نگاهی به تاثیر صدا وسیما برشاخص رضایت از زندگی

پارازیت روی رضایت

خراسان فرهنگی

زمان انتشار: ۲۰:۱۷ ۱۳۹۳/۰۸/۵

صداوسیما در دو بخش می‌تواند روی الگوی رضایتمندی انسان‌ها اثر بگذارد. یکی با ساختن گروه مرجع به شکل ناخودآگاه و دیگری با تاثیر بر ویژگی­های شخصیتی نظیر قناعت که ریشه در ارزشی دارد که قرد برای مادیات قائل است و تصمیمی آگاهانه است که هر فرد می‌گیرد تا جامعۀ مرجعش را تغییر دهد و استاندارهای مطلوب زندگی‌اش را در سطح کمتری ببیند و خودش را با آن انطباق دهد تا از وضع موجود رضایت بیشتری داشته باشد.

بهزاد بابازاده ـ رفاه از مفاهیم بنیادین علم اقتصاد است. سیاستگذاران عرصه‌های مختلف هدف از اعمال سیاست‌ها را ارتقای رفاه جامعه اعلام می‌کنند. اگرچه به ظاهر نسبت به اهمیت و هدف بودن این مفهوم کیفی اجماع وجود دارد، اما این که مراد از این واژه چیست و ارتقای رفاه دقیقاً به چه معناست محل مناقشه است. به ویژه هنگامی که بناست این مفهوم گسترده کیفی در قالب ظرفی کمی بیان شود، مشکل بیشتر می‌شود. برای تدوین و ارزیابی سیاست‌ها چاره‌ای جز ارایه­ی بیانی کمی از مفاهیم کیفی نظیر رفاه وجود ندارد. ارایه‌ی شاخص کمی معمولاً درجه‌ای از محدودیت را به دنبال دارد. درباره‌ی اندازه‌گیری رفاه دو رویکرد کلی قابل شناسایی است: رویکرد عینی و رویکرد ذهنی. آنچه بر اساس سنت دیرین اقتصاد به عنوان علمی تجربه‌گرا، سابقه­ی بیشتری دارد بیان رفاه در قالب شاخص‌هایی عینی نظیر مصرف و درآمد است. اما تفسیر اینگونه‌ی رفاه، محدودیت نگرش و ایجاد فاصله‌ی عمیق میان درک عامه‌ی مردم از مفهوم بنیادین رفاه و درک اقتصاددانان و سیاستگذاران از این مفهوم را در پی داشته است.

در مقابل جریان فوق، جریانی بدیل در علم اقتصاد به وجود آمد که بر اندازه‌گیری رفاه در قالب شاخص­های ذهنی تاکید داشت. استرلین (1974) با وام گرفتن شاخص‌های ذهنی که روانشناسان از آنها استفاده می‌کردند، نشان داد که اگرچه در کشورهای غربی برای چند دهه درآمد سرانه در حال رشد قابل توجه بوده است، اما رضایت مردم از زندگی در طی این مدت تقریباً ثابت بوده است. این مساله که به نام معمای شادکامی[1] یا معمای استرلین[2] مشهور شد، توجه اقتصاددانان را به  خود جلب کرد. از آن پس اقتصاددانان به شکل روز افزونی از این دسته شاخص‌ها که بر مبنای قضاوت فرد نسبت به زندگی خود شکل می‌گیرد، استفاده کرد‌ه‌اند. به نحوی که امروزه پس از گذشت نزدیک به چهار دهه از ورود شاخص‌های ذهنی به علم اقتصاد نوین، اقتصاد شادکامی[3] جایگاه خود را در جریان اصلی این علم یافته است.

قیاس با دیگران و رضایت از زندگی

بخش بزرگی از مطالعات انجام شده در زمینه­ی اقتصاد شادکامی در ارتباط با چگونگی رابطه­ی رفاه­ ذهنی با درآمد بوده است. به طور کلی، این سوال از چند منظر بررسی شده است که یکی از آن­ها این سوال است که آیا در هر مقطع مشخص از زمان و مکان، ثروتمندان نسبت به افراد با درآمد پایین شادترند؟

در خصوص این سوال اگرچه رابطه­ی قوی و مثبت میان درآمد و رفاه ذهنی برقرار است، اما تفاوت درآمدی تنها نسبت کوچکی از تفاوت میان رفاه ذهنی افراد را توضیح می­دهد و این نشانگر اهمیت عواملی دیگر در کنار درآمد برای توضیح رفاه است. عوامل اقتصادی دیگری نظیر بیکاری و عوامل غیر اقتصادی نظیر سلامتی, جنسیت, سن, مذهبی بودن, تاهل و … نیز ویژگی­های شخصیتی نیز بر رفاه موثر هستند و تنها بخشی از رفاه ذهنی با درآمد قابل توضیح است. به عنوان نمونه، یکی از ویژگی­های شخصیتی که در توضیح رفاه ذهنی افراد مهم است، میزان ارزشی است که فرد برای کالاهای مادی در زندگی قائل است، افرادی که ارزش بیشتری برای کالاهای مادی قائل هستند به طور میانگین شادکامی کمتری دارند

در توضیح اینکه چرا اثر افزایش درآمد بر شادکامی محدود است توضیحات مختلفی ارایه شده است. مهمترین این توضیحات انطباق افراد با استانداردهای جدید زندگی و مقایسه­ی با سایرین است. آنچه که رفاه ذهنی را مشخص می­کند، سطح درآمد مطلق نیست، بلکه موقعیت نسبی اشخاص نسبت به گذشته و در مقایسه با دیگران است. انسان­ها نوعاً قادر و مایل به قضاوت­های مطلق نیستند. بلکه عمدتاً در مقایسه با محیط اطراف، گذشته و یا انتظاراتشان نسبت به آینده قضاوت­های خود را بنا می­کنند. بنابر این همیشه به تفاوت­های موجود از سطوح ایده­آلی که در ذهن دارند (سطح آرزو) حساس هستند و به آن واکنش نشان می­دهند. یعنی رضایت از زندگی یک موضوع نسبی است و هر فرد خودش را با جامعۀ مرجع‌اش مقایسه می‌کند تا ببیند چقدر بین او و ایدئالش فاصله وجود دارد. در اینجا نقش رسانه کاملاً مشخص می‌شود. صداوسیما در ساختن گروه مرجع نقش مهمی دارد. اینکه افراد جامعه خودشان را با چه جامعه‌ای مقایسه کنند، مسئلۀ مهمی است. باید بررسی کنیم و ببینیم اقشار مختلف جامعه چه سهمی در رسانه دارند و جامعه مرجعی که در ذهن آحاد جامعه شکل می­گیرد چه نسبتی با واقعیت­های جاری در جامعه دارد.

این موضوع کاملاً مدیریت‌شدنی است؛ اگر بپذیریم رفاه معادل رضایت از زندگی است و مهم این است که فرد چه احساسی به زندگی دارد، آن زمان چون این عامل کاملاً ذهنی است، پس ساختن ذهنیت‌ها هم موضوعیت می‌یابد. فردی که هر روز تبلیغ کالایی را می‌بیند که نمی‌تواند بخرد، طبیعتاً احساس نارضایتی بیشتری خواهد کرد. هرچند که خیلی از آن‌ها نیاز اصلی زندگی فرد نیست و چه بسا اگر هر روز آن را نمی‌دید، مایل به خریدش نمی‌شد.

جایگاه رسانه در ایجاد حس رضایت

 اگر فرد دربارۀ مؤلفه‌های ذهنی مصرفش آگاهانه تفکر نکرده باشد، در تمام مقایسه‌هایش شخصیتی منفعل خواهد داشت. به‌خصوص دربرابر رسانه که ماهیتی تسخیری دارد و دائم در حال مدل‌سازی و سبک‌سازی در زندگی است و نحوۀ زندگی ما هم کاملاً به او این اجازه را می‌دهد. امروز یک فرد عادی که در شهری مدرن زندگی می‌کند، فرصت فکر کردن برای او بسیار کم است. درواقع جریان زندگی نمی‌گذارد چنین اتفاقی بیفتد. زندگی مدرن به فرد هویتی مصرفی می‌دهد؛ به‌طوری‌که فکر می‌کند هرچه بیشتر مصرف کند، لذت بیشتری هم خواهد برد؛ بنابراین ارزش‌هایی در او شکل می‌گیرد که به او می‌گویند دائم درحال کار کردن و مصرف بیشتر باشد؛ اما در مدل زندگی سنتی نمونه‌های زیبایی می‌بینیم که به فرد تنبه می‌داد؛ مثلاً در هر محله یک قبرستان وجود داشت و این تذکری هرروزه راجع به پایان راه و این دنیا بود؛ درواقع می‌خواهم به این نکته اشاره کنم که صداوسیما در دو بخش می‌تواند روی الگوی رضایتمندی انسان‌ها اثر بگذارد. یکی با ساختن گروه مرجع به شکل ناخودآگاه و دیگری با تاثیر بر ویژگی­های شخصیتی نظیر قناعت که ریشه در ارزشی دارد که قرد برای مادیات قائل است و تصمیمی آگاهانه است که هر فرد می‌گیرد تا جامعۀ مرجعش را تغییر دهد و استاندارهای مطلوب زندگی‌اش را در سطح کمتری ببیند و خودش را با آن انطباق دهد تا از وضع موجود رضایت بیشتری داشته باشد.

[1] Happiness Paradox

[2] Esterlin Paradox

[3] Economics of Happiness

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه