کافه کراسه: پاتوق حزب الهی ها یا کافه ای مدرن با کتابهای مذهبی!

زمان انتشار: ۱۹:۵۸ ۱۳۹۱/۰۵/۶

دیروز با جمعی از دوستان به بهانه ای به کافه کراسه رفتم. جایی که شنیده بودم به پاتوق بچه حزب اللهی ها تبدیل شده و بچه ها قرار ملاقات هایشان را آنجا تنظیم می کردند. از همان زمانی که شنیدم یک کافه شده است پاتوق مذهبی ها، برایم این سوال پیش آمد که این کافه چه جور جایی است؛ یعنی محیط و نوع روابط در آن چگونه است؟ بچه مذهبی های کافه رو چه جور آدمهایی هستند و کافه رفتن چه سبک زندگی و فرهنگی را می طلبد یا می سازد؟

در نگاه اول، کافه کراسه جای خوب و دلچسبی است. از طرفی کافه است و نیاز جوان حزب اللهی شهری را به زندگی در فضای عناصر فرهنگی و زیستی مدرن تامین می کند. جوان حزب اللهی ای که بخواهد یا نخواهد در فضایی مملو از عناصر مدرن زندگی می کند و چون در این محیط زیسته، اولا علایق و دلبستگی های مدرن دارد و در ثانی نیازهایی از سنخ نیاز های مدرن. نیاز به جایی که با همسرش گپی بزند؛ یا در کنار همراهی و همفکری با دوستان نوشیدنی ای بخورد و قص علی هذا. کارکردهایی که به نظر می رسد برای برآورده کردن آنها نهاد بومی و سنتی جایگزینی وجود ندارد. از سوی دیگر کراسه(1) است؛ یعنی یک محیط فرهنگی و سالم است و در کنار تفریح، یادگیری و آشنایی با کتاب و تشویق به کتابخوانی نیز هست. نکته سومش هم این است که چون مخاطبانش اغلب مذهبی های کتابخوان هستند، برای بچه حزب اللهی ها جایی آشنا، امن و صمیمی است.

مسلم است اگر کافه کراسه توانسته باشد بین بین عناصر دینی و عناصر مدرن- که سکولار اند- جمع کند، جای خوبی است که البته چنین کاری چندان سهل نیست و در این مساله تردید وجود دارد.

اما هر چه باشد، نگاهی که خواسته است کافه را به پاتوق بچه حزب اللهی ها تبدیل کند، نگاهی حداقلی است. چرا که کار خودش را راحت کرده است و به جای احیای نهاد های دینی که می توانند چنین کارکردی را برآورده کنند، خواسته است به همان نهاد مدرن موجود عناصر دینی را اضافه کند.

به این دلیل، کافه کراسه یک پاتوق دینی نیست. کافه کراسه عناصری را در خود دارد که موجب چنین قضاوتی می شود و اگر موجب فراموش شدن احیای نهادهای بومی- مثل مسجد- گردد، نه تنها مفید، بلکه در جمع بندی نهایی مضر است. 

طبیعتا برای رفتن به کافه، اولین چیزی که باید داشته باشی پول است. هر چه باشد کافه کراسه کافه است و برای رفتن به کافه باید پول داشته باشی! نکته دیگر این است که در کافه کراسه کتابها فروشی است و چند میز و نیمکتی هم که برای مطالعه در اختیار تو قرار می گیرد، بیشتر از اینکه کارکرد مطالعاتی داشته باشد، برای این است که تو از کتابی خوشت بیاید و آنرا بخری! این است که کراسه برای کسی که پول خرید نوشیدنی و یا کتاب ندارد، کمتر جایی دارد و این یعنی حلقه رابط میان تو و کافه کراسه چیزی به نام پول است. البته این نه به این معناست که از راه کار فرهنگی دینی نمی توان به درآمد رسید و کار اقتصادی با کار دینی جمع ناپذیر است؛ بلکه غرض این است که در محیطی که قرار است پاتوق مذهبی باشد، رابطه میان تو و آن محیط مذهبی باید چیزی غیر این باشد. فرق است بین کار مذهبی که به قصد کسب درآمد است- مثلا یک انتشاراتی مذهبی- و پاتوقی که باید مکانی برای رشد و تربیت باشد. هر محتوایی در هر قالبی نمی گنجد. پاتوق حزب اللهی نمی تواند و نباید اقتصاد محور باشد.

در کافه کراسه حلقه رابط تو با محیط، پیش از آنکه چیزی به نام تربیت باشد، لاجرم اقتصاد و کسب درآمد است؛ و این ویژگی یک پاتوق دینی نیست!

کافه کراسه مرزهای طبقاتی دارد و طبیعتا مخاطبانش هم طبقاتی هستند. برای امثال منی که توی عمرشان پول به آب طالبی و جوشانده های گیاهی و امثالهم نداده اند؛ یعنی نداشته اند که بدهند و فوقش توی گرمای تابستان اگر از کنار کافی شاپی رد می شده اند و هوای خنک کافی شاپ و بوی بستنی به مشامشان می خورده و هوس یک نوشیدنی خنک می کرده اند، در به در به دنبال یک بستنی 400-500 تومانی می گشته اند و اگر پیدا نمی کرده اند، مجبور می شده اند به آب خنکی قناعت کنند، خط قرمز است رفتن به کافه ای که هر چه باشد باید دست توی جیبت کنی!

و تو برای رفتن به کافه کراسه باید جزء طبقه ای باشی که دستش به دهنش می رسد و اگر دستت به دهنت نمی رسد و هوس کافه کرده ای، می توانی فقط از جلوی کافه کراسه رد شوی و بچه حزب اللهی هایی را که شیک و خوش پوش از روی سنگفرش شیک کافه رفت و آمد می کنند را تماشا کنی! در حالیکه در مسجد محلتان فرقی نمی کند جیبت پر باشد یا خالی؛ هر چه باشی در مسجد جا داری!

در کافه کراسه طبقه مستضعف کمتر راهی دارند و این ویژگی یک پاتوق دینی نیست!

کافه بودن کافه کراسه ایجاب می کند که مدرن باشد؛ و مدرن بودن در ایران ما ترجمه اش اشرافی بودن است. میز و صندلی های چوبی یکدست با طرح های مدرن که با چراغهایی که از سقف آویزان شده اند نور افشانی میشوند؛ منوی غذایی که با گچ روی تخته سیاهی نوشته شده است؛ آشپزخانه ای کاملا مدرن؛ چارپایه های آبی رنگی که تجلی محیط آرایی مدرن و پست مدرن اند؛ تکه کاشی ای که پیش از هر چیز عطش انسان مدرن به دین را- البته در قحطای دین(!)- به نمایش می گذارد؛ و حتی عکس امامش هم سه بعدی است؛ یعنی مدرن است!

و محیط مدرن انسان مدرن می طلبد. انسانی که علاوه بر اینکه ظاهرش مدرن است، رفتارش هم باید مدرن باشد. به عبارت دیگر انسانی که متاثر از محیط اول ظاهرش مدرن می شود؛ بعد لاجرم رفتارش هم باید مدرن شود. مگر می شود توی گیلاس بلوری طرح دار آب طالبی خنک را با نی نوشید و مدرن نبود؟ و این همان تویی هستی که همیشه توی مسجد محله تان یا توی دفتر تشکلتان چارزانو روی زمین می نشسته ای و با یک سینی پر از چای پذیرایی می شده ای و قند چایی ات را از کاسه قندی که پسرکی کوچک در دست داشته برمی داشته ای؛ و حالا مجبوری صاف و مرتب پشت میز بنشینی و با نی آب طالبی بنوشی!

کافه کراسه مدرن است؛ یعنی اشرافی است و این ویژگی یک پاتوق دینی نیست!

کافه کراسه کمتر خط و مرز ایدئولوژیک دارد. کافی است تا حدی ظاهر مذهبی داشته باشی تا کافه کراسه تو را مخاطب خود ببیند. برای کافه کراسه فرقی نمی کند تو اندیشه ات لیبرال است یا چپ. تو اسلام را با همه ابعادش فهمیده ای یا نه؛ دچار تحجر و التقاط و مقدس مآبی هستی یا طرفدار اسلام پابرهنگانی؛ تو طرفدار دخالت دین در سیاست هستی یا نیستی؛ نگاهت به مذهب درست هست یا نیست. اینها و امثال اینها برای کافه کراسه مهم نیست و فقط برایش مهم است که تو تا حدی ظاهر مذهبی داشته باشی! تا حدی! شاید روسری ات شل باشد؛ یا زیر چادرت مانتوی کوتاه و شلوار لی پوشیده باشی؛ یا آرایش کرده باشی و به کافه کراسه آمده باشی؛ کافیست چادری باشی. کافی است خواهر باشی یا برادر! آنوقت تو مذهبی هستی و میشوی مخاطب کافه کراسه! و چه بهتر که طیف مخاطبان هر چه گسترده تر باشد. جذب حداکثری یعنی همین! و کافه کراسه به این کار ندارد که تویی که اینگونه آمده ای کافه کراسه، چگونه از کافه کراسه خارج می شوی! تغییری کرده ای یا نکرده ای! به این که کاری ندارد بماند، تازه شاید حتی برای زائقه تو هم کتاب تهیه دیده باشد؛ رمان های مذهبی سانتال مانتال!

کافه کراسه نگاه حداقلی به ایدئولوژی و عقیده دارد و این ویژگی یک پاتوق دینی نیست!

تو در کافه کراسه پشت میزهای قشنگ و زیر باد کولر گازی نشسته ای و در حالی که نی نوشیدنی زیر لب ات است، مبارزه می کنی! مبارزه فکری و فرهنگی و قلمی؛ مباحثه و تبادل نظر با دوستان راجع به مسائل مختلف و گشودن جبهه های جدید فکری وفرهنگی و اندیشیدن به چالش های اساسی انقلاب اسلامی در خلال این مباحثات. البته زیر باد کولر! و پشت میزهای قشنگ! و نی نوشیدنی خنک زیر لب! تو در کافه کراسه یادت می رود که مبارزه با رفاه طلبی سازگار نیست. و اگر این جمله را فهمیده بودی ترجیح می دادی نوشیدنی خنکت را سر یکی از چهارراه های پایین شهر سر بکشی و یا توی دفتر مسجد محله تان؛ که کولرش که با پول خیرین خریداری شده بود، چند روزی است خراب شده است! و به جای اینکه توی خلوت نشینی با دوستانت مساله پردازی کنی، مساله ات را در میان توده های مردم بپرورانی و نه جدای از آنها.

در کافه کراسه مبارزه با رفاه طلبی سازگار است و این ویژگی یک پاتوق دینی نیست!

کافه کراسه یک پاتوق دینی نیست و درست نیست اگر ادعای پاتوق دینی بودن بکند!

و بعد از نیم ساعتی که توی کافه کراسه نشسته ای و اینهمه فشار را بر روح و جان خسته ات خریده ای، دلت لک می زند برای دفتر کانون مسجد محله تان؛ و یا اتاق ساده تشکلتان. می دانی داری جایی می روی که تو را نه به چشم پول؛ که به چشم انسان می بینند. جایی که در آن برایشان مهم است تو چگونه آمده ای و چگونه می خواهی بروی. جایی که اگر حتی یک 100 تومانی هم ته جیبت نداشته باشی، می توانی با خیال راحت آنجا بروی و به جای اینکه مجبور باشی لباسهای شیک بپوشی، به شلوار و پیراهن از مد افتاده ات می توانی افتخار کنی؛ می دانی جایی می روی که عکس امام و رهبری اش بدون قاب روی دیوار چسبانیده شده است. عکس امام و رهبری؛ بدون قاب! 

 1) کراسه به معنای کتاب است.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه