درباره فیلم «هیس... دخترها فریاد نمی‏زنند»

کودکان فریاد نمی ‏زنند

نویسنده:

منبع: وبلاگ یادداشت های پراکنده

زمان انتشار: ۱۶:۴۸ ۱۳۹۲/۰۷/۲

متهم اصلی این داستان، «آبرو» و «آبروداری» است. اگر چه کارگردان از افراط در دشمنی با کلیشه ساختگی بازاری و تفریط در شیفتگی نسبت به کلیشه وکیل زن پرهیز می‏کند، اما نمی‏تواند از قید «آبرو» بگذرد؛ آبروداری عامل مسکوت ماندن جنایت و اعدام به ناحق متهم می‏شود.

مقدمه

شاید فیلم «هیس… دخترها فریاد نمی‏زنند» اثر پوران درخشنده، فیلم تلخی است، ولی نمی‏توان موضوع آن را غیرواقعی دانست. نظرات شخصی درباره اولویت و اهمیت موضوع نیز نمی‏تواند سبب قضاوت و ارزشگذاری در مورد فیلم شود. همچنین، نشانه‏ های قابل توجهی در اثر وجود ندارد که آن را به سیاه‏نمایی، روشنفکرزدگی، فضاسازی علیه دولت یا قوانین موجود یا اصول اسلام و… متهم نمود. بنابراین، فیلم، حاصل نگرش کارگردان به مسائل جامعه خود و تلاش برای طرح یک دغدغه ذهنی است که از این جهت، قابل احترام است. تنها نکته‏ای که می‏ماند، طرح این سئوال است که چرا فیلم‏های اجتماعی عمدتاً معطوف به آسیب‏های اجتماعی هستند و کمتر توجهی به دستاوردها و توفیقات اجتماعی نشان داده  نمی‏شود؟

فیلم هیس را می‏توان از جهات هنری، حقوقی، روان‏شناختی و جامعه‏ شناختی و… مورد مطالعه قرار داد، اما این یادداشت عمدتاً به ابعاد اجتماعی موضوع خواهد پرداخت. متهم اصلی این داستان، «آبرو» و «آبروداری» است. اگر چه کارگردان از افراط در دشمنی با کلیشه ساختگی بازاری و تفریط در شیفتگی نسبت به کلیشه وکیل زن پرهیز می‏کند، اما نمی‏تواند از قید «آبرو» بگذرد؛ آبروداری عامل مسکوت ماندن جنایت و اعدام به ناحق متهم می‏شود.

یافتن ویژگی‏ ها و عناصر نامطلوب در آداب و رسوم، اخلاق، اساطیر، سنت‏ها و تاریخ جوامع غیرصنعتی به عنوان موانع تحقق توسعه از سوی روشنفکران غربگرا، به اندازه تاریخ آشنایی این جوامع با تمدن غرب قدمت دارد. آبرو و آبروداری نیز از مهم‏ترین متهمان در مسیر تحقق توسعه اجتماعی و فرهنگی در جوامع غیرصنعتی هستند؛ اگر چه کارگردان سعی دارد، آبروداری را نیز با رویکردی همدلانه و بومی به نقد بکشد. به هر حال با عنایت به نشانه‏های درون فیلم، به نظر می‏رسد متهم جلوه دادن «آبروداری» بیش از آن که ناشی از غربزدگی باشد، ناشی از ادراک کارگردان از مسئله است.

کودک‏ آزاری اعم از آزار دختران یا پسران- علیرغم فراز و فرودهایی در تمام تاریخ- امری غیرقابل انکار است و شاید بهتر است گفته شود: «کودکان فریاد نمی‏زنند». اما این پدیده در چه شرایطی رو به فزونی می‏گذارد؟ برای توضیح این موضوع باید از دو زاویه به مسئله نگریست: 1- کاهش حمایت و نظارت بر کودکان (قشر آسیب‏پذیر) 2- افزایش زمینه اجتماعی آسیب‏زایی (قشر آسیب‏زا)

کاهش حمایت و نظارت بر کودکان (قشر آسیب‏ پذیر)

اشتغال زنان بیرون از خانه و افزایش مشغله والدین و در نتیجه، کمبود زمان کافی برای تربیت فرزندان از آثار طبیعی مدرنیته است. پیدایش مهدکودک، اهمیت نقش مدرسه و افزایش قدرت آن در برابر والدین، توسعه سریع خانه‏های سالمندان و… مهم‏ترین پیامدهای ساختاری مسئله مذکور هستند. به عبارت دیگر، تقلیل خانواده به جمع جبری اعضا که هر یک باید نهایت تلاش خود را برای شکوفایی و ارتقاء شخصی خود در نیل به لذت‎جویی و منفعت‏طلبی به کار برند و واگذاری وظایف خانواده به نهادها و سازمان‏های تخصصی، مهم‏ترین پیامد اجتماعی مدرنیته است که با توجیه اقتصادی، طبیعی‏ سازی و عادی‏ نمایی می‏ شود.

این مسئله که یکی از اولین پیامدهایش، انتقال بخش اعظم رفع نیازهای فرزندان از کانون پر مهر خانواده به کانون‏های ارائه خدمات و کسب درآمد بیرون از خانواده است، سبب انحرافات اخلاقی فرزندان و از جمله گسترش از بین رفتن بکارت دختران در میان آماج خشونت جامعه غربی بود که در درازمدت تبدیل به یک انتخاب گردید. والدین به تدریج، تفهیم شدند که حق تنبیه فرزندان نابالغ خود را ندارند و فرزند بالغ بدون هر گونه مداخله والدین از حق انتخاب برخوردار است. اما مسئله به همین جا ختم نشد و طولی نکشید که از بین بردن بکارت بدون رضایت فرد، به عنوان امری حقوقی قابلیت پیگیری یافت و «آبروداری» مهم‏ترین مانع تحقق حق مظلوم شناخته شد[1]. البته امروزه در میان برخی خرده‏ فرهنگ‏ های جوانان، نداشتن تجربه جنسی پیش از ازدواج و بکارت برای دختران، نوعی عقب‏ماندگی و تن دادن به ارزش‎های نظام مردسالار به شمار می‏رود و دختران عضو این گروه ‏ها با بکارت به عنوان نمادی از رهبانیت به مبارزه می‏پردازند.

به واقع، پدیده مذکور، محصول طبیعی جامعه ما نیست؛ اما فرآیند فوق و ساختارهای وارداتی در جامعه ما بی‏تأثیر هم نبوده‏اند. شاید نتوان آمار و ارقام و یا تصویری واقعی از تأثیر گفتمان‏های فوق در جامعه ما ارائه کرد؛ اما آنچه قابل انکار نیست آن است که حتی رادیکال‏ترین نتایج فرآیند مذکور هم ممکن است در جامعه ما طرفدارانی- ولو کمتر از تعداد انگشتان یک دست- داشته باشد. زنان جوان و بزک‏کرده‏ای که با احساس فرهیختگی و فخرفروشی در ملأ عام سیگار می‏کشند، مهم‏ترین نشانه وجود هر نوع تقلید کورکورانه‏ای در جامعه ما هستند.

اشاره به موارد مذکور از این جهت اهمیت دارد که اگر سینمای اجتماعی ما از نشان دادن «خانواده» به عنوان محور و نماد قدرت اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی ایران اسلامی غافل است، حداقل در هنگام نمایش انحرافات موجود، یادآوری این که غرب در این زمینه نیز حال و روز به مراتب  وخیم‏تری دارد، ضروری است[۲]. به عبارت دیگر، باید بر این نکته که غرب در مواجهه با سایر جوامع بویژه مسلمین از تمرکز بر خانوده می‏ گریزد و توجهش به مسئله زنان نیز نوعی فرار به جلو برای پوشاندن حقایق است، آگاهی داشت.

افزایش زمینه اجتماعی آسیب ‏زایی (قشر آسیب‏ زا)

در بررسی پدیده‏ های مختلف اجتماعی، گفتمان‏ های رقیبی وجود دارد که انتخاب هر یک از آن‏ها، ضمن مفروض گرفتن مبانی خاصی، تبعاتی را نیز به دنبال دارد. به عنوان مثال، معتاد به عنوان مجرم (شایسته مجازات)، معتاد به عنوان بیمار (شایسته درمان) و معتاد به عنوان قربانی (شایسته دلجویی و حمایت) سه گفتمان اصلی در شناخت مقوله اعتیاد به شمار می‏رود. فیلم هیس، خشونت‏گر را به عنوان مجرم و نیازمند اشدّ مجازات در نظر می‏گیرد و از طریق تحریک عواطف، قانون، دادگاه، پلیس و حتی مخاطب را که دارد قالب تهی می‏کند، تحت فشار قرار می‏دهد؛ در حالی که گفتمان‏های دیگر، نظرات دیگری دارند.

گذشته از مباحث فردی و موردی، دولت و نهادهای مدرن و همچنین علوم اجتماعی باید از احساس‏زدگی پرهیز نمایند. انبوه مهاجرت و تحصیل به عنوان دو امر مدرن مهم‏ترین عوامل ایجاد زمینه آسیب‏ های جنسی از جمله خشونت جنسی علیه کودکان هستند. حضور مهاجران داخلی و خارجی عمدتاً مرد و جوان (در سن فعالیت اقتصادی) در کلان‏شهرها آن هم بدون نظارت و حمایت خانواده از عواملی است که علوم اجتماعی برای افزایش بحران ارضای نیاز جنسی و در نتیجه آسیب‏ های ناشی از آن بر می‏شمارد.

همچنین، گسترش بی‏ ضابطه تحصیلات عالی که سبب ایجاد فاصله طولانی میان سن بلوغ و امکان ارضای مشروع نیاز جنسی می‏شود، از دیگر عوامل گسترش بحران ارضای نیاز جنسی و در نتیجه آسیب‏ های ناشی از آن است. در این فضا، گسترش نیاز جنسی مردانه به تقاضا، و گسترش نیاز جنسی زنانه به گسترش خودآرایی و تحریک منجر می‏شود. برآیند نهایی این فضای انباشته از تحریک جنسی و عدم ارضای مشروع سبب شکل‏گیری دو دسته واکنش خواهد شد:

– ارضای نامشروع نیازمند تمکن مالی

این واکنش که عمدتاً معطوف به اقشار متوسط و رو به بالا است منجر به سیری از مصرف جک‏ های جنسی و چشم‏چرانی تا دوستی با جنس مخالف تا حضور در پارتی‏ های مختلط (دوستی با جنس مخالف متعدد) تا رجوع به زنان خیابانی و روسپی‏ ها (تهور و تنوع‏ طلبی جنسی) تا خیانت خانوادگی (تداوم موارد پیشین پس از ازدواج) می‏شود.

– ارضای نامشروع بدون تمکن مالی

این واکنش که عمدتاً معطوف به اقشار متوسط پایین و ضعیف جامعه است منجر به سیری از مصرف جک‏های جنسی و چشم‏چرانی تا تنه زدن به جنس مخالف تا ناکامی در دوستی با جنس مخاف تا اقدام به خشونت جنسی می‏شود.

مشکل اساسی در طرح چنین موضوعاتی آن است که همراه بودن خشونت در انحرافات اقشار پایین، جرم آنان را پلشت و زننده می‏نماید، در حالی که در بسیاری موارد، نسخه‏ های متمکنانه همین جرم بسیار عقلانی و نشانه سرمایه بالای فرهنگی شناسانده می‏شوند و عناوین فاخری چون «طلاق توافقی» و «ارتباط دوستانه» را یدک می‏کشند.

آنچه مسلم است احیای کرامت مادر و زن خانه ‏دار و ضابطه‏ مندی تحصیلات عالی متناسب با نیاز کشور و حمایت دولت از محصلان محدود مورد نیاز برای تشکیل خانواده و کاهش جامعه از تحریکات جنسی مهم‏ترین راه کاهش چنین حوادث هولناکی است و در این مسیر مقصر نشان دادن آبرو و دشمنی با ازدواج موقت گرهی را نخواهد گشود.

پانوشت:

[1]  تلاش برای تغییر قوانین مدنی از طریق شرکت در ساز و کارهای جامعه مدنی در بسیاری از فیلم‏های غربی به چشم می‏خورد.

۲ دیدگاه

    از تعریف نابجا بدم می آید ولی انصافا نتوانستم از این متن بگذرم.
    خیلی خوب، عالمانه، جامعه شناسانه و با نگاه اسلامی و بومی بود.
    احسنت بر آقای فراهانی عزیز.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه