تفریح،تجارت،تفکر

کارکردهای تفریحات مدرن در گفتگو با دکتر فکوهی

زمان انتشار: ۱۳:۴۱ ۱۳۹۲/۰۱/۲۶

تفريح چه نيازهايي را پاسخ مي‌دهد؟ و چه کارکردهايي دارد؟ اگر تفريح نباشد چه مي‌شود؟ مهم‌ترين کارکرد تفريح کمک به بازتوليد زندگي در ابعاد سالم و غير آسيب‌شناختي آن است. به عبارت ديگر اگر گروه‌هاي اجتماعي و يا افراد از تفريح و آنچه به صورت عام به آن سرگرمي گفته مي‌شود محروم شوند، اين امر […]

تفريح چه نيازهايي را پاسخ ميدهد؟ و چه کارکردهايي دارد؟ اگر تفريح نباشد چه ميشود؟

مهم‌ترين کارکرد تفريح کمک به بازتوليد زندگي در ابعاد سالم و غير آسيب‌شناختي آن است. به عبارت ديگر اگر گروه‌هاي اجتماعي و يا افراد از تفريح و آنچه به صورت عام به آن سرگرمي گفته مي‌شود محروم شوند، اين امر بي‌شک در کوتاه و درازمدت زندگي آن‌ها را به نحوي از انحا و شايد بتوان گفت به ضرورت به سوي آسيب‌زدگي؛ يعني بيمارگونگي مي‌برد. اين بيماري‌ها مي‌توانند از اختلالات عصبي ساده و جزئي تا بيماري‌هاي رواني و روان- کالبدي سخت در طيفي بسيار متنوع قرار بگيرند و در چرخه‌هاي باطل از سطح فرد به سطح جامعه منتقل شده و خود را در قالب تنش‌ها، هيجان‌ها و آسيب‌هاي کمابيش سخت اجتماعي نيز بروز بدهند. کالبد فردي يا جمعي که از تفريح محروم شود؛ يعني تنها وادار به کار کردن و استراحت‌ها و انجام ضرورت‌هاي بيولوژيک بدني شود، کالبدي که نتواند آزادي را در قالب‌هاي ذهني (ولو خيالين) و رفتاري تجربه کند، در زير فشاري قرار مي‌گيرد که هر چند ممکن است در کوتاه مدت آن را با ابزارهاي الزام و کنترل اجتماعي حفظ کرد, اما در ميان مدت و دراز مدت، نوعي انرژي منفي در خود ذخيره کرده و در لحظه‌اي بي‌شک منفجر خواهد شد. هر اندازه ميزان فشار و مدت زمان اعمال آن بيشتر باشد، در لحظه انفجار تخريب بيشتري اتفاق خواهد افتاد. اين چيزي است که تقريبا پس از فروپاشي تمام رژيم‌هاي توتاليتر شاهدش بوده‌ايم و امري است به شدت زيان‌بار که در حد امکان بايد از آن پرهيز کرد.

 از چه زماني، مکانهايي خاص در شهر يا خارج از شهر مخصوص تفريح قرار داده شد؟ آيا براي زندگي روستايي نيز مکاني به عنوان تفريحگاه تعريف شده بود؟ اولين تفريحگاهها در چه شهرهايي شکل گرفت و به چه صورت بود؟ هدف از راه اندازي اين تفريح گاهها چه بود؟ سير تحول تفريح گاهها چگونه بود؟

انسان‌شناسان معتقدند که تفريح همواره در زندگي انسان‌ها وجود داشته است. البته در مورد دوره‌هاي بسيار باستاني اجماع وجود ندارد. نظري تا مدت‌ها حاکم بود که بنا بر آن انسان‌هاي اوليه آنقدر در فقر و محروميت قرار داشتند که هيچ زماني براي تفريح نمي‌يافتند. اما اين نظر در مطالعات جديد انسان‌شناسي تاييد نشده است، و برعکس در اين نظريات عنوان مي‌شود که انسان‌هاي اوليه که عمدتا از طريق شکار و گردآوري زندگي مي‌کرده‌اند از آن‌جا که امکانات فناورانه ذخيره غذايي را نداشته‌اند، اتفاقا بخش بزرگي از زمان خود را به تفريح مي‌گذرانده‌اند؛ يعني صرفا سرگرم کردن خود با رفتارهايي که ما امروز به آنها «بازي» مي‌گوئيم. رفتارشناسان حيواني نيز اين امر را با مطالعه بر جانوران تاييد مي‌کنند که شايد بتوان از نوعي غريزه و نياز «طبيعي» به بازي و سرگرمي سخن گفت. در دوران کشاورزي، نيز تفريح وجود داشت اما اين امر به شدت به موقعيت‌هاي طبيعي وابسته بود. همان‌گونه که هنوز نيز در برخي از روستاهاي خودمان مشاهده مي‌کنيم در فصل کشاورزي کار بسيار سخت است اما در فصل‌هاي ديگر بسياري از مردان يا زنان بخش بزرگي از زمان خود را به سرگرمي مي‌گذرانند. البته در دوران مدرن اين بخش دائما کم‌تر شده است زيرا کارهاي فصلي يا صنعتگري‌هاي محلي براي شهرنشينان و يا حتي توريسم شهري که روستاها را اشغال کرده است عملا چنين فرصت‌هايي را از ميان برده است.

اما با دوران مدرن و صنعتي در اروپا، ابتدا زندگي انسان‌ها به طور کامل مورد يورش پديده «کار صنعتي» قرار مي‌گيرد. در قرن نوزده مردم شهرنشين تقريبا هيچ نوع تفريحي نداشتند و کار، حتي زمان استراحت طبيعي آن‌ها را نيز از ميان مي‌برد. اين دوراني بود که سرمايه‌ي صنعتي در پي ايجاد بالاترين انباشت ثروت بود. خانواده‌ها از زن و مرد و کودکان در کارخانه‌ها يا معادن کار مي‌کردند و زمان آزادشان در شبانه روز به زحمت به 8 ساعت مي‌رسيد, که اگر مي‌توانستند صرف خوابيدن و خوردن مي‌کردند. اين وضعيت البته چندان نپائيد و بزودي جنبش‌هاي مقاومت و مطالباتي کارگران آغاز شد که مي‌خواستند زمان استراحتي از آن خود داشته باشند، به اين ترتيب بود که در مبارزه‌اي طولاني کار به 8 ساعت در روز و 5 يا 6 روز در هفته تقليل يافت و بعدها، مرخصي با حقوق نيز به اين امر اضافه شد. بدين ترتيب بار ديگر زماني براي تفريح به وجود آمد که در سيري صعودي در جامعه مدرن تا بروز بحران‌هاي سرمايه‌داري ابتدا در دهه 1930 و سپس از سال‌هاي 1970 و سرانجام در اوج خود از دهه 1990 تا امروز شروع به سقوط کرد.

امروز تفريح از يک سو به بخشي عظيم تبديل شده است که يکي از بزرگ‌ترين بخش‌هاي اقتصادي را تشکيل مي‌دهد، اما از سوي ديگر به دليل بحران عمومي سرمايه‌داري و اقتصاد و سياست در جهان، و شکننده شدن چشم‌انداز‌هاي طبقه متوسط، عصر طلايي آن؛ يعني دموکراتيزه شدن اين بخش و گسترش عظيم آن در طبقات متوسط درآمد جامعه با رکود و حتي پسرفت روبرو شده است.

اما در آن‌چه به تفريح‌گاه مربوط مي‌شود، اين‌ها بخش‌هايي از فضاي شهري و غير‌شهري هستند که کارکرد آن‌ها فراغت تعريف شده است. تفريح‌گاه‌ها نيز همواره وجود داشتند, اما با به وجود آمدن و گسترش مرخصي با حقوق از نيمه دهه 1930 بود که در سراسر جهان شروع به گسترش کردند و اوج خود را در سال‌هاي 1950 تا 1980 يافتند. در اين سال‌ها رفاه به ويژه در طبقه متوسط اروپايي و آمريکايي دائما افزايش يافته و به اين ترتيب نياز به فضاهاي تفريحي و وسايل تفريح نيز بيشتر مي‌شد. همين امر در دهه‌هاي 1970 و 1980 در گروهي از کشورهاي در حال توسعه نيز ظاهر شد، چه به مثابه ساخت تفريح‌گاه‌هايي براي مردمي که از کشورهاي توسعه يافته به آن‌جا مي‌آمدند (و در بسياري موارد با ايجاد حوزه‌هاي آسيب‌شناختي مثل توريسم جنسي يا توريسم پزشکي) و چه با ثروتمند شدن گروهي از مردم خود اين کشورها و تبديل شدن آنها به مشتريان بالقوه و بالفعل براي کشورهاي توسعه‌يافته و يا براي توريسم داخلي (نظير کشورهاي نفت‌خيز يا کشورهاي صنعتي نوظهور نظير چين و آسياي جنوب شرقي).

فضاهاي تفريحي به تدريج در طول نيم‌قرن اخير بدل به فضاهايي اقتصادي شدند و کالاها و خدمات تفريحي هم‌چون ساير شاخه‌هاي صنعتي و اقتصادي به کالاهايي که نياز به بازاريابي، تبليغ و مصرف هر چه انبوه‌تر داشتند و اين امر هم ابعاد مثبت داشت و هم ابعاد منفي.

آيا از طرف مردم از تفريح گاهها خود به خود استقبال ميشود و يا نياز به تحريک مردم وجود دارد؟ روشهاي تحريک مردم به سمت تفريحگاهها چه بوده است؟

تفريح‌گاه‌ها اشکال گوناگون داشته است که در گونه‌هاي تقريبا يکساني در سراسر جهان به وجود آمده‌اند؛ براي مثال تفريح‌گاه‌هاي طبيعي براي کساني که نياز به بازگشت به طبيعت و دور شدن از شهرهاي شلوغ را در خود احساس مي‌کرده‌اند، و يا نياز به بازي و فضاهايي براي بازي در همه اشکالش، و يا فضاهايي براي خوراک و چشيدن غذاهاي متنوع، و يا فضاهايي براي گذران اوقات فراغت براي عبادت و معنويت هم‌چون مساجد، تکايا، حسينيه‌ها، کليساها و… و يا مصرف فرهنگي هم‌چون سينماها، تئاترها، کتابخانه‌ها، مراکز فرهنگي، موزه‌ها و غيره و يا سرانجام مکان‌ها وفضاهايي براي گردش و پرسه زدن هم‌چون خيابان‌ها، بازارها و مراکز تجاري که در آنها کارکرد فراغتي با يک يا چند کارکرد ديگر هم‌چون خريد پيوند بخورد.

متاسفانه دخالت حوزه سياسي و هژموني‌هاي ناشي از آن و هم‌چنين ايدئولوژيزه شدن و کردن فضاهاي تفريحي و زمان‌هاي تفريحي، اثراتي منفي از خود بر جاي گذاشته است که در آن واحد هم دست‌کاري کننده براي ديگران هستند و هم براي خود اين حوزه‌ها. تصور اين‌که مي‌توان از تفريح و بازي براي تغيير فکري افراد و واداشتن آنها به هم‌خط شدن با حوزه سياسي استفاده کرد، همواره در جوامع انساني داراي قدرت سياسي تمرکز يافته وجود داشته است، اما از مدرنيته به اين سو، اين تصور بيش از پيش افزايش يافته و امروز به شکل گسترده‌اي در تمام رژيم‌هاي سياسي از دموکراسي‌ها تا ديکتاتوري‌ها ديده مي‌شود. تفاوت ميان اين دو دسته بيشتر تفاوتي پيوستاري است تا ماهوي و البته با ميزاني از کارايي که بسيار متفاوت است. در سيستم‌هاي دموکراتيک, ايدئولوژيزه کردن به صورت ظريف و در پرده انجام مي‌گيرد که ممکن است به نظر بيايد در کوتاه مدت تاثيري نداشته باشد، اما بي‌شک در دراز مدت با دروني کردن ايدئولوژي بسيار موثر است. برعکس در سيستم‌هاي توسعه نايافته سياسي که اغلب شکل ديکتاتوري يا شبه‌ديکتاتوري دارند، ايدئولوژيزه کردن حوزه فراغتي اغلب ادعا مي‌کند که تاثيري بلافصل و فوري دارد که چندان به دور از واقعيت نيز نيست. اما اين تاثير کوتاه‌مدت و ناپايدار بوده و در دراز مدت نه فقط ايدئولوژي را دروني نمي‌کند؛ بلکه در کنش‌گران مقاومتي سخت و مصونيتي ريشه‌دار را جا مي‌اندازد که حتي از دروني شدن آن ايدئولوژي‌ها پس از تغيير سيستم‌ها و دموکراتيک شدن آن‌ها نيز جلوگيري مي‌کند.

مردم نياز به درس گرفتن براي آنکه چگونه تفريح کنند ندارند، به نظر من، هر پدر و مادري، هر خانواده‌اي و هر دوستي مي‌داند چه چيزي براي فرزندان و دوستان ديگرش بهتر است. البته همواره خطراتي درسطح همه سيستم‌ها نيز وجود دارد، اما بهترين راه جلوگيري از اين خطرات، دادن ابزاهاي لازم شناخت به کنش‌گران است و نه استفاده از سيستم‌هاي ممنوعيت و تشويق‌هاي مبالغه‌آميز و ايدئولوژيک که تقريبا هميشه اثر معکوس و مخرب داشته‌اند.

 

در حال حاضر تفريحات متفاوت از آنچه ما ميشناسيم در دنيا کدامند؟ هريک بر اساس چه ضرورتي شکل گرفتهاند؟ و چه نتايجي دارند؟

پيوستاري که تفريح‌ها در آن قرار مي‌گيرند بسيار متنوع هستند و تقريبا بي‌حد و حصر است. بسياري از اين تفريح‌ها در کشور ما به صورت رسمي وجود ندارند، اما به شکل زيرزميني و غيرقانوني وجود دارند. بسياري از تفريح‌هايي که در سطح جهان وجود دارند و در کشور ما ممنوع هستند، تفريح‌هايي هستند که آسيب‌زا و خطرناک براي جامعه به شمار مي‌آيند. اين تفريح‌ها به بدترين غرايز انساني امکان بروز و رشد مي‌دهند و طبعا جاي هيچ دفاعي از آنها نيست. اما تمام مسئله بر سر آن است که چگونه مي‌توان با گسترش آنها مبارزه کرد. از ديدگاه جامعه‌شناسي يک امر مسلم است: اين‌که تا زماني که براي «کالايي» تفريحي، نياز، ولو نياز کاذب، وجود داشته باشد، سيستم‌هاي اقتصادي کنوني در جهان که بخش بزرگي از آنها سيستم‌هاي زير زميني فاسد هستند، اين کالا را توليد مي‌کنند و هر اندازه هم با توليد و مصرف چنين کالايي مبارزه شود، اين جاي مبارزه با علت‌هاي ايجاد نياز را نمي‌گيرد. بنابراين به نظر ما بايد به سوي ريشه‌ها رفت و سياست‌هاي ممنوعيت و مجازات را که البته همواره تا حدي لازم هستند، به عنوان آخرين حربه‌ها و به صورت محدود مورد استفاده قرار داد. جامعه‌اي که سالم باشد به سراغ تفريح‌هاي ناسالم کمتر خواهد رفت و جامعه‌ي ناسالم هر اندازه هم در آن، اين تفريح‌ها ممنوع باشد، آن‌ها را در خود توليد و مصرف مي‌کند و طبعا پي‌آمدهاي اجتماعي آن را نيز بايد تحمل کند.

اينکه تفريح‌ها با چه اهدافي در جهان تشکيل شده‌اند، به آن بر مي‌گردد که چه کسي آن‌ها را ايجاد کند، بخش خصوصي تقريبا هميشه به فکر ايجاد درآمد براي خود است و بنابراين انگيزه اصلي براي آن ايجاد در آمد از هر راهي است، در حالي که بخش اجتماعي و مدني جامعه در پي آن است که از طريق نظام‌هاي تفريحي، با ابزارهاي فرهنگي، فراغتي، ورزشي و غيره، جامعه سالم‌تر و قابل زيست‌تر و هماهنگ‌تر با طبيعت به وجود بياورد که اهداف توسعه پايدار؛ يعني حفظ کيفيت زندگي در دراز مدت را ممکن کند. به نظر ما صرفا با ترکيب اين دو دغدغه است که مي‌توان به موقعيتي مطلوب رسيد. سياست‌گذاري بخش عمومي در راه بهبود موقعيت جامعه، بدون تلاش براي ايدئولوژيزه کردن از يک سو، سياست‌هاي بخش خصوصي براي تبديل اين بخش به يک بخش درآمد زا.

تفاوتهاي تفريح و تفريحگاههاي مدرن با ساير نمونهها چيست؟

مهم‌ترين تفاوت در آن است که در حوزه مدرنيته با شناختي که از سازوکارها و قابليت‌هاي تفريح وجود دارد، هم مي‌توان سياستي کالايي را به خوبي پيش برد و از تفريح يک بخش اقتصادي پر سود و پر رونق ساخت که به توسعه اقتصادي جامعه، اشتغال‌زايي و پيشرفت مادي يک کشور کمک کند. و هم مي‌توان با سياست‌گذاري‌هاي فرهنگي، کاري کرد که جامعه به سوي سلامت‌رواني و اجتماعي بيشتري پيش‌رفته و آسيب‌هاي کوتاه و درازمدت را از خود دورتر کند. براي آن‌که مردماني فرهيخته داشته باشيم و مردماني که بدني سالم و ورزيده داشته باشند، بي‌شک نياز به سياست‌گذاري در زمينه‌هاي متنوع فرهنگي از کتاب‌خانه و سينما و ورزش‌گاه و گردش‌گاه و غيره وجود دارد. ولي بايد دانست که اشتباه در سياست‌گذاري يا اشتباه در اجراي سياست‌هايي حتي مناسب مي‌تواند تمام اين فضا‌ها را به موقعيتي معکوس با اهداف تاسيسشان تبديل کند و جامعه را به سوي قهقرا و سقوط پيش ببرد.

تجليات غربزدگي در تفريحهاي ما کدامند؟

«غربزدگي» به نظر من بايد به آسيب‌هايي اطلاق شود که از طريق انتقال گروهي از بي‌ارزش‌ترين موقعيت‌ها و کالاهاي فرهنگي غرب در سيستم ما ظاهر مي‌شود و بارزترين شکل ظهور آن بي‌هويتي فرهنگي و شيفتگي در برابر بيگانه‌اي است که عموما شناختي از آن وجود ندارد. غربي که ما تصور مي‌کنيم مي‌شناسيم، چيزي نيست که در واقعيت وجود دارد؛ بلکه چيزي است که اغلب کمپاني‌هاي بزرگ قصد فروش کالاهاي بي‌ارزش و مبتذل خود را به نام آن دارند. آيا ما با غربي که در آن ويکتور هوگو، آلبر کامو، اينشتين و… وجود دارد مخالفيم؟ يا با غربي که حاصل آن پورنوگرافي و سريال‌هاي مبتذل و احمقانه است؟ ما بيشتر مورد دوم را به مثابه کل «غرب» مي‌گيريم و اين نادرست است. اگر غرب صرفا بر اساس پورنوگرافي و حماقت سريال‌هاي کم ارزش بنا شده بود, نمي‌توانست چنين انديشه و ارزش‌هاي زيباشناسانه‌اي را در زمينه‌هاي مختلف از هنر و ادبيات گرفته تا علم و دانش به وجود بياورد. بنابراين به نظر من، مهم‌ترين دليل غرب‌زدگي در مفهومي که به آن اشاره کردم نشناختن «غرب» يا بهتر بگويم تمدن‌هاي ديگر است. و اين‌که ما لزوما تمدن‌ها و فرهنگ‌هاي ديگر را مخالف خود بدانيم؛ تمدن‌ها و فکر و شعور و هنر و زيبايي و علم نيستند که مي‌توانند ما را به انحراف بکشانند؛ بلکه آن جنبه‌هاي زشت و بي‌ارزش و کالاهاي بنجل غرب و البته شرق (نگاه کنيد به همين کالاهاي فرهنگي و غير فرهنگي که در سال‌هاي اخير از کشورهاي چون چين و کره به کشور ما ريخته است) مي‌توانند چنين کنند. ممکن است ما غرب‌زدگي را صرفا در گروهي از شکل‌ها، لباس‌ها، دکورها و… ببينيم و تمام تلاش خود را مصروف آن کنيم که اين چيزها را از ميان برداريم. ممکن هم هست که اين کار را بازور کرد (کما اينکه با زور هر کاري را مي‌شود در کوتاه مدت کرد) اما غرب‌زدگي در مغز افراد است که ضربات خود را وارد مي‌کند و اين حتي اگر همه لباس‌ها و دکورها را به خيال خود «غير غربي» کنيم، نه تنها از ميان نمي‌رود؛ بلکه حتي تقويت مي‌شود. براي چنين کاري نياز به سياست‌گذاري‌هاي بسيار دقيق‌تر و موشکافانه‌تري از مبارزه با ظواهر است که ما خود را به آن محدود کرده‌ايم و البته نيز نتيجه‌اي از آن نمي‌گيريم. کما اينکه سال‌هاي سال است که اين برنامه‌ها آغاز مي‌شوند و بعد از مدتي که شکل‌ها را تغيير مي‌دهند بار ديگر همان شکل‌ها به صورتي وقيحانه‌تر و بارزتر ظاهر مي‌شوند. من بارها تاکيد کرده‌ام که بهترين پادزهر در برابر غرب‌زدگي، افزايش آزادي‌هاي دموکراتيک و اجازه دادن به رقابتي آزاد ميان خلاقيت جامعه مدني در توليد محصولات و کالاهاي فرهنگي با ارزش در برابر محصولات بي‌ارزش است و نه جذاب کردن ابتذال از طريق ممنوع کردنش. اما متاسفانه چون سياست‌هاي ما صرفا بر اساس مبارزه با شکل‌ها تنظيم شده‌اند، همواره برنامه‌ها به همان صورت سابق تداوم يافته و غرب‌زدگي در بدترين شکل و محتواي ممکن از درون به جامعه ما يورش برده و آن را مسخ مي‌کند.

 

تاثيرات فرهنگي تفريحگاهها چه بوده است؟

تفريح‌گاه يک فضا است و فضا به خودي خود، تاثيري بر چيزي ندارد. اما همان‌گونه که گفتم دخالت‌هاي سيستم‌هاي اجتماعي از جمله سياست‌هاي حوزه سياسي و ايدئولوژيزه کردن مسائل است که به تاثيرگذاري‌هاي منفي منجر مي‌شود. براي مثال وقتي با يک تفريح‌گاه معمولي و ساده به گونه‌اي برخورد مي‌شود که گويي فضايي براي فساد است، نبايد تعجب کرد که آن تفريح‌گاه و فضاهاي شبيه به آن در فاصله‌اي کوتاه يا بلندمدت واقعا تبديل به محل‌هايي براي فساد شوند. ما بايد اعتماد بيشتري به مردم، به جوانان، به خانواده‌ها و به سيستم‌هاي سنتي و عرفي جامعه خود داشته باشيم و خيال نکنيم که مردم خود نمي‌توانند از خود محافظت کنند. و به عبارت ديگر تا زماني که ما از سياست تصدي‌گري و از بالا نگاه کردن به جامعه خارج نشويم، شانسي براي گريز از تاثيرات منفي حوزه‌هاي نفوذ غرب‌زدگي و فساد ناشي از آن نخواهيم داشت. البته همه چيز به آن بر مي‌گردد که بتوانيم ميان سياست‌گذاري‌هاي کنترل و آزادي‌هاي لازم براي جامعه به تعادل لازم برسيم، که اين کار بسيار مشکل و ظريفي است که تقريبا فرصت و امکاني براي اشتباه يا پيش رفتن از راه آزمون و خطا در آن وجود ندارد.

 

تاثيرات سياسي تفريحگاهها چه بوده است؟

تمايل به ايدئولوژيزه کردن تفريح و تفريح‌گاه، به صورتي معکوس از اين فضاها و کارکردها که به خودي خود هيچ محتواي سياسي در خود ندارند، محتواها و اشکال سياسي مي‌سازد و اين چيزي است که ما بارها و بارها در سال‌هاي اخير شاهدش بوده‌ايم. يک برخورد نادرست و نامناسب از سوي يک مامور که شايد کاملا خود‌سرانه انجام گرفته باشد، به حساب کل سيستم گذاشته مي‌شود و اين يعني سياسي شدن در معناي بد کلمه که طبعا بايد از آن فاصله گرفت. اصولا من معتقدم بايد بسياري از فضاها را از حوزه سياسي خارج کرد و مجال داد که اين فضا‌ها رشد کارکردي خودشان را بکنند. البته تا زماني که جامعه‌اي در تنش باشد اين کار ممکن نيست. به همين جهت نيز شايد مهم‌ترين خدمت هرکسي که دغدغه‌اي براي بهبود وضعيت داشته باشد، بايد تنش زدايي و آرام کردن فضاي عمومي جامعه و پرهيز، به هر قيمتي، از دامن زدن به اختلافات و جدايي‌ها و تلاش براي افزايش اين درک دانست. که افراد و کنش‌گران فردي و اجتماعي ما بفهمند که بايد با يکديگر زندگي کنند و بايد ميزان تحمل خود را بالا برده و ميزان حساسيت خود را به تفاوت پايين بياورند. معني اين حرف بي‌بند و باري نيست. قانوني بي‌شک اين وظيفه را بر عهده دارد که ارزش‌ها و معيارهاي انسجام اجتماعي و عرف و سنت و اعتقادات مردم را حفظ کند. اما معناي اين حرف آن نيست که تصور کنيم مي‌توان همه مردم را وادار کرد که يک‌جور بيانديشند، يک‌جور رفتار کنند و يک‌جور سخن بگويند: چنين تمايلاتي توتاليتاريستي است که هيچ ريشه‌اي نه در سنت اسلامي ما و نه در سنت ايراني ما ندارند و افزون بر همه اينها هيچ‌گاه در طول تاريخ جز از طريق خشونتي هولناک و مخرب نتوانسته‌اند آن هم در کوتاه مدت، به کرسي بنشينند.

 

آيا سايه نظام سرمايهداري بر سر تفريح و تفريحگاه نيز سنگيني ميکند؟

بي شک چنين است. در دنياي امروز سرمايه‌داري چه در قالب‌هاي رسمي آن؛ يعني نظام سرمايه‌داري، کالايي کردن حوزه تفريح به هر قيمتي بدون توجه به آسيب‌شناسي آن در سطح اجتماعي و زيست‌محيطي و چه سرمايه‌داري غيررسمي و وحشيانه‌ي مافيايي, که آشکارا جنايت را به صورت کالا در آورده است, در حوزه فراغت زمينه‌اي بي‌پايان براي سودبري مي‌بينند و از آن به صورت آشکار و بي‌دغدغه‌اي استفاده مي‌کنند و من گمان مي‌کنم اين وظفيه دولت‌ها و جامعه مدني است که از اين سوء استفاده جلوگيري کنند. و البته اين حرف بدان معنا نيست که ما بايد به سوي دولتي کردن اين حوزه برويم، برعکس، من گمان مي‌کنم سرمايه‌داري موسوم به جامعه‌محور که بسياري از کشورهاي توسعه يافته همچون اسکانديناوي و آلمان و يا حتي در حال توسعه هم‌چون هند آن را تجربه کرده‌اند، راه‌حلي مناسب براي مديريت بخش فراغت و تفريح به حساب مي‌آيد.

آيا ميتوان تفريحات و تفريحگاهها را به تفريحگاه سادهزيستي و تفريحگاه اشرافي و سرمايهداري تقسيم کرد؟ اکنون کدام يک بيشتر مورد اهتمام دولت است؟ تفريحگاههايي که ساخته ميشود به چه نسبتي ميان اقشار مختلف تقسيم ميشود؟

آنچه از نظر جامعه‌شناسان براي هر جامعه‌ي معتدلي بيش از هر چيز لازم است، دموکراتيزه کردن تفريح و تفريح‌گاه‌ها است؛ يعني ايجاد امکان بهره‌برداري از اوقات فراغت براي بيشترين تعداد از افراد يک جامعه؛ بنابراين تمايل به ايجاد تفريح‌گاه‌ها و تفريح‌هاي اشرافي بي‌شک گرايشي منفي چه در کوتاه‌مدت و چه در دراز‌مدت است. آنچه در کشور ما مشاهده مي‌شود اين است که متاسفانه نسبت به دموکراتيزه کردن تفريح‌ها در بسياري موارد کوتاهي شده است و در عوض به تفريح‌ها و تفريح‌گاه‌هاي اشرافي بسيار آزادي عمل داده شده است. در حالي که تعداد سينما‌ها و تئاترهاي ارزان قيمت و حتي پاتوق‌ها و اماکن فرهنگي هر روز رو به کاهش است، تعداد هتل‌ها و فروشگاه‌ها و بوتيک‌ها و رستوران‌هاي فوق گران هر روز افزايش مي‌يابد. اين امر هم در کوتاه مدت و به خصوص در دراز مدت اثرات مخربي بر جاي مي‌گذارد که در سطح حوزه اوقات فراغت باقي نخواهد ماند.

 

تفريح و تفريحگاهي که از نوع لذت حلال و بهره بردن صحيح از دنيا باشد چه خصوصياتي دارد و مصداق آن کدام است؟ و تفريح و تفريحگاهي که از نوع لعب و لغو باشد چه خصوصياتي دارد و مصداق آن کدام است؟

فکر مي‌کنم هر خانواده و حتي هر کنش‌گر منطقي و تحصيل‌کرده‌اي پاسخ اين پرسش‌ها را مي‌داند و نيازي نيست که بدان‌ها پاسخ داده شود. اما صرفا براي اشاره روشن است که تفريحي که در فرد يا گروه ايجاد آسيب نکند، و برعکس موقعيت او را بهتر کند، سالم و عکس اين ناسالم است. به نظر من همه چيز به تفسيري بر مي‌گردد که از اين امر بدهيم. نظر من آن است که هيچ‌کس بهتر از يک خانواده يا خود افرادي که به حد مشخصي از شناخت رسيده باشند، نمي‌تواند خير و صلاح خود را تشخيص دهد و به همين دليل سياست‌گذاري درست آن است که امکان اين کار را در محيطي به دور از تنش فراهم کند. مصداق يک تفريح سالم در ورزش است و مصداق تفريحي ناسالم در اعتياد و فحشا و اين در تمام جهان صدق مي‌کند، حال اگر تفريحاتي از نوع دوم وجود دارند، بايد به سراغ ريشه‌هايي رفت که چنين نيازهاي بيمارگونه‌اي را در يک جامعه ايجاد و گسترش مي‌دهند و نه به سراغ معلول‌ها و مبارزه بي‌پاياني که ما با شکل‌ها آغاز کرده‌ايم و طبعا هر بار راس شاخه‌ها را مي‌زند، به جاي آنکه فساد و تباهي را بخشکاند به آنها امکان بيشتري براي رشد مي‌دهد. کدام زن يا کودک است که از قرباني شدن خود به مثابه ابزار فساد راضي باشد و اگر چنين مي‌شود بايد ديد که ريشه‌ها در کجا هستند. من تنها مي‌توانم بگويم مسائل و مشکلات در اين زمينه‌ها بسيار زيادند و به اين سادگي نمي‌توان سيتسم‌هاي موجود را تغيير داد و اگر امکان مبارزه با اين مفاسد صرفا از طريق زور و ممنوعيت ممکن بود، مطمئن باشيم که تا به حال هيچ اثري از چنين چيزهايي در جهان باقي نمانده بود.

 برنامههاي تفريح چه بايد باشد؟ شهربازيها که عمدتا با هراس و دلهره، جذابيت و هيجان ايجاد ميکنند چگونه ارزيابي ميشوند؟

به نظر من، بهترين برنامه‌هاي تفريحي ايجاد امکانات فرهنگي است. تاسيس کتاب‌خانه، کتاب‌فروشي، تقويت ناشران و توليد کنندگان کالاهاي فرهنگي، هر اندازه فرهنگ، البته فرهنگ واقعي و نه فرهنگ سفارشي و کالايي و قلابي، در يک جامعه بيشتر شود، آن جامعه مصونيت بيشتري در برابر فساد و مصاديق آن در قالب تفريح خواهد يافت. جامعه که آکنده از نمايشگاه‌هاي هنري، موزه‌ها، کتابخانه‌ها، کتاب‌هايي در دسترس و ارزان قيمت باشد، بي‌شک کمتر به سوي فساد خواهد رفت. تا جامعه‌اي که در آن تفريح تنها براي اشراف امکان پذير باشد و يا در مدارهاي زير زميني. شهرهاي بازي که به آن اشاره کرديد يکي از مظاهر تفريح هستند، اما نمي‌توان چندان آنها را فرهنگي دانست. در جهان اين شهر‌ها اغلب به وسيله کمپاني‌هاي سرمايه‌داري اداره مي‌شود و در آنها عمدتا تلاش مي‌شود با دادن انگيزه به غرايز پيش پا افتاده‌ي انسان‌ها مثل ترس يا هيجان، آن‌ها را سرگرم کرد. طبعا نمي‌توان شهر‌هاي بازي را بي‌فايده دانست. اما اگر يک شهر‌بازي مي‌سازيم به نظر من بايد ده‌ها کتاب‌خانه و مرکز فرهنگي ديگر نيز بسازيم. تا بتوانيم تعادل را در جامعه ايجاد کنيم.

—-

سوره اندیشه، شماره اول دوره جدید

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه