کهکشان راه روستایی

ماهنامه راه 30 2 (فروردین 86)

زمان انتشار: ۱۷:۰۱ ۱۳۸۹/۱۲/۱۰

یادداشت ذیل ضمن معرفی ظرفیت های جامعه روستایی و نقش آن در استقلال اقتصادی ، الگوی توسعه حاکم بر برنامه ریزی روستایی که موجب افزایش جمعیت زیز خط فقر وهم چنیین معضلات فرهنگی در این مناطق شده را به نقدمی کشد.

نویسنده ای اهل هنر نام کتاب خود را «روستای فطرت»1می گذارد. دیگری می سراید:«خدا روستا را [آفرید]/ و بشر شهر را/ …»2روستا از قلم هنرمندی دیگر اینگونه ترسیم می شود:

«فصل ها در شهر یکسان است/ زندگی در شهر ماشینی است/ بستگی دارد به بنزین/ بستگی دارد به نفت/ زندگی در روستا اما/ بستگی دارد به اسب/ ساده و خوش رنگ/ بستگی دارد به باران/ بستگی دارد به خورشید و درخت/ بستگی دارد به فصل/ بستگی دارد به کار/ روستا زیباترین نقاشی روی زمین/ بهترین گلدوزی فصل بهار.»3

«شهر»در برابر «ده» در گذشته دور نیز موجود بود. شاید بتوان تجارت را شاخصه ی زندگی شهری در نظام قدیم دانست و زراعت را لازم زندگی روستایی. در تمدن جدید مغرب زمین تجارت صورتی تکنولوژیک یافت و حوزه وسیعی از فعالیت های خدماتی و تولیدی را شامل شد. زراعت نیز در همه اقسام خود از میوه تمدن تکنولوژیک بهره یافت و از صورت اولیه و بدوی به صورت مدرن درآمد. شیوه سنتی تجارت و زراعت در بستر نظام فرهنگی ـ سنتی، که ترکیبی از آموزه های ادیان و عرف بود، چهره ی زندگی بشر را یکنواخت نگاه می داشت.به گونه ای که خطی پررنگ و غلیظ از گزاره های ارزشی، هم در شهر و هم در روستا، کشیده می شد و همه تبعات نفس مداری، که منشاء تضادها و اصطکاک ها و درگیری ها بود، و همیشه نیز این چنین است، کنترل می شد.

بشر در گذشته به رغم سادگی ابزار زندگی و کار، انسان بود و آرام تر و بی دغه دغه تر.چهار پا در ده خیش روستایی را می کشاند و در شهر گاری تاجر را. در این میان هم آدم روستایی و هم آدم شهری و هم جناب چهارپا از یک جنس بودند: حیوان، یکی ناطق و دیگری صامت. هر کدام از جهاتی شبیه بودند و با طبیعت و زمین مأنوس و همسان و همساز. دگرگونی این مناسبات با طمع دست یابی به سود بیشتر که نهایتاً به پدیده ی نامبارک استعمار و استثمار ختم شد، به تغییر مناسبات میان انسان نیز انجامید. به گونه ای که چهره ای از بشر ترسیم گشت که شایسته نام حضرت انسان نبود. سکنای این بشر جدید «شهر» بود.لذا شهر نیز نمادی شد از افزون طلبی ها و راحت طلبی ها.آدم شهری به مدد «عقل معاش» توانست توازنی  بین قوای خود ایجاد نماید. به طوری که راحت طلبی او را به انفعال نکشاند و افزون طلبی او را به فراموشی رفاه سوق ندهد.کار و تلاش خستگی ناپذیر با مقصد «اتوپیا» صفت بارز بشر شهر نشین شد زندگی بشر در بستر فرهنگی با گزاره هایی چون قناعت رقم می خورد.اما آنگاه که بستر اقتصاد زیر پای زندگی جمعی بشر پهن شد، همه گزاره های اخلاقی، کهنه متاعی مانده در پستوی ذهن ارباب فرهنگ شمرده شدند. «در نظام اقتصادی سرمایه داری مثل امریکا و شبه سرمایه داری مثل ایران یک قاعده کلی وجود دارد به نام «قاعده طلایی». بر اساس این قاعده هدف اصلی از فعالیت های اقتصادی، تولید و توزیع، یک چیز و آن هم مصرف و مصرف و مصرف است. اینان با این شعار یک جامعه مصرفی درست کرده اند که هرکس در آن سعی می کند در مصرف کردن از دیگری پیشی بگیرد. بهانه آنان نیز این است که اگر مردم مصرف نداشته باشند تولید متوقف می شود و بیکاری رخ می نماند و چون جمعیت رو به افزایش است لذا باید ایجاد اشتغال شود و این کار به تولید می انجامد ومحصول تولید شده نیز باید مصرف شود… اقتصاددانان غربی کار را به جایی رساندند که بحث صرفه جویی به کلی ازکتاب های درسی حذف شد وبه جای آن از قاعده طلایی و تئوری رفتار مصرف کننده و از تئوری مازاد مصرف کننده سخن به میان آمد.»4

اگر چه باید اذعان کرد فرهنگ مسخ شده خود زمینه ساز چنین تحولی شد. یعنی قناعت در ساحت تفکر دینی هیچ تضادی با زندگی روبه رشد ندارد که هیچ بلکه طعم زندگی را به واسطه کنترل خواسته های لجام گسیخته آدمی، در کام بشر گواراتر می نماید اما آنگاه که تحجر بر کرسی تفکر نشست و به دست ارباب ادیان به هدایت اذهان پرداخت، همه گزاره های زندگی ساز، از حیز انتفاع ساقط و انفعال آور شدند. با این شیوه اگر بشر دیروز قربانی کج فهمی بزرگان خود بود که هدایت عامه را به عهده داشتند، امروز به نوعی دیگر قربانی داعیان جدید زندگی است. «شهر» در نظام جدید موطن جنس خاصی از بنی بشر شد.

در برابر نظام جدید زندگی که با محوریت «شهر» شکل می گرفت،«ده» همچنان به گزارها ی زندگی وابسته تر بود و وابسته تر ماند. این حالت مخصوصا در شرق عالم، که در گذشته همه به اعتباری «ده» بود، نمود و بروز بیشتری داشت. با نفوذ تمدن تکنولوژیک ده سابق(= شرق) شبیه به شهر غرب شد و خانواده سنت آرام آرام در سرزمینی به نام «روستا» ماندگار شد. در واقع روستاها به دلیل دوری از شهر کم تر از تبعات زندگی با محوریت نفس افزون طلب بشر اثر پذیرفت. اگر چه صورت زندگی بدوی زندگی در دهات مطلوب بشر نیست و حتی منظور ادیان، این قدر هست که بتوان این نوع زندگی را به واسطه نزدیکی به فطرت بشر و آرامشی که از قبل آن ایجاد می شود، حالتی نیمه مطلوب تلقی کرد و از آفت زندگی دوزخی شهر به زوایای آرام و مطلوب آن پناه برد. شاید تا اینجا دلایل توجه بزرگان هنری را به روستا و مدحی که آنان در حق آن روا داشته اند، دریافته باشیم. اما این همه ماجرا نیست. انقلاب اسلامی ندای رجعت به صورت متوازن زندگی با محوریت عقل(اعم از معاش و معاد) بود. ایجاد«روستایی» در این طرف عالم با حذف سادگی و کهنگی مذموم در روستای سابق. معنی این جمله این است که بشر در دو صورت ساده و صمیمی بار می آید که نام «انسان» بر او سنگینی نمی کند:اول، آنگاه که در محیط بدوی و طبیعی باشد و با اصطکاکی روبرو نگردد: زندگی بدون تلاطم. «کان الناس امه واحده فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب باالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه…»5.دوم، آنگاه که زندگی بشر گرفتار تلاطم ناشی از اصطکاک نفس و عقل شود و خود آگاهانه و آزادانه، عقل را حاکم بر نفس کند و مهار زندگی پرکشش خود را به عهده بگیرد. این حالت زمانی اتفاق می افتد که بشر در بستر زندگی طبیعی به رشد عقلانی، و به عبارتی به «حیات معقول»، برسد. هر چه قدر صورت دوم مطلوب و پسندیده است حالت اول ناپذیرفتنی است. مدت هاست که بشر از سادگی اولیه در دامنه سلسله جبال زندگی دست کشیده و در کشاکش مسیر حیات به تلاطم ها و تضاد ها خو کرده است. این اصطکاک ها نهایتاً به آنجا انجامید که آدمی آگاهانه و آزادانه و به ضرب علم و هنر عفریت نفس را بر اریکه سلطنت نشاند و «شهر» نمادی شد از چنین بشری. با درک درست سیر تحول زندگی بشر در سده های اخیر است که می توان به عمق استراتژیک انقلاب اسلامی پی برد. چرا که: «ضد به ضد پیدا بود چون روم وزنگ». با این وصف اگر مفهوم فلسفی و ایدئولوژیک را از پدیده ای به نام انقلاب ایران حذف کنیم چه از آن باقی می ماند.حضرات به نمایندگی گروهی از «سه اسلام» نام برند و نوبت را به «اسلام فرهنگی»دادند و اسلام ایدئولوژیک را خاتمه یافته اعلام کردند! شاید بتوان حذف اسلام انقلابی از عرصه مدیریت و زندگی را اشتباه استراتژیک بعضی کج فهمان دانست. شرح این ماجرا فرصتی جدا می طلبد…

مقارن با پیروزی انقلاب اسلامی چهره نامطلوبی از شهرها و روستاهای ایران تصویر شد. آن سان که هر چه از «شهر» در ینگه دنیا به بدی نام ببریم باید این نقد را درباره شهرهای جوامع شرقی مضاعف کنیم6: انبوه آدمیان مصرف زده، صنعت مونتاژ، فرهنگ وا رفته و منفعل و حاکمانی دریوزه…. روستاها نیز از برکات5برنامه ی مدعیان رساندن ملت به «دروازه های تمدن» بی نصیب نماند. اگر چه هنوز نسیم خوش انسان بودن ولو در چهره ساده آن از فضای روستاها می وزید.

قرائن نماینده ی آن بود که انقلاب ایران در میان حجم عظیم دشمنی ها و گذشته خسارت بار، چاره ای جز انتخاب مرکز ثقلی مطمئن و کارآمد ندارد. تا بتواند از قبل آن نه راه بلکه شاهراه حیات عالی انسانی را جلو چشم بشر تصویر کند. مخصوصاً برای این هدف والا و فرصت کم می بایست میان بر می زد و بازوانی توانا و افرادی قانع و پرتلاش و محیطی سالم تر از نظر آفت های رایج زمانه را سراغ می گرفت.این همه را نیز یکجا می توانست در روستا بیابد. مخصوصاً با توجه به حجم مشکلات امروزی باید پرسید کدام عقل سالمی برای حل بحران مرکز ثقل را در منطقه بحرانی بنا می دهد؟«براساس مطالعاتی که طی پنجاه سال گذشته درکشورهای مختلف صورت گرفته مشخص شده است که هرگاه کشوری با بحران اشتغال روبرو می شود بزرگترین اشتباه ممکن اینست که نقطه عزیمت سیاست گذاری وتخصیص منابع برای حل وفصل مسئله بیکاری جامعه شهری قرار گیرد. درمطالعاتی که اخیرا صورت گرفته بعضی ازشواهد نشان داد که کشورهایی که این اشتباه بزرگ را انجام دادند به ازای هریک فرصت شغلی که درجامعه شهری ایجاد کردند برای سه نفر از جامعه روستایی، بالاتر از15 سال انگیزه مهاجرت بوجود آوردند»7

اشارات زیر نیز وضعیت امروزی روستاها را ترسیم می کند:

1.«شاخص فقر (که نمایان گر درصد خانوارهای زیر خط فقر است) نشان می دهد که در سال 74، 6/44% از کل خانوارهای ساکن در روستا زیر خط فقر بودند. این نسبت در سال 83،به 6/52% رسید… . در سال 74، 1/50 از کل خانوارهایی که در زیر خط فقر بودند، در مناطق روستایی و 9/49% آنان در مناطق شهری ساکن بوده اند.این نسبت در سال 83 برای روستا به 3/62 و برای شهر به 7/37 رسیده بود. که نشان از گسترش شدید فقر در مناطق روستای دارد. شاخص شکاف فقر (که برای تعیین فاصله فقرا از خط فقر است)، بین سال های74- 73، نشان می دهد که فاصله فقرا از خط فقر در مناطق روستایی افزایش و در مناطق شهری کاهش یافته است.شاخص حساسیت توزیع (که برای اندازه گیری فاصله فقرا از غیر فقرا (اغنیا) بکار می رود)، نشان می دهد از سال 83-1374 فاصله فقرا از غیر فقرا در مناطق روستای به شدت افزایش و در مناطق شهری کاهش یافته است…»8

2.«هم اکنون 5/7 میلیون نفر ازجمعیت 23 میلیونی روستایی زیرخط فقر هستند. روستاییان سه برابر شهرنشینان زیرخط فقرهستند. مطالعات بانک جهانی نشان داده است درایران از21% افرادی که زیرخط فقرهستند8/11آنان را روستاییان تشکیل می دهند.درسال 1355 درآمد یک شهری چهاربرابر یک فرد روستایی بود. این میزان درسال1380به دوبرابرکاهش یافت. سرانه یک فرد شهری از یارانه ها درسال 55، 7/2 برابر یک فرد روستایی بود. یعنی با این رقم یک فرد شهری 3برابر یک فرد روستایی یارانه دریافت می کرد.درسال74 این رقم به 3/4 درصد رسید. یعنی میزان یارانه فرد شهری افزایش یافت. سهم روستای درتولید ناخالص ملی از13% درسال 55، به 24%. درسال 75 رسید. به عبارتی تولید ناخالص ملی در روستاها دوبرابر شده است.3/19 آبادی ها درسال 45، خالی ازسکنه بود. این رقم درسال 75 به 8/45 رسید…»9

تحولی که در فضای فرهنگی روستاها به وجود آمده است بسیار بهتر می تواند عمق آفتها را نشان دهد:

1.از جوانی تازه داماد، در روستا، که وسایل منزل خود را به مکان استیجاری حمل می کرد، پرسیدم: چرا در اول زندگی که مجبورید نقل و انتقال متعدد داشته باشید، مبل و صندلی گرفتید؟ تأمل می کردید و تحمل، آنگاه که به سلامتی زمین خرید یا خانه ای به این قبیل وسایل نیز توجهی می کردید؟ پاسخ او اجبار فضای فرهنگی را می رساند.(وقتی نوجوان جامعه به رغم گذراندن بخش عمده ای از عمر خود درمراکز فرهنگی از درون تهی بار می آید لاجرم)…

2. از مسئول محلی پرسیدم شما که تلاش مسئول کتابخانه محل را برای کار فرهنگی و خدمت بی شائبه دیدید، چرا از مبالغی کلانی که صرف مسجد مطلای خود کردید، مبلغی به آن جانور نمی دهید؟ گفت: مردم از ما این را می خواهند!این درحالی است که برای یک جفت مناره ای آن مسجد هفت میلیون تومان هزینه کرده اند!در منطقه ای دیگر مسجدی ساختند که خبر رسمی استانی، افتتاح آن را با خوشحالی اعلام و هزینه ساخت را حداقل 70 میلیون تومان برآورد کرد. آن را از نزدیک دیدم وهرچه سراغ کتابخانه ای را در اطراف آن گرفتم خبری خوشایند نشنیدم!…

3. بعد از چند سال کار فرهنگی در روستا و تهیه چند جزوه آسیب شناسی با طرح کاربردی، در دولت اصولگرا، به حضرت مدیر کل ارشاد گفتم: در شگفتم که چگونه جامعه با این همه شعار و نهادهای فرهنگی، روستاها را کأن لم یکن تلقی می کند و… ! گفت:متأسفانه ما تاکنون به این بخش اصلاً نپرداخته ایم. گفتم منطقی این است که بعد از تحلیلی آسیب شناسانه طرحی عملیاتی تعریف شود، ظاهرا در شهرها مجتمع های فرهنگی با هزینه ای کلان درحال ساخت است، آیا می توانم تحلیل شما را از مسائل فرهنگی واجتماعی بخوانم؟ گفت چنین تحلیلی که مدون باشد نداریم! گفتم:من از دل کارهای فرهنگی هر دو را(تحلیل و طرح کاربردی) دارم. از من حمایت کنید تا کار کنم. آن حضرت به زیرمجموعه خود نوشت: نهایت همکاری را با حامل نامه داشته باشید. مسئول زیربط گفت: برای کتابخانه های روستایی و یا هر نوع مکان فرهنگی باید 50 درصد کار را اهالی انجام داده باشند بقیه را ما تکمیل می کنیم. گفتم: اگر مردم روستا آنقدر رشد یافته باشند، که بخواهند برای امور فرهنگی که ظاهراً ربطی به زندگی آنان ندارد، در این حد هزینه کنند دیگر نیازی به دولت ندارند و اصلاً نیاز به کار فرهنگی ندارند! چرا که خود رشد یافته اند و مگر نه اینکه هدف کار فرهنگی رشد مردم است. تحصیل حاصل امری عقلایی نیست. گفت طبق بند فلان ماده فلان قانون برنامه چهارم توسعه جمهوری اسلامی… و من مانده ام بین آن مسئول روستایی و این آقایان. به این می گویند عوام زدگی دوسره!

از برکات توسعه مداری، امروز روستاهای ما آب، گاز، برق، تلفن، و راه دارند، اما به واقع «راه» ندارند و درة هولناک سنت و مدرنیسم، پای جان آنان را نیز لرزان و مشوش کرده است و همه ارزش های اصیل را در خود مدفون! پیرمردان روستایی می گویند:«ما و پدران ما در زمان طاغوت مشکلات زیادی داشتیم اما آن زمان مردم انسان بودند.امانت، محبت، صداقت میان آنان بود اما الان….» واقعیاتی اینچنین است که مرا وامیدارد بگویم: «کار فرهنگی آنگونه که ما تصور خام از آن داریم، جواب نمی دهد.»10انقلاب فکری ـ فرهنگی در همه ی ساحت ها اکسیری بود که می توانست از مس وجود آحاد جامعه طلای ناب بسازد و عظمت حقیقی انقلاب اسلامی را آشکار سازد. اکنون که رسوایی ها به بار آمده است بیش از هر زمان دیگر به این معجون نیازمندیم. باید بار دیگر همه مفاهیم و گزاره های اجتماعی، از زندگی و مرگ گرفته تا شادی، غم، عشق، کامیابی و ناکامی، شرق، غرب، دین و… با رجوع به منبع اصلی وحی باز تعریف شود و از جمله این مفاهیم، «روستا» است:«طرز تلقی نادرست چه به لحاظ تئوریک و چه فرهنگی و ذهنی سیاست گذاران اقتصادی توسعه، مهم ترین مانع ایفای نقش روستاها در توسعه ملی است.»11

نهایت اینکه اگر در واقعیت محسوس پیرامون خود تأمل کنیم درمی یابیم که امروزه حتی شهرهای کوچک نیز آرام آرام با بحران های کلان شهرها، چون ترافیک، آلودگی هوا و… دست به گریبانند.گو اینکه غفلت فراگیر از حقیقت قدسی و فراموشی نقش حقیقی انسان در محدوده ی هستی، از منظر حقیقت مداران و آشنایان با اندیشه ناب توحیدی، مذموم ترین وجه آلودگی است که رواج یافته و عدم درک آن نیز خود فاجعه ای ناگوارتر است. در چنین وضعیتی پیرامون سیاه چاله هایی به نام شهر مجموعه ای از سرزمین های مستعد وجود دارد که با همه بی مهری ها و تغافل های متصدیان در حق آن، هنوز می تواند تکیه گاهی مطمئن برای طراحی و حرکت بسوی افق مطلوب حیات دلپذیر انسانی باشد.تجربیات نیز نشان داده است روستا و کشاورزی به رغم عدم توجه لازم، بخش عمده ای از رونق بازار زندگی شهری را نیز به عهده دارد: «در دهه گذشته، در ایران، بخش کشاورزی و روستایی 75% تا 80% مواد غذایی و مواد خام مورد نیاز صنایع، حدود 20 تا 25% از ارزش تولید ناخالص داخلی، 24 تا 25% از کل اشتغال،25 تا 30% ارزش صادرات غیر نفتی را به صورت مستقیم و 25 تا 30% از ارزش کالاهای صنعتی را بصورت غیر مستقیم و 20 تا 55% ارزش بخش خدمات را تأمین کرده است. این همه در حالی بود که سهم بخش کشاورزی از کل منابع سرمایه گذاری شده توسط دولت طی دوره ی مورد بحث به طور متوسط تنها 5% بوده است. به عبارتی، حداقل سرمایه گذاری ریالی و ارزی، اما با بالاترین نقش آفرینی در اقتصاد ملی»12

روستا چیست؟

اقتراحی را با اساتید صاحب نظر، با این سوال که «روستا چیست؟» در میان گذاشتیم که تنی چند از آنان پاسخ گفتند. ستایش ویژگی های زندگی روستایی ترجیع بند پاسخ اساتید بود. به گونه ای که دکتر شهبازی، استاد باز نشسته دانشگاه و فعال در زمینه پروژه های تحقیقاتی و اجرایی، آن را «جایگاه تأمین نیازهای ملت و باعث جمعیت خاطر دولت در دوران جنگ و صلح می داند.» گو اینکه ایشان ویژگیهای دیگری را نیز برمی شمرند که هر کدام، خود نقشی تأثیر گذار از روستا ارائه می دهند:

– کانون اصیل تشکل های انسانی برای توسعه ملی،

– واحد بنیانی تولید در نظام اقتصاد ملی

– بستر تولید خواربار برای تغذیه ملت و ملت ها

– منبع تأمین مواد اولیه برای گردش چرخ های صنایع

– منبع صدور نیروی انسانی برای رونق بخشیدن به خدمات تولیدی در جامعه بزرگ.

دکتر شهبازی بعد از بر شمردن تعاریف مندرج در اسناد و قوانین درباره روستا، نظر نهایی خود را چنین اعلام می دارد:«روستا زیستگاه جماعتی از مردم در خارج از محدوده ی شهرهاست که با مشخصات جمعیتی معین و به عنوان جامعه ای مستقل و دارای هویت های خاص فرهنگی، تاریخی، اقلیمی، جغرافیایی و اقتصادی و با اتکاء بر نظام های رهبری محلی و مدیریت بومی خود، عرصه فعالیت های کشاورزی و صنایع جانبی و دستی و نیز طبیعت گردی و گردشگاهی و فرهنگ پژوهی است.»

دکتر حیاتی عضو هیأت علمی دانشگاه شیراز، روستا را یک مرکز جمعیتی می داند که «عرفا در منطقه، روستا شناخته می شود و کشاورزی در آن یک شغل متداول است و از تراکم جمعیتی نسبتاً پایینی برخورداراست»

دکتر حسینی ابری، استاد دانشگاه اصفهان، نیز ضمن نقد ناشناخته ماندن روستا و نگاه عوامانه ای که پیرامون آن و نیازهای واقعی ساکنان آن طرح می شود و همچنین مظلومیت روستائیان، طوری که صدای آنان به جایی نمی رسد و ای بسا در رسانه های ارتباط جمعی اسباب خنده شهرنشینان می شود، می آورد:«روستا خیلی چیزها است از محل تولیدات مواد خوراکی و صنعتی که زیربنای استقلال ملی است تا حفاظت از فرهنگ و سخن ملی. تأمین کننده بهترین نیروهای وطن پرست و هم حافظ دین و آئین. زیباترین چشم اندازهای کشور، و هم محل آرامش و مکانی برای فرار از هیاهوی شهرها. مستعد برای سرمایه گذاری های زداینده فقر و تنگدستی کنونی روستائیان و هم جایی که تولیدات ارزان آن پشتیبان قوی برای دولت در پرداخت یارانه های حمایت از مصرف کنندگان شهری است.»

دکتر عمادی، مدرس دانشگاه و مشاور بین المللی«برنامه توسعه سازمان ملل متحد»، روستا را جایگاه نوعی خاصی از زندگی و محیط انسانی می داند که با کشاورزی وابسته است و « تعامل قوی و ریشه دار انسانی» را ویژگی بارز فرهنگی ـ اجتماعی آن می داند.و از ابهامات و سوالاتی یاد می کند که ویژگی های خاص محیط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران و اقتصاد وابسته به نفت بر آینده زندگی روستایی و تعادل یا تعامل آن با توسعه ملی کشور تحمیل کرده است. ایشان اقدامات انجام گرفته بعد از پیروزی انقلاب را به رغم ارتقابخشی در میزان برخورداری های جامعه روستایی «به دلیل آنکه منبعث از نظریه مدون توسعه ای که از پیش تدوین شده باشد، نبوده» ناقص دانسته و چالش های کنونی روستائی را نشأت گرفته از آن می داند. ضمن اینکه به پدیده فقر نیز می پردازد و می گوید:«اطلاعات موجود و تحلیل آمارهای اقتصادی نشان دهنده این واقعیت تلخ است که پدیده ی فقر در ایران ماهیت روستایی دارد و جهت مبارزه اصولی و فراگیر با آن نیازمند توجه به بستر فقر و رفع عوامل آن می باشد که در گرو توسعه همه جانبه روستا و روستا نشینی می باشد.»

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه