چرا موضوع رساله کارشناسی ارشد اینجانب تصویب نشد؟

منبع: وب نوشت های امیررضا باقرپور شیرازی

زمان انتشار: ۱۶:۱۸ ۱۳۹۱/۱۲/۱۳

سؤال من از شورای گروه این است که از کجا و بر پایه چه ملاکی تشخیص می دهند که موضوعی ارزش علمی دارد یا ندارد؟ و همچنین بر اساس کدام معیار، تصورشان بر این است که نتیجه کار بر روی موضوعی به کاری ژورنالیستی و روزنامه ای ختم می شود؟ آیا شورای گروه ما می تواند بگوید که “جامعه شناسی اسلامی” موضوعی ارزشمند و جالب برای پژوهش نیست؟

روال معمول تصویب موضوع رساله کارشناسی ارشد در دانشکده ما به این صورت است که نخست شما طرح نامه اولیه ای شامل “موضوع، سؤالات اساسی و طرح مسأله پژوهش پیشنهادی” را به همراه “روش تحقیق پیشنهادی” و “استاد راهنمای پیشنهادی” در یک یا دو صفحه به مدیرگروه ارائه می کنید تا در شورای گروه برای تصویب مورد بررسی قرار گیرد. بعد از آن اگر با طرح نامه اولیه شما موافقت شد Proposal نهایی را که با کمک استاد راهنما تنظیم شده با اعلام “استاد مشاور پیشنهادی” خود بار دیگر برای تصویب به گروه می دهید و نهایتاً بعد از تصویب، کار خود را تا زمان دفاع پایان نامه ادامه می دهید. این نکته مهم است که طرح نامه اولیه حکم Proposal را ندارد و صرفاً زمینه پژوهش و استاد راهنمای شما را مشخص می کند. چنین تفاوتی از آن جهت است که طرح نامه اولیه شما تا تبدیل شدن به Proposal نهایی ممکن است تغییرات زیادی داشته باشد. و به همین دلیل است که شورای گروه فقط در مورد زمینه پژوهش و استاد راهنمای شما نظر می دهد. من هم طبق روال معمول طرح نامه اولیه خود را بصورت ذیل به شورای گروه ارائه کردم:

– طرح نامه موضوع پیشنهادی رساله کارشناسی ارشد

– عنوان موضوع پیشنهادی: بررسی دیدگاههای موافق و مخالف با “امکان تأسیس جامعه شناسی اسلامی” در دوره بعد از انقلاب اسلامی

– طرح مسأله
از نخستین رویارویی های متفکرین مسلمان با منظومه معرفتی تجدد بطور عام و علوم اجتماعی معاصر(Social Science) بطور خاص، همواره یکی از دغدغه ها و مسائل فکری آنها بحث مناسبات دین و علوم اجتماعی بوده است. اما تاریخ ظهور و تحول این گونه مباحث در غرب به مراتب طولانی تر و گاه شدت آن بیشتر بوده است. به یک معنا از دوره رنسانس و سپس اواخر قرن هجدهم به بعد و شاید در تمامی قرن نوزدهم در جوامع غربی و بعدها در دیگر کشورها بویژه برخی جوامع مسلمان آسیایی و آفریقایی، به شکل های مختلف نسبت های میان امور اجتماعی و دینی و حوزه معرفتی مرتبط با آنها، یعنی بطور خاص مناسبات دین و علوم اجتماعی مطرح بوده است.

در همین ارتباط، موضوع “امکان و یا عدم امکان تأسیس جامعه شناسی اسلامی” نیز ذیل عنوان کلی تر مناسبات دین و علوم اجتماعی قرار می گیرد. مواضع مختلف و بعضاً متضاد متفکرین و عالمان اجتماعی مسلمان پیرامون موضوع “امکان و یا عدم امکان تأسیس جامعه شناسی اسلامی” باعث شکل گیری جریانهای فکری موافق و مخالف گوناگونی راجع به بحث مذکور شد.
در ایران نیز بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل شورای عالی انقلاب فرهنگی همواره یکی از سیاستهای اساسی در عرصه سیاستگذاری های کلان علمی و فرهنگی کشور بحث “اسلامی شدن علوم” عنوان شده که در این راستا رویکرد چنین سیاستی به حوزه علوم انسانی و اجتماعی از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده است.
از زمان طرح بحث “اسلامی شدن علوم” بطور عام و علوم اجتماعی(جامعه شناسی) اسلامی بطور خاص در عرصه سیاستگذاری های کلان علمی و فرهنگی، رهیافت ها و مواضع نظری متفاوتی از سوی اندیشمندان حوزه علوم اجتماعی در ایران مطرح شد که البته با شکل گیری هرچه بیشتر رشته های دانشگاهی علوم اجتماعی و بیشتر تعین یافتن آنها در جامعه بصورت جدی تر مطرح بوده است؛ چنانکه بررسی “امکان و یا عدم امکان تأسیس جامعه شناسی اسلامی” یا محقق و عملی شدن چنین رشته ای، از معرفت و دانش انسانی و انواع تعبیرهایی که از مفهوم مزبور قابل طرح می باشد، همچنان کم و بیش پرسشی باز و مطلبی بحث برانگیز در محافل حوزوی و دانشگاهی داخلی و حتی در میان اندیشمندان اجتماعی و جامعه شناسان کشورهای دیگر است.
در ایران نیز مانند بسیاری از دیگر کشورهایی که بحث مناسبات دین و علوم اجتماعی و نیز “امکان و یا عدم امکان تأسیس جامعه شناسی اسلامی”مطرح شد بعد از پیروزی انقلاب اسلامی جریانهای موافق و مخالف متعددی پیرامون این رهیافت نظری در حوزه علوم اجتماعی شکل گرفت. اما متأسفانه با گذشته سه دهه از انقلاب اسلامی و طرح این بحث، کمتر این جریانها و مواضعشان مورد بررسی و تحلیل نقادانه و موشکافانه اندیشمندان و عالمان علوم اجتماعی ما قرار گرفت. لذا به زعم نگارنده این سطور، چنین بررسی و تحلیلی محققانه می تواند به وضوح بیشتر در طرح ادعاهای موافقین و مخالفین این رهیافت نظری و نیز آینده علوم اجتماعی در ایران کمک کند.
با این استدلال به نظر می رسد سؤالات اساسی چنین پژوهشی موارد ذیل باشد:
1. دلایل، پیشفرضها و مدعیات اساسی معرفت شناختی و روش شناختی موافقین با “امکان تأسیس جامعه شناسی اسلامی” چیست؟
2. آیا تلقی واحدی از مفهوم جامعه شناسی اسلامی” و نیز “امکان تأسیس آن” میان موافقین وجود دارد؟ در غیر اینصورت سنخ شناسی جریانها و مواضع مختلف احتمالی در این باره چیست؟
3. دلایل، پیشفرضها و مدعیات اساسی معرفت شناختی و روش شناختی مخالفین با “امکان تأسیس جامعه شناسی اسلامی” چیست؟
4. آیا تلقی واحدی از مفهوم “جامعه شناسی اسلامی” و نیز “عدم امکان تأسیس آن” میان مخالفین وحود دارد؟ در غیر اینصورت سنخ شناسی جریانها و مواضع مختلف احتمالی در این باره چیست؟
5. دستاوردهای نظری و کاربردی دیدگاههای موافق و مخالف با “امکان تأسیس جامعه شناسی اسلامی” چیست؟
6. چه انتقاداتی بر دیدگاههای موافق و مخالف با “امکان تأسیس جامعه شناسی اسلامی وجود دارد؟
– روش تحقیق
از آنجایی که پژوهش حاضر، به لحاظ روش شناسانه از نوع نظری است لذا روش مطالعه اسنادی-کتابخانه ای برای انجام آن پیشنهاد می شود. البته در این زمینه روشهای “تحلیل گفتمان” و “مصاحبه عمیق” هم می تواند به پژوهش کمک فراوانی کند.
بعد از اینکه شورای گروه در تاریخ دوشنبه 5 اسفند 1387 تشکیل جلسه داد موضوع پیشنهادی اینجانب به دلایل ذیل -که توسط مدیرگروه به من ابلاغ شد- مورد تصویب قرار نگرفت :
(1) موضوع شما ارزش علمی ندارد و با تجربه ای! که اساتید دارند تشخیص می دهند که چنین پژوهشی نتیجه نداشته باشد و جز کاری ژورنالیستی و روزنامه ای نتیجه دیگری نخواهد داشت.
(2) ما اساساً چیزی به نام “جامعه شناسی اسلامی” نداریم و اگر شما کماکان اصرار بر این موضوع دارید بروید و آثار و تألیفاتی که در حوزه “جامعه شناسی اسلامی” وجود دارد بیاورید.
و نهایتاً هم، مدیر گروه محترم گفتند که موضوع دیگری را برای تصویب پیشنهاد بدهم و الزامی نداشته باشم که حتماً علایق خود را در چارچوب پایان نامه کارشناسی ارشد دنبال کنم. چون بعداً نیز می توانم چنین کاری را انجام دهم.
تا اینجا هر آنچه که گفتم ماجرایی بود که بین من و شورای گروه جامعه شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه … برای تصویب موضوع رساله کارشناسی ارشد گذشت. راستش را بخواهید پیش از اینکه طرح نامه خود را به مدیر گروه بدهم حدس می زدم که موضوع را تصویب نکنند اما با خودم گفتم که تلاشم را بکنم اما اگر نشد حداقل خیالم از این بابت راحت است که تلاشم را کرده ام!. اما حتی با وجود این آگاهی قبلی بسیار از این اتفاق ناراحت شدم. با اینحال خالی از لطف نیست که جواب کوتاه خودم را -دست کم برای بازگشایی عقده ام!- به این دو دلیل “پوچ”، “بی ارزش”، “واهی”، “بی معنا” و… بدهم. نمی دانم! شاید نامه ای را هم برای جواب شورای گروه تنظیم کردم.
اول اینکه سؤال من از شورای گروه این است که از کجا و بر پایه چه ملاکی تشخیص می دهند که موضوعی ارزش علمی دارد یا ندارد؟ و همچنین بر اساس کدام معیار، تصورشان بر این است که نتیجه کار بر روی موضوعی به کاری ژورنالیستی و روزنامه ای ختم می شود؟. آیا تا به حال از خود پرسیده ایم که عالمان علوم اجتماعی، فیزیکدانان، ریاضیدانان، فلاسفه و… چگونه به جالب بودن و ارزشمند بودن موضوعی برای پژوهش نایل می شوند؟. به نظرم این پرسش فوق العاده مهم است!. بارها شده است که ما با پژوهشهای بنیانی و شگفت آوری از عالمان در هر حوزه ای از دانش روبرو می شویم که پیش از آنها سابقه نداشته است. و مثلاً از خودمان می پرسیم که چرا موضوعی که به ذهن فلان عالم اجتماعی یا فیلسوف رسید به ذهن دیگرانی که پیش از او بوده اند نرسیده است؟. چرا آنچه که ویتگنشتاین می اندیشید به ذهن راسل نرسید یا چیزی که ملاصدرا به دنبال آن بود ابن سینا یا فارابی نگفت. الان قصد پاسخ مفصل به این سؤال را با مصادیق فراوانش در تاریخ علم ندارم اما فکر میکنم پاسخ آنرا برخی فیلسوفان علم و جامعه شناسان معرفت به خوبی داده اند. بطور خلاصه پاسخ این است که ارزشمند بودن و جالب بودن موضوعی برای پژوهش بر اساس معیارها و ملاک هایی جهانشمول و همیشگی تعیین نمی شود. بلکه ارزشمند بودن و جالب بودن موضوعی برای پژوهش، تنها و تنها بوسیله شیوه تربیت و آموزش عالمان و نیز مجموعه غایات و تعلقاتشان تعیین می شود. می دانید چرا؟. چون اگر قرار بود معیارهایی جهانشمول و همیشگی برای ارزشمند بودن و جالب بودن موضوعات مورد پژوهش در هر حوزه ای از دانش وجود داشته باشد یک عالم می آمد و همه مسائل حوزه خودش را حل می کرد و دیگر هیچ!. دیگر این همه فیلسوف، جامعه شناس، فیزیکدان، ریاضیدان و… می خواستیم چه کنیم؟. آنهم با این همه آراء و اقوال مختلف و متناقض. پس اگر موضوعی برای فیسلوف یا عالم اجتماعی جالب و ارزشمند است و سالها عمر خویش را صرف آن می کند و از سوی دیگر همان موضوع برای فیلسوف و یا عالم اجتماعی دیگری اینگونه نیست به این دلیل است که شیوه تربیت و آموزش آنها و نیز مجموعه غایات و تعلقاتشان با یکدیگر متفاوت است. حال با این مقدمه کوتاه آیا شورای گروه ما می تواند بگوید که “جامعه شناسی اسلامی” موضوعی ارزشمند و جالب برای پژوهش نیست؟. البته به یک معنا می تواند و به یک معنا نمی تواند. به این معنا می تواند چون بر اساس تربیت به شدت غربی و سکولاری که اغلب عالمان علوم اجتماعی فرنگ درس خوانده ما دارند طرح چنین موضوعاتی حتی برای تأمل، خارج از کار علمی محسوب می شود!. البته اشکالی هم ندارد چون نمی توان انتظاری بیشتر از آنها داشت. اما به این معنا نمی تواند چون بر اساس تربیت و آموزش و نیز تعلقات یک “متفکر مسلمان” که می خواهد معرفت و دانش نیز مهلم از آموزه های اسلام باشد این موضوع نه تنها ارزشمند و جالب است بلکه ضروری نیز هست!. بنابراین در پاسخ به شورای گروه که می گوید موضوع شما ارزش علمی ندارد باید بگویم که از “نظر شما” اینگونه است!. طنز ماجرا اینجاست که انبوهی از مقالات و کتاب و مؤسسات داخلی و حتی غربی مرتبط با موضوع اینجانب وجود دارند که همین الان که این پست را می نویسم میتوانم آنها را لیست کنم!. اتفاقاً بسیاری از عالمان علوم اجتماعی و جامعه شناس هم در این زمینه کار می کنند نه انسانهای مریخی!!!.

اما پاسخ دوم من به شورای گروه این است که من در کجای طرح نامه اشاره کرده ام که می خواهم “جامعه شناسی اسلامی” را ” اثبات” کنم؟. اینکه من بروم و آثار و تألیفات حوزه “جامعه شناسی اسلامی” را بیاورم چه ارتباطی با موضوع رساله من دارد؟. همانطور که در طرح مسأله هم اشاره کرده ام بعد از رویارویی متفکرین اسلامی با علوم اجتماعی معاصر، بحث نسبت میان علوم اجتماعی و متعاقب آن “علوم اجتماعی اسلامی” بصورت جدی مطرح شد. و بعد از انقلاب اسلامی هم در ایران یکی از بحث های جدی در عرصه سیاستگذاری های کلان علمی “اسلامی شدن علوم” بود. اصلاً این بحث فقط در مورد اسلام هم مطرح نیست. این بحث در عالم مسیحیت نیز جریان دارد. ما عالمانی را در غرب داریم که صحبت از جامعه شناسی مسیحی می کنند. بعد از شکل گیری این مباحث در غرب و جهان اسلام برخی فلاسفه و عالمان علوم اجتماعی بر اساس مبانی معرفت شناختی و روش شناختی خویش موضع گیری های موافق و مخالفی کردند. حال من نمی دانم بررسی این دیدگاههای موافق و مخالف در ایران بعد از انقلاب چه ارتباطی با این دارد که بخواهم جامعه شناسی اسلامی را “اثبات” کنم؟. من نمی خواهم بگویم “جامعه شناسی اسلامی” داریم یا نداریم بلکه می خواهم تنها دیدگاههای موافق و مخالف راجع به این موضوع را بررسی کنم تا مدعیاتشان مورد تحلیل قرار گیرد.
راستش فکر می کنم تا زمانیکه این بینش های پوزیتویستی و نگتیویستی نصفه و نیمه بر فضای علوم اجتماعی ما حاکم باشد نه تنها این موضوع بلکه هر موضوع دیگری که از این چارچوب تنگ خارج باشد اساساً قابل طرح نیست. این می شود که وقتی انبوه پایان نامه های دانشکده و نیز مقالات فصلنامه رنگارنگ علوم اجتماعی را نگاه می کنید جز بررسی تطبیقی رضایت شغلی کارگران کارخانه نساجی علی آباد کتول و کارگران شرکت زیمنس آلمان و موضوعاتی از این دست چیزی نمی یابید. فکر می کنید اغراق می کنم؟. همین یک یا دو سال پیش بود که یکی از استادان دانشکده راجع به وضعیت اسف بار پایان نامه ها در دانشکده به مناسبت هفته پژوهش صحبت می کرد. اصلاً بگویید ببینم تا به حال کدام یک از این پایان نامه ها دردی از ما دوا کرده است؟. بگذریم! می دانید فقط مشکل کجاست؟ اینکه در چارچوب علایق و کارهای پژوهشی اساتیدمان کار نمی کنیم؛ موضوع پیشنهاد نمی دهیم. همین!!!

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه