چرا نتو انسته ایم در زمینه ی حجاب ذائقه ‏سازی کنیم؟!

زمان انتشار: ۱۸:۳۲ ۱۳۹۱/۰۴/۳۰

انقلاب فرهنگی در بخش هنر صورت نگرفته است. با 4 تا واحد درسی معارف و تاریخ اسلام و تاریخ انقلاب و… فرد انقلابی و حزب اللهی و مذهبی نمی شود. دانشجو صرفاً کتاب اخلاق اسلامی را می خواند تا نمره اش را بگیرد و درسش پاس شود. برایش مهم نیست که اخلاق اسلامی چیست یا اصلاً رعایتش بکند یا نکند!

بررسی پدیده ی حجاب همواره با ارائه ی الگوهای مناسب در راستای ترویج آن همراه بوده است و در این بین بحث هنرمندان و بازیگران عرصه ی سینما از موارد حائز اهمیت است. پرداختن به این موضوع که آیا پس از گذشت 30 سال از انقلاب اسلامی سینما توانسته است الگوهای مناسبی را در این زمینه ارائه دهد و یا بالاتر از آن آیا خواستی برای تولید فیلم هایی با این مضمون و در راستای نهادینه ساختن فرهنگ حجاب وجود دارد یا نه؟ از موضوعاتی است که از وظایف مسئولین این عرصه به شمار می رود. در این ارتباط در نشستی با حضور اساتید و صاحب نظرانی چون «حبیب اله بهمنی» کارگردان، «محمد تقی فهیم» منتقد سینما و «علیرضا عاقل زاده» تهیه کننده و کارگردان، به بررسی این موضوعات پرداخته ایم.

با توجه به همه ی این توضیحات، آیا سینمای ایران یا سینمای
اسلامی می تواند سینمای دارای حجاب را به عنوان یک سبک عرضه کند؟ منظور سبکی است
که مورد اقبال جهانی باشد و همه ی دنیا آن را بپذیرند و حجاب را ویژگی زن ایرانی
به شمار بیاورند، چنان که جرج کلونی می گوید.

بهمنی:
اینکه دوستان می گویند سینما نسبت به جامعه ی موجود ما در مرتبه ی بالاتری می ایستد
ممکن است امتیاز محسوب شود، اما می شود آن را به عنوان نکته ی منفی هم معرفی کرد،
چون سینما شأنی دارد که بنا بر آن، علاوه بر فرهنگ سازی و تأثیری که بر مخاطب می گذارد،
به نوعی باید صادقانه با مردم روبه رو شود؛ یعنی اگر صداقت در آن وجود نداشته
باشد، آن فرهنگ دروغین و ریاکارانه ساکن می شود.

باید توجه داشته باشیم که در زمانی نه چندان دور حجاب به شکل
خودجوش وجود داشت، آن هم بر اساس فرهنگ ملی و دینی جامعه ی ما. بدون اینکه اجبار
یا دستوری باشد و بدون اینکه در این زمینه دستورالعملی باشد، باید علت را پیدا
کنیم که چه اتفاقی افتاده که حالا که حجاب از نظر حکومت مورد حمایت است درصدی از
جامعه باز دچار بدحجابی هستند؟

ببینید این ها تناقض هایی است که ما در آرمانمان و در اجرایمان
داریم. آرمان ما می گوید همه باحجاب باشند، اما در اجرا می خواهیم با دستورالعمل
ظاهری اکتفا می کنیم، در صورتی که نتوانسته ایم باطنشان را مؤمن کنیم. در این
زمینه، می توانیم از سینما و رسانه های گوناگون بهره بگیریم. منظورم به طور مشخص
فرهنگ سازی است. می توانیم از این ابزارها در جهت مؤمن کردن، دعوت به دین، دعوت به
خدا، دعوت به فرامین الهی، رعایت فرامین الهی و… بهره بگیریم. این دعوت ها باید
از طریق سینما صورت بگیرد.

طبعاً مشکل ما صرفاً بی حجابی نیست، برای حل معضلات دیگر جامعه
هم می توانیم از این ترفند استفاده کنیم. برای مثال، اقتصاد ربوی یکی از مشکلات
جامعه ی ماست. سینما می تواند در این زمینه و در زمینه های دیگر نقش مؤثری ایفا
کند. از طریق سینما می توانیم طوری القا کنیم که مخاطب درک کند چرا حجاب به نفع
خودش است و بداند چرا خوب است و به چه دلیل باید رعایتش بکند. در واقع قانع شود که
حجاب را رعایت کند.

آرمان ما می گوید همه باحجاب باشند، اما در اجرا
می خواهیم با دستورالعمل ظاهری اکتفا می کنیم، در صورتی که نتوانسته ایم باطنشان
را مؤمن کنیم. در این زمینه، می توانیم از سینما و رسانه های گوناگون بهره بگیریم.
منظورم به طور مشخص فرهنگ سازی است.

مشکل ما این است که نمی توانیم بدحجاب ها یا بی حجاب ها را
برای استفاده از حجاب کامل قانع کنیم و وقتی نمی توانیم قانعشان کنیم، می خواهیم
با فشار قانون و اجبار قانعشان کنیم. در حقیقت، فرض می کنیم مسئله ی حجاب مثل
مسئله ی راهنمایی و رانندگی است، در صورتی که این ها یکی نیستند. راهنمایی و
رانندگی مجموعه قواعدی است برای رفت وآمد در شهر. مسئله ی حجاب مسئله ای است که با
ایمان فردی و اعتقادات سروکار دارد؛ با ذهن و روح و عواطف سروکار دارد و البته با
نیازها و انگیزه های فردی آن هایی که حجاب برایشان مسئله شده است.

بنابراین معتقدم ما باید ریشه را درست کنیم، نه شکل را. اگر
مدام سعی کنیم شکل را اصلاح کنیم، به جایی نمی رسیم. عده ای در این مملکت فیلمی می سازند
که یک تار موی بازیگر زن در آن دیده نمی شود، اما فیلم خیلی اروتیک است بطور مثال
چند فیلمی که امسال مسئله ساز شده اند. یعنی حجاب این قدر سطحی است؟ در این میان،
یک مسئله ی فقهی وجود دارد و حوزه ی ما بایستی تکلیفش را با سینما روشن تر کند.
حوزه علمیه باید بحث های کارشناسی عمیق در مورد این مسئله ترتیب بدهد، احکام شرعی
مطمئن و قاطعی صادر و سپس تبیین کند و آن وقت همه حداقل حدود شرعی را به عنوان حد
مقبول رعایت کنند.

به هر حال معتقدم خروجی سینما باید تکلیف روشنی داشته باشد که
این کار من کارگردان نیست بلکه کار حوزه علمیه است، نه اینکه در یک فضای بلاتکلیفی
قرار بگیریم و مجال مغلطه به وجود بیاید و عده ای به واسطه ی روشن نبودن این حدود
سوءاستفاده کنند. وقتی این حد و حدود مشخص باشد، سینماگر هم تکلیفش را می داند و
همه رعایت می کنند.

این ها همه مشتمل است بر بحثی فقهی. در سینما بایستی تکلیف
حجاب در جلو و پشت صحنه روشن باشد. حالا بعضی از فیلم سازها هستند که خانوادگی فیلم
می سازند و پدر، مادر، خواهر و برادر محرم هستند. مثلاً آقای داوود نژاد جزء این
دسته از فیلم سازان است. اخیراً فیلمی دیده ام که آقای اکبر عبدی و دخترش در آن
بازی می کنند و در جایی اصلاً همدیگر را می بوسند و به هم دست می زنند. در آنجایی
که من این فیلم را دیدم، بحث بر سر این بود که این فیلم اصلاً اجازه دارد پخش شود
یا نه؟ یعنی اینکه دو نفر محرم همدیگر را ببوسند، مشکلی دارد؟

فهیم:
این ها تمهیدات عبور از ممیزی است. الآن رضا عطاران در فیلمش اکبر عبدی را در پوشش
یک زن درآورده است و او شوهرش را بغل می کند.

بهمنی: این ها
نکته هایی هستند که بایستی تکلیفشان در استانداردهای مسائل شرعی اعلام شود. این ها
نکته هایی است که باید فقها در موردش جواب بدهند؛ یعنی از نظر شرعی حد و حدود این
مسائل را روشن کنند. این طور نباشد که برخی گروه های تند رو راه بیفتند و تظاهرات
کنند که چرا در فلان فیلم آن دختر پدرش را بوسید. اگر شرع مشکل نداشته باشد چه
اشکالی دارد؟

سینما وقتی مؤثر واقع می شود که ما تعریف های آرمانی و حد و
حدود شرعی مان را مشخص کرده باشیم و اهدافمان را برای رسیدن به یک جامعه ی مطلوب
فرهنگی تبیین کرده باشیم. آیا جامعه ی مطلوب فرهنگی این است که مثلاً همه
متحدالشکل باشیم و یک شکل رفتار کنیم؟ منظورم لباس نظامی و فرم نیست، منظورم این
است که همه مثلاً باحجاب باشند. باید ببینیم کدام ایده آل ماست: جامعه ای که در آن
همه مجبورند باحجاب باشند، هر چند معتقد نباشند، یا جامعه ای که در آن هر کس
اعتقاد دارد محجبه باشد و آن که بی اعتقاد است حجاب را رعایت نکند.

این تعاریف جامعه ی مطلوب فرهنگی را بایستی روشن کنیم و بعد
بگوییم برای رسیدن به این تعاریف، سینما چه کار می تواند بکند؟ سینما می تواند به
عنوان یک آینه در برابر این جامعه قرار بگیرد و حقایق این جامعه را بازتاب بدهد یا
می تواند جامعه ی آرمانی را ترسیم کند و به مردم بگوید آنجایی که زندگی می کنید
درست نیست و باید این گونه باشد؟ خیلی از ما این نقش را برای سینما قائل هستیم؛
یعنی فکر می کنیم که بایستی آموزنده، الگوساز و فرهنگ ساز باشد. هر کدام از این ها
می توانند از تکنیک های خودشان بهره بگیرند.

برای مثال، می شود قهرمانان فیلم هایمان آدم های متدین باشند،
حجاب را رعایت کنند و رفتارشان بی نقص باشد. نباید قهرمان های فیلم های ما آدم های
بدحجاب، ضددین و لائیک باشند و در مقابل، آدم های منفی مان آدم های چادری باشند.
این ها شیطنت هایی است که در سینما اتفاق می افتد. کارگردان هایی که دین را قبول
ندارند یا اصلاً در حوزه ی سیاسی فیلم می سازند و ضدانقلابی به جامعه ی ما نگاه می کنند،
فضا را طوری ترسیم می کنند که انگار زن های خوب ما بدحجاب و بی حجاب و آن چنانی اند
و زن های بد ما باحجاب ها و چادری ها هستند. خیلی از فیلم های ما در 30 سال گذشته
واجد چنین ویژگی هایی بوده اند و این یکی از آسیب های سینمای ماست.

از جانب دیگر، بسیاری از فیلم ها در حوزه ی جنگ نرم هم تعریف
شدنی هستند. در این معنا، یک سری فیلم ساخته شده است که در آن ها تیپ های مذهبی را
به عنوان کاراکترهای منفی، خبیث و منزجرکننده نشان می دهند. آدم های ریش دار و
تسبیح به دست و نمازخوان را به عنوان کاراکتر منفی جا می اندازند و آدم های
کراواتی و خوش تیپ و سه تیغه را می گذارند آرتیست اول فیلم. این ها شیطنت است. این ها
تأثیرات سینماست و دارد خودش را در جامعه نشان می دهد و به یک معنا الگوسازی می کند.

همان طور که آقای عاقل زاده اشاره کردند، یک شرطش این است که
دست به تربیت نیروی انسانی مناسب بزنیم ببینید ما یک سیستم آموزشی داریم و یک
سیستم تجربی. در سیستم تجربی، عده ای مثلاً در مقام دستیار کارگردان کار می کنند و
کم کم رشد می کنند و خودشان وارد مناسبات حرفه ای سینما می شوند. عده ای هم هستند
که با دانش آکادمیک وارد این حوزه می شوند. سیستم آکادمیک ما یک سیستم غلط و ضد
فرهنگ دینی است. این واقعیت است.

انقلاب فرهنگی در بخش هنر صورت نگرفته است. با 4 تا واحد درسی
معارف و تاریخ اسلام و تاریخ انقلاب و… فرد انقلابی و حزب اللهی و مذهبی نمی شود.
دانشجو صرفاً کتاب اخلاق اسلامی را می خواند تا نمره اش را بگیرد و درسش پاسخ شود.
برایش مهم نیست که اصلاً اخلاق اسلامی چیست یا اصلاً رعایتش بکند یا نکند. اصول و
عقایدی که بچه ها در دانشگاه ها یا مدارس یاد می گیرند فقط برای نمره گرفتن است،
تربیت تأثیرگذاری ایجاد نمی کند تا طرف در فیلمش آن ها را رعایت کند. در واقع نه
تنها آن اصول اخلاقی اسلام را رعایت نمی کند، بلکه دنباله رو خط فکری آن استاد غرب زده ی
از فرنگ برگشته می شود.

به هر حال سیستم آموزشی ما غلط است. هدف سیستم آموزشی ما در
دانشگاه ها تربیت هنرمند مسلمان در مقام کارگردان، فیلم نامه نویس یا بازیگر نیست.
هدفش تربیت کارشناس فنی است. کارشناس فنی می آید بیرون، ولی بدون اعتقادات.

از جانب دیگر، کادر سازی سیستم تجربی و آموزشی در سینمای ما
کادر سازی مناسبی نیست و ما هر چه داریم از جیب انقلاب است. انقلاب ما در صحنه هر
چه توانست تربیت کرد. عده ای از آن تربیت شده ها در پست های مدیریتی و عده ای دیگر
در عرصه های دیگر، مثل فیلم سازی، مشغول به کارند. همه ی این ها دارند با آن انرژی
که از انقلاب گرفته اند کار می کنند، ولی بعد از انقلاب سیستم تربیت نیروی انسانی
با این هدف طراحی نشده بود و طبعاً ما نیروی انسانی مناسب نداریم. این هم یک مسئله
است.

با تمام این حرف ها، آیا وضع حجاب در سینما مطلوب است یا خیر؟
پاسخ به این سؤال نیازمند ارزیابی دقیقی است، در حالی که ما مدام از کلیات حرف می زنیم.
ارزیابی شخصی خود من، با توجه به اینکه اغلب فیلم ها را چه به عنوان داور جشنواره
و چه در مقام تماشاگر معمولی تماشا می کنم، این است که صرفاً 5 تا 10 درصد سینمای
ما آن دغدغه ها را رعایت می کند و مابقی اصلاً چنین دغدغه هایی ندارند. نه تنها
چنین دغدغه های ندارند، که حتی مخالفت هم هستند؛ یعنی آگاهانه طراحی می کنند تا به
اصطلاح علیه این مفاهیم اخلاقی، مذهبی و دینی کار کنند. این امر به سبب نیروی
انسانی سینمای ماست که درست تربیت نشده است.

اصول و عقایدی که بچه ها در دانشگاه ها یا مدارس
یاد می گیرند فقط برای نمره گرفتن است، تربیت تأثیرگذاری ایجاد نمی کند تا طرف در
فیلمش آن ها را رعایت کند. در واقع نه تنها آن اصول اخلاقی اسلام را رعایت نمی کند،
بلکه دنباله رو خط فکری آن استاد غرب زده ی از فرنگ برگشته می شود.

عاقل زاده:
ببینید بالاخره ما هر کاری هم بکنیم، اسم نظام جمهوری اسلامی وجود دارد. می شود
گفت دیدگاه های حاکمیتی ما تقریباً در همه جا حضور دارد. اما دلیل اینکه چرا ما در
مورد موضوع مورد بحث دچار مشکل می شویم، وجود تعریف نادرست از پدیده هاست. ما باید
در مورد اینکه نظام مان مانند، مثلاً، نظام لبنان و حجاب زنانمان مثل حجاب زنان
لبنان باشد به دقت بحث کنیم و مسئله را بشکافیم. در مورد موضوعات دیگر نیز باید
چنین کنیم. اما تا حالا این اتفاق نیفتاده است. این نشان دهنده ی آن است که ما در حوزه ی
نظری دچار مشکلات متعددی هستیم. از آن طرف، تعبیر و تفسیرهای نامناسبی منتشر می شود.
دلیلش هم شوراهایی است که در بحث ممیزی وجود دارند. ما خدا را شکر در این نظام کم
شورا نداریم. قبل از شروع ساخت فیلم، باید پروانه ی ساخت بگیریم، آن هم از شورایی
که عده ای درش جمع می شوند و فیلم نامه ی فیلم ساز را رد یا تأیید می کنند. بعد که
فیلم ساخته شد، باز هم باید از شورای دیگری به نام شورای نمایش پروانه ی نمایش
بگیرد. پس هیچ تضمینی نیست که فیلمی که با مجوز شورای اول ساخته شده است، از شورای
دوم هم مجوز بگیرد و به نمایش عمومی دربیاید.

با توجه به این حرف ها، به نظر من در مرحله ی اول مقصر فیلم ساز
نیست، مقصر سیستم اجرایی است که در مورد ساخت و نمایش فیلم تصمیم می گیرد. همین طور
که به راحتی فیلم آقای ابراهیم حاتمی کیا را شش سال توقیف می کنند، بعد از شش سال
هم به راحتی مجوز نمایشش را صادر می کنند. چه اتفاقی می افتد که آن زمان اجازه ی
نمایش نداشته، اما بعد یکباره پروانه ی نمایش را صادر نمی کنند؟ این نشان دهنده ی
آن است که پارادوکس عجیب و تشتت فکری عظیمی بین مسئولان، نمایندگان حکومت و تصمیم
سازان ما در تمام حوزه ها اعم از سیاسی، فرهنگی، اعتقادی و… وجود دارد. به نظر
من فیلم ساز می خواهد فیلم بسازد، یعنی همان نود درصدی که دوستان گفتند.

دست کمش این است که می خواهد فیلم بسازد تا امرار معاش کند یا
به اصطلاح سینمایی ها «فید» نشود. همه ی این ها که نمی توانند فیلم بسازند. عده ای
از این ها مشکل دارند، چه به لحاظ شکلی، چه به لحاظ محتوایی. اما باز همین ها هم
گاهی فیلم می سازند. مشکل ما اساساً در این حوزه است. یعنی من فیلم سازی را در
درجه ی دوم اهمیت می دانم.

فیلم ساز به راحتی از آب گل آلود ماهی می گیرد، حتی آن فیلم ساز
سیاسی که شما تلویحاً اسمش را هم بردید و همه فهمیدیم که چه کسی را دارید می گویید.
به آن آدم می توانستند اجازه ندهند فیلم بسازد، ولو اینکه اصلاً برود جشنواره ی
کن، مثل خیلی ها، موج سواری کند. اعتقادات و باورهای ما اگر در حوزه ی سیاست گذاری،
تبدیل به قانون و بعد حوزه ی اجرا به خوبی در نظر گرفته شوند، تمام این مسائل حل شدنی اند.

فهیم: به
گمان من، مسئله ی مورد بحث ما، برای نظام یک مقوله ی استراتژیک است. همان طور هم
که ملاحظه کردید، وارد بحث های سیاسی هم شدیم. با مقوله ی حجاب نمی توان دم دستی
برخورد کرد. حفظ و ادامه ی نظام با حجاب رابطه ی تنگاتنگی دارد. حجاب برای نظام
امری حیاتی است. این مسئله برای دشمنان این نظام هم دستاویزی است تا به کمک آن و
با استحاله ی این جماعت باحجاب و تغییر ماهوی و ظاهری آن ها به اهدافش دست پیدا
کنند. این امر روشنی است، بنابراین من فکر می کنم که دست کم اگر این بحث را روشن
کنیم، می توانیم در مورد باقی مسائل حرف بزنیم.

بهمنی:
البته لازم است در این زمینه من توضیحی عرض کنم. منظورم این است که در واقع حجاب
یک شأن اجتماعی دارد و یک شأن ایمانی. شأن ایمانی اش این است که تا انسان اعتقاد
به یک امر الهی نداشته باشد، به آن عمل نمی کند. شأن اجتماعی اش این است که مثلاً
حکومت تشخیص می دهد اگر مردم حجاب را رعایت نکنند، باعث مفسده می شود، بنابراین
حجاب را اجباری می کند و بعد با دستورالعمل مردم را وادار می کند حجاب را رعایت
کنید، اما این تبعاتی دارد از جمله ترویج ریاکاری

فهیم:
درست است، حتی به نظرم وسیله ای برای سوءاستفاده ی بیگانگان هم هست در این
شرایط…

بهمنی:
اصلاً نظام هم برای خودش مسئله ای درست می کند که عده ای می گویند اگر ایران موفق
شد حجاب را توسعه بدهد و نگه دارد پیروز شده است و اگر نتوانست، مثل این است که
انقلاب شکست خورده است. به نظرم نبایستی حجاب را تبدیل کرد به چنین مسئله ای.

فهیم:
حجاب برای نظام مهم است و اساساً فکر می کنم اصلاً نمی شود در این مورد اغماض کرد
و تساهل به خرج داد. اما نه اینکه از روش های نظامی استفاده کند در واقع، منظور ما
این است که نظام جمهوری اسلامی ایران از هنر سینما و فیلم سازی برای رشد مقوله ی
حجاب در بین تمام اقشار جامعه استفاده کند و از این ابزار مهم و تأثیرگذار فرهنگ سازی
غفلت نکند. البته به نظر من، بعد از جنگ تحمیلی این اتفاق هم در تلویزیون و هم در
سینما افتاده است. من فرمایش دوستان را قبول دارم که می گویند ما نسبت به نظام های
دیگر دنیا خیلی جلوتر هستیم.

این اصلاً چیز روشنی است و حتی ما می توانیم افتخار کنیم به
اینکه در این شرایط چنین سینمای نجیب و پاکی داریم. اما این در آن حدی نبوده که
انتظار ما را برآورده کند. ما سینمایی می خواهیم که مبلغ ارزش ها و کرامات انسانی
باشد، در عین اینکه سرگرم کننده و جذاب و گیرا باشد و مردم را به سمت سالن های
سینما بکشاند. در عین حال، از ابزارهای جنسی استفاده نکند و خشونت افراطی به کار
نبرد. همان چیزی که جناب جرج کلونی به آن اعتراف کرده اند.

به نظر من، مدیریت ما در این بخش و در سایر بخش های فرهنگی نه
فقط سینماا به شدت ناکارآمد بوده است و در زمینه ی استفاده از سینما برای فرهنگ سازی
در راستای نهادینه سازی حجاب کار خاصی صورت نگرفته است. مسئولان ما در این زمینه
نه کارشناس بوده اند و نه متخصص و حتی سررشته ای هم از نمادشناسی در سینما نداشته اند
و نمی دانند در این زمینه چطور می شود از سینما بهره گرفت؛ لذا مدیران مجبور می شوند
به صورت روزمره حرکت کنند یا دست به اقدامات فردی بزنند.

اما آن چیزی که امام (ره) از ما می خواست، این نبود که هر کسی
به صورت فردی مسائلش را حل کند. اگر قرار بود هر کسی به شکل فردی مسائلش را حل
کند، خب همان نظام گذشته درد ما را دوا می کرد. اما امام (ره) تا آخرین لحظه می ایستند
تا آن نظام سقوط کند، چرا که نمی شود در این زمینه تساهل به خرج داد. آدم ها به
صورت فردی تا حدی تأثیر دارند. من به عنوان کسی که علاقه مندم دخترم محجبه باشد،
طبعاً محیط خانواده و فضای اجتماعی را در باحجاب یا بی حجاب شدن دخترم به شدت مؤثر
می دانم، همان طور که نمی توانم نقش ابزارهای تبلیغاتی را کتمان کنم و از جایی به
بعد، دیگر من قدرت کنترل او را ندارم و می ترسم او از دست برود.

به این ترتیب، نقش مدیریت فرهنگی، به ویژه در حوزه ی سینما،
بسیار مهم است. ما در حال حاضر با «ذائقه سازی» مواجهیم. برای مثال، همین سریال های
ماهواره ها را بینید، در ابتدا، دوبله ی این سریال ها بسیار نامناسب بود. هر موقع
می خواستم سریالی از ماهواره البته بنابر ضرورت کارم تماشا کنم، صدایش را کم می کردم،
چون نمی توانستم دوبله شان را تحمل کنم. اما می دیدم بقیه در خانواده ها همین
سریال ها را با همین دوبله های نازل تماشا می کنند.

می خواهم بگویم این شبکه های ماهواره ای، حتی با وجود کیفیت
نازل محصولاتشان، توانستند دست به ذائقه سازی بزنند. پس چرا ما نتوانستیم در زمینه ی
حجاب ذائقه سازی کنیم؟ چون به نظر من عموماً کار کارشناسی صورت نگرفته است، مدیریت ها
به دنبال گذران دوره ی مدیریت کوتاه مدتشان بودند، دوره ی مدیریت ها طولانی مدت
نبوده، مدیران نتوانستند به صورت استراتژیک برنامه ریزی کنند و از همه مهم تر
اساساً برنامه ای نداشتند. مدیریت سینمای ما وقتی آمده و مسئولیتی گرفته است، اعم
تلاشش بر این بوده که بتواند اول خودش را تثبیت کند و مشکلات دور و برش را حل کند
و بتواند نزدیکان خودش را بیاورد و سر کار بگذارد.

بنابراین فرصتی دست نداده تا شوراهای درست وحسابی تشکیل شود و
در این زمینه کار کارشناسی صورت بگیرد و از دغدغه های نظام در این زمینه کاسته
شود. نهایت کاری که کردند، این بوده که فیلم نامه ها را ممیزی کنند و به فلان
بازیگر خانم بند کنند تا در فیلم حجابش کامل باشد. جالب است که پس فردا همان خانم
را به محافل گوناگون دعوت می کنند و ایشان با بدترین پوشش ممکن پا روی سن می گذارد
و جایزه اش را از دست آقایان می گیرد آن جماعتی که آنجا نشسته اند، از کدام الگو
می گیرند؟ آیا از کاراکتر توی سریال الگو می گیرند یا از خانم بازیگری که با این
وضع بد اینجا حاضر می شود؟

مدیران ما استفاده از کمربند ایمنی را با فرهنگ سازی نهادینه
کردند، نه با بگیر و ببند صرف از جانب پلیس. صدا و سیما در این زمینه همت کرد و به
راهنمایی و رانندگی یاری رساند. مدیران ما وقتی احساس خطر می کنند، یک قدم پیش می گذارند
و کارهایی انجام می دهند که نسبتاً پذیرفتنی است. تا زمانی هم که احساس خطر نکنند،
واقعاً به این سمت نمی روند. مقام معظم رهبری ده سال پیش در مورد تمام این ها
هشدار داده بودند، از جمله مثلاً در زمینه ی تولید انیمیشن. اما می بینیم ده سال
است وزارت ارشاد نتوانسته است یک فیلم انیمیشن تولید کند.

یکی از اتفاق هایی که در مدیریت آقای شمقدری افتاد و می شود از
آن دفاع کرد، این است که به تعدادی از بچه هایی که ممکن بود در دوره های دیگر به
آن ها کار ندهند کارهایی سپرده شد. اما به هر حال حرف اصلی این است که تا معضل
مدیریت فرهنگی حل نشود، همین وضعیت را خواهیم داشت. تلویزیون هم همین است. من صحبت
آقای بهمنی را خیلی قبول دارم که سینما باید بازتاب دهنده ی شرایط اجتماعی باشد.
بخشی از شرایط اجتماعی به هر حال بدحجابی است و در فیلم ها می توانیم بدحجابی را
هم نمایش بدهیم.

من موافق این هستم که آن مسئله ی بدحجابی حتماً باید در دل
درام باشد، اما باید در راستای نفی بدحجابی و اصلاح وضع موجود حرکت کند، یعنی همان
کاری که سینمای دنیا دارد انجام می دهد. سینمای دنیا اقناعی کار می کند. همه ی
رسانه ها، از رسانه ای مثل بی بی سی گرفته تا هالیوود، می کوشند اقناعی عمل کنند و
مضمون های مورد نظرشان را پیش ببرند. پس اگر سینمای ما هم اقناعی باشد، بدحجاب هم
می تواند در فیلم با تمهیداتی نمایش داده شود، اما فیلم در انتها پیامی را منتقل
می کند که طبعاً به نفع حجاب تمام می شود.

عاقل زاده:
اتفاقاً می خواهم بگویم در زمان آقای شمقدری هم خیلی اتفاق مناسبی نیفتاد، به رغم
آن فرصت هایی که به وجود آمده بود. آقای جمال شورجه سال 74 یا 75 فیلمی ساخته بود.
در این فیلم شخصیت پدر با بازی آقای سلطانی می رود به سمت جبهه تا پسرش را با خود
بیاورد. در خوزستان با دوستِ اهل لهو ولع بی مواجه می شود و، از آنجا که زخمی شده
است، این دوست دعوتش می کند به خانه تا مرهمی روی زخمش بگذارد. از قضا آن دوست
برایش اسباب لهو و لعب را هم مهیا کرده است. اسباب لهو و لعب هم زن های فاحشه
هستند و شراب و … در این فیلم سکانس زیبا و تکان دهنده ای، مرتبط با بحث حجاب،
وجود دارد.

مسئله ی بدحجابی حتماً باید در دل درام باشد،
اما باید در راستای نفی بدحجابی و اصلاح وضع موجود حرکت کند، یعنی همان کاری که
سینمای دنیا دارد انجام می دهد. همه ی رسانه ها، از رسانه ای مثل بی بی سی گرفته
تا هالیوود، می کوشند اقناعی عمل کنند و مضمون های مورد نظرشان را پیش ببرند.

آن مرد، با اکراه، بلند می شود تا به سمت اتاق آن فاحشه برود.
در اتاق که باز می شود، ما اصلاً چیزی از درون اتاق نمی بینیم. ما صرفاً واکنش مرد
را می بینیم که نشان می دهد چه اتفاقی دارد در این اتاق می افتد. این فیلم از
اولین فیلم های آقای جمال شورجه است. همین آقای شورجه در زمان اصول گرایی، بعد از
حدود 15 سال از ساخت آن فیلم، فیلمی می سازند به اسم 33 روز که از نظر
بدحجابی مورد اعتراض خیلی ها، از جمله خانم های خبرنگار حاضر در جلسه ی نقد، قرار
می گیرد. ایشان در جلسه ی نقد فیلم می گفت تازه من توانستم فضا را مهار کنم،
بازیگرهای ما نمی گذاشتند که من کار خودم را بکنم! می گفتند مگر می شود زن و شوهر
رابطه ای با هم نداشته باشند!؟ این نشان دهنده ی آن است که مقصر فیلم ساز نیست،
مقصر تفکری است که فیلم ساز را به این سمت می کشاند.

بهمنی: من
مایلم در مورد روش های تبلیغ برای حجاب حرف بزنم. روش های ما برای تبلیغ حجاب باید
بر مبانی دینی استوار شود. آن راهکارهایی که با توجه به جامعه شناسی و روان شناسی
و علوم جدید برای تبلیغات پیشنهاد می شود، با روش تبلیغ دینی فرق دارد. ممکن است
شما با رفتارتان باعث شوید یک نفر بی حجاب یا بدحجاب به سمت حجاب گرایش پیدا کند.
البته نه اینکه چیز خاصی به او بگویید یا با تذکر و تنبیه و اجبار او را وادار به
رعایت حجاب کنید.

منظور این است که ممکن است یک رفتار مناسب باعث شود که یک نفر
کاملاً عوض شود. می گویند گسترش مقوله ی ایمان امری است که با شیوه های جاری ممکن
نیست. در تاریخ اسلام روش هایی تبلیغی وجود دارند که در جهت مؤمن کردن مردم خیلی
مؤثر بوده اند. به نظرم تمام این شیوه ها بایستی در سیستم کارشناسی تبلیغ دینی در
سینما البته نه در تبلیغ دین از منبرر به کار گرفته شوند. ما باید این ها را به
زبان سینمایی یا تلویزیونی ترجمه کنیم و در فیلم هایمان از این شیوه ها استفاده
کنیم، نه اینکه فقط بگوییم آن قهرمان مثبت ما باحجاب باشد. این کافی نیست.

حتی اگر قهرمان منفی ما، مثلاً، بی حجاب بود یا بدحجاب بود،
باید بتوانیم نحوه ی تحولش را درست نشان بدهیم و بگوییم چرا باحجاب شد. در درام
شخصیت محور باید تحول کاراکتر باورپذیر از آب دربیاید. خیلی از باحجاب هایی که بی حجاب
می شوند، دچار تحول شخصیتی می شوند. این قضیه در مورد بی حجاب هایی هم که باحجاب
می شوند، صدق می کند. بنابراین روندی که در آن شخصیت تحول می یابد و از نقطه ای به
نقطه ی دیگر می رسد و حجاب را کنار می گذارد یا بدحجاب می شود، باید به دقت طراحی
شود.

این تحول باید دراماتیزه شود. تمام این مراحل باید به قضاوت
نهایی مخاطب ختم شود و اگر طراحی ما درست باشد، مخاطب به سمت قضاوت مورد نظر ماا
انتخاب حجابب حرکت می کند. این ها نکته های ظریف و فنی در فیلم سازی است که باید
به دقت رعایتشان کرد. حتی به نظر من می توانیم در فیلم فرد بی حجاب را نشان دهیم؛
به هر حال وجود بی حجاب یک واقعیت است و قرار نیست ما دروغ بگوییم. البته یکی از
مشکلات ما در این زمینه این است که گاهی ضد قهرمان داستان، که از قضا انسان بدکاره
و پلیدی است، چادر به سر می کند و کاراکتر خوب ماجرا، که آدم شریف و درستی است،
موهایش از لای روسری بیرون می افتد!

عاقل زاده: اخیراً
فیلمی می دیدم که درش شخصیت داستان می خواست مادر رو به موتش را به کربلا ببرد.
طرف دنبال پول بود و اتفاقاً کیفی پیدا کرد. دودل شد که پول را بردارم یا نه. به
هر حال به دلیل ضعف دراماتیک فیلم، شخصیت متحول می شود و این کار را نمی کند و آدم
خوبی می شود. اما وقتی می خواهد برود پول را پس بدهد، از خیابان یک طرفه می رود و
چراغ قرمز را رد می کند!

بهمنی:
بله دیگر، جزئیات ظریفی وجود دارد که فیلم ساز هوشمند و مؤمن می داند با آن ها چه
کار کند و فیلم ساز مریض هم می داند چطور از آن ها سوءاستفاده کند. فیلم ساز که
مرض داشته باشد، می خواهد مفاهیم مقدس را تخریب کند و تبلیغ منفی کند و از این
ریزه کاری ها در جهت مقاصدش بهره می گیرد.

واقعیت این است که سینما یک جور صنعت هم محسوب می شود. از جانب
دیگر، سینما ترکیبی است از اندیشه ها و انگیزه های مختلف و گاه متضاد. یعنی فقط یک
نویسنده یا یک کارگردان برای رسیدن به هدف مطلوب کافی نیستند، تهیه کننده ای نیز
با همان اندیشه باید باشد؛ بازیگر و فیلم بردار و تدوینگری هم باید حضور داشته
باشند تا با محور قرار دادن یک اندیشه و با کار تیمی محصولی تولید کنند. سینما
نقاشی نیست که درش هنرمند، به صورت منفرد، دست به خلق اثر بزند و هر کاری دلش
خواست روی بوم انجام بدهد.

فیلم ترکیبی است از افراد زیادی که تأثیرگذارترینشان در بخش
فکری و فرهنگی کارگردان است و تأثیرگذارترینشان در بخش اقتصادی سرمایه گذار.
سرمایه گذار ممکن است از ایده ی فیلم شما، که در مورد حجاب است، حمایت نکند. زمانی
که در سینمای ما اصلاً چادر نبود، ما در اولین فیلمی که ساختیم سعی کردیم قهرمان
زنمان چادری باشد. آن موقع هنوز در فیلم ها چادر وجود نداشت. الآن در سینمای ما
کار به جایی رسیده است که چادر به شکل منفی نشان داده می شود. حالا اگر همان فیلم
را قرار بود بخش خصوصی تهیه کند، اجازه نمی دانند بازیگر چادری باشد. می گفتند اگر
چادری و باحجاب باشد، فروشش کم می شود، ولی اگر بی حجاب باشد، فروش بیشتری دارد.
خب این ها تأثیر سرمایه گذار و تهیه کننده است؛ تأثیر خود بازیگر است و تیمی که
دارند کار می کنند.

جوی در سینمای ما ایجاد شده است که بسیار ضد ارزشی است؛ اصلاً
مسائل ضد ارزشی تبدیل به ارزش شده است. به این ترتیب، یکی از کارهایی که مدیریت
سینما باید بکند این است که از این مفاهیم و از جریان فیلم سازی بچه مسلمان ها و
مؤمنان به نظام و انقلاب و دین و خدا و پیغمبر به شکل همه جانبه و جدی حمایت کند.
اگر حمایت کند، این جریان رشد می کند و تقویت می شود. نباید بودجه را در اختیار
جریان مثلاً روشنفکر لائیک قرار بدهند، به سبب اینکه بعد بتوانند با آن روشنفکر
عکس بگیرند و برای خودشان پرستیژی پیدا کنند و بگویند این کارها همه به خاطر نظام
و انقلاب است. این اشتباه است؛ شترسواری که دولا دولا نمی شود.

ما آرمان ها و اعتقادات و عقایدی داریم که باید محکم پای آن ها
بایستیم و بابتشان هزینه کنیم تا در آن زمینه ها موفق شویم. 30 سال است داریم با
این جریانات مماشات می کنیم. الآن جریان بچه مسلمان های مؤمن و معتقد، که به این
مفاهیم اعتقاد و به این ارزش ها توجه دارند، در اقلیت قرار دارد. چرا 30 سال است
ما نتوانسته ایم این جریان را به اکثریت تبدیل کنیم؟ به خاطر همین مماشاتی که
مدیران فرهنگی ما با جریان آن چنانی فرهنگ و سینما دارند و به شکل جدی از این
جریان بچه مسلمان ها حمایت نمی کنند. این از معضلاتی است که نتایجش را هم می بینیم.
یکی اش اینکه ما فیلمی درباره ی ترویج حجاب نداریم.

عاقل زاده:
به عنوان جمع بندی عرض می کنم که به هر حال تقریباً همه مان قبول داریم که سیستم
مدیریتی، سیاست گذاری و تبیین نظرات مربوط به حجاب باید مورد بازنگری قرار بگیرد
تا مدیران بتوانند به راحتی در این زمینه عمل کنند. آن دسته از فیلم سازانی که
دغدغه ی انقلاب و دین و مذهب دارند هم باید از فرصت های موجود به خوبی بهره بگیرند
و در جهت فرهنگ سازی و ترویج حجاب بکوشند و از سینما در این زمینه به درستی
استفاده کنند. اما آن چیزی که به نظر من قبل از همه ی این ها مهم است، این است که
دست به تولید نظریه ای مناسب در زمینه ی حجاب بزنیم تا بر اساس این نظریه، قانون
جامعی تدوین شود و مجریان به خوبی آن را اجرا کنند. بدیهی است که اگر در این زمینه
نظارت مناسبی اعمال نشود، راه به جایی نخواهیم برد.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه