چرا می­گوییم نهاد دانشگاه، غربی است؟

زمان انتشار: ۱۰:۳۴ ۱۳۹۰/۰۴/۸

دلایلی در اثبات غربی بودن دانشگاه شریف

بحث از اسلامی شدن دانشگاه­ها که می­شود آدمها دو دسته می­شوند. یک عده که اساساً دانشگاه را موجودی جهانی و بشری می­دانند طرح موضوع را بی­معنا می­خوانند و محروم شدن از دستاوردهای تجربه بشری را در علم­ورزی و علم­آموزی و به کار گیری آن در توسعه جوامع، احمقانه می­خوانند. از نظریات پنهان مندرج در این نوع نگاه (مانند نوعی نظریه تکامل و ترقی که گذر تاریخ را دلیل پیشرفتگی می­داند و نوعی بداهت­انگاری عقلانیت مدرن که علوم و شیوه­های آنها را عین واقع و محصول طبیعی تفکر منطقی(!) بشر تلقی می­کند) این نوع نگاه در بسیاری از افراد در طیفهای اعتقادی گوناگون و بخصوص در میان مسئولان و مدیران و اساتید دانشگاه به وفور به چشم می­خورد.

    اما نگاه دوم که ژرفانگر است بحث «علم دینی و علم غربی» را پیش می­کشد و چون علم موجود را (چه به کمک استنتاج تاریخی و چه به مدد استدلال تحلیلی و فلسفی) متعلق به جهان­بینی و تاریخ غرب می­داند به علمی دیگر در داخل ایران معتقد می­شود. بنابراین با توجه به محوریت «علم» در دانشگاه بحث از دانشگاه اسلامی همان بحث از علم اسلامی خواهد بود.

    اما اشتراک دیدگاه دوم با دیدگاه اول دقیقاً در آنجا خواهد بود که اگر موضوع بحث از دانشگاهی فنی مانند «دانشگاه شریف» باشد که بواسطه فاصله زیادش با علوم پایه و انسانی و موضوعیت «فنون» یا تکنولوژی در آن و با توجه به خصلت ابزازی و اولویت کارآمدی در تکنیکها (به جای اولویت مبادی علمی و فلسفی) نهایتاً بحث از اسلامی شدن و دینی شدن بالاتفاق دو دیدگاه «بی­معنا» خواهد شد و موضوع اسلامی شدن دانشگاه­ها به دانشکده­های علوم انسانی و نهایتاً علوم پایه منحصر خواهد گشت.

***
اما آنچه به زعم من این نتیجه­ی اشتباه را به بار می­آورد غلبه «فلسفه علم» بر فضای تحول­خواهی علمی امروز کشور ماست که «نهاد» دانشگاه را لاجرم به «علم» آن فرو می­کاهد و حال آنکه در دیدگاهی «جامعه­شناسانه» گرچه محوریت علم در دانشگاه بارز است و مباحث نقص و عیب علوم از زاویه فلسفه علمی هم شناخته شده است اما اطلاق مفهوم غربی به یک پدیده در نگاه جامعه­شناسانه در اصل «فرهنگی» است و نه «علمی» و در نتیجه در چنین نگاهی آثار فرهنگی علم بر خود علم مقدم خواهد بود.

    در واقع غرب در نگاه جامعه­شناختی «جامعه مدرن» است که با توجه به مؤلفه­های اجتماعی متعددی نظیر «نظم و ساختار اجتماعی خاص» (نظیر بحث مارکس درباره نظام اقتصادی سرمایه­داری) «نظام غالب باورها و ارزشهای افراد» (نظیر بحث وبر درباره عقلانیت ابزاری شده­ی مدرن و نوع تصمیم­گیری غیرغایت­گرایانه­ی انسان مدرن) «جایگاه، کارکرد و اهداف نهادهای اجتماعی» (نظیر مباحث جامعه­شناسی سیاسی درباره جایگاه احزاب در نظام اجتماعی یا بحثهای متفکران گوناگون از هابز و لاک تا روسو و هگل درباره ماهیت دولت یا بحثهای دورکیم درباره کارکرد آموزش و پرورش مدرن به جای نهادهای دینی سنتی در جامعه مدرن) «سبک زندگی و تمایلات و تعلقات و توقعات افراد از زندگی» (مانند بحث وبلن در وصف مصرف نمایشی جامعه امریکا یا بحث تونیس درباره نوع ارتباطات سطحی شده­ی مدرن یا بحث انسان مدرن شهری زیمل و…) و تأثیر متقابل اندیشه­ها و تمایلات فردی بر نهادهای اجتماعی در برساخت فرهنگ جامعه (مانند بحث وبر در تأثیر اخلاق پروتستانی افراد بر شکل­گیری نهاد اقتصاد سرمایه­داری و بحث بوردیو در بازتولید فرهنگ توده­ای مردم توسط رسانه­های گروهی). در نگاه جامعه­شناسانه حتی به علم هم از منظر فرهنگی نگریسته می­شود (مانند انتقادهای هابرماس به دانش پوزیتیویستی اجتماعی بخاطر محافظه­کاری و حفظ وضع موجود)

    بنابراین وقتی در یک نگاه جامعه­شناختی از «دانشگاه غربی» سخن می­گوییم از مختصات و المان­های یک نهاد اجتماعی مولود غرب و تأثیر آن در بازتولید جامعه غرب در کشور خودمان سخن می­گوییم. اما نکته اینجاست که درک این مؤلفه­ها بدون داشتن یک دیدگاه معیار در واکاوی نهاد دانشگاه ممکن نیست. این دیدگاه معیار در واقع آن چیزی است که ما به عنوان یک شیعه ایرانی از یک دانشگاه انتظار داریم.

***

   این دیدگاه معیار در سه سطح از «نفوذ به مفهوم دانشگاه» یا «میزان انتزاع ماهیت دانشگاه» به عنوان انتظارات ما از یک دانشگاه اسلامی-ایرانی قابل طرح است: سطح کارکردی/ سطح بینش توحیدی/ سطح دانش اسلامی

     در اینجا قصد من اثبات غربی بودن دانشگاه شریف است که آنرا در سه لایه نشان خواهم داد. در واقع نهاد دانشگاهی ما آنچنان عاری از عناصر بومی است که ترجیح می­دهم از واژه­ی غربی بودن به جای واژه غربزدگی یا حتی غربی شدن استفاده کنم!

 1)     سطح کارکردی

در نگاه کارکردی ما دانشگاه را از رویه­ای­ترین حیث وجودی آن یعنی خدماتی که به جامعه ارائه می­کند بازبینی می­کنیم. در واقع در ابتدایی­ترین صورت تفکر درباره جایی مانند دانشگاه شریف حیث وجودی آن 2 چیز است: 1) تربیت متخصصان مورد نیاز صنعت و 2) تغذیه کردن صنعت کشور از بابت دانش فنی تولید

     گرچه توضیح ناکارآمدی دانشگاه از این دو حیث نیاز به آمار و ارقام دارد اما به نظر حقیر بحران ناکارآمدی دانشگاه از این دو حیث آنچنان آشکار است که رجوع به چند مدیر و استاد و نگاهی به چند فارغ­التحصیل و پایان­نامه و فهرست پژوهشهای اساتید بخوبی طشت رسوایی را از بام ادعای شریف فرو خواهد انداخت.

    از یکسو صنعت وارداتی و مونتاژپیشه­ی ما عملاً و در عمده موارد به چیزی بیشتر از تکنسین فنی حرفه­ای و نهایتاً لیسانس نیاز ندارد و از سوی دیگر استاد دانشگاه و دانشجوی ارشد و دکترای ما در سودای مقالات امتیازدار ISI پیراهن می­دراند و هیزم آتش صنایع خصوصی و دولتی اروپایی و امریکایی می­شود. نه فارغ­التحصیلی از دانشگاه شریف به صنعت رسیده و نه دانش فنی خاصی توسط پژوهشهای دانشگاهی خوراک صنایع گشته. همین معدود پیشرفتهای ما هم در تکنولوژی هسته­ای زاییده­ی تلاش برون­دانشگاهی چند نفر بوده و به حمدالله دانشگاهی چون شریف با بلندطبعی دامن خود را برمی­کشاند تا خدای نکرده گوشه­ای از عرق مجاهدت آن دانشمندان واقعی بر پیراهن نشان­دار ISI آنها ننشیند و ننگ بومی­گرایی دامان آنها را نیالاید!
    این حداقل مفهوم غربی بودن دانشگاه شریف است: نهادی وارداتی که هیچ با واقعیت جامعه همسازی ندارد و هیچ از نیاز جامعه نمی­داند و گرچه همه چیزش را از جامعه دارد، هیچ بدان نمی­افزاید. دانشگاه شریف همچون همه­ی دانشگاه­های ما در جریان رشد طبیعی علم و دانش و صنعت و اقتصاد وارد نشده و تنها ویترین احمقانه­ای شده برای بالیدن مسئولین و صادر کردن رایگان نخبگان به سرتاسر عالم و متأسفانه کمتر کسی از این افتخار کاذب رهیده و صورت مسأله را دریافته و به فکر قرار دادن این قطار از ریل خارج به مدار صنعت و اقتصاد کشور افتاده.
2)    سطح بینش توحیدی

سطح بینش توحیدی یعنی نگاه به دانشگاه آنگونه که یک موحد چون حضرت امام خمینی(ره) بدان می­نگریست و از آن توقع داشت. همان جمله معروف «دانشگاه کارخانه آدم­سازی است» که یک زمانی روی کارت دانشجویی همه شریفیان بود. دانشگاه اسلامی بازتولیدکننده مسلمان موحد است (مؤمن مال سطح بعدی است) و دانشگاه غربی بازتولیدکننده­ی انسان مدرن. یعنی نگاه کنیم ببینیم که دانشگاه ما و دانشگاه شریف ما آیا مقوله «تربیت» را در برنامه خود دارد یا نه؟ یعنی آیا دغدغه مسئولین و مدیران به اندازه یک درصد تسهیل پرواز فارغ التحصیلان به امریکا و کانادا به مقوله تربیت و آموزش دینی دانشجویان هست یا نه؟
   بد نیست بدانید که آموزش و پرورش و آموزش عالی مدرن 2 مؤلفه کارکردی اصلی دارد: آموزش مهارتها برای آمادگی مشاغل و اجتماعی کردن (رجوع کنید به گیدنز یا دورکیم). حتی با عناصر غربی هم دانشگاه ما ناکارآمد است و این دومی شاهد آن است. اجتماعی شدن یعنی اینکه برای ورود به جامعه و محیط کار فقط مهارت تخصصی لازم نیست هزار و یک مهارت ارتباطی و زبانی و قلمی و مدیریتی و اقتصادی و … است که دانشجو باید فرابگیرد و در ایران هیچیک را فرانمی­گیرد و مثل یک بچه تازه دهان بازکرده دبیرستان می­آید و دانشجو می­شود و تنها چند تکنیک حل مسأله می آموزد و وارد جامعه می شود. از این گذشته این دو عنصر غربی­اند و در یک بینش اسلامی عناصر مهمتری مانند «تربیت» و «معرفت» و «تعهد» به آن اضافه می­شوند و در صدر آنها هم قرار می­گیرند.
    کجا در دانشگاه ما دانشجو تعهد می­آموزد؟ کجا خیانت نکردن به بیت­المالی که هزینه تحصیل او را برآورده یاد می­گیرد؟ کجا حتی اخلاق مهندسی غربی را که محیط زیست را حداقل پاس بدارد فرامی­گیرد؟
    رابطه استاد و شاگرد در دانشگاه ما چگونه است؟ مگر نه این است که علم­آموزی آداب دینی دارد؟ مگر نه که حق و حقوقی به گردن استاد و شاگرد است؟ مگر نه این است که در دانشگاه ما رابطه نامشروع و بی حد و مرز دختر و پسر عرف است و حال آنکه حتی واپس­زده­ترین فرهنگها هم حد و مرزی در ارتباطات دو جنس قائلند و مگر آرایش دختر و پوشش زننده او در محیطهای علمی تمام دنیا ناهنجاری و اهانت به شأن دانشگاه نیست و حال آنکه در ایران فرقی میان دانشگاه­ها و سالنهای مد نیست؟
    کجا نظام گزینش دانشگاهی ما عادلانه است و حال آنکه از چند سال پیش اطراف دانشگاه شریف تا فرسنگها جای پارک نیست و دیگر خبری نیست از فرزندان خانواده­های بی­بضاعتی که با تلاش فراوان و استعداد خدادادیشان به دانشگاه راه می­یافتند؟ مگر نه این است که عدالت باید عنصر اساسی گزینش و ارزیابی دانشجویان و اساتید قرار گیرد و حال آنکه قفل کنکور جز با کلید پول باز نمی­شود و راه ورود به هیئت علمی و دکترا و مدارج علمی جز به مدد رابطه و رشوه­های اعتباری و پولی و نوکرمآبی و امثالهم گشوده نمی­شود؟
    زاویه بینش توحیدی یعنی برقراری همان بدیهیات دینیمان از نماز و روزه و دعا تا تربیت و عدالت و تعهد در فضای دانشگاه که غربی بودن فضای عمومی دانشگاه و تفکر مسئولین و انتظارات ما از دانشگاه هر 3 دست به دست هم داده­اند و ما را از چنین بینشی غافل نموده­اند.
3)    سطح دانش اسلامی
اما آن سطح برخوردی که تمایز اساسی دانشگاه اسلامی و غربی را هویدا می­کند فلسفه­ی نظری و عملی دانشگاه است. در اینباره بصورت خاص درباره دانشگاه شریف مبادی فلسفی و ارزشهای بنیادین زیر با معرفت­شناسی و هستی­شناسی اسلامی و نظام ارزشهای دینی دچار اصطکاک است:

الف)      مبانی معرفتی پوزیتیویستی علوم
مبنای علوم پایه و علوم مهندسی جاری در دانشگاه شریف مبنای «اصالت تجربه» یا پوزیتیویسم است. این همان مبنای کتابهای علوم راهنمایی و فیزیک دبیرستان هم هست که طبیعتاً در دانشگاه تداوم یافته است و مبنای معرفت­شناختی علوم طبیعی مدرن است. بر این مبنا تنها راه استحصال علم و اثبات گزاره­های علمی «تجربه» است و هر گزاره­ی غیرکمیِ غیر قابلِ بررسیِ تجربی، بی­معنی. این نوع مبنای معرفتی­ علاوه بر اینکه از حیث فلسفه علم دچار تناقضات درونی متعدد است (رجوع کنید به گلشنی و زیباکلام و سوزنچی) و نهایتاً به سکوت درباره صدق و کذب گزاره­های علمی کشیده می­شود از حیث تأثیر فکری آن بسیار زیان­بار است. پوزیتیویسم به تدریج در ناخودآگاه معرفتی افراد نفوذ می­کند و آنها را وادار می­کند تا تنها گزاره­های قابل تجربه و محسوس را بپذیرند و به تدریج نسبت به تبیین­های غیرظاهری دینی بدبین و شکاک گردیده نهایتاً آنها را بی­معنا تلقی کنند. پوزیتیویسم باعث رواج محسوس­گرایی می­شود و قوه عاقله و تحلیلی را تضعیف می­کند و معنای ارزش و خوبی را در ذهن به فایده عملی تقلیل می­دهد. به این ترتیب به خوبی متوجه خواهید شد که چرا قشر دانشجو در انتخابات بیشتر بر اساس دو فیلم هاله نور و ندا تصمیم­گیری کردند و به راحتی گرفتار فریبهای رسانه­ای گشتند.    
ب)      فلسفه عملی «علم برای علم»
یکی از مبانی ارزشی جدی که مندرج در نهادهای دانشگاهی ماست و حاصل ترکیب سوءتفاهم­آمیز مؤلفه سنتی «تقدس علم» و مؤلفه­ی غربی «حقیقی بودن علم جدید» است، قداست فی­نفسه کار علمی است. در حقیقت «علم فی­نفسه» ارزش بنیادین مستقر در فضای علمی دانشگاهی ماست که انگیزه و اهداف افراد را تنها در «خودِ علم» خلاصه می­کند و کارکردی را برای علم متصور نمی­شود. از منافات این مفهوم با پرهیز همیشگی دین مبین از «علم لاینفع» و خلط مفهوم علم حقیقی الهی و علم جدید و همینطور خلط علم جدید و فن مهندسی که بگذریم این مفهوم آثار زیانبار متعددی به همراه دارد. اولاً تصور قداست برای علم به معنیِ دل­به­جریان­علمی­موجود­سپردن است و آن هم به معنی آب به آسیاب غربیان ریختن و پژوهشهای مورد نیاز آنها را به رایگان انجام دادن. ثانیاً سرمایه­ی بی­بدیل نیروی انسانی کشور را به نام «خدمت به علم مقدس بشریت» راهی دانشگاه­های خارجی می­کند. ثالثاً اعتباری مفت و مجانی و بی­توقع را نثار کسانی می­کند که لحظه­ای در فکر خدمت به مملکت خویش نبوده­اند و دانشجویان و اساتید شریفی بی­هیچ­دلیلی و تنها به خاطر یک سوءتفاهم ساده از اعتباری که بواقع شایسته آن نیستند برخوردار می­شوند. و رابعاً و از همه مهمتر جلوی کاربردی شدن رشته­ها و حضور آنها در کارکرد اصلی­شان یعنی تغذیه صنعت کشور می­گیرد. همه اینها بخاطر این است که نهاد دانشگاه ما با تمام مؤلفه­های خود غربی است و عملاً بهترین خوش خدمتیها را هم به موطن خود می­کند.
   این تقصیر افراد نیست بلکه یک فرهنگ مندرج در ساختار است و اصلاح آن تغییرات همزمان قالبی و محتوایی را می­طلبد.
ج)      فلسفه عملی «علم برای توسعه»
ارزش اساسی دیگری که بیشتر در محیطهای علمی نزدیکتر به مباحث صنعتی و مدیریتی و تکنولوژیک و کمتر در فضاهای محض علمی وجود دارد، «ارزش بی­چون و چرای توسعه اقتصادی و صنعتی» است. بر این مبنا هدف غایی یک ملت و یک جامعه توسعه به شیوه تجویزی جامعه­شناسان امریکایی برای حرکت به مدینه­ی فاضله غربی است و همه چیز از فرهنگ و علم و آموزش گرفته تا سیاست و اقتصاد معطوف به توسعه اقتصادی و تکنولوژیک معنادار می­گردد.    این مؤلفه که برخلاف مؤلفه سنتی قبلی کاملاً مدرن و غربی است ریشه در نظریه تکامل تاریخی اگوست کنت، پدر جامعه شناسی، و نظریات توسعه پارسونز جامعه­شناس کارکردگرای امریکایی و تئوریسین و مروج اصلی نظم امریکایی در جهان است. همان نظریات توسعه که به مدد حضور روستو شاگرد پارسونز در سازمان برنامه و بودجه رژیم شاه سایه اش نه تنها بر محتوا که حتی بر نام برنامه­های مملکتی ما از پیش از انقلاب سنگینی می کند: برنامه توسعه چندم!
   ماحصل نظرات دانشجویی که توسعه را راه کمال جامعه ایرانی می­داند این است که اولاً چون معیار پیشرفت کشور را توسعه فنی و اقتصادی قلمداد می­کند، همه لوازم غربی آن اعم از آموزش غربی، دموکراسی غربی، بازار آزاد غربی و حتی سبک زندگی غربی را تجویز می­کند (که این در موضع­گیریها، رأی دادنها و مشی آینده این دانشجویان کاملاً نمود پیدا می­کند) ثانیاً هر نوع حرکتی علیه نظم جهانی کنونی را برنمی­تابد و مدرنیزاسیون را ضرورت طبیعی کشور می­داند و ثالثاً با انحطاط تدریجی نظام ارزشیشان به در پیش گرفتن مسیری پرسود تمایل می یابند. مسیر پرسودی از فعالیت مهندسی که نه سود و ضرر آن برای کشور مشخص است و نه میزان رعایت مسائل اخلاقی و نیازهای بومی کشور در آن.
   گرچه ارزش «علم برای علم» بر «علم برای توسعه» در دانشگاه شریف غلبه دارد اما هرچه دانشجو یا دانشکده­ای از فضاهای علمی به فضاهای اقتصادی و صنعتی نزدیکتر باشد میزان غلبه نگاه سودگرا به نگاه قداست­آمیز افزایش خواهد یافت.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه