گفتاری از دکتر ابراهیم فیاض درباره دکتر فرهادی:

کار دکتر فرهادی “مردم شناسی” آینده است

سوره اندیشه

زمان انتشار: ۰۰:۳۵ ۱۳۹۱/۰۶/۲۹

لبته دو نوع نگاه به فرهنگ بومی وجود دارد. یک نگاه پست مدرنی و مکتب فرانکفورتی و مکتب بیرمنگامی که ظاهرا ضد غرب هستند اما در واقع سوپر غربزده هستند. یعنی به نوعی غربگرایی پیچیده هستند. اما نگاه آقای فرهادی نوعی بومی گرایی به معنای واقعی است. این نگاه تئوری را بر واقعیت تحمیل نمی کند ،از فرهنگ شروع می کند و به واقعیات فرهنگی و اجتماعی توجه می کند

من خودم از نزدیک دکتر فرهادی را شاید فقط یکبار دیده باشم اما آقای فرهادی به عنوان یک مردم شناس ایرانی در فضای علوم اجتماعی ایران “حضور” دارد.ایشان به دنبال غربگرایی در مردم شناسی نبوده است. در حقیقت کسانی که به دنبال مردم شناسی غربگرا هستند نام انسانشناسی را بر فعالیتهای خود قرار می دهند اما کسی که به دنبال مردم شناسی بومی و ایران است خود را مردم شناس می داند و نه انسان شناس.

مردم شناسی بومی و ایرانی یعنی همان راهی که دکتر فرهادی می رود و قبل از ایشان امثال مرحوم دکتر روح الامینی و مرحوم طبیبی می رفتند باید به ماخذ علوم اجتماعی در ایران تبدیل گردد.

کار دکتر فرهادی در حقیقت نوعی مردم شناسی اجتماعی است. یعنی شناخت روابط اجتماعی در ساختار فرهنگی.یعنی این فرهنگ است که روابط اجتماعی را تصحیح می کند و نه بر عکس.مثل بحث “یاریگری” که یک نگاه بی بدیل و خاص از موضع فرهنگ به مسائل اجتماعی است.

البته دو نوع نگاه به فرهنگ بومی وجود دارد. یک نگاه پست مدرنی و مکتب فرانکفورتی و مکتب بیرمنگامی که ظاهرا ضد غرب هستند اما در واقع سوپر غربزده هستند. یعنی به نوعی غربگرایی پیچیده هستند. اما نگاه
آقای فرهادی نوعی بومی گرایی به معنای واقعی است. این نگاه تئوری را بر واقعیت
تحمیل نمی کند ،از فرهنگ شروع می کند و به واقعیات فرهنگی و اجتماعی توجه می
کند.البته این نگاه در علوم اجتماعی ما اقلیت هستند .علوم اجتماعی غربی  برخلاف آنچه برخی می پندارند وجه تجویزی و هنجاری تمدن غرب است و همه چیزش را از غرب می گیرد اما مردم شناسی بومی وجه هنجاری و نرماتیوش را از تاریخ و فرهنگ بومی میگیرد وهمین مردم شناسی بومی است که باید منبع سیاست گذاری های ما قرارگیرد.

دکتر فرهادی به عنوان یک مردم شناس ایرانی کارش را خوب بلد است چون مفاهیم خودش مثل یاریگری و … را از واقعیت برداشت می کند و از مفاهیم است که به تئوری می رسد.در حقیقت مفاهیم را خودش تولید کرده است و از بوردیو و… وام نگرفته است.

ما باید بتوانیم از گذشته به آینده برویم و این کاری است که مردم شناسی تاریخی و اجتماعی ما می تواند فراهم کند.اما متاسفانه در ایران به آن توجه نمی شود و امثال دکتر فرهادی مهجور هستند. زیرا هنوز که هنوز است آموزش عالی ما مجوز دوره دکتری مردم شناسی را صادر نمی کند ولی هر ساله تعداد زیادی دکتری جامعه شناسی فارغ التحصیل می شوند. مردم شناسی ما زیر حاکمیت جامعه شناسی و تئوری های وارداتی اش قرار دارد.

در سالهای اخیر نوعی جامعه شناسی تاریخی تقلیل گرا و ابتدایی نیز رواج یافته است که در آن تاریخ ایران را سیاه سیاه نشان می دهند. چون می خواهند آینده را سیاه نشان دهند و یک نوع آوانگارد سیاه نمایی را پی میگیرند.مثلا سعی می کنند دوران قاجاریه را به تمامه سیاه نشان دهند در حالی که ما در آن دوران این همه فیلسوف و ادیب و فقیه داشتیم.در حقیقت جامعه شناسی تاریخی
ما تاریک نمایی روشنفکری است. اما مردم شناسی تاریخی که به نوعی مردم شناسی آینده
است هم خوبی ها را نگاه می کند و هم ب زشتی ها توجه دارد. این همان رویکردی است که
دکتر فرهادی دارد.

جامعه شناسی تاریخی ایران بیشتر درگیر مفاهیم وارداتی تئوری ها ی مارکسیستی مثل دسپوتیسم شرقی و استبداد شرقی و… بوده است.آقای فرهادی از این تئوری ها گذر کرده و به نوعی به مردم شناسی آینده ایران رسیده است. همانطور که اشاره کردم غربگرایی عمیقی در علوم اجتماعی ایران ریشه دوانده است چون جامعه شناسی وجه هنجاری تمدن غرب است و ما اگر می خواهیم به تمدن
ایرانی برسیم راه آن مردم شناسی تاریخی و فرهنگی خودمان است و من می گویم آقای
فرهادی قطعا مردم شناسی آینده ایران است.

تا وقتی جامعه شناسی بر مردم شناسی حاکم است همین هیجانات روزمره بر علوم اجتماعی حاکم است . همین باعث عقیم شدن علوم اجتماعی شده است و تا وقتی این وضعیت پایدار باشد تئوری بومی تولید نخواهد شد.

 

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه