درباره مناظره پیرامون علوم اجتماعی در ایران

چرا علوم اجتماعی ایرانی از برقراری ارتباط با جامعه خودش ناتوان است؟

نویسنده:

پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۵:۱۱ ۱۳۹۴/۰۲/۳۱

امروز که گزارش سایت کلمه از این مناظره را میخواندم به نکته جالبی برخورد کردم. در این گزارش که به احتمال خیلی زیاد دوستان آقای ذاکری آن را نوشته و برای این سایت ارسال کرده اند اصلا واژه مناظره و گفتگو به چشم نمی خورد. گویا ایشان در یک برنامه زنده تلویزیونی به صورت مونولوگ حضور داشته اند و صرفا بیانیه خوانده اند. در حالیکه دوستان تهیه کننده برنامه از دیدگاه های سیاسی آقای ذاکری و سیاسی شدن بحث کاملا آگاه بودند ولی با سعه صدر ایشان را دعوت کردند و قبل از برنامه هم به ایشان گفتند که هر چه میخواهد دل تنگت بگو! اما اینکه همفکران آقای ذاکری با بیشرمی نیمی از برنامه را حذف کنند و اصلا عنوان نکنند که این یک مناظره یا گفتگو بوده که طرف مناظره دیدگاههایی انتقادی نسبت به مدعیات آقای ذاکری مطرح کرده است اتفاقی است که فقط از لیبرال های دو آتشه آزاد اندیش ایرانی بر می آید!

دوستان دانشجویم در برنامه “حذف و اضافه” شبکه سوم که بیش از یکسال است درباره مسائل دانشگاه مشغول برنامه سازی هستند لطف کرده تماس گرفتند و  پیشنهاد یک گفتگوی دانشجویی به مناسبت هشتاد سالگی علوم اجتماعی در ایران را دادند. از من خواستند گزینه مقابلی را هم برای گفتگو پیشنهاد دهم. ابتدا  دوست عزیزم آرش حیدری را که قبلا چندبار گفتگو و مناظره رسانه ای و عمومی خوب و اخلاقی ای درباره علوم اجتماعی و مسائلش در ایران داشتیم پیشنهاد دادم. اما گویا آرش تهران نبود. برای همین با پیشنهاد دوستان” آرمان ذاکری” را معرفی کردم. البته دوستان دانشکده علوم اجتماعی تذکر دادند که کسی مثل ذاکری خیلی شانیت علمی و آکادمیک نداشته و به خاطر روحیات و  حرکتهایی که سابق بر این در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران (از جمله حمله  به اساتید و دفتر اساتید و… ) از خود نشان داده اصالتا نمی تواند طرف یک گفتگوی علمی و منطقی قرار بگیرد و بحث به حاشیه می رود. با این حال چون شخص دیگری را نیافتیم در نهایت ایشان را پیشنهاد دادم و تهیه کننده برنامه هم با سعه صدر پذیرفت و گفتگو با موضوع نسبت “علوم اجتماعی و جامعه “برگزار شد( فیلم گفتگو)

در این گفتگوی زنده آقای ذاکری ضمن تایید و دفاع از کلیت جامعه شناسی متعارف و موجود همه مشکلات جامعه و علوم اجتماعی را زندانی شدن چند دانشجو و پژوهشگر خاص علوم اجتماعی و تاسیس رشته دانش اجتماعی مسلمین در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و بازنشسته شدن چند تن از اساتید  دانستند و از اینکه حاکمیت صدای جامعه شناسی را نمی شنوند گلایه داشتند. در مقابل عرض کردم که اساسا نهاد دانشگاه و علوم اجتماعی در ایران وارداتی است و تا وقتی که نسبت به این فقره تحولی اتفاق نیفتد و علوم اجتماعی توجه  همدلانه به اقلیم و فرهنگ و زیست بوم و تاریخ و سنت  ایرانی را فارغ از نگاههای شرق شناسانه قرن نوزدهمی را وجهه همت خود قرار ندهد علمی شکل نمی گیرد و  نمی تواند تولیدی داشته باشد.

در ادامه مساله خشکسالی و بحران آب را مثال زدم که اگر چه جامعه ایران اساسا یک جامعه خشک بوده و هست تازه بعد از هشتاد سال و بعد از اینکه وضعیت آب و خشکسالی دارد به فاجعه نزدیک می شود علوم اجتماعی ما متوجه مشکل شده است و چند نشست محدود درباره مساله برگزار کرده است که البته درباره همین هم حرف و حدیثهای بسیاری است که قبلا به برخی اشاره کرده ام ( کشاورزی هراسی به بهانه بحران آب)  البته ناگفته نماند جامعه شناسی ما به خصوص جامعه شناسان تاریخی ما به بوم خشک و پراکنده ما اشاره کرده اند ولی این اشاره که اتفاقا گرته برداری از نسخه جامعه آسیایی مارکس و استبداد شرقی ویتفوگل است، صرفا آنقدر مختصر برگزار شده که بشود از آن نتیجه گرفت که جامعه ایرانی اساسا استبدادی بوده و فرهنگ مردم استبداد زده است و باید این فرهنگ را دور ریخت. یعنی مهم نبوده است که در توسعه مان باید چه توجهاتی به این اقلیم خشک کنیم. در ادامه  همینطور به بی توجهی علوم اجتماعی به مسائل اساسی جامعه مان از آموزش و پرورش گرفته تا جنگ و … اشاره کردم و در ادامه سعی کردم جایگاه حاشیه ای چند تن از اساتید خوب در علوم اجتماعی چون دکتر فرهادی و دکتر رفیع پور( که به زعم من مساله بومی داشته اند و سعی کرده اند به این مساله بومی بپردازند) را به عنوان شاهد مثال بیماری وضعیت موجود علوم اجتماعی ذکر کنم. عرض کردم که کسی مانند دکتر فرهادی 25 سال پیش به ما انذار داده که جنگ آب و بحران آب 30 سال پیش آغاز شده است.(یعنی از 55 سال پیش) این انذار را فقط کسی مانند فرهادی می توانست به ما بدهد که به زیست بوم ایران نگاه همدلانه ای دارد و بیشترین کارهای میدانی مردم شناختی را درباره ساختارهای کار و تلاش و تولید و مشارکت و یاریگری و دانش ها و فناوری های سنتی و زیست جهان روستایی در ایران به ثبت رسانده و منتشر کرده است. اضافه کردم اینکه آقای اباذری بعد از 20 سال تدریس و نظریه بازی با هابرماس و مکتب فرانکفورت و … در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران تازه می فرمایند که :” اشتباه ما این بود که بعد از جنگ به جریان لیبرالیسم اقتصادی که داشت شکل می گرفت بی توجه بودیم و باید به جلال و شریعتی برگردیم” نشانه بیماری این علم در جامعه ایرانی است. جالب اینکه  در همان زمان کسی مثل دکتر رفیع پور در حالیکه مساله را شناخته بود و کتاب “توسعه و تضاد” را نوشته بود ولی از سوی آقایان با بی مهری به حاشیه رانده شده بود. حتی بعد از 20 سال وقتی که در هفته گذشته این کتاب در انجمن جامعه شناسان مورد نقد و ارزیابی قرار می گیرد به جای توجه به اصل مساله رفیع پور که درباره تبعات توسعه بر فرهنگ بوده است با نقدهای ملا لغتی و خاله زنکی باز ایشان را تخطئه می کنند. یعنی حتی الان هم حاضر نیستند تجربه و تاملات امثال رفیع پور را در جامعه شناسی ایرانی جذب کنند.

 در ادامه این تقلیل همه چیز به زندانی شدن چند متهم سیاسی را که بواسطه کنش های سیاسی شان دستگیر شده اند و نه به خاطر فعالیت های جامعه شناختی شان، نه علمی و نه منطقی دانستم و ادامه دادم ما باید به جای این سیاسی نگری های مهلک با نگاهی جامعه شناختی به آسیب شناسی مساله علم و دانشگاه و علوم انسانی و علوم اجتماعی توجه کنیم.اینکه چرا ما از تولید انسان دانشگاهی عاجزیم و نسبت ساختارهای اقتصادی و اجتماعی و معرفتی ما با مساله کجاست. البته در این میان ممکن  است بحث روابط متقابل حاکمیت و قدرت و علوم اجتماعی هم مطرح شود و فکت های سیاسی از این دست به تحلیل ما کمک کند ولی تقلیل همه چیز به زندانی شدن یکی دو نویسنده یا دانشجو که به خاطر فعالیتهای امنیتی شان دستگیر شده اند و در ضمن وزنه ای هم در علوم اجتماعی نیستند نه تنها مساله «نسبت دور »علوم اجتماعی از واقعیات اجتماعی ما را حل نمی کند بلکه سیاسی کردن بحث اتفاقا باعث می شود که حاکمیت حساسیت بیشتری نسبت به فضای علوم اجتماعی داشته باشد و مشکلات بیشتر شود.

اینجا در تکلمه این بحث باید اشاره کنم که در حقیقت در سه دهه اخیر  سلسله اتفاقاتی افتاده است که باعث بدبینی متقابل علوم اجتماعی و حاکمیت شده است.

در دوران اصلاحات(76-84) که دولتی های اپوزسیون!!( نامانوس ترین ترکیبی که فقط در کشور ما معنا دارد) نیاز به پیاده نظام فعالی برای تز “فشار از پایین، چانه زنی در بالا” داشتند دانشکده های علوم اجتماعی در تهران با ساپورت و دوپینگ دولت اصلاحات محل تاز و تاختهای سیاسی قرار گرفت. طیف علامه انجمن اسلامی دانشجویان که شاخه تندروتر انجمن اسلامی بود با حمایت برخی مسئولان در وزارت علوم وقت و در همین دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و علامه  شکل گرفت و اساتیدی در این دانشکده ها جذب شدند که بتوانند پیاده نظام بهتری تربیت کننند.

از سوی دیگر بعد از دهه هفتاد تب ادبیات  انتقادی کلاسیک و پست مدرن  مثل دیگر مدهای فکری ترجمه ای جامعه شناسی ما را فرا گرفت. این ادبیات انتقادی که  فی الواقع گرته برداری ناقصی از جامعه شناسی انتقادی غربی بود به یک ابزار ایدئولوژیک مبارزه سیاسی با حاکمیت تبدیل شد. این ادبیات در ایران از سویه های انتقادی اش درباره عقلانیت مدرن و سرمایه داری بین المللی و جریان هژمونیک ساختارهای علمی کلاسیک خالی شد و در یک نقض غرض به تئوری پردازی درباره لزوم پیوستن به عقلانیت سرمایه دارانه جهانی مشغول شد. همچنین در نگاه آسیب شناسانه خود بدون توجه به فرایندهای تاریخی ایران و مواجهات و فشارهای بیرونی اش تنها در صدد تقلیل دادن همه مسائل به قدرت و حاکمیت ملی بود.

کنشگری فعال برخی از اساتید و دانشجویان در فتنه 88 و ماجراهای بعد از آن (از شایعه پراکنی و یادداشت نویسی و حمله به دانشجویان و اساتید  گرفته تا هو کردن هنرمندان غیر همراه و …)  اگر چه مهر تاییدی بود بر ایدئولوژیک شدن ادبیات انتقادی در ایران اما مهمترین عاملی بود که بدبینی ها قوه امنیتی نظام را برانگیخت. کار حتی تا جایی پیش رفت که حجاریان و عطریانفر و شریعتی جلوی دوربین تلویزیونی خود را فریب خورده نظریات ماکس وبر معرفی می کردند! اگر چه اصل  این گزاره و تاثیر پذیری آنها از عقلانیت ابزاری وبری حرف اشتباهی نبود ولی این شوی تلویزیونی خیلی مورد باور عمومی قرار نگرفت و مضاف بر این  نشان داد که حاکمیت به جد نسبت به علوم اجتماعی بدبین و بد دل است.

در حقیقت تبدیل برخی دانشکده ها و همایشها و انجمن های علوم اجتماعی (که وظیفه حل مساله و کمک به مردم و دولت و نقد سیاست های دولتی دارند) به باشگاههای سیاسی، هم باعث شده است که علوم اجتماعی بیشتر از قبل از  واقعیت اجتماعی فاصله بگیرد و نتواند درباره مسائل اجتماعی کشور مفاهیم بومی تولید کند و دچار نظریه زدگی حاد شود و هم باعث شده است که میان حاکمیت و علوم اجتماعی  شکاف و فاصله ای غیر واقعی شکل بگیرد.

بعد از برنامه در کافی شاپ طبقه همکف ساختمان تولید به آقای ذاکری عرض کردم این سیاست زدگی شما و دوستان شما نه تنها کمکی به کاستن از این شکاف نمی کند بلکه حساسیت های حاکمیت را هم بیشتر بر می انگیزاند. جای شما بودم به جای اینکه از این فضای رسانه ای به عنوان یک تریبون سیاسی استفاده کنم دردهای اصلی دانشگاه و علوم اجتماعی را بیان می کردم و از منظر جامعه شناختی به نقد و بررسی آن می پرداختم. اگر آقای فلانی و بهمانی که همه مساله شما هستند  هم امروز  در دانشگاه بودند وضعیت دانشگاه همینی بود که هست. پس مساله اشخاص نیستند و ساختار علم و علوم اجتماعی و نحوه تکوین آن باید مورد بازخوانی قرار بگیرد.

 به آرمان گفتم که هشتاد سال است که علوم اجتماعی در ایران شکل گرفته ولی نسبت به تراث فکری اندیشمندان مسلمان بی توجه بوده است. جریان توجه به فلسفه علوم اجتماعی و دانش اجتماعی مسلمین یک جریان قوی فکری است که فعالانه در فضای فکری ایران حضور دارند. اگر چه من به شخصه  انتقاداتی به این جریان فکری دارم ولی شما اگر دغدغه بوم و فرهنگ این کشور و ادعای آزاد اندیشی دارید خودتان می بایست زمینه ساز حضور این جریان در دانشکده علوم اجتماعی برای تدریس و پژوهش می شدید. همفکران شما در دانشگاه این کار را نکرده اند و در دولتی که اتفاقا بیشترین رای را از مردم داشته این رشته تاسیس شده است. به جای جبران غفلتهای قبلی نباید هر روز حاشیه ای ساز کنید و انگی بپراکنید و آن را علم بروکراتیک بخوانید. اگر تاریخ جامعه شناسی را بخوانیم متوجه خواهیم شد که خود رشته جامعه شناسی  در یک وضعیت بسیار حادتری و با زور بروکراتیک تشکیل شده است و اصلا از دل جامعه نجوشیده است و از اول هم با جامعه ارتباط موفقی برقرار نکرده است.

امروز که گزارش سایت کلمه از این مناظره را میخواندم به نکته جالبی برخورد کردم. در این گزارش  که به احتمال خیلی زیاد دوستان آقای ذاکری آن را نوشته و برای این سایت ارسال کرده اند اصلا واژه مناظره و گفتگو به چشم نمی خورد. گویا ایشان در یک برنامه زنده تلویزیونی به صورت مونولوگ حضور داشته اند و صرفا بیانیه خوانده اند. حتی عکسی که انتخاب کرده اند صرفا عکس ایشان است! در حالیکه دوستان تهیه کننده برنامه از دیدگاه های سیاسی آقای ذاکری و سیاسی شدن بحث کاملا آگاه بودند ولی با سعه صدر ایشان را دعوت کردند و قبل از برنامه هم به ایشان گفتند که هر چه میخواهد دل تنگت بگو! اما اینکه همفکران آقای ذاکری با بیشرمی نیمی از برنامه را حذف کنند و اصلا عنوان نکنند که این یک مناظره یا گفتگو بوده که طرف مناظره دیدگاههایی انتقادی نسبت به مدعیات آقای ذاکری مطرح کرده است اتفاقی است که فقط از لیبرال های دو آتشه آزاد اندیش ایرانی بر می آید! جدای از اینکه بازنمایی این سیاست زدگی در سایت کلمه که مدام از سوی نهادهای امنیتی ما رصد می شود آن هم با این شکل تحریف یافته خود بر مشکلات و بدبینی های قبلی می افزاید.

جالب اینکه در همین دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران طیف دانشجویان و اساتید همفکر آقای ذاکری بارها و بارها توسط تشکل هایی چون بسیج دانشجویی و انجمن اسلامی مستقل و … برای سخنرانی و گفتگو دعوت شده اند ولی نسبت این اتفاق از آقای ذاکری و دوستانشان در انجمن اسلامی و…  رو به صفر میل می کند. نمونه اخیرش همین شوی تبلیغاتی هشت دهه علوم اجتماعی در ایران بود که به صورت کاملا بسته برگزار شد.  با ادعای لیبرال مسلکی و آزاد اندیشی میشود صفحه روزنامه ها و سایتها را پر کرد ولی همین تناقضات نظری و گفتاری است که باعث شده علوم اجتماعی در جامعه ایرانی هضم نشود و حاکمیت به آن بدبین باشد.

آقای ذاکری در طول برنامه به خصوص در اواخر برنامه سعی می کردند به جای گفتگو با طرف مقابل به دوربین نگاه کنند و بیانه شان را بخوانند. به دوستان برنامه ساز عرض کردم که ای کاش این گفتگوها ادامه پیدا کند تا این حس قهرمان بازی و شومن نمایی های رسانه ای دوستان ما ارضا شود تا بعد بتوانیم در یک فضای بهتر و منطقی و اخلاقی تری گفتگو کنیم اگر چه این تجربه نشان داد بهتر این است که کسانی دعوت شوند که حرف جدی تری برای گفتگو دارند.

۱۰ دیدگاه

    آرمان ذاکری :

    سلام جناب مهدیار عزیز
    امیدوارم خوب و خوش باشید …
    متن شما را خواندم اما چند توضیح را ضروری می دانم …
    اول اینکه من واقعا هیچ ارتباطی با «دوستانی» نداشته ام که دست اندرکار نشر اخبار این مناظره باشند، آنچه در صفحات مجازی دیدم، منهای خبر سایت کلمه، بیشتر بازنشر فیلم گفت و گو بود که صحبتهای هر دوی ما در آن وجود داشت و اتفاقا من هم با شما موافقم که خوب است که همه فضا در کنار هم منعکس بشود …. هم به دلیل اخلاق کار و هم به دلیل اینکه برخی سخنان ما در گفت و گو با هم بود و فهم بهتر در گرو دیدن هر دو صحبت پشت سر هم هست … اما خبر سایت کلمه در برابر آن همه بازنشر مجازی فیلم گفت و گو چیز مهمی نبود … به نظرم در کلیت فضای مناظره تا حد زیادی واقع بینانه منعکس شد. در مورد اینکه شما بنده را پیشنهاد کرده اید، حتما رویکرد خوبی است و من از شما تشکر می کنم، نه از نظر شخصی، بلکه به این دلیل که به هر حال هر چه صدا وسیما بیشتر نشان بدهد که به طیف بیشتری از آحاد مردم جامعه مجال سخن گفتن می دهد، طبیعتا از جهت همان بحث سرمایه های اجتماعی بهتر است، کاش روزی برسد که ما هم بتوانیم برای برنامه های صدا و سیما میهمان پیشنهاد کنیم و آن را مال خود بدانیم … در مورد شان علمی هم به نظرم فارغ از اینکه رزومه علمی بنده معلوم و مشخص است، نباید کاری کنیم که فقط آدمهایی که در سیاست مداخله ای ندارند و با همه شرایط و نظام ها و دولت ها سازگارند، وجهه علمی پیدا کنند. آدمهای بی دغدغه و بوروکرات های علمی، کمکی به مسئله مند شدن علوم اجتماعی که مد نظر شما هم هست نخواهند کرد. علاوه بر آن من در همان جلسه به مجموعه ای از اثار و اشخاص ارجاع دادم که همگی جزئی از میدان علمی اند … از علی اسدی و محسن گودرزی گرفته تا فرامرز رفیع پور و یوسف اباذری و سعید مدنی و یاشار دارالشفا گرفته تا بقیه، شما تلاش نکنید آدمها را به صرف سیاسی بودن از میدان علم خارج کنید … در مورد همایش هشت دهه، هم بنده صرفا یک ارائه کننده مقاله بوده ام و شما در مورد همایش باید از دکتر نوربخش رئیس همایش و دکتر اعتمادی دبیر همایش بپرسید … بعید می دانم کسی دکتر نوربخش را از دوستان و نزدیکان من و طیف من بداند…گویا ایشان منصوب مستقیم دکتر فرهاد رهبر باشند! اما جهت اطلاع شما این نکته را هم اضافه کنم که همین امروز صبح در تماس تلفنی با دکتر سارا شریعتی ایشان از بنده به خاطر موضعی که گرفتم تشکر کردند و فرمودند مطلقا اجازه ای برای نشر تصویرشان از ایشان گرفته نشده است و تاکید کردند که رضایت هم نداشته اند… خوب است شما که اینقدر به اخلاق گرایش دارید و من واقعا احساس می کنم در این گفتار صداقت هم دارید، این قضیه را خودتان هم از ایشان پیگیری کنید(روزهای یکشنبه صبح تا ظهر ایشان در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران کلاس دارند) و در سایتتان منعکس نمایید تا اگر احیانا خطاهای ما باید اصلاح شود خطاهای دوستان شما هم اصلاح شود و همه با هم به سمت اخلاقی تر شدن حرکت کنیم … نهایتا اینکه من واقعا از نگاه کردن به دوربین یا جای دیگری منظور خاصی نداشته ام، اما سعی می کنم از این به بعد موارد شما را بیشتر رعایت کنم … همچنین با شما موافقم که ادامه این قبیل برنامه ها بی تردید از میزان سیاسی بودن برنامه ها خواهد کاست و این احتمالا مطلوب شما هم باشد. اما این را هم توجه کنیم هر نقد سیاسی را نباید «قهرمان بازی» و «شومن» بازی دانست … نقد است دیگر … نباید به آن مارک زد … باید به آن پاسخ داد … مخاطب من و فکر می کنم تا حدی شما در این جلسه صاحبان قدرت بودند که ای کاش انها صدای ما را بشنوند و گفت و گویی با ما در مورد این انتقادات انجام دهند … در کل من واقعا بر اساس صحبتهای بعد از نشست، بسیار بیش از آنچه اینجا در متن شما نمایانده شده با شما احساس همسویی کردم و امیدوارم این احساس تحت تاثیر نحوه بازنمایی خارج از دست من و شما دچار خدشه نشود. چون به هر حال سرمایه های اجتماعی مهم اند! ارادتمند شما – آرمان ذاکری

    آرمان ذاکری :

    پیوست : بنده هیچ وقت به هیچ استاد یا دفتر استادی حمله نکرده ام … این جمله شما کذب است. امیدوارم تکذیب من را هم ذیل نوشته خود درج کنید.
    اگر زمانی خواستید در مورد اعتراضات زمان دانشجویی بنده به روندهای غیر قانونی حاکم در گروه جامعه شناسی بپردازید می توانیم مستقلا پرونده ای را باز کنیم و با جزئیات توضیح دهیم که آیا ما به کسی حمله کردیم یا مورد حمله کسانی قرار گرفتیم!

    آرش حیدری :

    آرش حیدری
    با نظر به اینکه در بیانیه جناب مهدیار اسمی از بنده برده شده نکاتی را خاطرنشان میکنم.
    ضمن دفاع تمام قد و خسته نباشید به هر دو عزیز که از دوستان خوب بنده هستند باید پیشنهادی که جناب مهدیار میدهند را به شکلی جدی دنبال کرد که این گفتگوها ادامه پیدا کنند تا سره از ناسره مشخص شود.
    آنچه واضح است غلبه ی سه صورت بندی بر جامعه شناسی ایران است که یکی جامعه شناسی برندزده است که بعید میدانم هیچ یک از دوستان آن را تایید نمایند، دیگری جامعه شناسی اس پی اس اسی است که منطقش ایکسر به رانت پزوهشی برمیگردد و جامعه شناسی سوم که جامعه شناسی استشهادی معروف است (دو تعبیر آخر را از فردی به عاریت گرفتم که در نشریه بسیج دانشکده علوم اجتماعی در ضمیمه آن دسته بندی ای از جامعه شناسی های ایران اراه کرده بود. متاسفانه اسم ایشان فراموشم شده) که با شناختی که از منظرهای دوستان دارم باز هم بعید میدانم که در هیچ یک از این سه دسته قرار بگیرند. میماند منظر دوستان به نسبت سیاست و جامعه شناسی. بدون شک جامعه شناسی یکسر با منطق سیاست سروکار دارد. اما نسبت جامعه شناسی در ایران با امر سیاسی به صورتی ویژه چیزی نیست که بشود از آن چشم پوشید و این مسئله روشن نمیگردد مگر در تداوم این مباحثات چه به صورت رسانه ای چه مکتوب.
    من پیشنهاد میکنم تشکل یا نهادی مسئولیت به عهده بگیرد این مناظرات به صورت مکتوب و در عین حال رسانه ای ادامه یابد. قدر مسلم این است که کسی که در جامعه شناسی ایران جای داشته باشد و تنها درگیر بوروکراسی و تولید مقاله علمی باشد و نسبت به ارتباط امر سیاسی در تمامیتش با دانشگاه موضع نداشته باشد پیشاپیش از میدان جامعه شناسی خارج شده است. پر واضح است که هر دو دوست از چنین موضعی وارد مباحثه شدند. آنچه واضح است اینکه نظام آکادمیک در ایران نمیتواند انسان دانشگاهی تولید کند و منطق اجتماعات و هیئتهای علمی در ایران یکسر به سرب سیاست آغشته است. صورتبندی این مسئله نیازمند آرایش نظری و سنتهای فکری مختلف حول تئوریزه کردن این ارتباط است. امیدواریم رسانه از این تیپ بحثها نترسد و ادامه دهد تا بتوان سره را از ناسره جدا کرد. تریبونهای یکطرفه چه در دانشگاه چه در رسانه هرچه به بار بیاورد فهم به بار نمیآورد.

    دانشجو :

    سلام و عرض خسته نباشید خدمت دو عزیز مناظره کننده…
    راستش فارغ از اینکه بحث ها به کدوم سمت و سو کشیده شد حداقل من به عنوان یه دانشجوی دانشکده علوم اجتماعی به تب و تاب افتادن دانشجوهای خاموش یا به تعبیری مرده جامعه شناسی رو به چشم دیدم که حداقل علائم حیاتی رو از خودشون نشون دادن!(البته مرده یه کم بی انصافی بود:)
    ولی حقیقتا من هم خسته شدم از بس تو هر بحث علمی و غیر علمی تا آدم میخواد حرف بزنه حرف از اساتید اخراجی و الخ به میون میاد!!
    بسه دیگه بابا!حالا مگه چه گلی به سرمون زدن اون موقعی که بودن یا اونایی که الان هستن!
    امید که با پیگیری این بحث ها به علمی تر شدن جامعه شناسی کمک کنید!
    من هنوز به معجزه زنده کردن دانشجوهای جامعه شناسی ایمان دارم:)

    علی دبیری :

    به شخصه از مناظره این دو بزرگوار لذت بردم. و امیدوارم همانطور که هر دوی آنها به تداوم این سنخ برنامه ها در رسانه اشاره نمودند شاهد تداوم این برنامه ها باشیم.
    “مسیر صحیح مطالعات اجتماعی، نه نظریه‌زدگی است، نه روش‌زدگی و نه فلسفه‌زدگی. مسیر صحیح، پژوهش در میدان است. جامعه‌شناسانی که پاشنه‌ی کفش‌هاشان را ورکشیده‌اند و دفتر و دستک و میز و اداره و دانشکده را رها کرده‌اند و با یک رکوردر و یک دوربین و یک دفترچه و خودکار در دست، راه افتاده‌اند در کوچه و خیابان. زده‌اند به دل جاده. کوچیده‌اند به میدان موضوع. به متن. به میانه‌ی مردم. جامعه‌شناسی مردم‌مدار یعنی همین.”
    تقسیم بندی که آقای حیدری از آن نام بردند به نظرم همان تقسیم بندی است که محسن حسام مظاهری از دسته بندی جامعه شناسی در دانشکده ی علوم اجتماعی خاصه دانشگاه تهران تحت عنوان سه جریان عمده جامعه شناسی نام می برند: 1- جامعه شناسی ارغنونی جامعه‌شناسی‌ پیچیده و مغلق‌گو و فلسفی و نظریه‌زده و ترجمه‌ای. جامعه‌شناسی طرفداران رویکرد فلسفی‌ به مقولات و نظریات اجتماعی و پرداختن به مبادی نظریه‌ها و تبارشناسی آن‌ها و پیچیدن در پای ظرایف و نکته‌سنجی‌های نظریه‌پردازان و… جامعه‌شناسی که به تکس به‌مثابه‌ی متن مقدس می‌نگرد و جان می‌دهد برای آن‌که در بوفه‌ی دانشکده با دوستان حلقه بزنی و بهمن کوتاه دود کنی و در باب‌ آخرین ترجمه‌های بارت و گادامر و بودریار و ژیژک گپ فلسفی بزنی. 2- جامعه شناسی گردان استشهادی در این مدل جامعه‌شناسی را می‌خوانید برای آن‌که به جنگش بروید. جامعه‌شناسی غربی، یک علم مزخرف است که بوی الرحمانش بلند شده و به‌دلیل مبادی نظری‌اش که ریشه در الحاد دارند، به درد ما «که جامعه‌مان مذهبی است» نمی‌خورد. پس چه کار باید کرد؟ باید جلوی رشدش را گرفت. چگونه؟ یک گروه از سمپات‌های این جریان، می‌روند دنبال ابن‌خلدون‌بازی و فارابی‌بازی. یک گروه هم (مشابه جریان قبلی) می روند دنبال نظریه‌خواندن. نه برای به‌کاربستن و نیز نه برای ارضای ذهنی، بلکه برای نابودکردن! می‌خوانند که نابودش کنند. هجوَش کنند. اثبات کنند که چه چیز مزخرفی است. دودش کنند و بفرستندش هوا. آن‌هم براساس تکلیف شرعی و انقلابی. جامعه‌شناسی ام‌المفاسد است. چون حرکت‌های ضدانقلابی را تئوریزه می‌کند. و – جریان سوم.3- جامعه شناسیspssی:یک جامعه‌شناسی بی‌رنگ، بی‌بو، بی‌خاصیت؛ اما پول‌درآر. جامعه‌شناسیِ «آنچه شما خواسته‌اید». جامعه‌شناسی روش‌تحقیق‌زده‌ی سرگرم‌با اعداد و ارقام و نمودار و جدول و درصد. جامعه‌شناسیِ همبستگی دومتغیره و سه‌متغیره و رگرسیون و تحلیل عاملی و نمودارهای رنگی میله‌ای و دایره‌ای. مناسب برای مدیرانی که دنبال ارایه‌ی بیلان کاری اند و سازمان‌هایی که نمی‌‌دانند بودجه‌ی پژوهشی‌شان را چه جوری خرج کنند. جامعه‌شناسی‌ای که از گودرز تا شقایق درباره‌ی همه‌چیز حرف می‌زند و درعین‌حال وقت و انگیزه‌ای برای دقیق‌شدن و درگیرشدن، اینکه سهل است؛ حتی برای حضور در میدان ندارد.

    قائمی :

    آقای ذاکری عزیز؛ اینکه شما فکر می کنید صرفاً کسی در مسند مدیریت گروه می نشیند می تواند با در دست داشتن قدرت شیوه های نادرستی را اعمال کند و شما فکر می کنید در هر حالتی باید منتقد قدرت باشید، اصلا درست نیست. متاسفانه شما در نقدی که به نوشته ها و شخصیت دکتر حاجی حیدری مطرح کردید (فارغ از درست بودن یا درست نبودن) دکتر اباذری را منتقد قدرت دانستید. من به موضع شما نسبت به دکتر حاجی حیدری کاری ندارم، مسئلۀ من موضع شما راجع به دکتر اباذری است.
    این عبارت شماست:
    «لذا باید بار دیگر تمام قد به احترام اباذری، معلم جامعه شناسی انتقادی، برخاست و کلاه از سر برداشت که با وجود همه ضعف‌ها و کاستی‌هایش «مبادی آداب حقیقت» است و نه «قدرت».
    بنده هم مانند شما دانشجوی دکتری هستم. پدرم به شغل شریف بنایی ساختمان مشغول است و بنده تاسال دوم دانشگاه، تابستان ها، خدمت ایشان بودم. پسر دایی بنده آقای سیدمحمدعلی ابطحی است و در سال های آخر دولت اصلاحات، 1383، از دورۀ کارشناسی وارد علوم اجتماعی شدم. تقریباً 11 سال است که از آن موقع می گذرد. در سال 1385-86 عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی بودم. اما به رغم رابطه فامیلی و آشنایی با سران دولت اصلاحات، هیچ گاه حتی یک هزارتومانی از قِبل این آشنایی نان نخوردم و به محض رویت برخی انحرافات اخلاقی و فکری از انجمن آن زمان فاصله گرفتم. پس از مشورت با جناب آقای محمد حکیمی (یکی از نویسندگان کتاب الحیاه) و دکتر حسین کچویان ارشدم را فلسفۀ غرب خواندم و به دلیل تعلق خاطر به فلسفه های سیاسی اجتماعی دوباره به علوم اجتماعی و جامعه شناسی نظری-فرهنگی برگشتم. تقریبا نه سال ساکن کوی دانشگاه بودم و دو سال خوابگاه متاهلی.
    اینها را از این جهت ذکر کردم که شما عادت دارید به جای نقد دیدگاه های یک انسان، زمینه های خانوادگی، شخصیتی و … او را به میانه می کشید و مانند آنچه دربارۀ دکتر حاجی حیدری انجام دادید، آبرو می برید. عرض المومن کدمه برادر بزرگوار. آبروی مومن، مانند خونش است.اما حدیث و روایت را بگذاریم به کنار.
    اما غرض از نوشتن این نکات این بود که برخلاف دیدگاه هیجان زدۀ شما راجع به دکتر اباذری، ایشان بی هیچ دلیلی در دورۀ دکتری به بنده و دو نفر از دانشجویان دیگر دورۀ دکتری، نمرۀ 9 دادند. بعید می دانم در اغلب آکادمی های دنیا در دورۀ دکتری آنهم به دانشجویی که معدلش 18 بوده است در ترم آخر تحصیلش، چنین نمره ای بدهند. زمانی که خدمت ایشان رسیدم و خواستم با انجام یک تحقیق یا انجام یک ترجمه کوتاهی های احتمالی ام را (ولو به فرض وجود) جبران کنم، ایشان پاسخ دادند که «من بیکار نیستم که نوشته ها یا ترجمه های شماها را بخوانم». بعد هم که دلیل نمره را پرسیدم، ایشان پاسخ دادند که «دانشجوی جامعه شناسی در اینجا (یعنی دانشکدۀ علوم اجتماعی) باید یک جور خاصی باشد که تو نیستی».
    ایشان این پاسخ را در حضور دکتر عباسی گروه جمعیت شناسی در راه پلۀ منتهی به آسانسور طبقۀ اول به بنده دادند.
    بنده به واسطۀ این نمره، یک سال از امتحان جامع دورۀ دکتری عقب افتادم و به تبع در تصویب پروپوزال بنده خلل ایجاد شد و به تبع دچار خسران مادی به واسطۀ تعلق سنوات تحصیلی خواهم شد.
    یحتمل شما که علاقه خاصی به متفکرینی نظیر بوردیو و فوکو دارید و می دانید که اینها متاثر از مارتین هایدگر هستند، می دانید و شنیده اید که درک حقیقت، به واسطۀ حضور رخ می دهد. اکنون شما که مدعی هستید دکتر اباذری مبادی آداب حقیقتند، یحتمل درک ایشان از حقیقت را التبه تا حدی دریافته اید.
    حال این پرسش برای بنده مطرح است که شما که دکتر اباذری را مبادی آداب حقیقت می دانید، امکان دارد به این پرسش بنده پاسخ بدهید که بنده بعد از ده سال تحصیل در رشته های جامعه شناسی و فلسفۀ غرب، باید چطوری می بودم که مورد پسند دکتر اباذری می شدم؟ آیا براستی استاد بزرگوار «دکتر اباذری» مبادی «آداب» حقیقت اند؟ من باید بعد از ده سال جامعه شناسی و فلسفۀ غرب خواندن چه جور خاصی می بودم که به درکی از حقیقت مدنظر شما و ایشان می رسیدم؟
    من همچنان به دکتر اباذری احترام می گذارم. همانطور که بعد از دادن آن پاسخ های عجیب در مقام معلم جامع شناسی (که حوصلۀ خواندن ترجمه و مقاله دانشجویش را ندارد) هیچ بی احترامی ای به ایشان نکردم، اما احترام می گذارم نه به خاطر مبادی آداب حقیقت بودن، بلکه به خاطر انسان بودن شان.

    هیوا فریدی :

    به نظرم مناظره جالبی بود و بیشترین چیزی که نظر من رو جلب کرد این بود که صدا و سیما به دیگر طیف های فکری هم مجال نفس می دهد و این جای خوشحالی دارد که بعد از سال ها که صدا و سیما جای بود برای بیان دیدگاه کسانی همچون حسن عباسی یا بنیامین بهادری حال افرادی همچون آرمان ذاکری و حتی مهدیار که سرمایه های علمی ما هستند می توانند در رسانه جای برای بیان دیدگاه هایشان داشته باشند اما سیاسی شدن یا سیاسی کردن و واژه های از این دست که دوستان به کار می گیرند به نظر من بی معناست بدون شک جامعه شناسی با سیاست هم آغوش هستن یا اگر خیلی ملو برخورد کنیم می تونیم بگیم هم آغوش شدن بنابراین نمیشه حرفی جامعه شناختی زد و با سیاست گره نخورده باشه ما وقتی درمورد روسپی گری ،فقر و… حرف میزنیم خواه ناخواه با سیاست درگیر می شود و نکته دیگر اینکه من ندیدم که آقای ذاکری شومن بازی در بیاره اتفاقا فقط جواب سوالات آقای مهدیار رو داشتن می دادند آقای مهدیار از میدانی کار کردن حرف میزدن آقای ذاکری هم جواب داد که آقای مدنی و امثالهم میدانی کار کردن و الان زندانی هستن. آقای مهدیار از آقای فرهادی گفتن که حاشیه نشین شدن آقای ذاکری هم گفتش خب دقیقا مسئله همین که قدرت به آنها گوش نمیده شما آقای فرهادی رو اسم می برید من ده نفر دیگه رو اسم می برم
    بنابراین با توجه به احترامی که برای آقای مهدیارقائل هستم فک کنم یه کم بی انصافی به خرج دادن در این متن
    هر دو عزیز موفق باشند

    محمدحسین سیاح :

    یک سوال دارم از منتقدان گروه علوم اجتماعی اسلامی و اساسا رویکرد اسلامی به علوم اجتماعی. چرا میخواهید این جریان را که واقعا وجود دارد، عقبه دارد، استاد دارد، پامنبری دارد، کتاب دارد، مجله دارد و هزاران چیز دیگر را حذف کنید؟ چگونه است که همه رویکردهای مارکسیستی و لیبرال و انتقادی و کذا و کذا در دانشگاه تهران جمهوری “اسلامی” نماینده داشته باشند این جریان نماینده نداشته باشد؟!
    من کاری ندارم که فرایند تاسیس یک گروه به لحاظ قانونی چگونه است و آیا این فرایند در رابطه با گروه علوم اجتماعی اسلامی به درستی طی شده یا نه (که بعید می دانم مشکل چندانی در این رابطه باشد)، اما صرف نظر از این مسئله، شما خروجی کار علمی گروه و اعضای هیئت علمی آن را نقد کنید. چرا میخواهید افرادش را حذفش کنید؟ چرا با هو وجنجال اصرار دارید بگویید چنین جریانی وجود ندارد؟

    دانشجوی علوم اجتماعی :

    حتما مناظره جالبی بود وقتی تنها برنامه دانشگاهی سیما تصمیم میگیره به قول مجری یک مناظره دانشجویی داغ ترتیب بده و از بیش از 70 دقیقه زمان برنامه فقط حدود نیم ساعت اون را به این مناظره اختصاص میده و وسط مناظره هم بخش جذاب و غیر تکراریی به گمان مجری و حرفهای کلی قشنگ و بی نتیجه ای به زعم بنده پخش میکنه و نهایتا کمتر از یک ربع به هر کدام از طرفین برای بیان نظرات و طرح دیدگاههاشون در یک مناظره داغ جالب اختصاص میده!
    حتما مناظره جالبی بود وقتی یکی از طرفین مناظره کلاس یک گفتگوی علمی را در حد یک شوی سیاسی مبتذل میکنه و فرصت یک مناظره علمی را هزینه جریان سیاسی ای میکنه که کل حیاتش مساویه با پز اپوزیسیون بودن و حتی اپوزیسیون بودن هم نه و فقط پز اپوزیسیون بودن پز خالی و اگر این پز را هم ازشون بگیری هیچ اند و هیییچ حرفی برای گفتن ندارند کما اینکه برای کسی که قبل از حضور در برنامه تصمیم میگیره درباره چه اسامی و اشخاصی صحبت کنه و نه درباره موضوع برنامه و ذوق حسن سوء استفاده سیاسی از فرصت رسانه ای پیش آمده را داره و نه قصد ارائه یک بحث علمی مستدل فکر میکنم همین فرصت اندک برای رسیدن به اهدافشون کافی باشه و اگر زمانی بیش از این هم در اختیارشون قرار بگیره به تکرار مکرارت می افتند و حرف جدی برای مطرح کردن ندارند و این وسط فقط قربانی این نحوه مدیریت زمان و بازیگری سیاسی یکی از طرفین این مناظره جالب، فرصت طرف مقابل برای ارائه یک گفتگوی علمی مستدل و موثر حول موضوع برنامه آنطور که توانمندی اش را داشتند و نهایتا موضوع اصلی برنامه بود!

    صدرا سبحان :

    خوشبختانه بنده جامعه شناسی و گرایش دانش اجتماعی مسلمین در دانشگاه تهران میخونم اولا این گرایش با طی کردن مراحل قانونی و hمضا افرادی چون دکتر سارا شریعتی ,دکتر اباذری تاسیس شده و ثانیا اساتید آن به هیچ وجه دنبال شعار مرگ جامعه شناسی و یا بی فایده نشان دادن جامعه شناسی نیستند
    ضمنا بد نیست ی جستجویی بنام جامعه شناسی تشیع بزنید نی رسید به سایت خانم دکتر سارا شریعتی که اتفاقا همین دوست بزرگوار (آرمان ذاکری) هم از عوامل اصلی آن سایت و پروژه است. چطور جامعه شناسی تشیع خوب است چون مال ماست ولی جامع شناسی اسلامی خوب نیست چون مال دیگران است به نظر من این نوع برخوردها با علم و دانشگاه درست نیست اگر با سیاست مشکلی داریم با حرف های غیر علمی نباید فضای دانشگاه را غیر علمی کنیم که آنگاه حرف صحیح سیاسی ما هم ارزش خود را از دست میدهد

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب پربازدید

مصاحبه