گامی به سوی علم دینی

پارادایم اسلامی در علوم اجتماعی

نویسنده:

www.noorca.com

زمان انتشار: ۰۰:۴۰ ۱۳۸۹/۱۲/۱۶

علوم اجتماعی معاصر، در میان اندیشمندان باختر زمین مواجه با یک سلسله محدودیت و پرسش های گردیده است که این امر عده ای از محققان مسلمان را وا داشته تا به تأسیس مطالعات اجتماعی با نگاه اسلامی یا تکمیل دانش اجتماعی معاصر بر اساس دیدگاه اسلام، بیاندیشند. پرسش اساسی که مطرح می گردد این است که چه تصویری را می توان از الگویی اسلامی علوم اجتماعی ارائه نمود؟ چه مفاهیمی را به عنوان مؤلفه های اصلی و تأثیرگذار در این الگو، باید تعیین و تعریف کرد؟ براساس تلاش های علمی انجام شده، شیوه های مختلفی برای به تصویر کشیدن الگوی اسلامی در علوم اجتماعی مطرح گردیده است که اکثرا در راستای تدوین علوم اجتماعی بومی و اسلامی دنبال شده است. در عین حال، همة تلاش های انجام شده را می توان به مثابه آغاز راهی پر فراز و فرود به سوی ارایه یک الگوی اسلامی از علوم اجتماعی ارزیابی کرد؛ راهی که پویندگان آن با آزمون و خطا، هنوز محتاطانه گام برمی دارند.

یکی از شیوه های که در این مورد مطرح شده است، استفاده از مفهوم «پارادایم» است

چکیده: علوم اجتماعی معاصر، در میان اندیشمندان باختر زمین مواجه با یک سلسله محدودیت و پرسش های گردیده است که این امر عده ای از محققان مسلمان را وا داشته تا به تأسیس مطالعات اجتماعی با نگاه اسلامی یا تکمیل دانش اجتماعی معاصر بر اساس دیدگاه اسلام، بیاندیشند. پرسش اساسی که مطرح می گردد این است که چه تصویری را می توان از الگویی اسلامی علوم اجتماعی ارائه نمود؟ چه مفاهیمی را به عنوان مؤلفه های اصلی و تأثیرگذار در این الگو، باید تعیین و تعریف کرد؟ براساس تلاش های علمی انجام شده، شیوه های مختلفی برای به تصویر کشیدن الگوی اسلامی در علوم اجتماعی مطرح گردیده است که اکثرا در راستای تدوین علوم اجتماعی بومی و اسلامی دنبال شده است.در عین حال، همة تلاش های انجام شده را می توان به مثابه آغاز راهی پر فراز و فرود به سوی ارایه یک الگوی اسلامی از علوم اجتماعی ارزیابی کرد؛ راهی که پویندگان آن با آزمون و خطا، هنوز محتاطانه گام برمی دارند.

یکی از شیوه های که در این مورد مطرح شده است، استفاده از مفهوم «پارادایم» است که بایستی موضع اسلام در قبال علوم اجتماعی را براساس آن، مورد سنجش و ارزیابی قرار داد.

نویسنده در این نوشتار، بعد از تعریف مفهوم پارادایم، به مؤلفه های اصلی و تأثیرگذار آن می پردازد. در این راستا، موضع اسلام در علوم اجتماعی را نسبت به مواردی چون «علم»، «انسان شناسی»،«مسأله شناسی» و «روش تحقیق»، بررسی نموده است. براساس پارادایم اسلامی، تعریف و تبیین این موضوعات، بایستی همراه و هماهنگ با معتقدات و ارزش های پذیرفته شده محقق و پژوهش گر باشد.

کلیدواژه ها: پارادایم، علوم اجتماعی، انسان شناسی، مسأله شناسی، روش تحقیق، علم، پارادایم اسلامی.

مقدمه

علوم اجتماعی از آغاز ظهور تا کنون، افق گشایی های گسترده ای در عرصه دانش انسانی داشته است؛ بخش عظیمی از دستاوردهای دنیای امروز در توسعه و پیشرفت، در اثر برنامه های حاصل از تئوری های علوم انسانی، تحقق یافته است. ولی، با همه مشکل گشایی هایی این علوم در عرصه دانش بشری، محققان علوم اجتماعی در شرق، به ویژه در جهان اسلام، به قابلیت آن در تبیین پدیده های اجتماعی این سرزمین با شک و تردید نگرسته اند. تردید در مورد ظرفیت تبیینی و توصیفی علوم اجتماعی در جهان اسلام، از یک طرف به تجربه استفاده از این دانش در میدان تحقیق و عرصه پژوهش برمی گردد، از جانب دیگر به تردید و تشکیک های مطرح در فلسفه علم و مباحث روش شناسی معاصر نسبت به علوم اجتماعی ارجاع می یابد؛ ظهور دیدگاه های متعدد در فلسفه علم، نشانه آشکار به نفع این ادعا است که علوم اجتماعی، بر خلاف زعم متعارف، به لحاظ معرفت شناختی، از اتقان و استحکام خلل ناپذیر برخوردار نیست.

آنجا که محدودیت علوم اجتماعی به تجربه محققان مسلمان در عرصه تحقیق مستند می شود، ممکن است به دو صورت متفاوت توضیح داده شود؛ یکی اینکه علوم انسانی معاصر محصول اندیشه و تجربه علمی باختر زمین است و برای تبیین و توصیف پدیده های اجتماعی همان سرزمین، ترتیب و سامان یافته است؛ از آنجا که مسایل و موضوعات مطرح در غرب با مسایل قابل تحقیق در شرق به لحاظ زمینه های فرهنگی و اجتماعی متمایز از یک دیگر هستند، علوم اجتماعی غربی توانایی تام و تمام در بازگویی موضوعات متعارف در جهان اسلام را ندارد. روایت دیگر از ناتوانی علوم اجتماعی معاصر، این است که محدودیت این دانش، تنها به تمایز مسأله و موضوع برنمی گردد؛ بلکه چنین محدودیتی، در اصل ساختار تئوریک علوم اجتماعی ریشه دارد. علوم اجتماعی معاصر مبتنی بر اصول معرفت شناختی، انسان شناختی و جهان بینی تنظیم شده اند که در آن، انسان، کنش انسانی و روابط اجتماعی به درستی تصویر و تعریف نشده است؛ از این رو شناخت حاصل از آن علوم به طور طبیعی از فقر معرفتی رنج می برد.

توضیح دوم در مورد نارسایی علوم مذکور، متضمن این نکته است که علوم اجتماعی متعارف، حتی در همان خاستگاهش نیز در عرصه نظر و عمل با ابهامات و چالش های تئوریک اساسی مواجه می باشد.آنچه که به عنوان تردید در مورد دانش های اجتماعی معاصر، در حوزه فلسفه علوم اجتماعی رایج در غرب مطرح شد، گواه روشن بر این بیان دوم از محدودیت علوم اجتماعی است. دیدگاه های فلسفی متعارض در مورد علوم اجتماعی، نشانگر آن است که این دانش در خاستگاهش، غرب نیز با پرسش های اساسی رو به رو می باشد.

محدودیت علوم اجتماعی معاصر و نیز پرسش های که در برابر آن در میان اندیشمندان باختر زمین مطرح می باشد، برخی محققان مسلمان را وا داشته است تا به تأسیس مطالعات اجتماعی با نگاه اسلامی یا تکمیل دانش اجتماعی معاصر بر حسب دیدگاه اسلام، بیاندیشند.

حال پرسش این است که اگر الگویی اسلامی در مورد علوم اجتماعی پی ریزی شود، چگونه می توان آن را تصویر کرد؟ به بیان دیگر، اگر بنا باشد که علوم اجتماعی مبتنی بر مبانی اسلامی ساخته شود، تعیین و تعریف چه مفاهیمی در آن اجتناب ناپذیر می نماید؟

تلاش های علمی که تا هنوز در این مورد انجام شده، در هرکدام شیوه های مختلفی مطرح گردیده است؛ اکثر این تلاش ها در راستای تدوین علوم اجتماعی بومی و اسلامی دنبال شده است. (1) هر آنچه تا کنون در این مسیر انجام پذیرفته، به مثابه آغاز راهی پر فراز و فرود به سوی ارایه یک الگوی اسلامی از علوم اجتماعی است؛ راهی که پویندگان آن با آزمون و خطا، هنوز محتاطانه گام برمی دارند.

یکی از شیوه های پرداختن به دیدگاه اسلام در مورد علوم اجتماعی، استفاده از مفهوم «پارادایم» و سنجش موضع اسلام در قبال علوم اجتماعی، در این قالب می باشد؛ البته نگاه پارادایمی به علم، با اشکالاتی مواجه بوده است؛ یکی از نقدهای جدی بر این نگاه، به ملازمت آن با نسبیت برمی گردد؛ علی رغم برخی پرسش های که از این حیث در برابر آن مطرح می شوند، می توان گفت که استفاده از این مفهوم به عنوان یک آغاز در مسیر تولید و تدوین الگوی علوم اجتماعی اسلامی، کارآیی موثری خواهد داشت.

استفاده از نگاه پارادایمی در بررسی دیدگاه اسلام در این مورد، از دو جهت موجه می نماید؛ نخست اینکه استخراج الگوی اسلامی، به این شیوه، در عین اینکه از متن و مبانی دین اقتباس می گردد، متکی بر استنباط و برداشت متفکران از معارف و مبانی دینی می باشد. از آنجا که فهم و دسته بندی استنباطات متفکران از دین را می توان در قالب پارادایم عرضه کرد، الگوی اسلامی علوم اجتماعی که برحسب همان استنباطات تدوین می گردد، نیز با نگاه پارادایمی قابل بررسی است. هم چنان که قبلاً گفته شد، تدوین الگوی علوم اجتماعی اسلامی به شیوه های مختلف توسط متفکران مسلمان پیگیری شده است؛ بر اساس یکی از این شیوه ها، تأسیس علوم اجتماعی اسلامی به این معناست که دین به مثابه معرفت مقدم بر علم، منشأ الهام برای نظریه ها، فرضیه ها و سبکِ تبیین می باشد. این تفسیر از علم دینی، قرابت تنگاتنگ با نگاه پارادایمی به علم دارد؛ البته پاردایم اقتباسی از دین، به خاطر استحکام مبانی دینی، آن گونه که کوهن آن را همواره در معرض تحول و انقلاب فرض کرده است، دچار تغییرات شتابان و اساسی نخواهد شد؛ نهایت تحول معرفتی که ممکن است در آن به وقوع بپیوندد، به تلقی های متفکران از دین و مبانی آن برمی گردد، که فرض وقوع آن نادر و محدود می باشد.

1) معانی و تعاریف پاردایم

«پارادایم»(2) اصطلاحی است که نخستین بار، تامس کوهن آن را در کتابش، «ساختار انقلاب های علمی» به کار برد. کوهن این مفهوم را در بازگویی نظریه اش در مورد علم و تحولات مربوط به آن به کار برد؛ او با استفاده از این مفهوم، ایده پیشرفت علم بر اساس تراکم و انباشت آن را رد کرد و از ماهیت تاریخی و اجتماعی علم سخن گفت. با این بیان که تحول و توسعه در علم با تغییر پارادایم های علمی به وقوع می پیوندد، نه با تراکم و انباشت اطلاعات علمی. (3)

کوهن تعابیری گوناگونی را از این مفهوم دارد؛ خود وی نیز به این ابهام مفهومی اذعان دارد؛(4) ولی از میان همه تعابیر به کار رفته در نوشته کوهن، دو تعریف از پارادایم برجستگی بیشتری دارد؛ یکی اینکه پارادایم عبارت است از مجموعه عقاید، ارزش ها و تکنیک هایی که افراد یک جامعة علمی در مسیر تحقیق و تولید علم به کار می برند. (5) در بیان دوم، کوهن پارادایم را راه حل هایی مشکلات واقعی می داند که به مثابه مثال واره با جایگزین سازی قواعد اساسی در جهت حل مشکلات علمی به کار می رود. (6) باربور در توضیح این سخن، بیان می کند که پارادایم ها همان نمونه های استاندارد کارهای علمی اند که گروه معینی از دانشمندان، در برهه ای مشخص، آن را پذیرفته اند.این ها همان چیزی است که در کتب آموزشی مندرج بوده، و دانش پژوهان با فراگیری آنها، مفاهیم نظری، روش های تجربی و هنجارهای رشته علمی خود را همزمان می آموزند.این پارادایم ها رهنمون گر گروه های پژوهشی نیز هستند؛ چون تلویحاً سوال های قابل طرح، تکنیک های مفید و راه حل های پذیرفته شده را تعریف می کنند. (7)

برخی, از سطح انتزاع و گستره شمول مفهومی پارادایم ها سخن گفته اند؛ به این بیان که پارادایم ها، آنچنان عام و انتزاعی اند که مدلولات تجربی آنها را می توان تنها در پرتو فرضیات کمکی عدیده ای که راه عملی تعیین صدق آنها را نشان می دهند، آشکار کرد. (8)

ریتزر، جامعه شناس آمریکایی، پس از بازگویی نظریه ها به طور جداگانه، سرانجام به دسته بندی پارادایمی تئوری ها می پردازد؛ او در این راستا، نخست به تعریف پارادایم می پردازد و اظهار می کند که پارادایم عبارت است از تصور اساسی در مورد قلمرو موضوعی علوم. اینکه چه چیزی مطالعه گردد و چه سوالاتی پرسیده شود و همین طور، چگونگی پرسش و قواعدی که باید در پاسخ به پرسش ها به کار گرفته شود، همه در پرتو پارادایم، تعریف و تعیین می شوند. پارادایم گسترده ترین امر مورد اجماع و توافق در یک علم است و سبب تمایز یک اجتماع علمی از دیگری می شود.پارادایم حاوی نظریه ها، شیوه های تحقیق و ابزار آن می باشد. (9)

تعاریف ارائه شده از پارادایم، نشانگر آن است که این اصطلاح شامل بخش هایی مهم از یک علم می باشد که عالمان و محققان، پیش از پرداختن به تحقیق و نظریه پردازی در حوزه مورد مطالعه خود، موضع شان را نسبت به آن موارد مشخص می کنند؛ همچنانکه در برخی از تعاریف پیشین از پاردایم، اشاره شده بود، بخش زیادی از ساختار پارادایم، با اعتقاد محققان و توافق آنان بروز و ظهور دارند.حال پرسش این است که آن بخش های مهمی از یک علم که در پرتو پارادایم مشخص می شوند، چه مواردی است؟ چگونه می توان آن را معین کرد؟

در تعاریف پارادایم ، به اجمال به همه موارد مهمی که در ذیل پارادایم قرار می گیرند، اشاره شده است؛ ولی، به نظر می رسد برخی از مفاهیم، جایگاه محوری در پارادایم ها دارند، به گونه ای که ساختار و سرنوشت یک علم برحسب نوع تلقی عالمان از آن مفاهیم رقم می خورد. مفاهیم تعین بخش در یک پارادایم، شامل امور متعددی است که برخی از آنها در تعاریف پارادایم بازگو شده بود؛ ولی، در این میان، مواردی چون «علم»، «انسان شناسی»، «تعریف مسأله» و «روش تحقیق» موقعیت تعین بخش در علوم دارند. از همین رو در این نوشتار تلاش می شود با استفاده از روش پارادایمی، دیدگاه اسلام در علوم اجتماعی برحسب موضع این آئین مقدس در همین موارد، توضیح داده شود. چون تفاوت پارادایم ها در یک علم بیشتر ناشی از اختلاف نظر اجتماعات علمی در مورد همین مفاهیم می باشد.

2) علم

برحسب نگاه پارادایمی، چگونگی تعریف علم و تعیین ماهیت آن، نقش اساسی در جهت گیری متخصصان یک دانش دارد؛ نشانه آشکار اهمیت آن، تفاوت های فاحشی است که میان مکاتب علمی مختلف، مبتنی بر تعاریف آنان از علم، پدید آمده است؛ رویارویی میان دو رویکرد علمی «اثبات گرایی» و « مابعد اثبات گرایی»نمونه آشکار از اختلافی است که در اثر برداشت های متفاوت از چیستی علم و تعریف آن ظاهر شده است. البته، مقصود از تعریف علم در اینجا، تعاریف لغوی و نیز تعاریف اصطلاحی محض نیست، بلکه این عنوان ناظر به نوع نگاهی است که اندیشمندان هر مکتب فکری، نسبت به علم دارند.

علم از واژگانی است که به لحاظ مفهومی، می توان آن را به عنوان مشترک لفظی در نظر گرفت. علی رغم وضوع و حتی بداهتی که در مفهوم و معنای لغوی آن وجود دارد؛ اگر نسبت معنایی آن را با فرهنگ های مختلف و متفاوت بررسی کنیم، می بینیم که آنچه به آن تعین مفهومی می بخشد، جهان بینی و زمینه فرهنگی است، نه وضع و قرار داد لغوی صرف. (10) علم در نگاه اسلام، از نظر منزلت و قداست دارای مراتب، مدارج و ابزار های مختلف است.البته وجود مراتب مختلف برای علم، به معنای انفکاک و عدم ارتباط میان آن مراتب نیست؛ بلکه در نگاه دینی علی رغم تمایز میان مراتب علم، ربط و ثیق و دقیق میان آن وجود دارد.

در نگاه دینی، برترین منزلت به علم الهی و علومی داده شده است که از خزانة بی کران قدسی مایه می گیرد.(11) علم الهی به معلومات از سنخ علم حضوری و شهودی است که انطباق معرفت با واقع در آن، اجتناب ناپذیر می نماید؛ نقص و خطایی در چنین علمی راه ندارد. حال اگر علم الهی در عالی ترین منزلت معرفتی قرار دارد، بالتبع، دانشی که متصل به آن علم الهی و برگرفته شده از وحی باشد، دانش برین و مطمئن خواهد بود. از این رو، در نگاه دینی در مقام پژوهش و تولید علم، لازم است به وحی و متون دینی به عنوان منبع دانش درجه اول نگرسته شود. طبق نگاه دینی می توان علوم اجتماعی ای داشت که تئوری ها و فرضیات آن ملهم از قرآن و روایات باشد.

علم و معرفت حصولی عقلی، در مرتبه دوم این سلسله مراتب معرفتی قرار می گیرد؛(12) یعنی علی رغم آنکه نسبت به معرفت شهودی در مرتبه نازل قرار می گیرد، ولی در عین حال، جایگاه برین دارد. منزلت عقل و مدرکات آن در نگاه اسلام در حدی است که به آن عنوان پیامبر درونی انسان اطلاق می شود و از این حیث منزلت رفیع دارد. از آنجا که در علوم اجتماعی معاصر، اعتبار و پایایی علم برحسب تجربه آزمون می شود؛ ممکن است این پرسش مطرح شود که علمی برگرفته شده از مبانی دینی و مدرکات عقلی چه نسبتی با تجربه پیدا می کند؟ دغدغه برای تولید دانشی که مقبولیت جهانی بیابد، بیشترین نقش را در طرح چنین پرسشی دارد؛ به این معنا که اگر بناست پارادایم دینی در حوزه علوم اجتماعی ارایه شود، بهتر است با ملاک های متعارف قابل محک و ارزیابی باشد و تجربه از این حیث چنین جایگاهی دارد.

علی رغم آنکه به لحاظ معرفت شناختی، دانش برگرفته از علم الهی و وحی و نیز مدرکات عقلی منزلت رفیع در اسلام دارند؛ ارتباط آن دو با تجربه را می توان به عنوان آزمون فهم محقق از متون دینی و نیز محک درستی و نادرستی مدرکات عقلی تعریف کرد؛ به این معنا که تجربه در نسبت به علمِ برگرفته شده از دین، به عنوان محک زنندة فهم و تلقی عالم از متون دینی عمل می کند، نه آنکه خود بر آن تقدم اعتبار داشته باشد. مدرکات عقلی نیز علی رغم معتبر بودن، اگر آزمون تجربی شوند، این عمل در راستای تعمیق و تدقیق مدرکات عقلی دنبال می شود.

در نگاه اسلام، علم حسی و دانش تجربی در مرتبه نازله نسبت به علم الهی و معرفت حصولی قرار دارد؛(13) اگر دیدگاه های معاصر در مورد آمیختگی تجربه با نظریه و حتی عدم انفکاک آن از جهت گیری ارزشی را در نظر بگیریم، برتری معرفت متصل به علم الهی نسبت به علم تجربی، در حوزه علوم انسانی بیشتر نمایان و موجه می نماید؛ چون اگر فرض بر این است که علم تجربی مدعی عینیت در دانش، نمی تواند در ورای بینش نظری و جهت گیری ارزشی محققان، تحقق یابد؛ در این صورت چه بهتر که اساس دانش در جایی استحکام یابد که اتقان خدشه ناپذیر دارد و این همان معرفت وحیانی است.

دیگر امتیاز پارادایم اسلامی در مورد علم، ملاک ارزیابی و سنجش علم و معرفت مقبول در آن پارادایم می باشد؛ در نگاه دینی دانشی که برگرفته از متون دینی و وحی باشد، به لحاظ ثبوت و نفس الامر، وثیق و خالی از خطا است؛ آزمون آن توسط تجربه، در واقع سنجش درستی و نادرستی فهم عالم از مبانی و متون دینی می باشد نه چیزی فراتر از آن. آنچه جای ارزیابی و سنجش دارد؛ یافته های حاصل از استنباطات عقلی محقق و نیز دریافت های به دست آمده از طریق تجربه می باشد.با آنکه در پارادایم متعارف علوم اجتماعی، صحت و خطای یافته های علمی، بر اساس انطباق و عدم انطباق فرضیه و تئوری علمی با واقعیت و از طریق آزمون تجربی سنجیده می شود؛ طبق دیدگاه اسلام در درستی علم و گزاره های علمی، صرف انطباق علم با واقعیت کفایت نمی کند؛ بلکه علاوه بر آن، برخورداری علم از حقیقت نیز مهم می باشد.انطباق علم با واقعیت به مدد تجربه تعیین می گردد؛ ولی این به تنهایی کافی نیست؛ در نگاه اسلام، بررسی سازگاری یافته علمی با حقیقت نهایی و نهانی پدیده مورد مطالعه، اجتناب ناپذیر می نماید. مثلاً در مطالعه انسان و کنش های او، اگر صرفْ به انطباق با واقعیت و آزمون تجربی یافته ها بسنده شود؛ در نتیجه، محقق او را حیوانی در نظر بگیرد مثل سایر حیوانات؛ و تنها تفاوت آن را در مرتبه و درجه بداند و در تحقیق خودش به ماهیت حقیقی انسان و ابعاد معنوی و غیر مادی او توجه نکند؛ چنین یافتة علمی، ناقص و خطا است.

در لزوم بهره مندی گزاره علمی از حقیقت، به دو دلیل مهم استناد می شود؛ یکی اینکه انطباق یافته علمی با واقعیت، ملاک کافی برای درستی علم نیست؛ چون ممکن است گزاره هایی با «واقعیت منطبق باشند ولی با تفسیر درست یا حقیقی پدیدة مورد نظر هماهنگ نباشند. … دلیل دوم، اینکه واقعیت ممکن است مصنوع دست بشر باشد و واقعیتی فاسد و تباه شده به شمار رود»(14). «حقیقت صرفاً انطباق با امور واقعی نیست، زیرا ممکن است آن امور واقعی را انسان ها ایجاد کرده باشند و بنابراین ممکن است در جایگاه شایسته شان نباشند، بدین تعبیر، امور واقعی می توانند کاذب باشند». (15)

این نوع نگاه به علم، مستلزم دلالت های ضمنی مهم دیگری نیز می باشد؛ از جمله اینکه در نگاه اسلامی میان ارزش و دانش ارتباط وثیقی وجود دارد؛ البته مقصود از این، آمیختگی دانش و ارزش نیست، با اینکه در مورد آمیختگی دانش و ارزش نیز با دیدگاه های متفاوت مواجه هستیم. ارتباط میان علوم اجتماعی و ارزش های انسانی و اسلامی به این معناست که علم در منظومة فکری اسلام، تنها به روایتگری و حکایت امور نمی پردازد؛ بلکه فراتر از آن در قد و قامت یک دانش انتقادی عمل می کند؛ واقعیت ها را با چشم حقیقت بین به بررسی می گیرد و سر انجام، عالم نسبت به وقایع اعلام موضع می کند؛ این موضع گیری در حوزه علوم انسانی، ممکن است حتی به تغییر واقعیت نیز بیانجامد؛ در اینجاست که تمایل عالم به تفسیر وقایع، با تعهد به تغییر آن همراه می گردد.

3) انسان شناسی

در همه علوم انسانی آنچه موضوع بحث و تحقیق است، چیزی نیست جز کنش های انسانی و امور مرتبط به آنها. از طرف دیگر، راه صواب در شناختن درست کنش های انسانی، نخست درک و فهم خود انسان به مثابه کنش گر می باشد.بررسی چیستی انسان، ابعاد وجودی او و چگونگی رفتارهایش، گام اساسی در پرداختن به کنش های انسان به حساب می رود. نقش انسان شناسی اسلامی در حوزه علوم اجتماعی با همین نگاه قابل توجیه است.

یکی از موضوعاتی که بررسی موضع پارادایم اسلامی در آن مهم به نظر می رسد، نوع نگاه انسان شناختی اسلامی است. مهمترین تمایز این پارادایم از دیگر پارادایم ها، به ویژه پارادایم های غیر دینی، درست از همین جا ناشی می شود. انسان در دیگر پارادایم های غالب علوم اجتماعی تنها برحسب بعد مادی وجود او تعریف می شود و بر همان اساس، به تحلیل کنش های انسانی پرداخته می شود.تعریف واقعیت اجتماعی به عنوان«شئ»(16) به همان تلقی مادی از انسان و نیز تعریف«شئ»انگارانه از کنش های او برمی گردد. رویکرد اثباتگرایی بر یک چنین ایده ای تاکید دارد. اعتقاد به همانندی میان علوم تجربی و انسانی، مستلزم آن است که انسان و کنش های او همچون پدیده های مادی مورد بررسی و پژوهش قرار گیرند؛ از همین رو تبیین هایی علمی برخاسته از این رویکرد، تنها بر محور رابطه علیت بازگو و تعریف می شوند.تبیینی که در آن به ماهیت جبری روابط اجتماعی و انفعال انسان در آن، اذعان شده است.

با آنکه مکاتب علمی در حوزه علوم اجتماعی دچار تحولات جدی شده اند؛ ولی، انسان شناسی مادی اندیشانه، وجه مشترک همه آنها می باشد.رویکرد تفسیری که در راستای تکمیل و تصحیح رویکرد اثباتگرایی عنوان می گردد، نیز علی رغم اهتمام به قابلیت و خلاقیت انسانی، همواره کنش های انسانی را با فرض تک ساحتی بودن انسان تعریف و تبیین می کند؛ اگرچه این رویکرد، دیگر مثل پوزیتویسم به تبیین مکانیکی رفتارهای انسانی نمی پردازد ولی همچنان بر جنبة مادی انسان تاکید می کند؛ از همین رو در دسته بندی کنش های انسانی، کنش عقلانی به مثابه عملی تعریف می شود که برحسب عقلانیت ابزاری انجام می گردد و عقلانیت دیگری ورای عقلانیت ابزاری در آن قابل تصور نیست.

رویکردهای انتقادی در علوم اجتماعی، علی رغم ادعای برتری و برینی نسبت به اسلاف خودش، در بخش انسان شناسی همچنان مادی بودن انسان و بالتبع، نیازهای او را مادی محض مفروض می دارد؛ به این معنا که همه تمایلات، کنش ها و نگرش های انسان ها به یک سرانجام و غایت مادی منتهی می شود، نه چیزی فراتر از آن. انسان در این رویکرد، موجودی تصویر می شود که تنها به منافع مادی، سلطه بر دیگری و هژمونی فکری می اندیشد.

انسان در پارادایم اسلامی متفاوت از آنچه گفته شد، تعریف می شود؛ در این پارادایم انسان یک موجود مادی ناب نیست؛ بلکه شخصیت وجودی او ترکیبی است از تمایلات مادی و گرایش های معنوی و الهی. آنجا که سخن از بعد الهی و معنوی وجود اوست، همواره مورد مدح و ستایش است؛(17) و در مواردی که بعد مادی و تمایلات مادی او اشاره می شود، سخن از ذم و نکوهش او به میان می آید. (18) بنابراین از آنجا که انسان مادی نیست، شناخت آن نیز تنها با مدل تجربی ناب فراهم نمی آید. اگر کسی از این مسیر به شناخت انسان دست یابد، معرفت ناقص و ناتمام برایش حاصل خواهد شد. از همین رو در این پارادایم، نگاه«شئ انگارانه» به انسان و کنش هایش پذیرفته نمی شود. همچنین در این پارادایم، کنش های انسان در ورای اختیار و گزینش گری او تبیین نمی گردد؛ چون در نگاه دینی علی رغم اذعان به تأثیرات محیطی و اجتماعی بر انسان، ظرفیت و خلاقیت او نیز مطرح می باشد.نگاه تفسیری به کنش انسانی در این پارادایم نیز تنها برحسب تمایلات، علایق و منافع مادی و دنیوی بازگو نمی شود؛ بلکه ضمن توجه به این موارد، بررسی دلایل و انگیزه های معنوی نیز به عنوان محرک های محتمل مورد تدقیق و تأمل قرار می گیرند.

4) مساله شناسی

محور دیگر در تمایز پارادایم ها از یک دیگر، رویکرد آنها در حوزه مسأله شناسی است. مسأله شناسی در پژوهش های علوم انسانی، تا حدودی برحسب ارزش ها و علایق فرهنگی صورت می پذیرد تا متأثر از یک نگاه علمی ناب.آنچه که از نقش ارزش ها و علایق عالمان در گزینش موضوع و مسأله تحقیق سخن گفته می شود، در واقع اشاره ای است به ارتباط مستقیم مسأله شناسی با پارادایم ها و نیز نقش غیر مستقیم جهان بینی و زمینه های فرهنگی در گزینش موضوعات خاص در یک رشته علمی. همه می دانیم که در هر پارادایمی برخی موضوعات و مسایل جایگاه محوری دارند؛ حال آنکه همان مسایل در پارادایم دیگر آنچنان مهم نیست و به گونه ای کاملاً متفاوت مطرح می باشد.دو پارادایم «نظم» و «ستیز» در علوم اجتماعی نمونه آشکار از این تفاوت در مسأله شناسی است؛ در پارادایم «نظم»، مسأله شناسی بر محور همین مفهوم محوری نظم انجام می گردد؛ حال آنکه در پارادایم تضاد، در همه موارد، مسایل مورد بحث برحسب مفهوم محوری«کشمکش» تعریف می شوند. در حوزه مطالعات اجتماعی علی رغم تعدد و تفاوت در پارادایم های رایج در آن، محور مشترک همه آنها در مسأله شناسی این است که این مهم بر اساس ملاک های مادی و علایق دنیوی دنبال می گردد. البته این نوع نگاه به نوع تلقی مادی اندیشانة این پارادایم ها در حوزه انسان شناسی برمی گردد؛ همان گونه که بیان شد، تلقی تک ساحتی از انسان در حوزه انسان شناسی بر بسیاری از امور، از جمله در نوع نگاه به علم و مسأله شناسی نیز تاثیر می گذارد و آن را منطبق با همان تلقی خاص رقم می زند.

در پارادایم اسلامی و الهی، مسأله شناسی در علوم اجتماعی به تبعیت از ارزش های دینی و نیز پیش فرض های مقبول در انسان شناسی و معرفت شناسی دنبال می شود.به این معنا که مسأله شناسی یا برحسب ارزش ها و هنجارهای دینی صورت می گیرد و یا به عنوان پرسش های علمی مطرح می گردد. در موردی که مسأله شناسی متأثر از ارزش ها و هنجارهای دینی دنبال می شود، دغدغه عالمان در روند پژوهش یا توصیف و تبیین نابهنجاری ها، ارایه راه حل علمی برای هنجارمند کردن آنهاست؛ یا اینکه گذار از وضعیت موجود و نیل به یک وضعیت آرمانی می باشد. در هر دو مورد، جهان بینی نقش تعیین کننده ایفا می کند؛ چون هم ارزش های دینی از جهان بینی اسلامی اقتباس می شود و هم برای وضعیت آرمانی از دین الگو گرفته می شود.

در مواردی که مسأله شناسی در علوم اجتماعی مبتنی بر پرسش های علمی و پژوهشی انجام می گیرد، به خاطر تبعیت این پرسش ها از پارادایم اسلامی، بازهم روند تعریف و مسأله شناسی منطبق با نگاه دینی در مورد انسان و کنش های او صورت می گیرد.

5) روش تحقیق

پیش از این تلاش شد تا موضع پارادایم اسلامی در اموری چون تعریف علم، انسان شناسی و مسأله شناسی توضیح داده شود؛ تصریح شد که علم در یک پارادایم اسلامی تعریف خاص و متمایز دارد؛ در این پارادایم، تنها به تجربی بودن دانش بسنده نمی شود، بلکه اتکا به تجربة ناب در این پارادایم مردود شمرده می شود. علم در این رهیافت، یک توصیف و تبیین خنثی از واقعیت و پدیده ها نیست؛ اندیشه ورزی و پژوهش طبق این پارادایم، مستلزم تعیین موضع در برابر واقعیت و پرداختن به نقد آن می باشد؛ از همین رو، عالم و محقق به صرف روایت واقعیت اکتفا نمی کند. در صورتی که پدیدة مورد مطالعه را نابهنجار و نا مطلوب تشخیص دهد، به ارائه راه حل نیز مبادرت می ورزد.در نتیجه می توان گفت که در این پارادایم، مرز میان علم و عمل برداشته می شود.

همچنین تعریف انسان در پارادایم اسلامی متمایز از تعاریف پارادایم های متعارف از انسان می باشد؛ در نگاه دینی همانگونه که خود انسان موجود دارای ساحت های مختلف وجودی است، کنش های او نیز باید برحسب همین ابعاد وجودی بررسی و تبیین گردد. علاوه بر این موارد، مسأله شناسی در این پارادایم متأثر از ارزش ها و معیارهای خود همین پارادایم دنبال می گردد؛ ممکن است بسیاری از پدیده ها، بخشی از مسایل این پارادایم قرار بگیرند، در حالی که در پارادایم رقیب به هیچ وجه در دایره مسایل قابل تحقیق، جایی نداشته باشند.

در پیروی از تمایزهای این پارادایم در بخش های تعریف علم، انسان شناسی و مسأله شناسی، روش تحقیق در این پارادایم نیز علی رغم اشتراک با دیگر پارادایم ها، دارای امتیازات خاصی خواهد بود. تمایز پارادایم اسلامی در روش تحقیق، برحسب روش شناسی متعارف دو توجیه اساسی دارد؛ در روش شناسی متعارف، گزینش روش تحقیق یا به تبع ماهیت موضوع انجام می گردد، یا طبق خواسته و هدف محقق انتخاب می شود(19) و یا اینکه روش تحقیق برحسب تبعیت از هر دو ملاک انجام می گردد. البته فرض سوم، فرع بر دو فرض قبلی است که یکی مبتنی بر نقش محوری موضوع در روش است و دیگری به انگیزه محقق در گزینش روش اهمیت می دهد. در هر حال، تبعیت روش تحقیق از موضوع و ارزش های مطرح برای محقق، نکته ای موجّه به نظر می رسد.انتخاب روش به تبع موضوع، با این توجیه همراه است که در مقام تحقیق، انتخاب روش تحقیق بستگی به ماهیت موضوع دارد؛ اگر موضوع از امور متافیزیکی باشد، نمی توان آن را توسط روش های تجربی کمّی مورد بررسی قرار داد. از طرف دیگر، اگر موضوع مورد تحقیق ماهیت تجربی ناب دارد، بررسی علمی آن با روش های غیر تجربی کار خطایی است.البته فرض دیگری نیز در این میان قابل تصویر است که ممکن است یک موضوع، دارای ابعاد مختلفی باشد که هر روشی می تواند تنها یکی از ابعاد آن را توضیح دهد، در این صورت محقق ناگزیر است از مجموعه ای از روش ها به طور همزمان و آمیخته استفاده کند.

انتخاب روش برحسب تعلقات، خواسته ها و انگیزه های محقق نیز چنین توجیه شده است که انتخاب روش بستگی به این دارد که محقق چه هدفی را از تحقیق دنبال می کند؛ اگر قصد و خواسته محقق از تحقیق، چیرگی و سلطه بر امور باشد، روش پوزیتویستی می تواند او را به این مقصود نایل کند. آنچه در مورد ارتباط پوزیتویسم با سلطه گری گفته می شود، بر اساس همین دیدگاه است؛ روش پوزیتویستی در علوم انسانی، این نکته را القا می کند که محقق باید تنها یک هدف را دنبال کند و آن چیزی نیست جز مهار و پیش بینی. از طرف دیگر اگر قصد محقق فهم و درک پدیده های مورد تحقیق باشد، در آن صورت، استفاده از روش پوزیتویستی الزامی نخواهد بود؛ او می تواند در این مورد از روش های تفسیری و تفهمی سود جوید.

ملاک در انتخاب روش تحقیق، چه تناسب آن با موضوع باشد، چه همخوانی آن با هدف و انگیزه محقق و چه اینکه روش برحسب هر دو ملاک انتخاب شود، در هرسه صورت، روش تحقیق در پارادایم اسلامی تمایزات خاصی پیدا می کند. در صورتی که انتخاب روش منطبق با موضوع تحقیق انجام گردد، در پارادایم اسلامی، روش تحقیق برحسب تعریف این پارادایم از انسان و کنش های او، برگزیده می شود. از آنجا که در پارادایم اسلامی، انسان دارای هستی مرکب از ابعاد مادی و معنوی است، کنش های اجتماعی او نیز برحسب همین ابعاد وجودی اش قابل تعریف می باشد. بنابراین، همانگونه که مطالعه انسان تنها با روش تجربی ناصواب می باشد، کنش های اجتماعی او به مثابه تجلی عینی شخصیتش، نیز تنها به شیوه تجربی قابل فهم و تبیین نخواهد بود. البته مقصود از این بیان، انکار روش تجربی در علوم انسانی نیست، بلکه تأکید بر این نکته است که در بررسی کنش های انسانی، به جاست که نخست نسبت آنها با ابعاد شخصیتی انسان در نظر گرفته شود، پس از آن متناسب با ماهیت پدیده مورد مطالعه، روش مناسب انتخاب گردد. شاید در بسیاری موارد، محقق ناگزیر شود که از روش های ترکیبی و تلفیقی بهره ببرد.

با فرض آنکه هدف و تعلقات محقق را در تعیین روش تحقیق مهم بدانیم، در این صورت در پارادایم اسلامی، روش تحقیق منطبق با ارزش هایی برگزیده می شود که در آیین اسلام مطرح هستند. تمایز پارادایم اسلامی با دیگر پارادایم های متعارف در این جهت، زمانی بیشتر آشکار می شود که اهداف غایی دین را در نظر بگیریم؛ اهدافی که در نهایت صبغة قدسی و الهی پیدا می کنند.

با استنتاج از این دو ملاک، می توان ادعا کرد که طبق پارادایم اسلامی، روش تحقیق در این حوزه به تبعیت از تعریف ویژه ای که از انسان و کنش او می شود، گزینش می گردد. علی رغم آنکه روش تجربی بر حسب تناسب آن با موضوع مورد تحقیق، مطلوب تعریف می گردد، در مواردی ممکن است این روش قابلیت بازنمایی و تبیین موضوع را نداشته باشد؛ از همین رو در پارادایم اسلامی، استفاده از روش کیفی تحقیق اجتماعی، شایسته و بجا عنوان می گردد؛ با استفاده از این روش می توان ابعاد پیچیده کنش انسانی را بهتر درک کرد.

نتیجه

اگر موضع اسلام در علوم اجتماعی به شیوه پارادایمی بررسی شود، می توان آن را بر حسب تعیین موضع در مواردی چون «علم»، «انسان شناسی»، «مسأله شناسی» و«روش تحقیق»، توضیح داد.

علم در نگاه اسلام، دانشی نیست که تنها به شیوه پوزیتویستی به دست آید. علاوه بر آن، علم در پارادایم اسلامی، تنها حکایتگر واقعیت ها نیست، بلکه عالم ضمن فهم واقعیت ها، با نگاه انتقادی در برابر آنها اعلام موضع می کند. از این رو در پارادایم اسلامی، میان نظریه و عمل ارتباط وثیق وجود دارد.

انسان در این پارادایم، یک موجود تک ساحتی نیست؛ موجودی است دارای ابعاد مادی و معنوی. از منظر پارادایم دینی، علوم اجتماعی معاصر مبتنی بر تلقی مادی اندیشانه از انسان سامان گرفته؛ از همین رو توانایی تبیین همه انواع و ابعاد کنش انسانی را ندارد.

از آنجا که مسأله شناسی به تبعیت از نظام ارزشی جامعه علمی انجام می شود؛ در پارادایم اسلامی، این مهم سرنوشت متمایز پیدا می کند؛ چون جهان بینی اسلامی، ارزش های متفاوت از ایدئولوژی های سکولار ارایه می کند.

روش تحقیق در این پارادایم، در پیروی از تعریف موضوع و نیز ارزش ها و تعلقات محقق، تا حدودی متفاوت از پارادایم های متعارف می باشد.همانگونه که خود انسان در پارادایم دینی تعریف متفاوت دارد، این نگاه انسان شناختی در حیطه معرفت کنش های انسانی نیز موثر می افتد. بنابراین، روش تحقیق نیز در پیروی از موضوع انتخاب می شود. در این پارادایم، ضمن استفاده از روش های کمّی، به روش های کیفی تحقیق و نیز مطالعات نظری نیز اهمیت داده می شود.

پی نوشت ها

1ـ ر. ک. باقری، خسرو؛ تبیین وجه تسمیه علم دینی، فصلنامه مصباح، ش 35 .

2ـ paradigm .

3ـ Thomas s. Kuhn. The structure of scientific revolutions, Chicago press, 1962, p 10.

4ـ Ibid, p. 60

5ـ Ibid, p. 175

6ـ Ibid

7ـ باربور، ایان؛ علم و دین، ترجمه بهاءالدین خرّمشاهی، تهران، نشر دانشگاهی، 1374 ص 187 .

8ـ آلن راین، فلسفه علوم اجتماعی، ترجمه عبدالکریم سروش،تهران، انتشارات علمی و فرهنگی،1367 ص 277.

9ـ ریتزر، جورج؛ نظریه های جامعه شناسی،ترجمه احمد غروی زاده، تهران، جهاد دانشگاهی،1373 ص 590.

10ـ پارسانیا، حمید؛ علم و فلسفه، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1383، ص 148.

11ـ همان، ص 149.

12ـ همان .

13ـ همان .

14ـ باقری، خسرو؛ هویت علم دینی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،1382، ص 244 .

15ـ همان، ص 240.

16ـ Durkheim, E. The rules of sociological method, New York, the free press, 1966, p2.

17ـ اعراف / 172 . روم / 30 . اسراء / 70 . الشمس / 7ـ9 . رعد / 28 .

18ـ احزاب / 72. حج / 66. علق / 6-7. اسراء / 11. اسراء / 100 .

19ـ سروش، عبدالکریم؛ درسهایی در فلسفه علم الاجتماع، تهران، نشر نی، 1385، صص 214-215

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه