تجربه زیسته یک فرزند شهید

چگونه به کمک رانت تحصیلی می توان از استخوان شهدا بالا رفت؟

نویسنده:

منبع: علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۱:۰۱ ۱۳۹۲/۱۰/۲۴

بنده در نفی علم دینی و یا بومی استدلال نمی کنم و جدا هم خود بر ضرورت آنها معترفم، اما آنچه مرا به انتقاد از این مباحث می کشاند، استفاده از این فرصت و یا خلا برای پرکردن جیب عده ای می باشد. اینان به راحتی ارتقا علمی یافته اند. مقالات و کتب فراوان را با پول بیت المال چاپ کرده اند. به راحتی مرجع فکری جوانان گشته اند و به کرات از پول هایی که به آنها تزریق می شود دارند کتاب های بیهوده و بی مایه ای را چاپ می کنند و… اما

1- هنگامی که در فروردین سال 1367 دقیقا در روز جمهوری اسلامی یعنی دوازده فروردین پدرم شهید شد من چهار ساله بودم. خواهرانم سه و یک و نیم ساله و برادر کوچکم شش ماهه بود. یادم می آید عده ای آمدند و گفتند که پدر ما شهید شده و ما مفتخر به این شده ایم که فرزندان شهدا لقب بگیریم. ما باید با افتخار این عنوان را در هر جا بازگو کنیم: ای دوست چه عزتی از این بالاتر که ما فرزند عقاب های بی مانندیم. آنها خاطر نشان می کردند که به گفته امام(ره): ما چشم و چراغ این ملت هستیم. من که در آن موقع نمی دانستم چشم و چراغ یعنی چه و همیشه به دنبال پاسخی به این سوال اساسی بودم.

2- به هر حال با مشکلاتی که در روستا وجود داشت (که خود حدیث مفصلی است) با همت دایی های مادرم عازم شهر شدیم و ترک دیار کردیم. هرچند بنیاد به جد با این تصمیم ما مخالف بود و عقیده داشت که ما باید یک چوپان چشم و چراغی باشیم تا مهندس و… . باز یادم می آید به زحمت خانه ای را در بدترین جای شهر که پاتوق معتادین و دزدان و… بود اجاره کردیم. حتی پول پیش اجاره را هم دایی های مادرم به ما قرض دادند. خانه ای که یک بار آتش گرفت و چون آب هم نداشت (ما از آب همسایه استفاده می کردیم) نصف اسباب و اثاثیه مان هم آنجا از بین رفت.

3- دوران مهد کودک (قبرستان عواطف و خانه تحقیر) را در مهد لاله شاهد طی کردم و آنجا این برچسب چشم و چراغ را پررنگتر دیدم. مثلا هر روز از بنیاد کسی می آمد و می گفت که ما چشم و چراغ این ملت هستیم و باید ملت قدر ما را بدانند. نمی دانم چرا این حرف را به ما می گفت و به ملت و یا به خود کارمندان بنیاد این حرف ها را تکرار نمی کردند. چون هنگامی که با مادرم برای کار ثبت نام و یا… می رفتیم، برخی اوقات فریاد می زندند: به ما چه که مشکل دارین، مگر اینجا کمیته امداد است و اینکه این کار از دست ما خارج است و دستور از مرکز آمده و… حال از قضایای اینکه معمولا چگونه تحت تحقیر همبازی ها به عنوان یک بچه یتیم بودیم و همیشه بدهکار جو عمومی والدین و مربیان بودیم می گذرم.

4- دوران تحصیلی در مدارس شاهد نیز یکی از بدترین دوران زندگی یک فرزند شهید است. مدارس شاهد به خاطر اینکه از دو قطب متضاد تشکیل شده بود (مانند قطب سرمایه دار و کارگران مارکس که به هیچ وجه آشتی پذیر نیستند) همیشه اختلافی عمیق و پنهانی بین بچه های شاهد و غیرشاهد را تجربه می کردیم. به طور مثال آنها همیشه می گفتند که ما پول داده ایم و در این مدرسه درس می خوانیم و شما به خاطر رانت بنیاد اینجا هستین و از استخوان های پدرتان سو استفاده می کنید. خودتان عرضه ندارید و نمره را به شما هدیه می دهند و شما (یعنی فرزندان شهدا) اصلا استعدادی برای درس خواندن ندارید. راستش ما هم که نه پدری داشتیم ما را تربیت کند و نه مادر باسوادی که به درس هایمان رسیدگی بکند. البته اگر هم سوادی داشت کار خانگی که انجام می داد تا به زور شکمان را سیر کند، اجازه این کار را به مادرمان نمی داد. و در نهایت ما نیز کم کم باور مان شده که ما درست است چشم و چراغ هستیم ولی یکسری انسان های بی سواد و بی استعدادی هستیم که اگر پدرمان شهید نشده بود حتما و حتما از گرسنگی می مردیم. و به خاطر همین هزاران بار خدا را شکر می کردیم و اگر روزی یک ستوان قراضه ای برای دیدار با خانواده شهدا می آمد خوشحال می شدیم که ما هنوز چشم و چراغ این ملت هستیم. هرچند پس از رفتن این ستوان بنده خدا، کادویی که (عموما پتو بود) شبیه یک بسته بزرگ پول بود، حسرت همسایگان بر انگیخته می شد که چر آنها چشم و چراغ نشدند، و حتی شوهراشان از کنار تانک رد نشد تا بدین بهانه یک درصد جانبازی بگیرد و بعد از آن پول هایی میلیونی که به ما می دادند نصیب آنها نیز بشود.

5- این جو خصومتی بی انتها بین ما و دانش آموزان غیر شاهد و هجمه سنگین اینکه ما از استخوان های پدرانمان بالا رفته ایم در ما نهادینه شده بود و این امر در دانشگاه به شدت بازتولید می شد. که ما فقط یک سری انسان های جاپرکن هستیم و نه چیز دیگر هرچند امام عزیز نیز این اشتباه لپی را (با عرض معذرت از محضر روح خدا) مرتکب شده بود و اصلا نمی دانم چرا گفته بود و حضرت آقا نیز تکرار می کرد که: مظهر اقتدار ایران شهدا هستند و… . کسانی که باید به اینکه فرزند شهدای معظم بودند افتخار می کردند ، این افتخار را قایم می کردند.

6- یادم نمی رود یک بار موقع ثبت نام در دانشگاه؛ که البته با رانت جمهوری اسلامی قبول شده بودم و گرنه من کجا و ساحت علمی دانشگاه کجا، دیدم وقتی از فرزند شهیدی پرسیدند شغل پدرت چیست، گفت شهید شده، متصدی گفت گزینه شهید نداریم، او هم سریع گفت بنویس مرده تا دیگر خلاص شویم. از زنده بودنش که چیزی نفهمیدیم و شهداتش نیز باعث پز دادن بقیه است. ما که فقط داریم تحقیر و توهین می شنویم پس مرده بودنش بهتر از شهادتشه. مرده شور این چشم و چراغی را ببرم که همیشه پتکی بر سر ما بوده است. شاید بگویم من آنجا فهمیدم که ما چگونه چشم و چراغ این ملت هستیم .

ولی نفهمیدم که چرا باز حضرت آقای عزیز بر این گفته ها تاکید دارند. مگر نه اینکه انسان هرقدر بی عرضه هم باشد وقتی که پای دین و وطن پیش آید همه چیز خود را در طبق اخلاص می گذارد و در راه امامش می دهد. دقیقا همان کاری که فرزندان و خود بچه های این وزرا و رئیس جمهور ها و استانداران کردند. می دانید که الحمدلله همه شان در جبهه بودند و در خط مقدم داشتند تیر می خوردند.

مگر همه مردم این کار را در جنگ تحمیلی انجام ندادند. همه در جنگ حاضر بودند. هیچ کسی فرار نکرد که. وقتی پدران ما رفته اند، حتما نخبگان دانشگاهی هم رفته اند، نخبگان حوزه وی هم رفته اند، خصوصا آنهایی که درس خارج می گفتند و غرق در اسلام و روایات محکم اسلامی بودند. اگر باور ندارید از پدرانتان بپرسید.

7- درس را تمام کردیم و دو سال به دنبال کار می گشتم. پس از کار درصدی برای یک اداره ای، به عنوان نیروی قراردادی (به خدا از طریق اتفاق) جذب آنجا شدم. باز هم ، هم مردم به حق تکرار می کردند و هم خودم باور و یقین داشتم که اگر استخوان های پدرانمان نبود ما الان هیچ نبودیم. نمی دانم چرا به این قضیه شک هم نمی کردیم و مگر الان چه هستیم که اگر پدرانمان نبودند ما هیچ نبودیم. الان نیز دقیقا در همان منطقه سابق زندگی میکنیم و از دار دنیا یک ماشین داشتم که آن را هم مجبور شدم بفروشم و…

8- این دوران اعصاب خورد کن که با تمام تلاش شبانه روزی ات نتوانی کیفیت مطلوب را به دست بیاوری با تغییر رشته من به جامعه شناسی پایان یافت و من در کمال افتخار وارد بزرگترین دانشگاه علوم انسانی خاورمیانه شدم.

در ابتدا فرض می کردم با وجود اساتید بارزی که در آنجا وجود داشت، می توانم با کسب علم پرمایه به حل مشکلات جامعه بپردازم و دین خود را به مردم ادا کنم. با چاپ کردن مقالات متعدد در پیشرفت علم نقشی داشته باشم و با ادامه تحصیل در خارج از کشور در مقطع دکتری برای حل بسیاری از مشکلات اجتماعی تلاش نمایم.

ولی آنچه که در دانشگاه جلب توجه می کرد تعدادی زیادی از اساتید خارج رفته بودند که ادعای علم شان گوش فلک را کر میکرد. این آقایان عموما با بورس و واضح تر با رانت جمهوری اسلامی و با پول نفت مردم و پابرهنه ها برای ادامه تحصیل به خارج رفته بودند. دقیقا در سن جوانی و هنگامی که مملکت درگیر جنگ بود و ما با مشکل نیروی اسای در جنگ مواجه بودیم، در مسرت تمام در بهترین نقاط دنیا به اخذ مدرک مشغول بودند که شاید روزی به کار این جامعه مکانیکی و یا همان جامعه بدوی و گیمن شافت بیایند. در کمال تعجب هر روز تحقیر هایی را بر این مردم روا می داشتند که گفتن آن مجال دیگری را می طلبد. و آنها را انسان های عقب افتاده از دنیا، رادیکال ، سنتی و… می نامیدند. انگار نه انگار که اینها با پول همان مردم رفته اند دکتر شده اند و الان نیز از پول آنها ست که دارند ارتزاق می کنند و اگر از فردا پول نفت و رانت دانشگاه دولتی نباشد که به این ها پول دهد چگونه در بازار آزاد ارتزاق خواهند کرد. وجدانا کدام انسان منصفی است که نداند، قریب به اتفاق پروژه های جامعه شناختی و عموما علوم انسانی ما برای آرشیو کتابخانه هم زیادی هستند و به جز پرکردن کتابخانه ها خاصیت دیگری ندارند، نمونه اش پایان نامه خودم که با نمره عالی نیز از آن دفاع کرده ام. حال جای تعجب بود که چرا افرادی که با رانت جمهوری اسلامی دکتر و استاد دانشگاه شده اند، چرا اینگونه برخورد می کردند. و جالب تر اینکه کسی به آنها نمی گفت که شما از استخوان های پدرت بالا رفته ای و آنها و این رانت را مانند انرژی هسته ای حق مسلم خود می دانستند.

9- بدین منوال کمی عادت کرده بودیم که فهمیدیم در جمهوری اسلامی رانت دیگری نیز دارد و آن بورس داخل و خارج برای عده ای است که ما فکر می کردیم برای نخبگان این مرز و بوم است. قضیه از آنجا شروع شد که فهمیدیم عده ای فقط با مصاحبه در بهترین دانشگاه های کشور در مقطع دکتری پذیرفته شده اند و بلافاصله در یکی از پژوهشگاه های علوم اجتماعی و یا دانشگاه ها عضو هیئت علمی شده اند. نه آزمونی، نه مقاله ای، نه مدرک زبانی، نه… به هیچ عنوان رقابتی برای جذب اینها وجود نداشت. عموما توصیه شده و سفارشی بودند و جالب تر اینکه کسانیکه این بورس را دریافت کرده بودند خود را مستحق کسب این رانت می دانستند و آن را از شیر مادر حلال تر می پنداشتند. به هیچ عنوان شائبه ای از رانت در خود راه نمی دادند. و هیچ وقت به خود نمی گفتند که از استخوان چه کسی بالا رفته اند. اینها دیگر ضد نظام و یا کراواتی های دوره سازندگی یا اصلاحات نبودند، بلکه اینها خود را حامی مستضعفین می دانستند و بر اصول انقلاب تاکید داشتند.

10- پس از بیانات رهبر معظم انقلاب مبنی بر بومی و اسلامی سازی علوم انسانی، بنده نیز با طمطراق فراوان پیگیر مباحث علم دینی بودم و در جلسات، طرح های مطالعاتی، گفتگو های دانشجویی و… با جدیت شرکت می کردم. سایت های فراوان، موسسات، همایش ها و… را رصد می کردم. ولی کم کم احساس کردم که حرفها به تکرار آمده ، از روش شناسی ملاصدرا گرفته تا نفی فلسفه و بنیان گذاری علم و فلسفه الهی و… که به گونه های مختلف داشت تکرار می شد. در مذمت علم غربی حرف های بسیاری زده می شد و به حق علم غربی را بر آمده از آموزه های غرب تصویر می شد. اصل حرف ها درست و لازم بود. اما باز این امر یک رانت ویژه ای را برای عده ای باز کرده بود.

لطفا توجه فرمایید که بنده در نفی علم دینی و یا بومی استدلال نمی کنم و جدا هم خود بر ضرورت آنها معترفم، اما آنچه مرا به انتقاد از این مباحث می کشاند، استفاده از این فرصت و یا خلا برای پرکردن جیب عده ای می باشد. اینان به راحتی ارتقا علمی یافته اند. مقالات و کتب فراوان را با پول بیت المال چاپ کرده اند. به راحتی مرجع فکری جوانان گشته اند و به کرات از پول هایی که به آنها تزریق می شود دارند کتاب های بیهوده و بی مایه ای را چاپ می کنند. انصافا بر منابع شناسی برخی از این کتاب ها رجوع کنید، عموما منابع ترجمه ای و دست دوم را می آورند. مفاهیم را در سر جای خود استفاده نمی کنند. علم غربی را نقد می کنند که فقط در ایران موجود است و نه در غرب. و عموما در پی فلسفه بافی و البته مفهوم بافی هستند. پول (رانت) این تفلسف ها را چه کسی می دهد، شما فقط ببینید موسسه … چند صد جلد کتاب دارد که وجدانا خواندنش فقط بر جهل ما می افزاید و یا کانون … و همچنین پژوهشگاه…. به طور مثال کتاب جامعه شناسی فقه و یا مبانی شکل گیری مدرنیته را ببینید. منابع خارجی اش چند دایره المعارف بیشتر نیست و منابع داخلی اش نیز فراتر از ریتزر و کوزر نمی رود.

این حرف های تکراری و بی کاربرد و نقد های دست دوم فقط با رانت جمهوری اسلامی و متاسفانه بر ضرر آن خواهد شد. هر سالی که حضرت آقا شعار های را برای جهت دهی فکری و همگرایی کارهای اجرایی و… انتخاب می کنند این اتفاق دوباره تکرار می شود. طی دو هفته درباره اقتصاد مقاومتی کتاب چاپ می کنند. درباره سبک زندگی ده ها همایش می گذارند. اصلاح الگوی مصرف خود باعث ابتذال در مصرف منابع می شود. برخی وقت ها آدم احساس می کند که اینها ایستاده اند تا حضرت آقا رهنمودی کرده و دقیقا بر خلاف آن را اجرا نمایند.

یا جذب های اخیر در دانشگاه ها را ببینید. افرادی که به عنوان عضو هیئت علمی دانشگاه پذیرفته شده اند با چه معیاری پذیرفته شده اند. این بدان معنا نیست که آنها خدای ناکرده از رانت استفاده کرده اند ولی فضای شفافی برای بررسی این صلاحیت ها وجود ندارد. و این عدم شفافیت خود رانت ایجاد می کند. اگر جانبازی در جایی جذب می شود می گویند که برای نظام هزینه کرده است. ولی این دوستان چه هزینه ای را پرداخت کرده اند که مستحق چنین جایگاهی گشته اند. آیا هزینه علمی کرده اند؟ آیا هزینه مالی کرده اند؟ آیا جانفشانی کرده اند؟

و اینها چیزی نیست جز رانتی که در حوزه فرهنگ و علم ایجاد کرده ایم و خم به ابروی خویش نمی آوریم. یقینا در اگر خدای نکرده ایران جمهوری اسلامی نبود. هیچ یک از این کتابها چاپ نمی شد. شاید همایش سبک زندگی اسلامی وجود نداشت. ولی به برکت خون شهدا و مجاهدت رزمندگان و ایثارگران، نظام جمهوری اسلامی برپاست و ما داریم از رانت آن استفاده می کنیم و از استخوانهای شهدا بالا می رویم و استاد، علامه و… می شویم…

 

۳۵ دیدگاه

    علی نبائی :

    بسیار عالی بود…

    حکیمه صفری :

    سلام. یادداشت فوق العاده ای بود. سایت خوش محتوایی دارید
    خواهشم اینکه فعالیت هاتون رو در شبکه های اجتماعی قوی تر کنید.

    ارش :

    حقا که فرزند شهیدی. تحسین برانگیز بود!
    این متن جهادی بود علیه جهل

    ناشناس :

    بخش اول رو در مورد یک فرزند شهید قبول ندارم به نظرم خیلی بدبینی نسبت به دیگران دارد که شاید درصد قابل توجهی این دید رو نسبت به فرزندان شهدا نداشته باشند

    سعید :

    عالی بود دوست عزیز موفق باشید

    اباذر :

    بسيار خوب بود كو گوش شنوا وقتي درد بيشتر مي شود كه يك مداح ديپلم شهردار سلطانيه مي شود و …………..

    سلام

    بسیار بسیارعالی بود ……….شادوسربلند باشید ومنتظر بهترینها از شما هستیم .

    حامد :

    حسین عزیز سلام

    ممنون به خاطر تمام تعهد،اخلاص و مسئولیت پذیرید در این دوره زمانه
    نظرم با بخش اول که مربوط به دوره تحصیل در آموزشگاه های شاهد و برخوردی که با فرزندان معظم شاهد میشد با شما یکی نمی باشد (حداقل دردوره تحصیلی سا ل های76الی 80)
    ولی با بخش دوم، تفاوت ها و گزینش ها در دانشگاه را به عینه دیده ام و امیدوارم این نسل که امثال شما طلایه دار هستید با همین تفکرناب به تلاش خود ادامه داده و مطمئن باشید پیروزی ازآن شما خواهد بود.

    مهدی بیات تنهایی :

    بسیار عالی…

    ه نعمت پور :

    باسلام
    بنده تمام دوره های تحصیلی (دبستان-راهنمایی- دبیرستان)را در آموزشگاه های شاهد گذراندم البته باید بگویم نه فرزند شهید و جانباز بودم و نه از قشر سرمایه دار و هیچ وقت به یاد ندارم که به فرزندان شهدا چه خودم چه دوستانم حرف نابجایی گفته باشیم در بین فرزندان شهدا، هم افرادی بودند که از شاگرد اول ها بودند و هم افرادی که در درس ضعیف بودند که ما به آنها کمک می کردیم بدون اینکه به فرزند شهید بودن آن ها بی احترامی کنیم . ولی در مورد بخش های دوم با شما کاملا موافقم.

    احسان آزمون نیا :

    غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل
    شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد

    هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز
    نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد

    جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
    در دایره قسمت اوضاع چنین باشد

    محمد جواد کردلو :

    با سلام و عرض ادب خدمت نور چشمی ها ملت…
    تا بوده همین بوده که افراد فرهیخته (چه علمی ، چه مذهبی و …) عموما در انزوا و مزن اتهامات مختلف قرار می گیرند و اتفاقا این موضوع رو هم کسانی ایجاد میکنند که خودشان از تمامی لحاظ (اخلاقی ، علمی ، اعتقادی و…) ضعیف تر از اونها هستند . دقیقا موضوع همینه چون رانت عامل پیشرفتشان شده معنی با زحمت و مشقت در س خوندن رو درک نمیکنن (چه کار میشه کرد پول بابا جونو و … ، دید شونم تا همون حده دیگه جای مزمت و خرده گیری نیست. اجبار نیست که …..). ولی من مطمنم امام (ره) از یارانش مطمن بود که انقلاب کردند و فرمودند من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین میکنم!!! خدارو شکر همه در زمان جنگ حضور داشتند و یاور امام و ملت بودن !!! احساس وظیفه کردن نسبت به مادران و خواهرانشون و میبینیم که الانم در صحنه حضور دارند و در مسند های بزرگ کشور خوش می درخشند اصلا هم فکر نکردیم که از ترس…. فرار کردن از کشور یا به قول شما بورس تحصیل گرفتند تا از قائله جنگ دور باشند و بعد از جنگ با افتخار برگشتن تا جمهوری اسلامی رو بسازند، همون که آرمان امام و آقا بوده . جالب اینه الان این افراد الان خاطرات جنگ تعریف میکنن به دروغ تا کسی ازشون نپرسه اونموقع که همکلاسیت شهید شده تو کدوم سوراخ قایم شده بودی.
    انگار منم دارم مقاله مینویسم ببخشید . خیلی خوشحالم این موضوع رو که تو دل خیلی از دوستان که دچار این موضوع شده بودند رو فرمودید.امیدواریم بعضی ها بشنوند….
    برای شادی روح شهیدان صلوات

    محسن :

    با سلام و تشکر
    بسیار عالی و تکاندهنده بود
    امبدوارم شرمنده خون شهدا نشویم

    مجید :

    سلام خسته نباشی ،عالی بود
    خوشحالم که شخصی محترم و فرزند شهید ،درد جامعه و درد خاونواده های محترم شهداء رو مطرح کردن.ماها که زیر سایه پدر و مادر بودیم این فضا ها رونمیتونیم زیاددرک کنیم اما مطمئنا اگه چشم بینایی داشته باشیم میتونیم دقیق حس کنیم این مطالب فو ق العاده رو ….

    جای دریغ نیست بر ایشان که این گروه

    با عزم آهنین و دل شاد رفته اند

    « استاد » گفته بود که با جان و دل به پیش

    اینان بنا به گفته استاد رفته اند

    سرباز آهنین نبرد نهایی اند

    پولاد زیست کرده و پولاد رفته اند

    در راه پی گذاری کاخ جهان نو

    بر جا نهاده پایه و بنیاد رفته اند

    در راه آفرینش باغی پر از شکوه

    بی خس و خار و آفت و اضداد رفته اند

    روح اله كريمي :

    سلام عليكم ورحمة الله وبركاته
    ((دهان مردم را نمي شود بست)) اصلا قرار نيست همه دنبال نور باشند همه ما وارد جهنم مي شويم وفقط كساني نجات مي يابند كه ايمان به وحدانيت خداوند تبارك وتعالي داشته ودر راه آن مجاهدت كرده اند. اگر درمشت دستمان گوهري پنهان كرده باشيم همه عالم بيايند وبگويند در دست گردو داريم براي ما فرقي نمي كند البته زحمت مي افزايد.ما از آن روز مورد ظلم قرارگرفتيم كه ولايت حضرت اميرالمومنين عليه السلام را رها كرديم ودست در دست شيطان و نفس رو به سوي اعمال وگفتار ونياتمان مي رويم ((طي اين مرحله بي همرهي خضر مكن ))البته اين تذكري بود براي من اگر بنده باشم وعمل كنم. البته روز حشر نسبتها برداشته مي شودوهركس مشغول اعمال خودش است خوشا به حال شهداكه خدا خونبهاي آنهاست وخوشا به حال هركس كه بعد جهاد اصغر در جهاد اكبر موفق شودوازماشفاعت كنندانشاءالله اين جمله راهم خيلي شنيده ام ومعناي آنرانمي دانم((آنان كه رفتند كار حسيني كردند وآنان كه ماندند كار زينبي كنند))

    شفیعی :

    مقاله جالبی بود

    هرچند موضوع خیلی جدیدی نداشت و لی بیان آن جدید بود بخصوص آغاز مقاله بسیار جالب و تاثیر گزار بود
    واینکه شما چندی از مشکلات کشور را که در حال حاضر از آن رنج میبرد را خیلی زیبا و مختصر بیان کرده بودید.

    درکل مقاله خوبی بود

    اکبر محمدی :

    عالی بود انشااله با خواندن این مطلب دیدگاه جامعه نسبت به خانواده شهدا درست بشه و دیگر شاهد این چنین رانت خواری ها و سوء استفاده ها نباشیم, از مطلبتان بسیار لذت بردم.

    فرزند شهید :

    باسلام بر روح پاک شهیدان
    بسیار عالی بود. دقیقاً حرف دل فرزندان شهدا را گفتن

    آ مهران :

    برای هر شخصی چه مرد و چه زن، چه بچه شاهد و چه بچه بی شاهد ، چه در نظام جمهوری اسلامی و چه در هر نظام بی جمهوری اسلامی ، بالا رفتن از استخوان، نشان از ضعف، ناتوانی و عمل غیر انسانی آن شخص است حتی اگر عنوان استاد و علامه را یدک بکشد!
    از نگاه یک برنامه نویس رایانه ای این اشخاص یک bug در سیستم محسوب میشوند که باید Handel شوند!
    از نویسنده این مقاله به عنوان یک ErrorReporting تشکر میشود.

    بی نام :

    بسیار تامل برانگیز بود……
    ای کاش به گوش مسئولین مربوطه برسه…

    حمید حسنی :

    سلام
    این گوشه ی ناچیز از رنج و محنت های یک فرزند شهید است
    من مطمئن هستم اگر فرصتی پیش آید خاطرات حزن انگیزتری وجود خواهد داشت

    علی :

    باسلام خدمت همه دوستان و خدمت حسین آقا
    قسمت اول مطلبتون خوب بود ولی خیلی با بد بینی همراهه، من فضای زندگی شما درک نکردم ولی با احساس کردم شما دارین مظلوم نمایی می کنیدع حتماً مشکلاتی وجود داره و درد ناگفته زیاده ولی آیا بیان کردن آن هم به صراحت بالا هم نیازه؟! شاید برخی خانواده های معظم شهدا دوست دارن با همه دردشون زندگی کنن و هیچ حرفی و مطلبی از اجر معنوی اونها نکاهه.
    قسمت دوم مطلبتون در مقام نقد خیلی خوبه ولی با سبک نگارش قسمت اول که بشتر درد دله تفاوت داره و از ارزش انتقادی آن کم می کنه.
    با شناختی که از شما دارم باید منتظر مطالب قوی تر از شما باشیم.
    موفق باشید

    مریم :

    با این وضع فقط باید دعا کنیم خدا غلط کردیم هامون رو بخاطر قصورمون قبول کنه…
    مرده شور ما را ببرند با این همه ادعا…

    احد قربانلو :

    اینکه با این نوشتار دارای دغدغه و نگرانی بابت آینده انقلاب هستید درست ولی:
    1-طبق برداشت از فرموده های حضرت آقا نباید فقط نکات منفی را دید و نکات مثبت را کمرنگ کرد,با وجود کاستی های فراوان محاسن فراوانی وجود دارد که عدم توجه به آنها بی انصافی است,دید فقط انتقادی و منفی گرایانه موجب پیشرفت نخواهد شد چون باعث دیده نشدن خوبی و دلسرد شدن انجام دهنده ی آن خواهد شد.
    2-در عین دیدن جمله ذکر شده از امام لازم است جملات دیگر امام را ببینید تا معنای این جمله واضح شود که چشم و چراغ یعنی چه؟؟!!! طبق جملات امام یعنی “…چون پدران بزرگوار خویش ,خود را برای دفاع از اسلام بزرگ و میهن عزیز مهیا سازید.”
    تعداد اندکی از خانواده ی شهدا این هدف را دنبال نکردند ولی این اشتباه آنها به پای کل جامعه ی عزیز خانواده ی شهدا نوشته شد,البته متاسفانه…….
    3-درباره درس و فعالیت ها باید بگویم چرا تعدادی از افراد حزب اللهی احساس می کنند باید به دنبال علوم انسانی تا تغییری مثبت در کشور ایجاد کرد, رفتن به سمت علوم انسانی درست ولی رها کردن سایر قسمت ها ضررهای بیشتری خواهد داشت چون به طور مثال وقتی بعضی شاهراه های اقتصادی در دست مفسدان اقتصادی می باشد در صورت مطالبه عدالت این افراد با قدرت خود قیمت اقلام غذایی و ….. افزایش خواهد یافت.
    4-چرا ما در اسلام غنی از علوم انسانی اسلامی باید برای تحصیل این علوم به خارج از کشور برویم ؟؟؟که این جای سوالی بس اساسی است …..
    5-رعایت این نکته می تواند قابل تامل باشد که حضرت آقا فرموده اند که لفظ “خاورمیانه”را به کار نبریم که این همه دلایلی دارد متقن دارد.
    6-ولی در این وضعیت جامعه و تهاجم فرهنگی که هر روز بیشتر میشود نکات مثبت بر نکات منفی غلبه دارد و ان شاالله این علف هرزی که به قامت 35 ساله انقلاب اسلامی قدرتمند ما چسبیده است کنده خواهد شد تا به سرعت رشد حکومت منتظر برسیم ان شاالله با رعایت این نکته که در نبود امام زمان باید به حرف مسلم زمان گوش فرا داد
    اللهم احفظ قائدنا الخامنه ای

    مسعود :

    سلام بزرگوار

    1- من فکر می کنم عموم جامعه همچین نگاهی ندارند. و شما رو چشم و چراغ خودشون می دونند.
    2-اهمیت نده. شما فکر می کنی پدران بزرگوار شما که همون موقع تو اوج جنگ رفتن جبهه از طعنه و کنایه مصون بودن. نه عزیز دل همون وقت هم خیلی ها خورده می گرفتن که چرا می ری!
    3- ایثارگران و خانواده شهدا باید با کار کردن و در عمل جواب یاوه گویی ها رو بدن. که الحمد لله در عمل هم داده اند. ولی به تلاش جدی تر نیاز هست. چون من معتقدم این جو بد بین کردن افراد به همدیگر به بهانه های مختلف و زیر سوال بردن جنگ و کسانی که مرتبط با جنگ هستند و آسیب دیده اند ، کاری حساب شده و با قصد و غرض هست.
    4- قربون همه بچه های شهدا من برم.
    شادی روح شهدا صلوات

    عیوضی :

    با سلام خدمت دوست عزیز حسین جان مطلب گرمی نوشتید.
    قبل از هر چیز این را بگم که واقعا من نمی توانم خودمو جای شما بذارم و خوب درکتون کنم. و هر چی بگم یا از اشنایی باخانواده ی خاله ام که شهید تقدیم کردند بوده یا دوستانی مثل شما
    احساسات اینچنینی( نگاه مصرفی به خود) در این حد نباید باشد چون واقعا جامعه چنین نیست. جامعه هرچند سردرگم و گریبانگیر طوفان ها شده ولی نقش شهید و جایگاه آن در جامعه -نه صرفا نظام – حفظ شده است. ولی چون چنین احساساتی حالت انباشتی دارند و اگر 1درصد افرادی که باهاشون در طول زندگیتان تعامل داشتید نگاه اینچنینی بهتون داشتند این خود حساسیت آفریده.
    اینکه عده ای از مردم هم چنین نگاهی به خانواده شهدا دارند نیز بیشتر مشکلات ساختاریه مثلا اگر فرصت ها بطور عادلانه توزیع بشوند یا کسی مشکل غذای شب نداشته باشه و … بازهم به این نگاه ها تداوم پیدا می کنند؟ قطعا نه و اگر هم باشد بسیار ناچیز.
    البته یه چیزی هم که هست اینه که ما و برخی از مسئولین و سیاست ها گاهی بی خودی شهدا را مصرف می کنند. مثلا برای دادن یک کیف مدرسه و …
    به هر حال امیدوارم این نگاه شفاف همیشه مسیر زندگیتان باشد.

    sajjad :

    پس چه کسی باید جامعه را عوض کند؟
    چه شده که جامعه اینگونه شده؟
    افسوس…

    سلام حاج حسین عزیز بسیار زیبا و پر مفهوم بود از قسمت اول واقعا متاثر شدم خدا اجرتان دهد
    وقسمت دوم بیان از دردی داشت که متاسفانه در تمامی حوزه ها و صنفها مسائلی از این قبیل در حال اتفاق افتادن هست و به قول امام راحل (ما مظلومان همیشگی تاریخ هستیم )کاری از دستمان نمی آید افرادی که هیچ نقشی در انقلاب و دفاع مقدس نداشتند امروز به جای خدمت به مملکت عزیز و مردم به خود و خانواده شان خدمت می کنند.

    سلام علیکم حاجی…
    احسنت …
    باز هم با مهارت تمام تونستین تو این مساله مهم، محل نزاع رو پیدا کنید و به زیبایی اون رو انتقال بدین.
    اصلا به نظر میرسه دعوای بین جریان روشنفکری و جبهه انقلابی از همین جا شروع میشه و چماق هوچی گری ها و مغلطه گری های روشنفکرانه، از همین جا بالای سر ما میره.
    البته ما فقط متحجر و نفهم و … هستیم و هیچ وقت درک نمیکنیم که نور چشم بودن یعنی چی…؟؟؟
    و البته “نصر من الله و فتح قریب”
    حاجی ما منتظر مقالات بعدی شما هستیم…

    محمد :

    + سلام؛
    از اینکه صادقانه نوشتی بسیار سپاس گذارم.
    متن خیلی تاثیرگذاری است.
    من هم با شما راجع به رانت جمهوری اسلامی به اصحاب علوم اجتماعی مخالف و موافق نظام و همچنین عدم شفافیت درباره بورس بسیار موافق هستم.
    اما شاید مقام بارس (بورس کننده) عزیز !!! پیش خودش اینطور فکر کرده باشه که تا حالا که هرکسی از روشنفکران را بورس کردیم، برعلیه ما حرف زد؛ شاید اگر به بچه های مذهبی بورس بدیم، بتوانند حداقل این چماق علوم اجتماعی را بر سر نظام فرود نیاورند و به سر روشنفکران بزنند!
    اگر خودت قرار بود بورس کنی و دو نفر در شرایط مساوی بودند و یکی روشنفکر و دیگری مذهبی بود و قرار هم بود که به یکی از آنها فقط بورس داده شود، چه کار می کردی؟ به روشنفکرِِه می دادی یا به مذهبیه؟
    در شرایط نامساوی یعنی اینکه مذهبیه اندکی از روشنفکره از نظر علمی پایین تر باشه، باز به کدامشون بورس می دادی؟
    به نظرم همانطور که افرادی که دنبال تولید علم و بومی کردن علوم و اسلامی کردن آن هستند، واقعاً نمی دانند دنبال چه هستند و چه راهی را باید طی کنند، بارسین (بورس کنندگان!) نیز نمی دانند که چه جوری باید این رانت! را تقسیم کنند!!!
    به خاطر همین مشاهده می شود که با تغییر دولتها و گفتمان ها، بورس شدگان نیز تغییر می کنند و رویه واحدی وجود ندارد؛ که البته به نظر می رسد این امر نیز مانند بقیه موارد در کشور، بیش از آنکه دغدغه های علمی پشت سرش باشد، دچار سیاست (قدرت) زدگی افراطی شده است.

    پی نوشت: البته اگر من بودم؛ این رانت را به روشنفکره می دادم؛ چرا که حداقل این کار باعث می شد، فرد مذهبی را نجات بدم و یک نفر کمتر در فضای علوم انسانی، ضد دین و نظام تربیت و نیز بازتولید شود! ؛-)

    ‫حمیدرضا طاوسی :

    ‫انشاالله که حق تعالی حق این رانتخوارها و مفت خورها رو هر چه زودتر و سنگینتر کف دستشون بزاره تا هموواره از پیکر انسانییت بالا نرن و حق
    ‫این یادگار شهدا و ایثار گران و…. روبه انوع مختلف پایمال نکنن
    ‫در هر صورت شما ای خوبان ادامه بدید به معامله کردن با خداوند رحمان و کار این نا انسانها رو به خداوند بسپورین که از همه بهتر میدونه چه جور
    ‫حقشونو کف دستشون بزاره
    ‫الله غفور الرحیم وشدیدالعقاب

    امید زننجانی پور :

    سلام مهندس جان
    ما که کلی حال کردیم
    دستت درد نکنه

    اینکه “سهمیه هایی داده می شود تا اهدافی مطلوب به دست آید” قابل دفاع است زمانی که اهداف و سهمیه ها وشیوه سهمیه دادن ها قابل دفاع باشد.
    و اینکه اگر بناست سهمیه ها را بر سر چشم و چراغ ملت بکوبیم که چرا سهمیه و رانت ؟
    صد البته اولی تر کوبیدن بر سر اثاث بی مصرف ملت است که هزینه شان از فایده شان بیشتر است.
    ممنون دوست من که چون کودکی بی دروغ و دغل، به لختی پادشاهان( همان اثاث بی مصرف)می خندی که کم جرمی نیست کودکانه خندیدن…
    البته در قضاوت و نگاهت در مصادیق سهمیه ها ان قلت دارم که بماند به فرصت دیگر…

    حسین :

    سلام
    با تشکر از نویسنده یادداشت
    با احترامی که برای اساتید و دانشجویان متعهد قائل هستم باید بگویم که تمام حرف این است که نظام آموزشی و پژوهشی در ایران بازیچه ای بیش نیست و نمی تون توقع جدی از آن داشت.
    خواهشاً یادداشت های انتقادی خود از این نظام را بیشتر کنید شاید مؤثر افتد.
    با تشکر مجدد

    نجفی راد :

    سلام
    حقا که حقیقتی خاموش را بیان کردی
    با بیان روشنگر خود روشنگری کردی
    شاید باز کسانی با خواندن این متن باور نکنند ولی ما فرزندان شهدا هنگام خواندن این متن آن را با گوشت و پوست و خون خود حس می کنیم

    حکایت تلخ زندگی ما حکایتی است سازنده برای کسانی که گوش شنوا داشته باشند تا در آینده شاهد بالا رفتن از استخوان های شهدا نباشیم
    زنده و پاینده باشی حسین عزیز

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه