انتقاد حجت الاسلام دکتر رهدار از کتابهای درسی انقلاب اسلامی

کتابهای درسی انقلاب اسلامی از دید علوم سیاسی نوشته شده است و نه فرهنگ

زمان انتشار: ۱۱:۴۴ ۱۳۹۲/۰۵/۵

در آن دوران 180 مدرسه غیر انتفاعی در دل حکومت پهلوی داشته اند. کتابهای آموزش دینی مدارس آن نسل را کسی مثل علامه طباطبایی نوشته است. علامه در سرگردنه تربیت نسل قرار گرفته است و با نگارش کتاب دینی مدارس که تنها کتاب آموزش دینی در زمان پهلوی دوم بود، نسلی را تربیت کرد که انقلاب اسلامی را به وجود آورد.

به گزارش علوم اجتماعی اسلامی ایرانی، حجت الاسلام  دکتر رهدار مدیر موسسه فتوح اندیشه و استاد حوزه و دانشگاه در حوزه فلسفه تاریخ و انقلاب اسلامی در گفتگو با نسیم به نقد و بررسی متون آموزشی مربوط به انقلاب اسلامی پرداخته است. مشروح دیدگاه های استاد به شرح زیر است:

تاریخ انقلاب را ما ننوشتیم
– در زمینه تدوین کتاب‌های درسی تاریخ انقلاب اسلامی دو دسته بندی وجود دارد. این کتابها را ما ننوشته ایم و دیگران با رویکرد خودشان در مورد انقلاب صحبت کرده‌اند و یا اینکه ما نوشته‌ایم و اتفاقا خوب‌های‌ما هم این کتاب‌ها را نوشته‌اند، مثل کتاب آقای عمید زنجانی، اما این کتاب‌ها آن چیزی نیست که باید باشد نیست و نتوانسته حقیقت و حقانیت انقلاب اسلامی را به طور کامل منتقل کند. اتفاقا نهادهایی هم مانند نهاد نمایندگی در دانشگاه و نشر معارف یا دانشگاه معارف در قم را داریم که در طول سالها این ماموریت را داشته اند اما آنچه هست با آنچه در این حوزه لازم است فاصله دارد.

– از اول انقلاب معلوم نیست چرا و به چه علت کتابهای درس ریشه‌های انقلاب اسلامی و نظیر آن که در دانشگاه ها تدریس می شود و به بررسی انقلاب اسلامی می‌پردازند توسط اساتید رشته علوم سیاسی نوشته شده است. مسئله اصلی ما از اینجا شروع شده است که هرچند گروه معارف متکفل تدریس این دروس است اما مدرسان اصلی آن اساتید علوم سیاسی هستند. بنابر این ما شاهدیم که نوع دیدگاه این اساتید و کتب به عوامل و ریشه های انقلاب اسلامی، همیشه از زاویه دید علوم سیاسی بوده است.

– در این شیوه تاریخ‌نگاری متداول که در کشور ما وجود دارد، هیچ گاه نتوانسته ایم به انقلاب اسلامی نگاه کامل داشته باشیم و جنبه های فرهنگی، اجتماعی، اعتقادی و سایر ابعاد آن را تبیین کنیم. به طور مثال در بسیاری موارد نقش علما و مراجع به کلی از این فضا حذف شده است و تنها به سیر رخدادهای سیاسی توجه شده است. به عنوان مثال اسم و عنوان و توضیح درباره انواع و اقسام حزب ها، حتی آن حزب های چند نفره ای که به “فولوکسی ها” معروف بودند و کل حزب در یک فولوکس جا می شدند در کتابها هست اما هیچ اثری از تاثیر جریان بزرگ فکر و فقهی علامه طباطبایی و حلقه اطراف ایشان بر شکل گیری و هدایت انقلاب اسلامی نمی بینیم.

* “داشته ها” ی ما بیش از این است که عمل می کنیم
– در انقلاب ما یک رابطه منطقی بین “خواسته” ها و “داشته” ها برقرار است. نماد بارز این خواسته ها را ما در قانون اساسی قرار داده ایم، یا مواردی مثل کمک به نهضت های آزادی بخش، ادعاهای حضرت امام و آرمان هایی که ایشان ترسیم کرده اند و مواردی دیگر که فراوان هستند. اما شاهدیم که طوری با این خواسته ها برخورد می شود که دو حالت به وجود می آورد، یا این خواسته ها غلط است و متناسب با داشته ها نیست، یا داشته های ما بیش از این حرفهاست که اکنون داریم عمل می کنیم. اینجا باید بگویم حالت دوم درست است.

– زندگی غربی ها در این مورد قابل بررسی است. آنها برای تحلیل وقایع مهم تاریخی خود ابتدا یک نظریه تولید می کند و خیلی قبل تر از زمان وقوع رویداد به بررسی آن می پردازد به عنوان مثال ریشه انقلاب فرانسه را نه در زمان وقوع بلکه چند قرن قبل از آن می بیند و در نهایت آن واقعه را در دل این نظریه تحلیل می کند.

– در انقلاب اسلامی خودمان نیز باید این دیدگاه را داشته باشیم و ریشه آن را در 15 خرداد 42 نبینیم و با دیدگاهی کلان تر به قضیه نگاه کنیم. در واقع شخص امام خمینی(ره) نیز معلول یک جریان کلان تر در فقه شیعی است. برخی همانند آقای پارسانیا در کتاب حدیث پیمانه، منشا انقلاب اسلامی را در دوره صفویه و غلبه فکری جریان اصولی به رهبری علامه وحید بهبهانی بر جریان اخباری حاکم در آن عصر می داند.

* زاویه دید متفکرین غربی به انقلاب، از ما بهتر است
– زاویه دیدی که برخی متفکرین غرب به انقلاب اسلامی دارند در نوع خود قابل توجه و جالب است که متاسفانه حتی در تاریخ نگاری انقلاب اسلامی توسط خودی ها نیز این زاویه مغفول است. کتابی درباره انقلاب اسلامی هست به اسم “زمانی غیر زمان ها” نوشته لیلا عشقی، این کتاب در فرانسه نوشته شده است و به فارسی ترجمه شده. در این کتاب همه چیز متفاوت است. مهم تر از اینکه تمام آنچه در کتاب آمده درست باشد یا نه، تفاوت نگاه در این کتاب اینقدر عمیق است که یک نوع مست کنندگی برای مخاطب دارد، با تغییر زاویه دید در این کتاب یک اتفاق جدید افتاده است.

– انقلاب اسلامی ایران آنقدر اتفاق بزرگی بوده که اهل اندیشه و چهره های فکری دنیا برای درک این اتفاق به اسم خبرنگار با کارت خبرنگاری به ایران آمده اند تا آن را از نزدیک مشاهده کنند و بعد از آن هم درباره آن نوشته اند. به طور مثال میشل فوکو در کتاب “ایران، روح یک جهان بی روح” با نگاه به انقلاب اسلامی ایران تئوری “معنویت سیاسی” را به طور جدی مطرح می کند و پیر بلانشه نیز این انقلاب را “انقلابی به نام خدا” می داند و درباره آن می نویسد.

– در تاریخ نگاری انقلاب اسلامی ، مفروض این است که عامل پیروزی این نهضت تعدادی تحصن و راهپیمایی و اعتصاب بوده است. در صورتی که این سوال را کسی پاسخ نمی دهد اگر این گونه است چرا همین عوامل در کشورهای مشابه ما نتیجه نداده است و ما شاهدیم که همچنان رژیم های دیکتاتوری به حیات خود ادامه داده اند؟ اگر باور داریم که انقلاب ما انفجار نور است، با چهار تا تحصن و راهپیمایی که چیزی به اسم انفجار نور به وجود نمی آید. پس این انقلاب چیزی بسیار بیشتر از اینها بوده است که نویسندگان ما در پرداخت به آن غفلت کرده اند.

* “صفر” هایی بدون “یک”
– به نظرم در بهترین حالت این عوامل همانند صفرهایی هستند که نیازمندند یک “یک” قبل از آنها بیاید تا یک عدد بزرگ را بسازند و اضافه شدن این صفرها معنا پیدا کنند. این عدد “یک” همان موردی است که در بررسی ریشه های انقلاب اسلامی مورد غفلت واقع شده است و ما در بررسی تاریخ انقلاب اسلامی ایران با تعداد زیادی صفر مواجه هستیم که به خودی خود معنی ندارند.

– یکی از آفت هایی که این نوع تاریخ نگاری انقلاب به وجود می آورد این است که ما دچار سطحی کردن انقلاب می شویم و نوعی ارتکاز برای نسل جدید به وجود می آورد. الان در صدا و سیمای ما ترازو و سنجه ارزش انقلاب قیمت گوجه و میزان ساخت و ساز در سالهای عمرانی بعد از انقلاب است. در صورتیکه دستاورد اصلی انقلاب اسلامی اینها نبوده است. شب 22 بهمن به سراغ مردم می روند و گفته می شود حالا که قیمت گوجه اینقدر گران شده باز هم در راهپیمایی شرکت می کنند! در صورتی که اگر حفظ این انقلاب را یک فریضه همانند “نماز” بدانیم آن وقت دیگر نباید آن را با قیمت گوجه و خیار مقایسه کنیم!

– الان کار را به جایی رسانده اند که خانم فرح این شبهه را مطرح می کند که “دستاورد دوره ما انقلاب 57 بود!” و حماسه های معنوی 8 سال دفاع مقدس را دستاورد مردم دوره خودشان می دانند! در صورتیکه آن نسل را اینها تربیت نکردند بلکه حاصل فرایند تربیتی طولانی و زحمات جریان های مذهبی است. در تمام این سالها عده ای بوده اند که کارشان تولید فکر بوده است. فکرهایی که به خانه های مردم رفته است. شما ببینید این جریان آنقدر هوشمند است که در آن دوران 180 مدرسه غیر انتفاعی در دل حکومت پهلوی داشته اند. کتابهای آموزش دینی مدارس آن نسل را کسی مثل علامه طباطبایی نوشته است. علامه در سرگردنه تربیت نسل قرار گرفته است و با نگارش کتاب دینی مدارس که تنها کتاب آموزش دینی در زمان پهلوی دوم بود، نسلی را تربیت کرد که انقلاب اسلامی را به وجود آورد.

– در تاریخ نگاری رسمی انقلاب و بررسی های متداول ریشه های انقلاب اسلامی که از منظر علوم سیاسی صورت می گیرد، جاهای خالی بسیاری وجود دارد و شخصیت های موثر بسیاری مورد غفلت واقع شده اند. گردنه های تاریخ انقلاب با افراد دیگری رقم خورده است. به عنوان نمونه در این نوع تاریخ نگاری، ما اثری از شخصیت مهم و برجسته ای همانند مرحوم مهدی سراج انصاری نمی بینیم. شخصی که موسس جمعیت اتحادیه مسلمین و از بنیان‌گزاران نشریه “آیین اسلام” است که 3 دهه منتشر شده و که به جرات می توان گفت تا کنون همانند این نشریه حتی در بعد از انقلاب هم منتشر نشده است. این فرد از موثرترین چهره های فکری در میان جریان مذهبی از اوایل دهه 20 تا دهه 40 است و منشا رشد فکری زیادی در میان متشرعین بوده است اما سوگمندانه هیچ اثری از وی در تاریخ نگاری های رسمی نمی بینیم.

* زحمات علما در تاریخ نگاری سیاسی مغفول مانده است
– مرحوم علامه طباطبایی تنها یکی از اشخاصی است که در تاریخ انقلاب اثری از وی نمی بینیم و به نوعی مهجور واقع شده است . از دیگر خدمات علامه طباطبایی تربیت شاگردانی است که امروزه می توان آنها را پشتوانه های فکری انقلاب نامید افرادی همانند آیت الله مصباح یزدی، آیت الله جوادی آملی، شهید مطهری و …

– مرحوم علامه طباطبایی در اوج فعالیت مارکسیسم در ایران با کتاب “روش رئالیسم” شالوده فکری این جریان را منهدم کرد و از آن تاریخ به بعد می بینیم که مارکسیسم فعالیت اندیشه ای نمی کند و با منطق سلاح سخن می گوید و این یعنی بن بست و پایان کار جریان مارکسیسم که به دست علامه طباطبایی صورت گرفت اما جای این اقدام در تاریخ ما خالی است.

– این کتابها از تاثیرات فرهنگی و هنری جریان انقلاب اسلامی هم غافل بوده اند. مثلا در اوایل دهه 50 “جاوید شاه” را به یک مد تبدیل کرده بودند. در این حد که مجتمع مسکونی می ساختند که تصویر هوایی اش “جاوید شاه” را نشان می داد. شعار “خدا، شاه، میهن” را در همه جا رواج داده بودند. برای شکستن این مد حرکت های فرهنگی جالبی صورت گرفته است. مثلا یک تئاتری بوده که در آن داستان حضرت موسی و بنی اسرائیل را دستمایه قرار داده بود تا می رسند به ماجرای گوساله سامری؛ آنجا بنی اسرائیل شعار “جاوید گوساله” می دهند! این طور آن فضا را تحت تاثیر قرار می دهند و بعد هم همه شان تحت تعقیب قرار می گیرند.

– اگر بخواهیم مثال دیگری از بزرگترین مغفولات تاریخ نگاری انقلاب اسلامی که از منظر علوم سیاسی انجام می شود بیان کنیم می توان به “جامعه مدرسین حوزه علمیه قم” اشاره کرد. شما در این تاریخ حتی یک خط درباره جامعه مدرسین نمی خوانید در صورتی که برای اولین بار چنین اتفاقی افتاده که تشکیلات با اسم و رسم راه بیفتد و 100 مجتهد برجسته پایه گذار آن بودند و از 15 سال فعالیت گسترده اینها حتی یک خط هم در کتابهای تاریخ انقلاب نیست.

– در این تاریخ نگاری آیت الله بروجردی به نوعی سکولار معرفی می شود زیرا کاری به سیاست ندارد در صورتی که اینگونه نیست. اوج هوشمندی آیت الله بروجردی را می توان در پیام تبریک به شاه برای بازگشت به ایران پس از کودتای 28 مرداد دید در صورتی که تعهد داده بودند در سیاست دخالت نکنند و کسی هم از ایشان نمی خواست تا پیام بدهد اما آن مرجع بزرگ این کار را انجام دادند. علت آن را هم باید در این دید که روند کار مصدق به گونه ای بود که پس از چند سال ایران در زمره کشورهای تحت حاکمیت کمونیسم قرار می گرفت و این به معنای ضربه سنگین و جبران ناپذیر و تهدیدی بزرگ برای اساس اسلام و مذهب تشیع بود. حرکت ایشان در عین حال فضا را برای فعالیت حوزه های علمیه در ادامه راه حکومت پهلوی مهیا کرد.

– ثمره نگاه از زاویه دید علوم سیاسی متداول را می توان در کتاب “شکست اسلام سیاسی” اثر الویه روا” که با عنوان “تجربه اسلام سیاسی” در کشورمان ترجمه و منتشر شده است، مشاهده کرد. نویسنده در این کتاب انقلاب ایران را با این عنوان معرفی می کند که این انقلاب، انقلاب آیت الله ها نیست بلکه انقلاب حجت الاسلام هاست زیرا عده ای از شاگردان آیت الله خمینی انقلاب کردند و بقیه آیت الله ها کاری به کاری انقلاب نداشتند. که این دیدگاه را به وضوح در کتاب های رسمی که به بررسی ریشه های انقلاب می پردازند مشاهده می کنیم. در صورتیکه این نتیجه سطحی نگری ایشان و غفلت از “لایه مبارزه پنهان اجتهادی شیعه ” است که در تمام این دوران نقش آفرینی کرده است.

– چنین مشکل ها و غفلت هایی تنها مربوط به تاریخ انقلاب نیست، حتی به تاریخ جنگ هم مرتبط است. اینها هرکدام توضیح و تفصیل زیادی می طلبد اما سپاهیزه شدن جنگ، تهرانیزه شدن جنگ از جمله آنهاست. مسئله مهم دیگر این است که ما به غلط داریم جنگمان را تبدیل به تاریخ می کنیم. در صورتیکه جنگ باید تبدیل به فرهنگ بشود، نه تاریخ. باید جلوی فرایند تبدیل شدن دفاع مقدس به کلیشه را بگیریم چون کلیشه زمانی اتفاق می افتد که پویایی از بین برود و این دقیقا نقطه مقابل آن چیزی است که در واقع فرهنگ مقاومت و دفاع مقدس ما وجود دارد.
شخصیت های دیگری هم هستند که در بستر تاریخ به آنها توجه نشده است. یکی از آنها کسی است که حضرت امام در مورد ایشان معتقد بودند اگر انقلاب آن اصفهانی نبود انقلاب 57 هم نبود و این فرد کسی نیست جز “آقا نورالله اصفهانی” که برادر آقا نجفی معروف است.

– یا مثلا “سید لاری” کسی است که بنده قبلا هم گفته ام که سلوک مدیریتی حضرت آقا در 15 سال اول رهبری شان بیشتر از همه به او شبیه است. این شخص سالها پیش در دوره تاریخی مشروطه حدود 15 سال در مناطق مرکزی کشور و حدود 5 استان فعلی کاملا نقش ولی فقیه داشته و حتی بر عزل و نصب حاکمان محلی مدیریت می کرده و خدمات فراوانی برای مردم آن مناطق داشته است. ایشان جد همین آیت الله سید مجتبی موسوی لاری است که اخیرا مرحوم شدند.

– شخص دیگر آقا شیخ حسین لنکرانی است. ایشان 105 سال عمر کرد و 5 روز بعد از رحلت امام خمینی از دنیا رفت و در ری مدفون است. ایشان شاگرد شیخ فضل الله نوری بود و تا آخرین روز حیات در هوشیاری کامل بوده است و نامه جالبی به احمدآقا بعد از فوت امام می نویسد که واقعا خواندنی است. آقا شیخ حسین واقعا مرد دین و سیاست بوده است؛ ایشان کسی است که حضرت امام خمینی با “قربانت گردم” وی را مورد خطاب قرار می دهد. حضور تاثیر گذار تاریخی این عالم در تنظیم متن اولین نطق محمدرضا پهلوی از رادیو پس از رسیدن به پادشاهی در سال 1320 است. به واسطه تکیه بر گفته های شاه در همین نطق است که با فشار علما کشف حجاب برداشته می شود و بعد از آن هم تعلیمات دینی به مدارس باز می گردد. ایشان طی در دربار پهلوی حضور داشته و طی سالهای بعد نقش تاریخی مهمی ایفا می کند. شما از نقش ایشان در موفقیت نهضت امام خمینی در کدام کتاب تاریخی چیزی دیده اید؟

* در روایت تاریخ بعد از انقلاب مشکل داریم

– برای روایت تاریخ این سه دهه در دوره بعد از انقلاب هم مشکل اصلی ما و مورخین ما محافظه کاری است. همین موجب شده ما نتوانیم تاریخ خودمان را خودمان بنویسیم و این مسئله همچنان ادامه دارد و تا اینجا پیش رفته است که هرکسی از راه می رسد ادعاهای عجیب و غریب مطرح می کند. مثلا بنی صدر در کتاب خاطراتش به پاسخ کوتاه امام به خبرنگار فیگارو پای هواپیما درباره شیوه اداره کشور اشاره می کند و می گوید که طرح اداره حکومت را من قبل از پرواز در جزوه ای به امام داده بودم و منظور امام همان بوده است! ما گاهی باید برای اثبات انقلاب به ذکر بدیهیات و آن چیزهایی که همیشه جلوی چشم است بپردازیم.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه