پرسش از «اسطورۀ سیاست خارجی غیرایدئولوژیک»

نویسنده:

منبع: طلوع

زمان انتشار: ۱۵:۵۵ ۱۳۹۲/۰۹/۳۰

جامعۀ مدرن نیز جنگلی از اسطوره­هاست. اسطوره­هایی که اغلب در کارگاه علوم انسانی تولید شده و توسط ژورنالیست­ها و تبلیغات­چی­ها و بازاریاب­های ایده و اندیشه توزیع می­شود. یکی از این موارد، که بنا به سرشت خاص مباحث سیاست خارجی در ایران پسا انقلابی بسیار مورد توجه و تبلیغ قرار گرفته است، «اسطورۀ سیاست خارجی غیرایدئولوژیک» است.

در ادبیات متأخر علوم اجتماعی فراوان از تعبیر اسطوره استفاده می­شود. کاربرد این لفظ تا حدود زیادی حامل بار معنایی جدیدی است که با تلقی قبلی از مفهوم اسطوره به عنوان افسانه یا حکایتی که فراسوی تاریخ/واقعیت قرار دارد، متفاوت است. البته قرابت معنایی روشنی وجود دارد که همان نسبت معوج با واقعیت است. در معنای اخیر، اسطوره سازی در اشاره به هر گونه دستکاری و بزرگنمایی واقعیت در جهت اهداف و اغراض خاص به کار می­رود.

 بسیار گفته اند و تکرار شده است که ما در عصر دانایی و خرد به سر می­بریم و در عصر دانایی جایی برای اساطیر باقی نمی­ماند. اما حقیقت این است که اگر مراد معنای اخیر باشد، جامعۀ مدرن نیز جنگلی از اسطوره­هاست. اسطوره­هایی که اغلب در کارگاه علوم انسانی تولید شده و توسط ژورنالیست­ها و تبلیغات­چی­ها و بازاریاب­های ایده و اندیشه توزیع می­شود. یکی از این موارد، که بنا به سرشت خاص مباحث سیاست خارجی در ایران پسا انقلابی بسیار مورد توجه و تبلیغ قرار گرفته است، «اسطورۀ سیاست خارجی غیرایدئولوژیک» است.

این اسطوره به طور خلاصه متضمن آن است که سیاست خارجی به طور انحصاری در نسبت با مفهومی به نام «منافع ملّی» سامان می یابد و هر گونه دخالت دادن موضع گیری­های ایدئولوژیک و به طور کلی نظامات ارزشی نه تنها غلط و زیان آور، که ناشی از عدم درک ماهیت مناسبات و سیاست جهانی در دنیای جدید است.

می­توان فصل مشبعی در تناقضات درونی اسطوره یا ابهامات معنای منافع ملی و امثال اینها قلمفرسایی کرد. اما در این یادداشت قصدی جز مورد پرسش قرار دادن اسطوره از خلال تذکر به یک مورد ملموس و عینی وجود ندارد. این مورد مشخصاً نوع رابطۀ ایالات متحده و رژیم صهیونیستی، یا به عبارت بهتر، جایگاه اسرائیل در سیاست خارجی ایالات متحده است.

در روزهای اخیر که بحث از تبعات توافق ژنو در محافل مختلف سیاسی دنیا جریان داشته است، بار دیگر ماهیت خاص و غریب رابطۀ آمریکا و اسرائیل بار دیگر در مرکز توجهات قرار گرفت. هر چند در فضای رسانه­ای ما این بحث از فرط تکرار ملال آور و بی جاذبه شده اما از جهت مقاصد ما در این یادداشت توجه مجدد به آن خارج از عادات و کلیشه­های پذیرفته شده، خالی از فایده نیست. پرسش اینجاست که به راستی ماهیت این رابطه چیست؟ چرا در طول یک ماه اخیر مقامات آمریکایی ده­ها سخنرانی و مصاحبه در جهت توجیه و همراه سازی اسرائیل و حامیان آن صورت داده اند؟ سران قدرت بلامنازع صنعتی، اقتصادی، سیاسی و نظامی جهان چرا تا این حد نیازمند جلب اطمینان کشوری معمولی (بنا بر شاخص­های عمومی قدرت ملی) همچون اسرائیل هستند؟ چرا جلب این اطمینان تا آنجا مهم است که حتی باعث اتخاذ مواضع و اقداماتی می­شود که نهال شکننده و آسیب پذیر توافق ژنو را در معرض تندباد قرار دهد؟ در خبرها بود که وزیر خارجه آمریکا برای نهمین بار در سال جاری به سرزمین­های اشغالی سفر کرده است. عددی که دربارۀ سایر کشورها (حتی نزدیک­ترین متحدان و دوستان آمریکا) به زحمت به یک سوم آن می­رسد. دلیل این همه توجه و تعامل پررنگ چیست؟ چرا سفر به اسرائیل جزئی لاینفک از مناسک مربوط به کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری آمریکاست و همۀ کاندیداها در جریان مبارزات انتخاباتی خود لزوماً سفری نیز به اسرائیل می­کنند و با کلاه یهودی پای دیوار ندبه عکس می­گیرند؟

این همه را نمی­توان با معادلات مربوط به منافع ملی در چارچوب مادّی یا رئالیستی آن تحلیل کرد. جای این سؤال است که چرا کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بر مبنای منطق منافع به صورت مناسکی سفر به کانادا که بزرگ­ترین شریک تجاری آمریکاست را در برنامۀ خود قرار نمی­دهند؟! چرا چین که حجم تجارت سالانه اش با ایالات متحده رقمی بیشتر از کل تولید ناخالص داخلی اسرائیل است، مقصد این سفرها قرار نمی­گیرد؟ چرا کشورهای همسایه آمریکا که به جهت همجواری بیشترین پیوند را با مسألۀ امنیت ایالات متحده می­توانند داشته باشند، مورد چنین معامله­ای قرار نمی­گیرند؟

جواب طبعاً این می­تواند باشد که رفتار سران و سیاستمداران آمریکایی خارج از منطق عمومی نفع و منافع نیست. چرا که گروه­های نفوذ و لابی­های قدرتمند صهیونیستی که نقشی مؤثر در مناسبات سیاسی و اقتصادی ایالت متحده دارند، چنین الزامی را برای آنان ایجاد می­کنند و آنها در جهت حفظ و تداوم قدرت خود گریزی از همراهی ندارند. جواب درخوری است. اما اصل مسأله حل نشده می­ماند: منطق حاکم بر رفتار این گروه­های نفوذ و لابی­های حامی اسرائیل که عملاً تعیین کنندۀ سیاست خارجی آمریکا هستند، چیست؟ به عبارت دیگر، آیا آنها هم صرفاً بر اساس نفع مادی و معادلات این چنینی از اسرائیل حمایت می­کنند یا این حمایت ریشه در رویکردی ایدئولوژیک دارد؟ آیا سرمایه داران یهودی و آیپک نشینان در صنعت توریسم و باغات سیب و پرتقال تل آویو و حیفا سرمایه گذاری کرده اند و نگران برگشت سرمایه خود هستند؟! یا اینکه معاذ الله(!)محاسبات ایدئولوژیک (ایدئولوژی صهیونیسم) تعیین کنندۀ سیاست خارجی ایالات متحده است؟!

ممکن است در پاسخ گفته شود که مفهوم منافع را نباید چنین ضیق و بسته تعریف کرد و می­بایست آن را در نسبت با اهداف، ارزش­ها و الویت­های ملی دید. باز هم پاسخ درخوری است اما یحتمل بی آنکه پاسخ دهنده متوجه باشد متضمن انهدام کامل «اسطورۀ سیاست خارجی غیرایدئولوژیک» است. چرا که دوگانۀ بی وجه و جعلی میان منافع ملی از یکسو و آرمان­ها، ارزشها یا جهت­گیری­های ایدئولوژیک را از سوی دیگر منتفی می­سازد.

نهایتاً راهی جز این باقی نمی­ماند که حقیقت ایدۀ «سیاست خارجی غیرایدئولوژیک» را به مثابه یک اسطوره مورد فهم قرار دهیم. اسطوره­ای که همچون بسیاری دیگر از اساطیر غرب مدرن غایتی جز هموارسازی مسیر برای تداوم سلطۀ سلطه­گران و منقاد نگه داشتن مستضعفان ندارد. 

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه