نگاهی به یک پایان نامه درباره خاطره جمعی مردم از دفاع مقدس

قنبریان: پرداختن به فرماندهان جنگ نباید مانع پرداختن به خاطرات رزمندگان عادی شود

نویسنده:

منبع: علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۵:۳۰ ۱۳۹۲/۰۷/۱

بودند در جبهه رزمنده هایی که وقتی به آنها می گفتند لباس غواصی بپوش از ترس گریه می کردند. این چیز بدی نیست، ‌اصلا جنگ ذاتش ترس است، و اتفاقا اینکه ترس باشد و بر آن غلبه شود ارزش دارد. اما متاسفانه در روایت رسمی به این ابعاد پرداخته نمی شود. و این باور وجود دارد که اگر بر این سنخ ویژگی های انسانی تاکید شود به معنای نفی معنویتی است که در پشت جبهه وجود داشته است.

خودتان را مختصرا معرفی کنید و بفرمایید که در چه دانشگاهی مشغول به تحصیل بوده و هستید.

فاطمه قنبریان هستم، علاقه مند و فعال در زمینه نگارش داستان و فعالیت های قرآنی و دینی، کارشناسی حقوق از دانشگاه تهران دارم و کارشناسی ارشد جامعه شناسی باز هم از دانشگاه تهران.

عنوان دقیق پایان نامه شما چه بود و بفرمایید که چرا به سراغ این موضوع رفته اید؟

«بررسی خاطره‌ جمعی مردم تهران از جنگ تحمیلی»؛ این موضوع به نوعی مسئله شخصی من بود،‌ به این معنا که با وجود اینکه در جمع فامیل افراد زیادی بودند که فضای جنگ را تجربه کرده بودند، فرزند شهید داشتند و یا حتی آزاده بودند، ‌اما خیلی به ندرت من از این افراد شنیده بودم که در فضاهای غیررسمی و صمیمانه، خاطراتشان را از آن برهه خاص بیان کنند در حالی که عمده خاطرات و دانسته های من در مورد جنگ وامدار برنامه های صدا و سیما، اردوهای راهیان نور و در یک کلام برساخته روایت رسمی بود.

علاوه بر این با توجه به اهمیت تجربه جنگ برای کشور ما به عنوان یک امر هویت ساز، تا به حال کارهای پژوهشی خیلی کمی بر آن، خصوصا بر جنبه های اجتماعی فرهنگی آن صورت گرفته و بیشتر کارها بر ابعاد نظامی یا حقوقی آن متمرکز بوده و اگر هم بوده معمولا از طرف نهادهای دولتی بوده و جای خالی پژوهش های غیرسازمانی در خصوص این موضوع به شدت حس می شود.

پایان نامه شما چه هدفی را دنبال میکرد؟ روش تحقیق شما چه بود؟

پایان نامه من در ابتدا با هدف بررسی کم و کیف خاطره جمعی مردم تهران از جنگ تحمیلی شکل گرفت،‌ اما وقتی پیش مصاحبه های اولیه را انجام دادم به این نتیجه رسیدم که‌ چیزی به نام خاطره جمعی جنگ به آن معنا شکل نگرفته و میزان تبادل خاطرات بین افراد به عنوان عنصر اساسی ساخت خاطره جمعی خیلی کم است. برای همین مسیر تحقیق را به این سو بردم که به علتِ کمبود تبادل این خاطرات در بین افراد و در محافل غیررسمی بپردازد. برای همین با تعدادی از رزمندگان که تجربه جنگ داشتند و همچنین افرادی که یکی از اعضای خانواده شان چنین تجربه ای داشت مصاحبه های عمیق صورت دادیم تا دلایل این عدم تبادل خاطرات مشخص شود.

با توجه به تحقیقی که انجام داده اید از نظر شما چرا بسیاری از رزمندگان که تجربه جنگ دارند چندان تمایلی به ذکر خاطراتشان  ندارند؟

در پاسخ به چرایی این وضعیت نمیتوان با قاطعیت از یک علت واحد و ریشه ای سخن گفت و البته شاید تبیین تک علتی این مسئله با توجه به کثرت و تنوع راویان روایت مردمی چندان درست هم نباشد. بررسی های صورت گرفته در این رساله مجموعه ای از علل را پیرامون کمبود خاطره در بخش غیررسمی تشخیص داد که در غالب موارد توامان در افراد وجود داشت که من به برخی اشاره می کنم.

اولین نکته در رابطه با کمبود خاطرات جنگ و ضعف تبادل خاطرات در بین مردم، گاه ناشی از امتیازاتی است که جامعه برای رزمندگان سابق و خانواده های شهدا و ایثارگران در نظر گرفته و به دلیل عدم ظرافت در اعطای آنها و تخریب نگاه جامعه به رزمندگان، ترجیح می دهند طوری برخورد کنند که رزمنده بودنشان آشکار نشود. گاه به دلیل مشکلات و نارضایتی هایی است که مردم از حکومت و نظام سیاسی دارند و چون تبلیغات و سیطره روایت رسمی رزمندگان را لزوما موافق با نظام حاکم و حتی نماینده آن معرفی می کند، مشکلات را به این افراد فرافکنی می کنند و همین مانعی می شود برای اینکه در یک فضای آزاد در خصوص جنگ گفت وگو شود.

گاه نه مسائل اجتماعی پیرامون جنگ و نه مشکلات سیاسی جامعه بلکه تغییر در ارزشهای فرهنگی است که موضوع جنگ را به حاشیه می راند. صاحبان خاطره این طور می­پندارند که ارزش های ایام جنگ برای نسل جدید موضوعیت نداشته و از همین رو حرف های آنها در این خصوص خریداری ندارد. اینکه آیا به واقع نسل جدید نسبت به موضوع جنگ و شنیدن از آن بی علاقه و بی انگیزه­اند و یا به دلیل عدم خلاقیت روایت رسمی در صحبت از جنگ و تصویر اغراق آمیز و اسطوره ای این روایت پیرامون جنگ، نسبت به این موضوع اشباع و دلزده هستند پرسشی است که باید در مجالی دیگر پاسخ داد.

یعنی به نظر شما روایت اسطوره ای جنگ توسط برخی مانع ذکر خاطرات توسط دیگران می شود؟

واقعیت این است که اگرچه فضای جبهه و ارتباط بسیار نزدیک افراد با مرگ خواه ناخواه باعث صیقل خوردن آنهایی که در معرض آن بوده‌اند می شود اما لزوما همه آنهایی که در جبهه بوده‌اند در اوج رشادت و معنویت و تقدس به گونه ای که در روایت رسمی برساخت می شود نبوده‌اند لذا این روایت با تمرکز صرف بر نمونه های اعلای کنشگران جنگ و قدیس ساختن از آنها عملا باعث می شود سایر رزمندگان خاطرات خود را خاطراتی معمولی و بی اهمیت تلقی کنند که ارزش بازگوشدن  ندارد.

گاهی وقت ها نیز در مقایسه با معنویت همرزمان و دوستانی که در گمنامی شهید شدند فکر میکنند صحبت کردن از خاطرات چون باعث برملا شدن سابقه جبهه شان می شود، ریا است و اگر به واقع برای خدا به جبهه رفته اند، هر چه مخفی تر بماند بهتر است.

به جز این عوامل که همه به نوعی ریشه در حواشی و مسائل پیرامون جنگ داشت گاه خود موضوع جنگ به ما هو جنگ است که مانع صحبت از خاطرات می شود. به تناسب آسیب ها و رنج هایی که افراد در جنگ متحمل شده‌اند صحبت کردن از آن برایشان تلخ و دردآور است. و رنج حاصل از به یادآوردن است که فراموشی را رقم می زند. البته نوع نگاه افراد به این آسیب ها نیز در فراموشی یا یادآوری آن امری بسیار تعیین کننده است. مثلا گاه مادری با اینکه همه فرزندانش در جبهه شهید شده‌اند چون حس می کند آنها را در راه دین و اسلام قربانی کرده نه تنها به عنوان یک رنج از این موضوع یاد نمی کند بلکه با افتخار نیز از آن سخن می گوید.

وقتی از فرد دعوت میشود که صرفا برای تعریف کردن خاطرات جلوی دوربین حاضر شود یا در یک مراسم یادبود یا شب خاطره بالای سن برود، وجود دوربین، فضاسازی محیط، دکور صحنه، موسیقی که پخش می شود، همه و همه این را به صاحب خاطره القا میکند که مخاطبین به دنبال شنیدن خاطره ای ناب و منحصر به فرد هستند لذا تمام تلاش خود را به کار می گیرد تا خاطره را با شکوه هرچه تمام تر تعریف کند و از هر ابزاری برای تاثیرگذاری بیشتر بر مخاطبین بهره بگیرد همین امر گاه منجر به خاطره گویی های غلوآمیز در فضای رسمی می شود.

در نهایت کمبود گفت وگو در بستر خانواده به طور کلی، عامل دیگری است که کمبود گفت وگو در خصوص جنگ و خاطرات آن را نیز سبب می شود.

به عنوان جمع بندی می‌توان گفت شرایط ایده آل گفت وگو در خصوص جنگ هشت ساله وجود ندارد و مشارکت کنندگان از موقعیت برابری برای بحث در این زمینه برخوردار نیستند.

 استاد راهنما و مشاور چه کمکی به شما کردند؟

جناب آقای دکتر جوادی راهنمایی های راهگشا و خوبی برای بازشدن ابعاد موضوع و شکل گیری سوالات داشتند خصوصا که خودشان هم سابقه جبهه داشتند و با این فضا بیگانه نبودند. سرکار خانم شریعتی هم بیشتر در زمینه چارچوب نظری که نظریات هالبواکس و ریکور در باب خاطره جمعی بود راهنمایی کردند. البته در نتیجه گیری به ناکافی بودن منابع نظری موجود برای تبیین مسئله مورد بررسی اشاره کرده ام. مثلا نظریات ریکور در باب تورم و کمبود خاطره به دلیل ویژگی های خاص و بومی جنگ ایران و عراق تنها قادر به تبیین بخش کوچکی از علل کمبود تبادل خاطرات آن است.

جلسه دفاع چطور بود؟ به اصطلاح خودمانی چه گیرهایی به کار شما دادند؟

چون در کار من انتقادهایی به روایت رسمی و دولتی از جنگ وارد شده بود،‌ استاد داور نسبت به این موضوع خیلی حساسیت نشان دادند. در حالی که انتقادات وارد شده بیشتر از مصاحبه هایی که با خود رزمنده ها داشتم استخراج شده بود.

مثلا چه انتقاداتی؟

ببینید ‌روایت رسمی دولتی با استفاده از امکاناتی که در اختیار دارد در پی ارائه روایتی یکدست و همگون از جنگ است که در آن تنها پاره ای از وجوه جنگ مورد تاکید قرار گرفته و تکرار می شود و طبیعی است که این وجوه، وجوه تامین کننده منافع و ارزشهای متولیان آن یعنی دولت در معنای عام خودش است. به عنوان مثال اتصاف واژه دفاع به صفت مقدس که کراراً در روایت رسمی بیان شده و بر آن تاکید می شود، ناخودآگاه پاره ای از روایات مربوط به ترس ها، شکست ها، تردیدها و در کل وجوه زمینی تر جنگ را در حاشیه قرار داده و تصویری فرازمینی و متعالی از جنگ ترسیم می کند که همه واقعیت جنگ نیست و گاه حتی باورپذیری آن را به چالش می کشد. مثلا در عملیات تکمیلی کربلای پنج برخورد آن قدر شدید بوده که بعد از پنج دقیقه خط سکوت محض می شود. همه افتاده اند زمین، ایرانی و عراقی. بعد از جنگ سپاه یک کتاب چاپ کرد «جنگ در سال 65»، سه ماه بعد همه را از کتابفروشی‌ها جمع کردند؛ چون آمار دقیق کشته‌ها را داشت مخصوصا عملیات کربلای پنج.

یا تعریف می کردند که بودند در جبهه رزمنده هایی که وقتی به آنها می گفتند لباس غواصی بپوش از ترس گریه می کردند. این چیز بدی نیست، ‌اصلا جنگ ذاتش ترس است، و اتفاقا اینکه ترس باشد و بر آن غلبه شود ارزش دارد. اما متاسفانه در روایت رسمی به این ابعاد پرداخته نمی شود. و این باور وجود دارد که اگر بر این سنخ ویژگی های انسانی تاکید شود به معنای نفی معنویتی است که در پشت جبهه وجود داشته است.

امثال این نوع برخوردها و تاکید افراطی بر فضای تقدس و معنویت جبهه که کرارا در روایت رسمی بازتولید می شود مانع از نسبت دادن هر گونه خطا و اشتباهی به آنها می شود. در چنین فضایی برخی از رزمندگان با اینکه خود در جبهه حضور داشته‌اند و از نزدیک با این افراد بوده‌اند دچار تعارض شده و اگر رویکردی انفعالی داشته باشند در قیاس با این افراد اسطوره ای و رشادت ها و فداکاری هایشان، خاطرات خود را خاطراتی معمولی و بی اهمیت می شمارند که ارزش مطرح شدن ندارد لذا لزومی برای گفت وگو از خاطراتشان نمی‌بینند.

یعنی این مسئله بر خود خاطره گویی هم تأثیر گذاشته است؟

بله. البته الان نسبت به سالهای اولیه بعد از جنگ فضا خیلی تعدیل شده و روایت های متفاوتی هم به طور پراکنده در روایت رسمی شنیده می شود. در خصوص نحوه بیان خاطرات هم تفاوت این دو نوع روایت محسوس است. فضای رسمی خاطره گویی معمولا همراه با پیش درآمدهایی است. وقتی از فرد دعوت میشود که صرفا برای تعریف کردن خاطرات جلوی دوربین حاضر شود یا در یک مراسم یادبود یا شب خاطره بالای سن برود، وجود دوربین، فضاسازی محیط، دکور صحنه، موسیقی که پخش می شود، همه و همه این را به صاحب خاطره القا میکند که مخاطبین به دنبال شنیدن خاطره ای ناب و منحصر به فرد هستند لذا تمام تلاش خود را به کار می گیرد تا خاطره را با شکوه هرچه تمام تر تعریف کند و از هر ابزاری برای تاثیرگذاری بیشتر بر مخاطبین بهره بگیرد همین امر گاه منجر به خاطره گویی های غلوآمیز در فضای رسمی میشود. اما در روایت غیررسمی چون خاطره گویی معمولا بدون پیش زمینه و فراخور اتفاقات روزمره ای که در جریان است رخ می دهد،‌ کمتر پیش می آید که گوینده در پی تاثیرگذاری خاصی بر مخاطب خود باشد. ضمن اینکه معمولا صحبت در یک مکالمه عادی و روزمره اقتضای اغراق و پرآب و تاب کردن خاطره را ندارد. لذا در این بخش خاطرات غالبا ساده و بدون اغراق و تکلف بیان میشود که اثرگذاری بیشتری هم دارد.

خود رزمندگانی که من با آنها مصاحبه کردم، با وجود تجربه ای که از جنگ داشتند اذعان می کردند که گاهی خاطراتی که در این برنامه های شب های خاطره مطرح میشود، ‌ان قدر عظیم است که برای خود آنها قابل باور نیست و بیشتر شبیه فیلمنامه است تا واقعیت.

خود رزمندگانی که من با آنها مصاحبه کردم، با وجود تجربه ای که از جنگ داشتند اذعان می کردند که گاهی خاطراتی که در این برنامه های شب های خاطره مطرح میشود، ‌ان قدر عظیم است که برای خود آنها قابل باور نیست و بیشتر شبیه فیلمنامه است تا واقعیت.

یکی دیگر از ویژگی های روایت رسمی در بیان و پرداخت به خاطرات، تمرکز بر افراد جنگ به جای فرایند جنگ است. آن هم نه همه افراد بلکه افراد شاخص و سرشناس مثل فرماندهان و سردارانی چون شهید همت و باکری و چمران و… هر ساله در تالار وزارت کشور مراسم یادبود برای شهدای شاخصی چون شهید آوینی، شهید باکری، شهید کاظمی و … برگزار می شود، حتی برنامه های مستندی که وجود دارد غالبا بر یک فرمانده یا سردار خاص تمرکز کرده است. به نحوی که می توان گفت در کشور نام جنگ با نام هایی چون همت و باکری و چمران پیوند خورده است. این البته به خودی خود چیز بدی نیست، پرداختن به فرماندهان جنگ به واسطه نقش موثر و ویژگی های برجسته ای که داشته‌اند فی نفسه امری مفید است اما تا جایی که باعث غفلت از فرایند جنگ و میلیون‌ها رزمنده دیگری که آنها نیز در جنگ نقش داشته‌اند نشود.

اگر بخواهید یک آسیب‌شناسی از دانشکده ای که درس‌خوانده اید و آموزش عالی ایران به طور کلی ارائه کنید بر چه نقاطی انگشت می گذارید؟

یکی از آسیب های اساسی همین چارچوب نگارش پایان نامه ها است که دانشجو ملزم است حتما از یک چارچوب نظری شناخته شده استفاده کند در حالی که بسیاری از موضوعات به لحاظ ویژگی های خاص و بومی شان در چارچوب نظری های موجود نمی گنجد و این باعث می شود یا به طور طبیعی خیلی از موضوعات خوب و مبتلا به جامعه کنار گذاشته شود و بیشتر روی موضوعاتی کار شود که با نظریات موجود همخوانی داشته باشد. و یا در عمل هیچ ارتباطی بین فصل چهارچوب نظری با سایر فصول پایان نامه وجود نداشته باشد، همچنان که قریب به اتفاق پایان نامه های موجود چنین وضعی دارند.

اگر بخواهد کسی کار شما را ادامه بدهد یا از زاویه ای دیگر به این مسئله بپردازد چه موضوعاتی را پیشنهاد می‌کنید؟

در این کار من صرفا به طور اجمالی دلایلی را برای کمبود تبادل خاطره در محافل غیررسمی عنوان کردم که هر کدام می توانند به عنوان فرضیه های یک پژوهش میدانی گسترده تر مورد بررسی قرار بگیرند. برخی موضوعات پیشنهادی از نظر بنده عبارت اند از:

بررسی کیفیت روایت رسمی از جنگ با توجه به اردوهای راهیان نور، برنامه های صدا و سیما، برنامه های شب های خاطره و… بررسی کیفیت محافل خاطره گویی خودجوش و مردمی؛ تاثیر روایت های مکتوب و کتاب های خاطرات از جنگ در ساختن خاطره جمعی مردم از جنگ  و تاثیر روایت های مکتوب جنگ بر روایت های شفاهی آن و بالعکس.

ضمنا در پژوهش من صرفا بر مسئله خاطره جنگ تمرکز شد در حالی که با توجه به کمبود کارهای پژوهشی در خصوص جنگ تحمیلی، این حوزه بسیار مسئله خیز است. مثلا یکی از مسائل مهم، که به دلیل ترس از برچسب ضد انقلاب و ضد جنگ تحمیلی خوردن، سالهاست دانشجویان مذهبی جرئت پرداختن به آن را ندارند، بررسی وضعیت دانشجویان سهمیه ای و اثرات آن بر نگرش جامعه نسبت به جنگ و آرمان های آن است.

با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب پربازدید

مصاحبه