نقد فیلم " چ " حاتمی کیا

چ، بیش از آنکه داستان چمران باشد، داستان پاوه است

نویسنده:

پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۷:۰۹ ۱۳۹۲/۱۱/۲۹

روایت حاتمی­کیا، تا بحال واقعی­ترین و طبیعی ترین بازنمایی در فیلم­های سینمایی از مردم کرد است. در روایت حاتمی­کیا، پاوه شهری است با چند رنگ. مردمی که اگرچه بر قومیت خود تأکید دارند، اما ملیت خود را ایرانی می­دانند و همچنانکه که بخشی استقلال طلبند و ضد انقلاب، بخشی در صف پاسدارانند و خواهان حفظ وحدت، و بخشی تنها زندگی معمولی خود را می­جویند.

ابراهیم حاتمی­کیا، پس از وقفه­ای چند ساله، این بار با سوژه­ای جدید، به سینمای دفاع مقدس بازگشته است. “چ” روایت سه روز درگیری و مذاکره بین پاسداران انقلاب اسلامی و کردهای استقلال طلب در پاوه است. چمران به عنوان نماینده دولت به همراه فرمانده ارتش برای برسی اوضاع و خواباندن قائله به پاوه می­رود. تلاش­های او برای مذاکرات صلح نافرجام است. دوست او اصغر وصالی، روحیه سازش طلبی چمران را زیرسئوال می­برد و او را چمران بازرگان  می­بیند، نه چمران خمینی. چمران اما معتقد است که خمینی هم سرباز خداست. گفتگوهای چمران و وصالی، تقاطع رویکردهای آن­ها در یک گفتمان را      می­رساند. آن­ها هر دو از گفتمان انقلاب­اند. هیچ یک بر دیگری در انقلابی بودن، سبقت نگرفته است: وصالی خود را در قامت یک جنگجو تعریف می­کند، اما چمران سربازی است که برای نجات آمده است. او مردم را “عزیزان”    می­نامد، با کسی دشمنی نمی­کند، با صدای اذان به نماز می­ایستد، بداخلاقی   نمی­کند، شجاع است و از همه مهمتر توکل دارد، او مرد ره است با صد هنر. اما با این وجود، چمران در چ حاتمی­کیا، تحقق کامل نیافته است. همان قدر که از اصغر وصالی شناخت حاصل می­شود، از چمران هم حاصل می­شود. حاتمی­کیا در این فیلم موفق به معرفی درست و کاملی از چمران نشد. سئوالاتی که عنایتی از زندگی او در آمریکا می­پرسد، از سوی چمران بی پاسخ می­ماند و مخاطب هم به تنهایی قادر به درک چگونگی منش چمران برای پاسخ گویی به این سئوالات نیست. همچنین است چالش­هایی که در گفتگو با اصغر وصالی حاصل می­شود.(اگرچه تا حدی به این چالش­ها پاسخ داده می­شود، اما برای مخاطب عام، این پاسخ­ها چندان روشن کننده نیست.)دلیل این امر، عدم پرداخت کافی به ابعاد مختلف شخصیت چمران برای معرفی کامل او به مخاطب است. با این وجود چ فیلم موفقی است: داستان بادغدغه، ریتم مناسب، جلوه­های ویژه و بازی خوب بازیگران.(اگرچه بازی سنگین عرب­نیا با وجود گریم خوب، سایه مختار را بر فیلم می­نشاند، اما فیلم کشش و جاذبه­ای دارد که با وجود نقص شخصیت و بازیگر چمران، مخاطب به این موضوع اهمیت چندانی نمی­دهد.)

اما چ، بیش از آنکه داستان چمران باشد، داستان پاوه است. داستان مردمان کرد است. قومی که به گواه تحقیقات در بازنمایی­های رسانه­ای، مهجور و مظلوم واقع شده­اند. آن­ها در آثار سینمایی داخل ایران، یا مردمانی جنگجو، خشونت طلب و بیگانه نمایش داده شده­اند یا نمایشی اغراق آمیز از بلاهت و سادگی داشته­اند. در آثاری هم که توسط کارگردانان خارج نشین، از این قوم ساخته شده است، آن ها را مردمی مفلوک، در اوج استیصال و بی پناهی نمایش داده­اند، و یا در بازنمایی اغراق آمیزی، آن ها را قومی مستحق ملیت و کشوری مستقل دانسته­اند. اما روایت حاتمی­کیا، تا بحال واقعی­ترین و طبیعی ترین بازنمایی در فیلم­های سینمایی از مردم کرد است. در روایت حاتمی­کیا، پاوه شهری است با چند رنگ. مردمی که اگرچه بر قومیت خود تأکید دارند، اما ملیت خود را ایرانی می­دانند و همچنانکه که بخشی استقلال طلبند و ضد انقلاب، بخشی در صف پاسدارانند و خواهان حفظ وحدت، و بخشی تنها زندگی معمولی خود را می­جویند. در یک نگاه هانا را می­توان در دسته آخر قرار داد. اما با نگاهی موشکافانه، این زن کرد را می­توان، نماینده مفهومی بزرگتر دانست.

هانا(مریلا زارعی)، همسر یکی از کردهای انقلابی (سیروان) است. او همسرش را از جنگ منع می­کند و خودش نیز حاضر به گرفتن تفنگ و گرفتن جان کسی نمی­شود. او حاضر نیست به روی برادران کرد خود تیغ بکشد. همان برادران کردش، همسرش را از او می­گیرند؛ اما هانا، همچنان وفادار به آن هاست. برای فرار آن­ها، راه مخفی را نشان می­دهد و وقتی شکست را در یک قدمی می­بیند، به سوگ می­نشیند. سیروان در جایی، پیش از مرگ به او می­گوید که یا باید او زنده بماند یا برادر هانا، چون آنها در مقابل هم هستند؛ اما هانا حاضر به پذیرش این واقعیت نیست. هانا همسرش را از دست  می­دهد، اما کینه را در دل خود به نفع تعصب قومی، می­کُشد. او نماینده زنان و بلکه مردمان کردی است که حالا پس از گذشت سال ها، هنوز دلیل کینه­ی آن ها را نسبت به انقلاب نمی­دانیم. او بالقوه، پیرزنی است که در فیلم به چمران می­تازد و او را مسئول مرگ فرزندش می­خواند. (اگر چه چمران بعدها در جبهه­های غرب، شخصیتی محبوب و مردمی شد، اما بسیاری از ضدانقلاب­های کرد که در جنگ کشته شدند، فرزندان خانواده هایی معمولی بودند که انقلاب را قاتل فرزندشان می­دیدند.) هانا، مام وطن است. او به هیچ قیمتی فرزندان  وابستگان خود را فدای مصلحت نمی­کند، تمام قد در مقابل هر عامل وحدت شکنی می ایستد و سعی در جمع آن­ها دارد؛ حتی اگر جمع اضداد. او هیچ یک از متعلقانش را فدای دیگری نمی­کند. او نه با ضد انقلاب سازش می­کند، و نه با پاسداران. هانا از خون شوهرش نمی­گذرد، اما خون قاتلان شوهرش را هم نمی­ریزد، چون همه از یک خانواده­اند. او مادر است، مام وطن. به همین دلیل است که با فرزندی در آغوش، مدام در پی شوهر می­دود، به انتظار او می­نشیند، برای یک مجروح در بیمارستان محاصره شده لالایی می­خواند و اشک  می­ریزد و درنهایت، آزادی سرزمینش را می­بیند؛ اگرچه در فقدان عزیزانش. فرزند او، آینده وطن است. در آغوش او سختی­ها را دیده است و بزرگ شده است. فرزند هانا را نمی­توان منفک از مادرش دید. او بعد از مدت­ها، با دعا و نذر به دنیا آمده، انقلابی است که در ایران رخ داده. این کودک، از ابتدا در سختی و حرج بزرگ می­شود. او از آغوش مادر جدا نمی­شود، غیرت و تعصب را   می­آموزد و صلح را طلب می­کند. مادر او، عزیزانش را از دست داده، اما از پای ننشسته است، چون فرزندی داشته است که چشم امیدش، یادگار عشقش و حاصل طلبش از خدا بوده است. مادری که با چنگ و دندان، سرزمینش را حفظ کرده و برای آن اشک حسرت و خون دل ها خورده است.

۲ دیدگاه

    آیا قائله کردستان، اینگونه بوده؟! آیا مردم، قربانیان دعوای بین پاسداران و خمینی(امام خمینی(ره)) با کردهای استقلال طلب بوده اند؟!
    یا اینکه بعد از انقلابی ملی و اسلامی، دشمنان ملت و کشور و اسلام در پی ضربه زدن به آن با فریب و خرید عده ای در داخل قائله هایی مانند کردستان را به وجود آوردند و موجب مشکلات و صدماتی برای کشور و مردم از جمله مردم کردستان شدند؟
    آیا حکومتی که به وظیفه خود برای دفاع و حمایت از مردمش با مقابله با دشمنان کشور و مردم می پردازد و سربازانی که از نقاط دور و با رها کردن خانه و کاشانه خود و با گذشتن از جان خود برای دفاع از این مردم به آنجا آمده اند با آن دشمنان یکی هستند و همه در قتل مردم بی دفاع، سهیم!؟
    متاسفانه تا حدودی فیلم چ مانند آثار اخیر حاتمی کیا، با انقلاب و جمهوری اسلامی دچار کمی زاویه شده است. یادداشت فوق نیز متاثر از این فیلم و البته زاویه دار تر، سخنان دشمنان این ملت و کشور و انقلاب را تکرار می کند و مادری را که متاثر از احساسات ابتدایی و فقط در پی حفظ عزیزان و اطرافیان خویش است را مام وطن می نامد و از او دفاع می کند! و مانند غربی ها و برخی از شبه روشنفکران دنباله رو آنها برای مردم بدبخت اشک می ریزد و از صلح حرف می زند.
    انگار که حکومت جمهوری اسلامی، امام(ره) و پاسداران، جنگ طلب و خشونت طلب بوده و شهید چمران و بازرگان و .. ، افرادی دموکرات و صلح طلب!
    اگر سایت علوم اجتماعی اسلامی می خواهد همان حرفهای دشمنان انقلاب و مردم را بزند و روایت دروغ و انحرافی آنان را از تاریخ ایران بیان کند، باید حداقل نامش را تغییر دهد.

    فهیمه احمدی :

    لطفا نیم فاصله ها و غلط های تایپی رو اصلاح کنید. خوندن این متن واقعا سخته!

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه