روایت مردم نگارانه از مجالس مناجات شبهای ماه مبارک رمضان(2)

پرواز شبانه بر بال ملائک در مسجد ارک

نویسنده:

پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۲۲:۳۲ ۱۳۹۴/۰۴/۹

در انتهای خیابان مسجد مشرف به خیابان پانزده خرداد کمیته امداد امام خمینی(ره) حضوری فعال دارد. بالاخره مسؤولین کمیته امداد نیک می‌دانند برای کسانی که خود را این‌گونه برای خدای‌شان خرج می‌کنند دل کندن از مال‌شان برای یاری رساندن به کودکان یتیمی که چشم امیدشان به همین مبالغی است که ماهیانه به حساب مرکزی استان‌شان واریز می‌شود کاری ندارد. میزهایی به ردیف چیده شده است که روی هر کدام تعدادی برگه عکس‌دار ردیف شده است

پرونده مردم نگاری مجالس مناجات ماه مبارک رمضان:

اگرچه بسیاری تهران را پیشتاز انحطاط و سقوط اخلاقی در کشور می دانند اما روی دیگر سکه خلاف این گزاره را گزارش می کند. یکی از اعجاب های تهران مجالس مناجات های شبانه آن در شبهای ماه مبارک رمضان است. مجالسی که سابقه برخی از آنان به چند دهه می رسد و جمعیت حاضر در برخی از آنها به چند ده هزار می رسد. این تعدد مجالس و کمیت شرکت کنندگان به نسبت جمعیت در هیچ شهری حتی شهرهای مذهبی مانند مشهد و قم نمونه ندارد. از این رو این پدیده ویژه نیاز به توجه، توصیف و تفسیر بیشتری دارد. در همین زمینه پرونده ای را گشوده ایم.

شب‌های نیایش را نباید از دست داد. فرصت کم است مگر چند “رمضان” در سال داریم که بخواهیم با عذرهای بدتر از گناه از کنار آن به آسانی گذر کنیم؛ برای این مهم چه بهتر که در کنار خلوت کمی هم در جلوت حضور داشته باشیم و لذت عبادت دسته جمعی را بچشیم که “دور و برم از این همه خلوت شلوغ شد/ كي مي‏كنند خلوت و جلوت برابري”

“مسجد ارگ” تهران یکی از همین مکان‌های معروفی است که “عبادت دسته‌جمعی” در آن حال و هوای منحصر به فردی دارد و همه ساله در این ایام میزبان میهمان‌های خوب خداست. مسجدی که بیش از 60 سال پیش توسط بازاریان تهران در دوطبقه در محله‌ای به همین نام ساخته شد. این مسجد که بیشتر “ارک” نامیده می‌شود در خیابان داور در حوالی بازار تهران واقع است. مسجدی که خاطرات تلخ و شیرینی را در خود نهفته دارد. شیرینی حضور رزمندگان اسلام در این مسجد قبل از اعزام به جبهه‌های نبرد که یادگاران آن روزها را به راحتی می‌توانی امروز در جای جای مسجد پیدا کنی و تلخی سوختن و به شهادت رسیدن 78  تن از عاشقان حسینی در شب پنجم محرم الحرام سال 83 هیأت “حسین جان” مسجد.

از خیابان خیام که به سمت خیابان امام خمینی حرکت می‌کنی به تقاطع پانزده خرداد می‌رسی و دیگر جلوتر نمی‌روی. پانزده خرداد را که صد قدم جلوتر می‌آیی سمت چپ میدان، خیابان داور را می‌بینی که در آن ساختمان رادیو تهران و کاخ موزه گلستان هم همسایگان جنوبی و شمال شرقی این مسجد خودنمایی می کنند.

اگر خیلی به سریال‌های ماه رمضان تلویزیون علاقه‌ای ندارید می‌توانید خودتان را زودتر به مسجد برسانید تا در خلوت خود کمی جزءخوانی قرآن داشته باشید. این شب‌ها درب مسجد بعد از اقامه نماز جماعت باز می‌ماند برای همین افراد.

ساعت 23 است. تا شروع رسمی مراسم وقت زیاد مانده است. با اتومبیل شخصی اگر آمده باشید در این ساعت بهترین مکان پارک، خیابان معروف “بهشت” در ضلع جنوبی پارک شهر است. به تابلوهای حمل با جرثقیل که در سرتاسر این خیابان کاشته شده است توجهی نکنید! اتومبیل خود را پارک کنید و برای رسیدن به مسجد کمی قدم بزنید. خیابان خیام در این ساعت شب لحظه‌های خلوت خود را می‌گذراند اما حتماً برای عبور از عرض این خیابان از پل هوایی استفاده کنید. با موتور هم اگر آمده باشید همیشه خدا جا برای پارک وجود دارد. قبلا روبروی مسجد محلی برای پارک موتورسیکلت‌ها وجود داشت، اما به خاطر شلوغی جمعیت موتوری‌ها مجبورند وسیله خود را در خیابان پانزده خرداد پارک کنند.

اگر از سمت شمال وارد خیابان داور شدید داربست‌هایی را مشاهده می‌کنید که پوشش گونی‌های آبی رنگ روی آن‌ها قسمت‌های مختلفی را تشکیل داده است. سمت راست محل عبور و مرور بانوان به مسجد است. قسمتی هم برای خانواده‌ها تعبیه شده و سمت راست هم محل عبور و مرور آقایان می‌باشد. چند پرده نمایش بزرگ هم در خیابان برای کسانی که دوست دارند اتفاقات داخل مسجد در حین مراسم را تماشا کنند قرار داده شده است. خودت را تا جلوی مسجد می‌رسانی. محیط روبروی مسجد تا نزدیکی میدان مفروش به فرش شده برای کسانی که یا دیرتر می‌رسند و یا نیایش زیر آسمان را دلچسب‌تر می‌دانند.

هنگام ورود به مسجد فردی جلوی درب ایستاده و مشغول توزیع برگه‌هایی است که روی آن دعای شریف مجیر نوشته شده است. خواندن این دعا در این شب‌ها بسیار سفارش شده است. کاغذ را که با سلیقه هم طراحی و چاپ شده است را می‌گیری و وارد حیاط مسجد که فرش شده است می‌شوی؛ دو شبستان در سمت چپ و راست وجود دارد. شبستان اصلی سمت چپ مسجد است که “حاج منصور ارضی” هم همانجا مناجات می‌خواند.

سرتاسر حیاط مسجد هم پر است از کلمن‌های آب یخی که هر وقت تشنه‌ات شد می‌توانی اراده‌ کنی و از این آب گوارا بنوشی.

انتهای حیاط مسجد هم یک روحانی برای پاسخ به مسائل اعتقادی و شرعی نشسته‌ است تا هر سؤالی راجع به این مقولات داشتی بدون رودربایستی با آن‌ها مطرح کنی و جواب بگیری.

چون زود آمدی برای خودت گوشه‌ای دنج در شبستان اصلی پیدا می‌کنی و همانجا چهار زانو می‌نشینی به امید آنکه همین یک گله جا را تا آخر مراسم از دست ندهی.

رأس ساعت 23:30 است که مراسم رسماً آغاز می شود. مداح اول شروع به مرثیه‌خوانی می‌کند. مداح جوان است اما با تجربه. گریز زیبایی به کربلا می‌زند، روضه نمکینی می‌خواند و همه را سر شوق می‌آورد. جمعیت هم کم‌کم خودشان را به داخل شبستان اصلی می‌رسانند و آنجا را پر می‌کنند.

همه‌چیز طبق برنامه و با نظم خاصی پیش می‌رود. ساعت 24 است که سخنران روی منبر می‌نشیند و سخنرانی 30 دقیقه‌ای ایراد می‌کند و تا پایان سخنرانی تقریباً تمام صحن و شبستان‌های مسجد از جمعیت پر شده است. یادت می‌آید یک ساعت پیش از اینکه جای دنجی را برای خودت پیدا کردی چه‌قدر خوشحال بودی اما حالا هر چند دقیقه مجبوری پای تکیه‌گاه خودت را عوض کنی تا خواب نرود!

بعد از پایان سخنرانی، قاری جوانی چند آیه ‏ای از کلام الله مجید را با صوتی دلنشین تلاوت می‏کند که با تحسین جمعیت همراه است. حالا دیگر همه با فرستادن صلوات‌های پی‌درپی منتظر آمدن “حاج منصور” هستند. حاجی که می‌آید صلوات را بلندتر از همیشه می‌فرستند. صحبت‌های قبل از مناجات و روضه حاجی همیشه طرف‌داران پر و پا قرصی دارد. صحبت‌های “پدرانه” و اخلاقی و گاهاً سیاسی حاجی که هراز چندگاهی حاشیه‌هایی را هم به همراه دارد.

حاجی که صحبت می‌کند جیک کسی در نمی‌آید. شش دانگ همه، حواسشان به نکته‌هایی است که می‌گوید. از خوف و رجا، از وضعیت اجتماعی این روزهای جامعه و از شیوه غلط نام‌گذاری روی بچه‌ها می‌گوید… نکته‌هایش با مثال‌هایی همراه است که گاها بیان طنز حاجی خنده را بر لبان جمعیت می‌نشاند. در این بین هم هنوز کسانی هستند که برای رساندن خود به شبستان اصلی از بین جمعیت متراکم عبور می‌کنند و ملتمسانه می‌خواهند جایی برایش دست و پا کنید.

حاج منصور

صحبت‌های حاج منصور 30 دقیقه طول می‌کشد. ساعت 1 بعد از نیمه شب است. ساعت شروع مناجات با خدا در مسجد ارک. حاجی صلوات اول را که می‌فرستد ناخودآگاه اشک در چشمانت حلقه می‌زند. چه حس خوبی! هنوز نه حرفی، نه شعری، نه مناجاتی، نه روضه‌ای! صلوات دوم بر اشک و آه و ناله جمعیت اضافه می‌شود و صلوات سوم کمتر کسی است که هنوز صورتش از اشک خیس نشده باشد. اینکه چه اتفاقی افتاده که این‌قدر هماهنگ همه با هم بدین شکل “هوایی” می‌شوند را باید باشی در آن‌جا تا درک کنی. کم نیستند کسانی که طعنه می‌زنند و سرزنش می‌کنند این شکل اشک ریختن و ناله زدن را که در جواب‌شان باید گفت غم نیست به اشک ما طعنه زنید/ تاریخ قبیله را چو نشناخته‌اید…

حاجی قرائت دعای مجیر را شروع می‌کند. قبل آن کمی روضه چاشنی‌اش کرده بود، حالا دیگر مسجد در اوج قرار دارد، حس می‌کنی خود را از زمین کنده‌ای و روی بال ملائک نشسته‌ای؛ هرکس حال و هوای خودش را دارد. برای اینها فرق ندارد چراغ‌های مسجد خاموش باشد تا کسی صورتشان را نبیند یا روشن! کاری ندارند، کار خودشان را می‌کنند. در بین جمعیت صدای ناله‌هایی را می‌شنوی که بلندتر از بقیه به گوش می‌رسد ناله‌های جانسوزی را که مطمئناً حتی در از دست دادن عزیزترین کسانشان این‌گونه سرنمی‌دهند. “سبحانک یا الله تعالیت یا رحمان اجرنا من النار یا مجیر” جمعیت گریه‌کنان حاجی را همراهی می‌کنند؛ گفته شده که مناجات و ادعیه را دسته جمعی خواندن، از ابتکارات مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی بوده است. وقتی که استبداد رضاخانی هیئات را می‌بست ایشان برای تقویت متدينين، خواندن کمیل و توسل و ندبه را به شکل امروزی‌اش در مساجد رواج داد.

در بین قرائت دعا هم هراز چندگاهی حاجی نکته‌های اخلاقی را با زبان پند و نصیحت گوش‌زد می‌کند که تأثیرگذاری فزاینده‌ای روی ذهن و روان دارد.

یکی دیگر از خصلت‌های نشستن پای منبر حاج منصور این است که دعا را تمام و کمال می‌خواند، هرچند خواندن دعایی مثل ابوحمزه شاید 2 یا 3 شب طول بکشد اما دعاهای کوتاه و نیمه بلند را تا آخر خودش می‌خواند. خدا قوتش دهد! با این که سن و سالی از او گذشته است اما خودش قرائت دعا را تا آخر آن ادامه می‌دهد. رسم معمول مراسم مناجات خوانی حاج منصور روضه‌ی مفصلی است که در آخر مجلس یا خودش می‌خواند یا این وظیفه را به یکی از مداحان حاضر در جمعیت می‌سپارد. “سید مهدی میرداماد” مداح خوش صدا و کاربلد، با رخصت از حاج‌آقا روضه‌ را می‌خواند و جمعیت با زمزمه و گریه‌ و ضجه‌ او را همراهی می‌کنند.

ساعت حدود 2:30 بامداد است کسانی که مسافت منزل‌شان تا مسجد دورتر است یا با خانواده‌ی خود آمدند کم‌کم از جای خود برمی‌خیزند تا به سوی منزل‌شان بروند تا تدارک سحری ببینند.

جوان‌ترها معمولاً تا آخر مجلس حضور دارند. آخر نمک پایانی این‌گونه مجالس نوحه‌خوانی و سینه‌زنی است که با حضور جوانان است که باشکوه برگزار می‌شود. ساعت 3 بامداد است. تا اذان صبح حدود یک ساعت و 30دقیقه‌ی دیگر وقت باقی است. حاجی دعای آخر مجلس را خوانده است و دیگر سیل جمعیت است که از درب مسجد خارج می‌شوند، حالا جمعیت بیرون مسجد را هم اضافه کنید ببینید چه اقیانوسی می‌شود!

در انتهای خیابان مسجد مشرف به خیابان پانزده خرداد کمیته امداد امام خمینی(ره) حضوری فعال دارد. بالاخره مسؤولین کمیته امداد نیک می‌دانند برای کسانی که خود را این‌گونه برای خدای‌شان خرج می‌کنند دل کندن از مال‌شان برای یاری رساندن به کودکان یتیمی که چشم امیدشان به همین مبالغی است که ماهیانه به حساب مرکزی استان‌شان واریز می‌شود کاری ندارد. میزهایی به ردیف چیده شده است که روی هر کدام تعدادی برگه عکس‌دار ردیف شده است. عکس‌ها متعلق به کودکان یتیمی است که درآمد خانواده‌شان کفاف گذران زندگی‌شان را نمی‌دهد؛ هر کس می‌تواند هرچند برگه‌ای را که بخواهد انتخاب کند و به تناسب وضع مالی‌اش متعهد شود مبلغی را ماهیانه به حساب کمیته‌ امداد استان محل زندگی آن یتیم واریز نماید. البته تعداد کسانی که از کنار این میزها می‌گذرند بیشتر از تعداد کسانی است می‌ایستند و تأمل می‌کنند.

این شب‌ها برای طیف فلافل‌فروش‌ها هم شب‌های پردرآمدی است. شب‌زنده‌دارانی که دیگر حوصله‌ی خوردن سحری در منزل را ندارند و تعدادشان هم زیاد است خود را به کوچه‌ای فرعی در خیابان پانزده خرداد معروف به “فلافل‌خورها” می‌رسانند و یک یا دو ساندویچ بر بدن می‌زنند و با معجون دوغ شتر اعلی تشنگی خود را برطرف می‌کنند.

 

۴ دیدگاه

    محمدحسین :

    اخر این چه متن مردم نگاری ای است؟ این که صرفا یک ذکر خاطره بود. نه چارچوب نظری، نه روش خاصی و نه حتی داده مشخصا مفیدی.
    چه “توصیف غلیظی” در این متن مشاهده میشود؟ چه چیز جدیدی که نمی دانستیم اضافه کرد؟ صرفا یک متن احساسی و غیردقیق. مردم نگاری را با این یادداشت ها داغون می کنید…

      امیرحسین :

      بسیار متین گفتید،
      نویسنده محترم کتاب پژوهش فرهنگي؛ مردم نگاري در جوامع پيچيده” ، نوشته “جيمز پ.اسپردلي و ديويد و. مک کوردي” ،ترجمه :”دکتر بيوک محمدي” رو حتما مطالعه کنند

      .. :

      اصلا “هر چی شما بفرمایید نگاری” !
      گارفینکل هم به شما غبطه میخوره از این همه تعهد به عنوان مردم نگاری!

    محدثه :

    فکر نمیکردم شما بخواهین به عنوان مردم نگاری از فضای لمپنیسم این منبر و این اقا که هم سیاست مداره ! هم مورخ، هم اقتصاد دان،هم جامعه شناس،هم دیپلمات …. طرفداری کنید ! دیگه رادیکال ترین های نظام هم میدونن ایشون چه عباراتی و چه تعابیری رو به مسئولین میزنه ! رسما رو منبر فحاشی میکنن… بعد تو سایت خوب شما چرا باید درباره ایشون مطلب گذاشته بشه ؟

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه