کاریزمای وبر و رهبری امام خمینی(ره)

زمان انتشار: ۲۲:۳۳ ۱۳۹۰/۱۲/۲۶

در جامعه­ ی روشنفکری ایرانی، درباره­ ی توانایی تبیین­ کنندگی بالای نظریه­ ی رهبری کاریزماتیک وبر برای تحلیل جامعه­ شناختی نقش امام خمینی(ره) به عنوان رهبر در فرایند انقلاب اسلامی ایران، اتفاق نظر بالایی به وجود آمده است. این مقاله با نگاهی انتقادی در نظر دارد کاربست تئوری رهبری کاریزماتیک وبر را بر انقلاب اسلامی و رهبری بی بدیل امام خمینی (ره) را بررسی نماید.

طرح مسأله

مطالعه­ ی تاریخ
انقلاب اسلامی ایران، هیچ جای شک و شبهه­ ای باقی نمی­گذارد که امام خمینی(ره) چهره­ای
تعیین کننده در آن بوده است. هر گونه نظریه ­پردازی پیرامون انقلاب اسلامی، منوط
به تعیین تکلیف نظریه ­پرداز با نقش امام خمینی(ره) است. در این زمینه می­توان از
دیدگاه جامعه ­شناختی پاسخ ­های متفاوتی ارائه کرد. سه دیدگاه عمده ­ی
ساختارگرایی، کنش­گرایی و تلفیق­گرایی، در مورد نقش رهبران در بسیج انقلابی موجود
است. اتفاق نظر جامعه­ ی علمی جامعه­ شناسی ایران در این­باره، مناسب بودن چارچوب
نظری وبر در طرح مفهوم رهبری کاریزماتیک است. اما برخی دیدگاه­های دیگر رهبری
کاریزماتیک امام را برنتافته اند و علی­رغم اذعان
بر ویژگی­های فردی ایشان، نسبت رابطه­ی مردم با وی را تنها به جذبه­ ی خاص او
وابسته ندانسته و موقعیت ساختاری ایشان را علت اصلی رهبری و اقبال مردم به ایشان
می­دانند. اما با توجه به مصادیق مختلفی که رهبری کاریزماتیک دارد؛ از «هیتلر» که حد جنایتکاری
و وحشی­گیری او کم­سابقه است، تا «کاسترو» که مارکسیست است و امام خمینی که مرجعی شیعی است؛ این پرسش پیش می­آید که تئوری رهبری
کاریزماتیک وبر چقدر قابلیت تعمیم به انقلاب اسلامی ایران و رهبری امام خمینی را
دارد.

چارچوب نظری تحقیق

نظریه ­های
پیرامون نقش رهبری در فرایند انقلاب، به سه دسته ­ی اصلی تقسیم می­شوند. نخست
نظریاتی هستند که اصالت را به ساختار و عوامل ساختاری داده­ اند. در این دسته از
نظریات، رهبری انقلاب، خود جزئی ساختاری است که منفعل در برابر کلیت ساختار عمل
کرده و چندان ویژگی­های شخصیتی او اهمیت ندارد. همه­ ی ویژگی­های متفاوت وی نیز
اقتضای نقش ساختاری وی است و هر کس دیگری هم جای
او قرار گیرد، احتمالاً همان وضعیت را پیدا می­کند. در این دسته، می­توان نظریات
مارکسیست­ها را از یک سو و کارکردگرایان را از سوی دیگر قرار داد؛ مانند نظریه ­ی
«پاسخ نخبگان به بحران»، دیدگاه «گرین»، «موریس زیتلین» و …
.

در دیدگاهی
مقابل دیدگاه پیشین، دسته­ ی دوم نظریات پیرامون رهبران انقلابی قرار دارند. در
این طیف، نقش اساسی به نخبگان داده شده است. این دیدگاه تصمیمات، اقدامات و
احساسات نخبگان و مردم عادی را مهم دانسته و به عینیت ساختار و اثرگذاری آن قائل
نیست. به عبارت دیگر، این دیدگاه، روان­شناختی و فردگراست و اصالت را به عاملیت می­دهد.
و «لاکمن» از
قائلین به این چارچوب هستند. نظریه ­ی رهبری کاریزماتیک وبر، ستیز نخبگان «لاکمن» و «پاره­تو» و «موسکا» از نظریه­ پردازان
این دیدگاه هستند.

در وضعیتی
بینابین دو دیدگاه قبلی، نظریات دسته­ی سوم قرار دارند که نقش کم یا بیشی به رهبری
در فرایند انقلاب می­دهند. این نظریات به لحاظ تاریخی تقریباً متاخرتر از دو
دیدگاه قبلی هستند. نظریه ­پردازانی چون: «اریک
هافر» را می­توان در این چارچوب دید.

از میان نظریات
پیش ­گفته، در جامعه ­ی علمی ایران، درباره­ ی توانایی تبیین­کنندگی بالای نظریه ­ی
رهبری کاریزماتیک وبر برای تحلیل جامعه ­شناختی نقش امام خمینی(ره) به عنوان رهبر
در فرایند انقلاب اسلامی ایران، اتفاق نظر بالایی به وجود آمده است. به این منظور
چارچوب نظری وی درباره ­ی رهبری کاریزماتیک تشریح می­شود.

 رهبری کاریزماتیک

کاریزما در اصل
واژه­ ای یونانی است به معنای موهبت. در کتاب مقدس مسیحیان برای توصیف روح مقدس به
کار رفته است. مفاهیمی چون وحی، حکم، تعلیم، کشیش، عقل و شفادادن نمونه ­هایی از
موهبت­هایی هستند که در کتاب مقدس مسیحیان توصیف شده­اند. وبر این مفهوم را از «رودولف سوهم» که معاصر
خودش بود، به عاریت گرفته و آن را این­چنین تعریف می­کند:
«کیفیت استثنایی شخصی که به نظر می­رسد واجد یک قدرت فوق طبیعی، فوق بشری
یا دست کم غیرعادی است، که از گذر آن چون مرد مقتدر و سرنوشت­ساز جلوه می­کند و به
این دلیل، مریدان یا هوادارانی گرد او جمع می­شوند.»[1] اما این مفهوم، در دستگاه نظری وبر، معنای
خاص خود را داشته و در نسبت با مفهوم «سلطه» تعریف می­شود. بنابراین، فهم دقیق­تر
این واژه، در گرو فهم دقیق واژه ­ی «سلطه» است.

وبر بین دو
مفهوم اساسی «قدرت» و «سلطه» تمایز قائل می­شود. «قدرت» عبارت است از فرصتی که در چارچوب
رابطه ­ی اجتماعی وجود دارد و به فرد امکان می­دهد تا قطع نظر از مبنایی که فرصت
مذکور بر آن استوار است، اراده ­اش را حتی علی­رغم مقاومت دیگران بر آنها تحمیل
کند. «سلطه» عبارت است از فرصتی که بتوان به مدد آن، گروه مفروضی از افراد را به
اطاعت از فرمانی با محتوای معین وادار کرد. او به لحاظ جامعه ­شناختی مفهوم «قدرت»
را بی­شکل و نامنظم می­دانست. در عوض، مفهوم «سلطه» را دقیق­تر و در نتیجه مناسب
برای بررسی جامعه ­شناسانه قلمداد کرد.[2]

او طبقه ­بندی
انواع سلطه را مستند به انگیزش­های کسانی قرار داد که سلطه را می­پذیرند. بر این
اساس، سلطه بر سه نوع تقسیم می­شود: عقلانی، سنتی، و فرّه­مند (کاریزماتیک). این
تقسیم­بندی مبتنی بر خصلت ویژه­ ی انگیزشی است که اطاعت از آن سرچشمه می­گیرد.
سلطه ­ی عقلانی، نوعی از سلطه است که مبتنی بر اعتقاد به قانونیت دستورها و
قانونیت عناوین کسانی است که سلطه را اعمال می­کنند. سلطه ­ی سنتی، سلطه­ ای است
مبتنی بر اعتقاد به خصلت مقدس سنن کهن و مشروعیت کسانی که بنا به سنت مأمور اعمال
اقتدارند. سلطه­ ی فرّه­مند، سلطه­ ای است مبتنی بر فداکاری غیرعادی نسبت به کسی
که تقدس یا نیروی قهرمانانه ­ی شخصی­ اش و نظم ملهم از آن یا ایجاد شده از سوی آن
توجیه ­کننده­ی آن است.[[3

در واقع در سلطه­
ی کاریزماتیک، تعهد و وفاداری مردم نسبت به رهبر کاریزما است که رابطه را ایجاد می­کند.
رهبر کاریزما نیز با طرح یک ایدئولوژی جدید به زبان ساده، پیروانش را دگرگون کرده و
مشکلات و مسائل موجود جامعه را بر آن اساس توصیف و تبیین کرده، و خواسته­ ها و
آرمان­های مردم را در قالب آن بیان می کند، در گام
آخر مردم را برای تحقق آن به اقدام فرا می­خواند. در واقع، چون این سلطه­ ی
کاریزماتیک متمایز از سلطه­ ی عقلانی و سلطه ­ی سنتی حاکم بر جامعه است و از آن
تبعیت نمی­کند، توانایی ایجاد جنبش انقلابی را دارد.[[4

بر این اساس،
ویژگی­های یک رهبر کاریزماتیک عبارتند از: جرأت، شجاعت تصمیم­گیری، ابتکار،
استعداد بیدار کردن ایمان، کسب اطاعت.[[5 «ریمون آرون»، رهبرانی چون: «لنین» در روسیه، «هیتلر» در آلمان و «ژنرال
دوگل» در فرانسه را به عنوان مصادیق این نوع رهبری
کاریزماتیک برمی­شمرد. هم­چنین «کرامول» در انگلیس، «مائوتسه
تونگ» در چین و «فیدل
کاسترو» در کوبا نیز به عنوان دیگر مصادیق سلطه ­ی
کاریزماتیک معرفی شده­اند.[[6

مبتنی بر این چارچوب نظری، عده ­ای از
متفکرینی که درباره ­ی انقلاب اسلامی ایران مطالعه کرده­ اند، رهبری حضرت امام
خمینی(ره) را نیز با این نوع از سلطه منطبق دانسته­ اند.

 فرضیه ­ی تحقیق

به نظر می­رسد رهبری امام خمینی در
انقلاب اسلامی ایران از نوع رهبری کاریزماتیک در چارچوب نظری ماکس وبر است.

همان­طور که اشاره شد، عمدتاً رهبری
کاریزماتیک وبر، برای تبیین نقش رهبری امام خمینی در انقلاب اسلامی به کار می­رود.
امام خمینی به اذعان افراد بسیار، جذبه­ ی ویژه ­ای داشته و احترام خاصی برای مردم
چه پیش از انقلاب، چه در حین آن و چه پس از آن دارد. لذا به نظر می­رسد که نوع
رهبری ایشان از نوع کاریزماتیک باشد.

 

تعریف مفاهیم و متغیرها، جمع ­آوری داده­
ها و آزمون فرضیه

برای بررسی این
فرضیه باید میزان انطباق ویژگی­های یک رهبر کاریزماتیک را بر امام خمینی مطالعه
کرد. همان­طور که آمد
، این ویژگی­ها عبارتند از: جرأت، شجاعت، تصمیم­گیری، ابتکار، استعداد بیدار کردن ایمان، کسب
اطاعت. به نظر می­رسد همه ­ی این شاخص­ها در مورد امام خمینی صادق باشد. ایشان هم
جرأت در مواجهه با شرایط استثنائی را داشت، هم شجاعت در تصمیم­گیری­های ویژه.
نمونه ­های بسیاری از این امر در تاریخ به ثبت رسیده ­اند. نمونه­ ی بارز آن، مربوط
به شب 22 بهمن است که با وجود اعلام حکومت نظامی و فضای ارعاب شدید و تحذیر
اطرافیان ایشان مبنی بر مخاطره­ آمیز بودن اوضاع، ایشان تصمیم می­گیرد: مردم حکومت نظامی را شکسته و به خیابان­ها بریزند.
دقیقاً همین تصمیم ویژه بود که واقعه ­ی 22 بهمن و پیروزی انقلاب اسلامی را رقم
زد. ابتکار ایشان در صحنه ­های مختلف هم بارز بود. به عنوان نمونه، تصمیم ایشان
برای سفر به پاریس از نمونه­ های تعیین­کننده در مسیر انقلاب اسلامی جهت پررنگ
کردن چهره ­ی بین ­المللی انقلاب و معرفی آن به جهانیان بود.

استعداد ایشان
در بیدار کردن ایمان و گرایش مردم جهت اقدام به کنش انقلابی نیز بر کسی پوشیده
نیست. سخنرانی­های معروف ایشان درباره­ ی کاپیتولاسیون و آن سخنرانی معروف در
فیضیه و … تا صدور اعلامیه ­های آتشین در محکومیت رژیم شاهنشاهی در موضوعات
مختلف نمونه ­هایی از این شاخص کاریزماتیک امام هستند. در همین راستا، اطاعت مردم
از ایشان نیز در صحنه ­های برپایی راه­پیمایی­ها و شکستن حکومت­ نظامی­ها و
مبارزات مردم با رژیم تبلور مشخص داشت. در این سطح از تحلیل، امام خمینی با مشخصه ­های
ارائه شده توسط وبر برای توصیف یک رهبر کاریزماتیک مطابقت دارد.

اما در سطحی
عمیق­تر، بررسی انگیزش­های مردم در نسبت رهبر کاریزماتیک قرار دارد. در واقع، این
انگیزش­ها هستند که اطاعت و پذیرش سلطه را در مردم به ارمغان می­آورند. همان­طور
که گفته شد، سلطه­ ی کاریزماتیک در نسبت با کنش عاطفی مردم تعریف می­شود. مردم
وقتی به هیجان آمده و احساسات آنها به کسی که در حد زیادی از آنها متفاوت است
معطوف شود، به طور طبیعی، نسبت به او مطیع شده و سلطه­ ی او را پذیرا می­شوند. به
عبارت دیگر، منبع تولید این قدرت، فردی است. رهبر کاریزماتیک، خودش حجت خودش است.
او با توانایی­هایی که دارد قادر است یک ایدئولوژی انقلابی دست و پا کند که در آن
خواسته­ ها و آرمان­های مردم را گنجانده و مسائل و مشکلات ایشان را در آن توصیف و
تبیین کند. به این ترتیب لازم نیست دلایل منطقی برای توجیه کارهایش ارائه کند، چون
در چارچوب ایدئولوژیک او می­گنجد. در این الگو، فقط تعهد مردم نسبت به رهبر تعیین­ کننده
است.

وقتی در این
سطح، نوع رابطه­ی مردم و رهبری در الگوی انقلاب اسلامی مورد مطالعه قرار می­گیرد،
دیگر نمی­توان چارچوب نظری وبر تحت عنوان سلطه ­ی کاریزماتیک را به طور دقیق صادق
دانست. چرا که در این الگو، تعهد هر دوی طرفین سلطه، یعنی هم امام و هم مردم، به
اسلام است. اسلام تنها یک ایدئولوژی انقلابی نبود که بتواند توجیه­ گر تصمیمات
انقلابی رهبر و برانگیزاننده ­ی توده­ های مردم باشد. حتی به طور خاص، نظریه ­ی
ولایت فقیه نیز ابداع شخص امام خمینی نبود که بتواند توجیه­ گر رفتارهای رهبر و
برانگیزاننده­ ی مردم باشد. «ولایت فقیه از موضوعاتى است که تصور آنها موجب
تصدیق مى‏شود و چندان به برهان احتیاج ندارد. به این معنى که هر کس عقاید و احکام
اسلام را حتى اجمالاً دریافته باشد چون به ولایت فقیه برسد و آن را به تصور آورد،
بى‏درنگ تصدیق خواهد کرد و آن را ضرورى و بدیهى خواهد شناخت. اینکه امروز به ولایت
فقیه چندان توجهى نمى‏شود و احتیاج به استدلال پیدا کرده، علتش اوضاع اجتماعى
مسلمانان عموماً و حوزه‏ هاى علمیه خصوصاً مى‏باشد
.»[7] این نظریه، جنبه­ ای کاملاً عقلانی به حرکت
انقلابی امام خمینی داد. مردم هم نسبت به این نظریه، اگر چه نه به صورت رسمی، بلکه
به صورت عرفی و تاریخی، هم­ ذات ­پنداری داشتند. مردم قرن­ها بود که نسبت خود با
مرجعیت شیعه را می­دانستند. قرن­ها بود که فارغ از شخصیت فردی مرجع، مردم به دلیل
جایگاه فقهی علما و ظرفیت ایمانی آنها در هدایت جامعه، مطاع آنها بودند.

شهید مطهری در
این باره بیان می­دارد: «اگر امام، عنوان پیشوایی
مذهبی و اسلامی را نمی­داشت و اگر مردم ایران در عمق روحشان یک نوع آشنایی و انس و
الفتی با اسلام نداشتند و اگر عشقی که مردم با خاندان پیامبر دارند وجود نمی­داشت
و اگر نبود که مردم حس کردند که این ندای پیامبر و ندای حضرت علی(ع) یا ندای امام
حسین(ع) است که از دهان این مرد بیرون می­ آید، محال بود نهضت و انقلابی به این
وسعت در مملکت ما به وجود آید.»[[8

در واقع، رهبری
امام خمینی پدیده­ی جدیدی نبود که ویژه ­ی ایشان بوده باشد. اطاعت مردم از ایشان نه
به دلیل ویژگی­های خارق­ العاده­ی او بلکه کار مهم ایشان، طرح مفهوم اسلام ناب،
زدودن غبار از چهره ­ی اسلام و انحراف­زدایی از آن بود. امام خمینی در کتاب ولایت
فقیه اشاره دارد: «براى اینکه کمى معلوم شود فرق
میان اسلام و آنچه به عنوان اسلام معرفى مى‏شود تا چه حد است، شما را توجه مى‏دهم
به تفاوتى که میان «قرآن» و کتب حدیث، با رساله‏هاى عملیه هست: قرآن و کتابهاى
حدیث که منابع احکام و دستورات اسلام است، با رساله‏هاى عملیه که توسط مجتهدین عصر
و مراجع نوشته مى‏شود، از لحاظ جامعیت و اثرى که در زندگانى اجتماعى مى‏تواند
داشته باشد بکلى تفاوت دارد. نسبت اجتماعیات قرآن با آیات عبادى آن، از نسبت صد به
یک هم بیشتر است! از یک دوره کتاب حدیث که حدود پنجاه کتاب است و همه­ی احکام
اسلام را در بردارد، سه- چهار کتاب مربوط به عبادات و وظایف انسان نسبت به
پروردگار است؛ مقدارى از احکام هم مربوط به اخلاقیات است؛ بقیه همه مربوط به
اجتماعیات، اقتصادیات، حقوق، و سیاست و تدبیر جامعه است.»[[9

در واقع، ایشان
اسلام سنتی را به این مفهوم که در طول تاریخ پس از خود، تبدیل به سنت­های مختلف
شده بود، مورد انتقاد جدی قرار می­دهد. دو مفهوم اسلام مقدس­ مآب­ها یا خشک مقدس­ها
از سویی و اسلام آمریکایی از سوی دیگر، واژگان کلیدی ایشان به ویژه پیش از انقلاب
بود که با طرح آنها سعی داشت اسلام ناب را مبتنی بر اسناد دست اولی قرآن و روایات
بازشناسی کند. تلاشی که به طور مشخص در سلسله درس­گفتارهای ایشان در نجف اشرف
پیرامون ولایت فقیه که – بعدها تبدیل به کتاب شد- خود را نشان می­دهد. ایشان با
این طرح، وارد میدان می­شود و مردم را نه دعوت به خود بلکه دعوت به اسلام می­کند.
مردم جذب شعار اسلام­گرایانه­ی ایشان شدند. ایشان از همان ابتدا شعار «وا اسلاما» سر دادند.
البته ایشان از جرأت، شجاعت، متانت رفتار و صلابت گفتار، از جان گذشتگی، مبارزه ­ی
خستگی­ ناپذیر، صداقت، صراحت، سازش­ناپذیری و … برخوردار بودند، اما این ­همه
بعد از مهم­ترین ویژگی ایشان یعنی جایگاه علمی و ولایتی ناشی از مرجعیت شیعی مبتنی
بر فقاهت و عدالت قرار داشت.[[10

پس محور تولید
اقتدار در الگوی انقلاب اسلامی، بر خلاف سلطه­ ی کاریزماتیک که بر اساس ویژگی­های
فردی رهبر است، ایمان و اعتقاد به خدا و اسلام بود. به عبارت بهتر، این ارزش­های
اسلامی بودند که به خود حضرت امام حتی هویت و اعتبار اجتماعی می­دادند. «چریل بنارد» معتقد است: «کاریزمایی که در امام خمینی نهفته است و به ایشان
قدرت می­بخشد، بعضاً کاریزمای نهادینه ­شده ­ای است که در ذات آن، سنتی وجود دارد
که ایشان متعلق به آن هستند. ایشان جزئی از بدنه ­ی نهادهای اقتدار و دانش مذهبی
هستند که حامی آن سنت است. مشکل بتوان اقتدارهای کاریزماتیک، سنتی و قانونی–
عقلانی که از سوی وبر تفکیک شده­ اند را در مورد رهبران مسلمان به کار بست.»[[11

«بنارد» این
قاعده را به رهبران مسلمان تعمیم می­دهد. هر چند باید در این زمینه احتیاط ­هایی
را داشت، اما نمونه هایی از این رابطه، در جریان تنباکو، میان مردم و میرزای
شیرازی و در جریان نهضت مشروطه، میان مردم و آخوند خراسانی و سایر مراجع وقت، میان
مردم و آیت ­الله کاشانی در مسأله ­ی ملی کردن صنعت نفت و مبارزات آن زمان علیه
رژیم و در بسیاری دیگر از وقایع تاریخی معاصر و حتی قدیم ایران دیده می­شود. در
جریان تنباکو و امتیاز رژی حتی میرزای شیرازی حکم تحریم تنباکو را به خود نسبت نمی­دهد.
بلکه استعمال آن را در حکم محاربه با امام زمان(ع) اعلام می­کند. در این قضیه به طور
مشخص هیچ کس برای میرزای شیرازی شخصیتی کاریزماتیک قائل نشده است. بلکه این تنها
جایگاه مرجعیت و ولایت او بود که چنان مشروعیتی به وی داد که با اعلام آن حکم، آن
حرکت عظیم اجتماعی را ناشی گردید. در این واقعه کاملاً برعکس، ابتدا حرکت­هایی از
اصفهان و مشهد و دیگر شهرها آغاز می­شود و علمای
دیگر همراه با مردم اقداماتی را علیه حکومت رقم می­زنند و بعد با اصرار از آیت
الله میرزای شیرازی خواسته می­شود که وارد صحنه شوند. اوج این قضیه در نامه­ ای که
سید جمال ­الدین اسدآبادی به ایشان می­نویسد قابل مشاهده است.[[12 همان­طور که مشخص است، این همه اقتدار
میرزای شیرازی که سید جمال از آن یاد می­کند نه از جانب ویژگی­های خارق­ العاده ­ی
شخصی ایشان– که در آن عصر، شاید حتی بسیاری از مردم ایشان را ندیده بودند و اصلاً
کمترین اطلاعات را راجع به ایشان داشتند- که از جایگاه مرجعیت و فقاهت او و انتصاب
ایشان به ولایت الهی است.

«انگلبرت کمپفر»
از مسافران خارجی دوران صفویه در تبیین رابطه­ ی مردم با مجتهدین می­نویسد: «پیروی مردم از مجتهد تا بدان پایه است که شاه صلاح
خود نمی­داند به یکی از اصول غیرقابل تخطی دین تجاوز کند یا در کار مملکت­داری به
کاری دست بزند که مجتهد ناگزیر باشد آن را خلاف دیانت اعلام کند… مجتهد، نسبت به
جنگ و آشتی هم تصمیم می­گیرد و بدون صلاح­دید وی هیچ کار مهمی که در زمینه ­ی
حکومت بر مؤمنین باشد، صورت نمی­گیرد… شگفت آن­که حکما و عالمان به کتاب نیز در
اعتقاد به مجتهد، با مردم ساده­ دل شریکند و می­پندارند که طبق آیین خداوند،
پیشوایی روحانی و قیادت مسلمین به عهده­ ی مجتهد گذاشته شده است.»[[13

همان طور که
گفته شد: امام خمینی در کتاب ولایت فقیه و قبل از
آن و به طور مقدماتی در کتاب کشف الاسرار این مسأله را تبیین کرده و بازپرداخت می­کنند.
در نظریه­ ی ولایت فقیه، اگر ولی فقیه، از چارچوب فقه و اسلام خارج شود، عادل
نبوده و خود به خود از جایگاه خویش عزل می­شود. این قاعده در ولایت فقیه، دقیقاً
نقطه­ی مقابل ایدئولوژی هست که رهبر کاریزما برای جنبش انقلابی فراهم می­کند. ایدئولوژی
ساخته و پرداخته ­ی خود اوست و به راحتی قابل تغییر و تفسیر است. هیچ منبع ثابت و
لایتغیری ندارد. اما اسلام مبتنی بر چارچوب قرآن و سنت، تغییربردار نیست و کسی نمی­تواند
بنا بر اختیار و صلاح­دید خود آن را طرح کند. وقتی امام خمینی در کتاب ولایت فقیه
و حتی در کشف الاسرار به بیان چارچوب نظری آن می­پردازد، آن را بر اساس منابع دست
اولی اسلامی مانند: قرآن و روایات منقول از
معصومین(ع)، براساس منطقی عقلانی توضیح می­دهد. وی در سلسله درس­های حکومت اسلامی
سال­ها پیش از انقلاب، این مهم را توضیح داده است «حکومت اسلامی، حکومت قانون است.
جز قانون کسی حق حکومت ندارد. قانون الهی بین بشر و میان ملل اسلامی حکومت تام
دارد و همه از رسول اکرم(ص) گرفته تا خلفای آن حضرت و سایر افراد، در هر زمان تابع
قانون هستند. قانونی که از طرف خدای تبارک و تعالی نازل شده و در لسان قرآن و نبی
اکرم(ص) بیان شده است.»[[14

وقتی طبق این
نظر، حتی حضرت رسول(ص) نیز با معیار قرآن کریم سنجیده می­شود، دیگر تکلیف برای
تابعین ایشان نیز روشن است. وبر، اقتدار انبیاء را نیز در چارچوب همان فرّه و
کاریزما می­دید. اما می­بینیم که در اسلام، حتی رسول – چه رسد به تابعین وی – باید
به حق پای­بند باشند. اوج این مطلب در سوره ­ی حاقّه آمده است که حتی خداوند در
انتهای سوره، رسول را تهدید به قطع رگ گردن می­کند در صورتی که خارج از چارچوب حق
حرفی بزند و عملی انجام دهد – چه رسد به کسی مثل امام خمینی که خود را از تابعین
آن حضرت می­دانست و ولایت فقیه را استمرار ولایت انبیاء.

پس اطاعت مردم
از ایشان نه به دلیل ویژگی­های شخصیتی ایشان که به دلیل پای­بندی ایشان به اسلام و
وعده­ ی اجرای آن در صورت تشکیل حکومت اسلامی بود. این اسلام و به طور خاص، ولایت
فقیه نیز نه در حد یک ایدئولوژی انقلابی که ساخته و پرداخته­ی رهبری کاریزماتیک
باشد که به عنوان حقیقتی مطلق مندرج در کتاب الهی قرآن کریم است.

 نتیجه­ گیری

در جمع­بندی
نهایی، می­توان اذعان داشت: اگر چه امام خمینی،
ویژگی­های ذاتی اخلاقی، مدیریتی، علمی و … مبرزی داشت که عواطف، احساسات، احترام
و خضوع متقابل را ایجاب می­کرد، اما این منبع اصلی اقتدار ایشان نبود، بلکه جایگاه
مرجعیت و ولایت به عنوان فقیهی عالِم و عادل باعث شد تا مردم وی را به عنوان ولی و
رهبر خود برگزینند. چیزی که قبل از آن هم در نمونه­ هایی در سطوح مختلف تکرار شده
بود. هم­چنین طرح ولایت فقیه چیزی نبود که ابتکار ایشان بوده باشد و تنها طرحی
بوده برای پاسخ­گویی به مشکلات مردم، بلکه حقیقتی است که با پشتوانه­ ای قرآنی در
احادیث و روایات متعدد مورد تأکید قرار گرفته و در تاریخ هم آزمون خود را پس داده
است. بنابراین تئوری رهبری کاریزماتیک وبر نمی­تواند نقش امام خمینی را در رهبری
انقلاب اسلامی و بسیج توده ­ها تبیین کند، هر چند که تأییداتی می­توان برای آن
یافت. بنابراین با عنایت به نظام ولایت و مرجعیت و جایگاه امام خمینی در این نظام،
می­توان نوعی نگاه ساختاری را در تبیین نقش رهبری ایشان در انقلاب وارد دانست که
نگاه تک ­بعدی فردگرایانه را اصلاح کرده و تبیین کامل­تری ارائه نماید.

[1] ژولین فروند، جامعه­شناسی ماکس وبر،
عبدالحسین نیک گهر، تهران، توتیا، 1383، ص 220: به نقل از انسیه ملکیان، اقتدار
فرهمندانه، پژوهشکده باقرالعلوم(ع).

[2] ماکس وبر، مفاهیم اساسی جامعه­شناسی، احمد صدارتی، نشر مرکز، چاپ هفتم،
1385.

[3] ریمون آرون، مراحل اساسی سیر اندیشه در
جامعه­شناسی، باقر پرهام، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ هشتم، 1386، ص 630.

[4] ر.ک. محمدحسین پناهی، نظریه­های انقلاب؛
وقوع، فرایند و پیامدها، انتشارات سمت، اول، 1389.

[5] ریمون آرون، مراحل اساسی سیر اندیشه در
جامعه­شناسی، باقر پرهام، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ هشتم، 1386، ص 637.

[6] همان، ص 381.

[7] امام خمینی، ولایت فقیه، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام
خمینی(ره)، ص 9.

[8] علی تاجدینی، انقلاب اسلامی از دیدگاه
شهید مطهری، شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اسلامی، دوم، 1374، ص 86..

[9] همان.

[10] ر. ک. عبدالله جوادی آملی، ولایت فقیه؛
ولایت فقاهت و عدالت، قم، نشر اسراء، 1380.

[11] چریل برنارد و زلمای خلیل­زاد،
دنیاگرایی، صنعتی­شدن و جمهوری اسلامی، ص 109: به نقل از نشریه­ی پرسمان، شماره
63، بهمن 1387.

[12] ر.ک. سید جلال­الدین مدنی، تاریخ سیاسی
معاصر ایران، دفتر انتشارات اسلامی، جلد نخست، صص 23-30.

[13] انگلبرت کمپفر، سفرنامه، ص 125-126، به
نقل از نشریه­ی پرسمان، شماره 63، بهمن 1387.

[14] سید جلال­الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر
ایران، دفتر انتشارات اسلامی، جلد دوم، ص 193.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه