نگاهی انتقادی به کتاب «مردم‌شناسی دینی توسعه در ایران»

چگونه سودای توسعه ذهن ما را آشفته کرده است

نویسنده:

پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۰۵:۰۰ ۱۳۹۳/۰۲/۲۷

مسئله دورکیم این نبود که چگونه توسعه را در جامعه‌ای دینی وارد کنیم که بعد این بحث پیش بیاید که چگونه و چه نوع دینی به توسعه کمک می کند یا در تضاد با آن است. مسئله‌ی او این بود که چگونه می شود بحران همبستگی جامعه‌ی مدرن را که دیگر دین ضامن همبستگی آن نیست تدارک کرد و جواب آن را در علم دین یافته بود: همان طور که در صورت بنیادی ادیان، واقعیت جوامع ابتدایی محقق شده است، علم جامعه‌شناسی هم که به نظر دورکیم کاشف واقعیت عمیق همه ادیان است می تواند شکاف های جامعه‌ی مدرن را تدارک کند.

«مردم شناسی دینی توسعه در ایران» کتاب کم حجمی است از دکتر ابراهیم فیاض که موضوع خود را به توسعه اختصاص داده است. ابتدا به بررسی صوری کتاب می پردازیم. کتاب از چهار فصل و یک مقدمه تشکیل شده است اما محتوای مقدمه به گونه‌ای است که انگار تنها برای فصل اول (با عنوان توسعه و مذهب) نوشته شده است. کتاب مملو از نقل قول است اما این نقل‌ها به شیوه‌ی معمول مشخص نشده‌اند. نقل قول مستقیم در کتاب معمولاً یا در گیومه قرار می‌گیرد و یا با تورفتگی از متن اصلی متمایز می شود. اما در این کتاب در حین خواندن متن بارها خواننده گمان می‌برد که این کلام نویسنده نیست و منقول است و سپس با آمدن آدرس به این امر مطمئن می‌شود و البته باز در حیرت می‌ماند که این نقل قول از کجا شروع شده بود؟!

کتاب اغلاط املایی متعددی دارد، هم غلط‌های ناشی از اشتباه تایپی و غیر مخل نسبت به معنا که نسبت به وضعیت نشر ما قابل اغماض است و هم غلط‌های رسم الخطی و دستوری که آشکارا متن را بی‌معنا یا معنا را غلط می کند. مثلاً در ص۲۵ نظرمارکس این گونه بیان می شود که « دین… باعث می شود که این دینداران علیه حکومت بشورند» که می توان مطمئن بود که «نشورند» درست است.

در صفحه ۴۱ ذیل عنوان دورکیم در پاراگرافی که باز تنها از شواهد و قراین متوجه می‌شویم نقل قول است کلمه «همبستگی»- از واژگان کلیدی دورکیم- به «همیشگی» تغییر یافته است و جمله بی معنا شده است. بهتر است این پاراگراف کوتاه را هم از متن کتاب و هم از منبع نقل کنیم تا درک شود که چگونه تولید کتاب با سهل‌انگاری برگزار شده است. در متن آمده است:

«چگونگی گسترش و نیروی وجدان جمعی به تفاوت جوامع بستگی دارد. در جوامعی که همبستگی ساختگی یا مکانیکی نوع مسلط همیشگی را تشکیل می‌دهد، وجدان جمعی، که بزرگترین بخش وجدان های فردی را دربر می‌گیرد، در جوامع دیرین، آن بخش از هستی‌های فردی که تابع احساسات مشترک است، تقریباً معادل تمامی هستی‌های فردی است.»

اما در منبع آمده است:

«چگونگی گسترش و نیروی وجدان جمعی به تفاوت جوامع بستگی دارد. در جوامعی که همبستگی ساختگی یا مکانیکی نوع مسلط همبستگی را تشکیل می دهد، وجدان جمعی، بزرگترین بخش وجدان‌های فردی را دربر می‌گیرد. در جوامع دیرین، آن بخش از هستی های فردی که تابع احساسات مشترک است، تقریباً معادل تمامی هستی‌های فردی است.»

می‌بینید که با افزودن یک حرف اضافه، یک کاما و یک کلمه‌ی غلط چگونه خواندن جمله غیر ممکن شده است. از ذکر موارد موجود دیگر از این نوع خودداری می‌کنیم.

ساختار کلی کتاب از دو نوع مطلب تشکیل شده است: نوع اول که مقدار قابل توجهی از کتاب را در بر گرفته است مجموعه نقل قول‌های جمع‌آوری شده‌ی پراکنده و دانشجویی است از چند کتاب اندیشه‌ی جامعه‌شناسی قدیمی و نوع دوم مجموعه اظهارنظرهای شتابزده‌ای است که پیرامون این نقل قول‌ها و لابلای آنها آمده است.

از آقای دکتر فیاض که استاد جامعه‌شناسی هستند و مراتب آشنایی ایشان با زبان‌ها و متون خارجی و دست اول به اطلاع همه‌ی ما رسیده است، انتظار نبود که به سراغ کتاب ریمون آرون بروند. اگر صلاح نمی‌دانستند که به سراغ متون اصلی کنت و وبر و دورکیم بروند می توانستند از کتاب‌های جدیدتر اندیشه‌ی جامعه‌شناسی استفاده کنند و یا حداقل از همین ترجمه‌های فارسی جدیدترِ دم دست استفاده می‌کردند.

نکته‌ی مهمتر استفاده ایست که قرار است از این نقل‌قول‌ها بشود. واقعاً چه لزومی داشت که برای اثبات لزوم توسعه برای کشورهای خارج از حوزه‌ی تمدنی غرب این‌قدر خود را به دردسر بیندازیم؟ حال آنکه توسعه نیاز به اثبات ندارد و امروز همه‌ی جوامع – چه غیرمذهبی و چه مذهبی- و از جمله جامعه خودمان، همه به دنبال توسعه اند.

دین علت توسعه‌نیافتگی ما نیست و اگر کسانی چنین ادعا می‌کنند ما نباید دین را – البته به تعبیر نویسنده دین تحول یافته و غیر جمودی را- توجیه کننده‌ی توسعه معرفی کنیم.

اگر توسعه نیاز به اثبات هم داشته باشد نیازی نیست که آن را برای دورکیم اثبات کنیم. توسعه به عنوان هدفی سیاست‌گذارانه و کلان، مفهومی کاملاً جدید است و عمری حدوداً شصت ساله دارد. توسعه مسئله‌ی دورکیم نیست. مسئله دورکیم این نبود که چگونه توسعه را در جامعه‌ای دینی وارد کنیم که بعد این بحث پیش بیاید که چگونه و چه نوع دینی به توسعه کمک می کند یا در تضاد با آن است. مسئله‌ی او این بود که چگونه می شود بحران همبستگی جامعه‌ی مدرن را که دیگر دین ضامن همبستگی آن نیست تدارک کرد و جواب آن را در علم دین یافته بود: همان طور که در صورت بنیادی ادیان، واقعیت جوامع ابتدایی محقق شده است، علم جامعه‌شناسی هم که به نظر دورکیم کاشف واقعیت عمیق همه ادیان است می تواند شکاف های جامعه‌ی مدرن را تدارک کند.

دورکیم شکوفایی تمدن‌های قدیم را توسعه‌یافتگی نمی‌دانست و از هیچ یک از تمدن های قدیم به عنوان دوره‌های تجدد و توسعه نام نبرده است. اما به نظر نویسنده از زمان سومریان که خداشناسیشان موجب توسعه‌ی آنها گشته است (ص 49) تا کنون، در همه‌ی تاریخ، همه‌ی اقوام به دنبال توسعه بوده اند. توسعه نه تنها هدف همیشگی بوده بلکه ملاک همه چیز است و همه چیز را با آن می‌سنجند. «توسعه و پویایی حد نهایی ندارد، بلکه امری مشکک است، به طوری که مرحله قبلی توسعه در هر زمان، نسبت به مرتبه بعدی آن، عقب‌ماندگی است». (ص97-98) نویسنده نمی‌پرسد که توسعه چیست، بلکه او حکم مطلق توسعه را در حوزه‌های مختلف با جسارت مثال زدنی بیان می کند.

مثلاً او می‌گوید که چون فرهنگ توسعه، فرهنگی پویاست، پس بدون آزادی اندیشه ممکن نمی‌شود. از طرف دیگر تعبد با آزادی نمی‌سازد و تاریخ مذاهب شاهدی بر این مدعاست. برای همین اگر توسعه می خواهیم باید مراقب باشیم که دین را تعبد ندانیم.

در ادامه نویسنده در نقل‌قولی که مثل همیشه نامشخص است بیان می‌کند که انسان عقلانی امروز نظام مند فکر می‌کند و این روش را در تمامی مسائل زندگی و ابعاد آن گسترش می‌دهد. نویسنده بعد از این نقل قول چنین ادامه می دهد:

«حال باید دید که این دین چقدر می‌تواند با این نوع تفکر در زندگی کنار بیآید؟ اگر دین نظام زندگی را همانند علت و معلولی درونی نبیند…این دین با عقلانیت فوق نمی‌سازد».

فعلاً به این کاری نداریم که انسان امروز چقدر عقلانی است و می‌تواند عقلانی زندگی کند. فقط می‌گوییم که ای کاش نویسنده توجهی به نظرات متفکران معاصر – حتی محافظه کارترین‌شان نظیر هابرماس- می‌کرد و می‌دید که انسان امروز چقدر افسون‌زده و از عقلانیت به دور است. نکته اصلی این است که نویسنده همین عقلانیتی را که با خوشبینی افراطی حاکم بر زندگی انسان امروز می داند، ملاک بررسی دین می داند.

مورد دیگر نسبت دین و علم است. به نظر نویسنده جهت علم رو به جلو و جهت مذهب رو به عقب است. «دین با تغییر، به عنوان بطلان اندیشه‌های قبلی خود، نمی‌سازد، چون مردم طاقت تحمل چنین تغییراتی را در دینداری ندارند». (ص101)

همان طور که دیدیم نویسنده مفاهیمی مطلق و کاملاً ساده دارد که آنها را به همه جا و به همه زمان‌ها می‌برد. ما «دین»، «توسعه»، «آزادی»، «عقل»، «تعبد»، «پیش و پس»، «علم» و «تغییر» داریم و میان اینها نسبت‌هایی وجود دارد که مطلقند و با جمله های ساده و کوتاه بیان می‌شوند: دین خلاف تغییر است، تعقل با تعبد جمع نمی شود، هرجا آزادی جنسی هست آزادی زنان نیز هست و… . ما باید این احکام مطلق را دنبال کنیم تا به توسعه برسیم. نویسنده هیچ‌جا توصیه نمی‌کند که دین را کنار بگذاریم و یا آن را اصلاح کنیم، بلکه به نظر او دین انواع مختلفی دارد. البته گمان نکنید که نویسنده اینجا ملاک مطلق خود را کنار گذاشته است و قائل به وجود فرهنگ‌ها شده است. به نظر او در نسبت با توسعه‌یافتگی و توسعه‌نیافتگی دو نوع دین و معرفت دینی وجود دارد: مذهبی که از توسعه‌یافتگی تأثیر می‌پذیرد و با آن تناسب پیدا می‌کند. «این مذهبِ تطابق یافته با توسعه، سبب توسعه بیشتر خواهد شد…این نوع معرفت دینی یا دینِ مطابق با توسعه باعث توسعه بیشتر می‌شود که ممکن است به توسعه‌ی هر چه بیشتر و شاید بی‌نهایت برسیم»[!] حال اگر به این دین خوش‌سرانجام رو نکنیم، یعنی «اگر … مذهب تحول نیافته و سنتی باشد، مذهب باعث رکود جامعه و پویایی و توسعه‌ی آن خواهد شد. پس جامعه‌ی توسعه‌نیافته و جمودی [نیز] نوعی خاص از معرفت دینی را می طلبد که جمودی باشد.» (ص46) خلاصه این دور تنازلی ما را به قعر چاه توسعه نیافتگی خواهد کشاند. برای اینکه چنین سیر تنازلی بوجود نیاید چه باید کرد؟ نویسنده در جایی دیگر توصیه خود را خطاب به علمای دین چنین مطرح می‌کند:

«پس علمای دین برای آنکه بتوانند دین را با توسعه، از نظر سیاسی و اجتماعی، هماهنگ کنند و از تبدیل آن به سدی در برابر توسعه دور کنند، باید عقل را بر معرفت دینی و اجرای دین در جامعه حاکم کنند. آن گاه نظام سیاسی [که] از این تفکر استخراج می‌شود نظام استبدادی نخواهد بود، بلکه نظامی آزاد خواهد بود که دین در پناه آن به رکود نمی‌افتد و سبب رکود اجتماعی نیز نخواهد شد، بلکه دین در این نظام بارور خواهد شد و سبب خواهد شد که نظام فکری و نظام اجتماعی نیز به طرف عقلانیت برود و جامعه از خطر انحطاط و پس‌روی نجات پیدا بکند». (ص68)

نکته‌ی اصلی و انحصاری نویسنده‌ی مسلمان ما همین نکته‌ی آخر است. مانند همه‌ی روشنفکران دینی، به نظر نویسنده هم مسلم است که دین باید با توسعه هماهنگ شود، اما او این نکته‌ی اخیر را اضافه می‌کند که اگر دین با توسعه هماهنگ شد، صرفاً چیزی قابل تحمل نیست، بلکه این دین، خود می تواند عامل توسعه‌ی بیشتر شود. بحث او با امثال دورکیم هم این است که چرا دین را به طور کلی ناسازگار با توسعه می‌دانند.

وارد مبحث جنجال برانگیر کتاب در باب زن و جنسیت و نسبت این دو با مذهب نمی‌شویم. فقط می‌گوییم که او در این موضوع نیز با ملاک بسیار مبهم توسعه در مورد همه اقوام و همه تاریخ‌ها قضاوت کرده است، اما در این میان، آشفتگی فکری و اخلاقی ما را در حوزه مسئله‌ی جنسیت، به اشاره وصف کرده است.

نویسنده در سه فصل دیگر کتاب که تنها یک چهارم کتاب را تشکیل می دهد متذکر تفاوت مدرنیسم و توسعه می شود و از همین جا به وضعیت پست مدرن نیز اشاره‌هایی می‌کند. با نگاه به این فصول می‌توان احتمال داد که نویسنده متن فصل اول کتاب را مدت‌ها قبل نوشته است و اکنون دوست داشته که آن را به چاپ برساند. به هر حال خواندن این کتاب از این جهت که نشان می‌دهد چگونه سودای توسعه ذهن ما را آشفته کرده است، بسیار مغتنم است. کسی نمی‌تواند و نباید با توسعه مخالف باشد و می بینیم که دیگر هیچ صدای مخالفی نیز در این باره در جامعه شنیده نمی‌شود و همین نشان می‌دهد که مخالفت‌ها همه سیاسی بوده‌اند. اما اگر توسعه می‌خواهیم باید بپرسیم توسعه چیست؟ و به فکر راهیابی باشیم و این کاری است که به عهده گرفتن آن بسیار دشوار است.

۱ دیدگاه

    با سلام.
    گزارش انتقادی جناب آقای سید موسی احمدی در باب کتاب دکتر فیاض نشان می دهد که ایشان این کتاب ارزشمند را دقیق و موشکافانه مطالعه نفرموده اند. توصیه حقیر این است که ایشان انصاف و اخلاق را در نقد اندیشه دکتر ابراهیم فیاض رعایت بفرمایند. ضوابط و شرایط نقد را هم باید رعایت نمود. عنوانی هم که برای یادداشت برگزیده اند حاکی از “نقد و بررسی” نیست بلکه صرفا” “هجمه و حمله ای است غیر علمی” به اثری علمی.
    سوگیری و جهت گیری نگارنده به قدری است که می نویسد”وارد مبحث جنجال برانگیر کتاب در باب زن و جنسیت و نسبت این دو با مذهب نمی‌شویم. فقط..”این در حالی است که نویسنده کتاب به زیبایی به طرح مباحث مهم و قابل توجهی پیرامون زن و جنسیت پرداخته که البته جای نقد هم دارد ولی نه به وجهی آشفته که جناب احمدی سروده ند

    موفق باشید

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه