آسیب شناسی گروه های معارف در گفتگو با کارشناسان

گروه های معارف از رشد کمی دانشگاهها و تحولات نوین جامعه عقب مانده اند/ حوزه علميه در قبال گروه معارف احساس مسئوليت نمي‌كند

منبع: علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۲:۵۹ ۱۳۹۲/۰۸/۱۸

سوالات دانشجويان هم بسيار متنوع و گسترده ‌است و انتظار دارند استاد براي همه اينها پاسخ داشته باشد؛ از جبر و اختيار، حجاب و عرفان‌هاي نوظهور گرفته تا شبهه «دور» در ولايت فقيه و مسئله بانک اسلامی و هدفمندي يارانه‌ها! واقعا تعداد کمی از استادان معارف هستند كه به همه اين موارد اشراف داشته باشند و بتوانند به آنها پاسخ بدهند.

اشاره: دروس معارف که به عنوان واحد عمومی در کلیه رشته های دانشگاهی تدریس می شود، نقش مهمی در مسیر اسلامی شدن دانشگاهها ایفا کنند فلذا بازنگری و اصلاح و ارتقای مستمر آن اهمیت صدچندان دارد. به همین دلیل فرصتی پیش آمد تا با دو نفر از مدیران و سیاست پژوهان حوزه اسلامی شدن دانشگاهها و تحول علوم انسانی در باب اهداف، آسیبها و فرصت ها و راهکارهای پیش روی گروه های معارف دانشگاه‌ها به گفتگو بنشینیم. عزیز نجف پور مشاور سابق شورای تحول و ارتقای علوم انسانی و محمد حسین سیاح طاهری مدیر سابق اداره مطالعات راهبردی شورای اسلامی شدن دانشگاهها مهمانان این جلسه بودند.

همان طور که می دانید دروس معارف اسلامی درصد قابل توجهی از محتوای آموزشی دانشگاهها را تشکیل می دهند. به عنوان سوال اول می توان پرسید که دروس معارف چه جايگاهي در نظام آموزش عالي ما دارند و اصلاً بنابر چه دليلي ما بايد در دانشگاه، معارف تدريس كنيم؟

سياح طاهري: راجع به چيستي دروس معارف بايد بگويم ايجاد اين دروس، آن طور كه از زبان بزرگواراني كه پايه‌گذار اين دروس (مثل آیت الله عمید زنجانی) شنيده‌ام، يكي از راهبردهاي اصلي براي اسلامي شدن دانشگاه‌ها بوده است. به عبارت ديگر، با توجه به اينكه توأم بودن علم با معنويت و اخلاق ديني و همچنين معرفت ديني يكي از راهبردهاي اصلي در اسلامي شدن دانشگاه‌هاست، اين بزرگواران، چه در شوراي انقلاب فرهنگي و چه در سطح خود دانشگاه‌ها، احساس مي‌كردند در كنار دروس به اصطلاح دنيوي بايد دروسي هم كه معطوف به آخرت‌اند در برنامه درسی گنجانده شوند. بنابراین می توان گفت هدف اصلي از ايجاد دروس معارف در ابتداي انقلاب اين بود كه از طريق اين دروس در دانشجويان معرفت و اخلاق اسلامي را ضمیمه كنند.

با توجه به اين فرض، تا چه حدي ـ يا چند درصد ـ اين دروس معارف كارآمدي خودشان را نشان داده‌اند؟

سياح طاهري: در مورد درصد كه نمي‌توانم نظر بدهم، چون بايد در اين زمينه مطالعه شود. فكر مي‌كنم دفتر نهاد نمايندگي رهبری مطالعاتي در اين زمينه انجام داده است و نظر استادان دروس معارف و نگرش دانشجويان نسبت به كارآمدي اين دروس در آن پژوهش ها پرسیده شده است. اما بنا به طرح راهبردي كه در ارتباط با دروس معارف در شوراي اسلامي شدن دانشگاه‌ها به انجام رساندیم ـ که البته بيشتر معطوف به دانشجويان استعدادهاي درخشان و ميزان رضايتشان از درس معارف بود ـ ميزان رضايت چندان بالا نبود و شايد بي‌اغراق بتوان گفت، كمتر از 50 درصد دانشجویان از این دروس راضي‌اند؛ يعني اغلب كساني كه دروس معارف را مي‌گذرانند، حتي آن دسته كه صبغه‌ مذهبي و ديني دارند، از محتوای دروس و خروجي مربوط به آن ابراز رضايت نمي‌كنند.

به نظر شما علت اين مسئله چيست؟ آيا مشكل از مديريت بوده است يا از سياست‌گذاري؟ استادان مشكل دارند يا ايراد از دانشجوهاست كه هيچ تمايلي به نشستن پاي چنين بحث‌هايي ندارند؟ برنامه‌ريزي غلط است يا نحوه ارائه اين دروس در كنار دروس ديگر كه هيچ نسبتي با هم ندارند؟ فكر مي‌كنيد مشكل كدام است؟

سياح طاهري: من چند مورد را بدون اولويت‌بندي خاصی ذكر مي‌كنم. اولين مسئله گسترش كمّي آموزش عالي است؛ گسترش كمّي باعث شده است كيفيت‌ آموزشي به طور کلی افت پيدا كند. متأسفانه به اندازه دانشجويانمان استاد معارف براي تربيت و آموزش علمي نداريم و اين كمبود در سطح شهرستان‌ها و شهرهاي كوچك و واحدهاي دورافتاده‌تر بيشتر حس مي‌شود. ما در گروه معارف هم چنين وضعيتي داريم. از جانب ديگر، در فضاي دانشگاهي دست‌كم خود نظام دانشگاهي مي‌تواند استاد خودش را توليد و تربيت كند. بسياري از استادان فعلي دانشگاه آزاد، خودشان دانش‌آموخته دانشگاه آزاد هستند. در اين معنا، دانشگاه آزاد دارد خودش را گسترش مي‌دهد و از آن حيث استادش را هم تربيت مي‌كند. اما در دروس معارف چنين امكاني را نداريم و آن قدري كه نظام آموزش عالي گسترش يافته است، دروس معارف و مدرسانش نتوانسته‌اند گسترش پيدا كنند. البته دانشگاه معارف اسلامي چند سالی است كه تأسيس شده اما به طور كلي بخش اندكي از فارغ‌التحصيل‌هاي حوزه مي‌توانند جذب اين دانشگاه و دانشگاه‌هاي مشابه شوند، چون وظايف متعدد و مهمي، فراتر از دانشگاه، دارند. از جانب ديگر، در قانون آمده كه گذراندن چند واحد درس معارف در برنامه درسي دانشگاه‌ها برای همه رشته ها و گروه ها الزامي است. پس وقتي به مدرس معارف نياز است و مدرس درجه يك به تعداد وجود ندارد، ناچاريد از آدم‌هاي درجه دوم و سوم استفاده كنيد و طبعاً آن رضايت حاصل نمي‌شود.

بحث دوم سرعت زياد تغييرات فرهنگي و اجتماعي به واسطه‌ توسعه ارتباطات مجازي و نوين است. به دليل گسترش رسانه‌ها، شبهات و ايرادهايي كه به دين وارد مي‌شود خيلي گسترده‌تر از آن است كه یک فرد بتواند به تنهایی به همه این مباحث اشراف پيدا كند و پاسخ‌ بدهد. همان طور كه مي‌دانيد، مطرح كردن شبهه يا ایراد گرفتن از یک دستور دينی كار بسيار ساده‌اي است، ولي براي پاسخ دادن به هر يك از اين مسئله‌ها بايد ساعت‌ها مطالعه و تحقيق صورت بگيرد. سوالات دانشجويان هم بسيار متنوع و گسترده ‌است و انتظار دارند استاد براي همه اينها پاسخ داشته باشد؛ از جبر و اختيار، حجاب و عرفان‌هاي نوظهور گرفته تا شبهه «دور» در ولايت فقيه و مسئله بانک اسلامی و هدفمندي يارانه‌ها! واقعا تعداد کمی از استادان معارف هستند كه به همه اين موارد اشراف داشته باشند و بتوانند به آنها پاسخ بدهند. لذا اين است كه هر كس با توانايي‌هاي شخصي خودش گوشه‌اي از مباحث را گرفته و آنچه را بلد است توضيح مي‌دهد.

آقاي نجف‌پور! آقاي سياح به نكته ‌جالبي اشاره كردند و بحث پويايي شبهات و ركود متون درسي در حوزه معارف را مطرح كردند و همچنين به بحث جذب استادان پرداختند. چه نهادي متصدي جذب در گروه معارف است و با چه سازوكاري اين كار انجام مي‌شود؟

نجف‌پور: متصدي اين كار معاونت امور اساتيد نهادنمایندگی رهبری در دانشگاهها است. مي‌توان در مورد اينكه نهاد نمایندگی با چه مكانيسمي اين كار را انجام مي‌دهد و چقدر كارآمد است صحبت كرد. ولی مقدمتا كمي به عقب برگردم. ما در طی سال های گذشته با هدف بازسازي و احيا و بهينه‌سازي گروه‌هاي معارف، شروع كرديم به نقد اين گروه‌ها و گاهي يادمان رفت که در نقدها همه واقعیتها را ببینیم و بعضا فقط نيمه خالي ليوان را توجه کردیم. گروه‌هاي معارف علی رغم همه اشکالاتی که دارند كاركردهاي بسيار مثبت و خوبي هم در دانشگاه‌ها داشته‌اند كه نبايد از آن‌ها چشم‌پوشيد. آقاي سياح به خوبي اشاره كردند؛ يكي از عمده‌ترين و تقريباً موفق‌ترين برنامه‌هاي ما براي اسلامي كردن دانشگاه‌ها بعد از انقلاب ايجاد گروه‌هاي معارف بوده است.

عزیز نجف پور

مي‌شود در مورد كاركرد مثبت گروه معارف مصداقي‌تر صحبت كنيد؟

نجف‌پور: ببينيد آنچه من دريافته‌ام، اين است كه گروه‌هاي معارف در چهار حوزه‌ عمده سعي مي‌كنند به دانشجويان آموزش بدهند. اولين حوزه حوزه‌ انديشه‌ و کلام اسلامي است. دومين حوزه حوزه‌ تاريخ اسلام است و سومين حوزه، حوزه‌ دانش و انديشه سياسي است. چهارمين حوزه‌ هم اخلاق اسلامي است.

تمام اين حوزه‌ها در قالب سه فرايند نمود پيدا مي‌كنند: اول، موارد جديدي به دانشجوها آموزش مي‌دهيم، دوم، چيزهايي را كه قبل از دانشگاه خوانده‌اند را بدانها يادآوري مي‌كنيم سوم، يا اينكه آن‌ها را تربيت اخلاقی-دینی مي‌كنيم. مي‌توان تمام اين فرايندها را می توان در هرکدام از آن حوزه های چهارگانه آسيب‌شناسي كرد، البته مجددا تکرار می کنم يادمان نرود که گروه های معارف يكي از موفق‌ترين گروه‌ها هستند. البته اين موفقيت را در مقایسه با سایر گروههای دانشگاه ها و سایر فعالیت های نظام برای اسلامی شدن دانشگاه ها عرض میکنم و ادعا نمیکنم که اهداف کمی و کیفی گروه های معارف در حد قابل قبولی تامین شده است. هدف از این آسیب شناسی ها و نقدها هم ارایه پیشنهاد برای ارتقای فعالیت های گروه های معارف در جهت تحقق بهینه اهداف است.

من فهرستي از آسيب‌هاي گروه های معارف و پیشنهاداتی را تهيه‌ كرده‌ام كه در ادامه عرض خواهم کرد.

يكي از پرسش‌هاي جدي اين است كه گروه‌هاي معارف تا چه حد توانسته‌اند به هدفشان در اين زمينه‌ها دست پيدا كنند؟ ما همه‌مان سر كلاس‌هاي درس معارف نشسته‌ايم و مي‌دانيم كلاس‌هاي معارف ملال‌آورند و دانشجوها مي‌آيند تا فقط غيبت نخورند، صرفاً براي اينكه واحدي سپري شود. شما اثرگذاري اين حوزه‌ها را چقدر لمس مي‌كنيد؟ محسوس است يا نامحسوس؟

نجف‌پور: نكته‌اي كه شما مي‌گوييد قابل انکار نیست. من در ابتدای عرایضم سعي كردم ضرورت ایجاد و تداوم گروه‌هاي معارف را تبيين كنم و عرض کردم که پتانسيل بسيار خوبي در اين حوزه موجود است، اما اين ظرفيت، آن طور كه مي‌خواهيم، بالفعل نشده است. من قبول دارم كه گروه‌هاي معارف در زمينه انتقال آن چهار حوزه به دانشجو نارسايي‌هاي زيادي دارند كه مي‌شود به آن‌ها پرداخت.

وقتي شما گروه‌هاي معارف‌ را در دانشگاهها، گروه‌هاي درجه دو به حساب مي‌آوريد و براي آن‌ها صرفاً كاركرد آموزشي در نظر مي‌گيريد نه كاركرد پژوهشي، مشخص است که افراد توانمندی که دغدغه کار علمی دارند و حساب و کتاب های ارتقا و امثالهم را هم دارند، به گروه معارف نمي‌رود و گروه های دیگر را ترجيح مي‌دهند. ما روحاني‌هاي وارسته فراواني داريم كه در گروه‌هايي غير از گروه معارف عضو هيئت علمي شدند و اتفاقاً از بزرگان آن رشته‌ها هم هستند.

من در بررسي گروه معارف سه مؤلفه را از هم جدا مي‌كنم: استاد، متن درسي و نظام آموزشي. در مورد شناسايي، جذب، آموزش و به‌ كار گرفتن استادهاي معارف، خود نهاد نمايندگي به اين نتيجه ‌رسيده است كه دانشگاه معارف تأسيس كند و متعاقباً بكوشد استادان توانمند دانشگاه‌ها را جذب كند و در عين حال، خودش هم به تربيت استاد بپردازد. یکی از علل سوق یافتن نهاد نمایندگی به سمت تاسیس دانشگاه معارف را هم باید در ضعف ها و مشکلات حوزه علمیه در این حوزه جستجو کرد. حوزه‌ علميه هنوز نمي‌تواند به صورت جامع براي رفع چالش‌ها و تامین نيازهاي دینی جامعه و متعاقبا دانشگاه، طلبه و روحاني تربيت كند. از جانب ديگر، فرض كنيد اگر ما نخبگان مياني حوزه راشناسايي كنيم و آن‌ها را در نظام آموزشي دانشگاه، بدون كوچك‌ترين آموزش و توانمندسازی، در گروه‌هاي معارف به كار بگيريم. طبعاً چالش‌ها و مشكلات فراواني پيش مي‌آيد، آن هم نه به سبب ضعف محتوای معارف اسلامی، بلكه به دليل نبود آموزش‌هاي مناسب به افراد مذکور در حوزه های علمیه. مخاطب ما در دانشگاه ادبيات و دانش پيشيني خاص خودش را دارد، در نظام آموزشي خاصي زندگي مي‌كند، اقتضائات سني خاصي دارد، در فرهنگ خاصي زندگي مي‌كند و درگير مسئله‌هاي متفاوتي است. وضعیت هر دانشگاه تا حدودی هم با سایر دانشگاهها فرق دارد. براي مثال،چالش‌هاي فكري دانشجويان دانشگاه‌هاي اميركبير و شريف و علم‌ و صنعت تا حدودی با هم متفاوت است.

حالا مي‌شود در مورد آسيب‌هاي مربوط به گروه‌هاي معارف حرف زد…

قبل از اينكه وارد اين بحث بشويم، مي‌خواهم بپرسم شما معتقديد حوزه‌ها بايد متصدي گروه‌هاي معارف باشند يا شرايط آرماني اين است؟

نجف‌پور: در ابتدای عرایضم گفتم که علت مشكلات سيستماتيك گروه‌هاي معارف در دانشگاه‌ها در سي سال گذشته چه‌ بوده است و توضیح دادم که ضعف نظام حوزه علمیه در آموزش و تربیت روحانیونی که بتوانند در فضای دانشگاه‌ها نقش آفرینی کنند یکی از عوامل مشکلات گروه های معارف بوده است. و برای همین مساله هم پیشنهاداتی دارم. مقدمتا به ذهنم خطور می کند که یکی از مسائل و موضوعات حوزه‌هاي علميه بايد مسائلي باشند كه توده جامعه و نخبگان با آن‌ها درگيرند. حوزه‌هاي علميه بايد بدانند كه دانشجويان در دانشگاه‌هاي علوم انساني، فني و مهندسي و پزشكي، با توجه به آن چهار حوزه که ذکر شدـ و الان محور پنجمی به نام علم را هم به آن‌ها اضافه مي‌كنم ـ درگير چه مسائلي هستند و چالش های ‌شان چيست. حوزه علميه بايد سعي كند مسائل نخبگان و توده مردم را شناسايي كند و دست به توليد نرم‌افزار بزند كه اين، يكي از دغدغه‌هاي جدي مقام معظم رهبري در يك دهه گذشته بوده است. پيشنهاد دوم اين است كه نهاد نمايندگي يا معاونت امور اساتيد اين نهاد سعي كند به شكل جامع‌تر و بهينه‌تري به استادان معارف دانشگاه‌ها آموزش بدهد، هم در موقع جذب و هم در ضمن خدمت. البته آن‌ها متوجه اين مسئله هستند و سعي هم مي‌كنند که اين كار را بهینه تر انجام بدهند.

اگر اجازه بفرمایید کمی هم  به آسيب‌هاي گروه‌هاي معارف بپردازيم. مي‌دانيم كه پايه و اساس دانشگاه علم است و در كنار اين فضاي علمي است که فضاي فرهنگي و…شكل مي‌گيرد. نكته مهم اين است كه گروه‌هاي معارف نتوانستند ارتباطي روشمند و كيفي بين معارف خودشان و علوم دانشگاهي برقرار كنند؛ منظورم هم علوم فني و مهندسي است و هم پزشكي و انساني، هم در سطح انديشه و هم در حوزه اخلاق. من دوستی از دوران دانشجویی ام دارد که خيلي هم انسان خوبي است و خاطرم هست که آن زمان ها در كلاس‌هاي معارف هم مشارکت فعالی داشت، ولي الان در حوزه تخصصی کارش، (عمران و ساختمان‌سازي) برخی اصول اخلاق ديني را رعايت نمي‌كند. اين مسئله يك مقدار به خاطر اين است كه نمي‌داند اخلاق ديني در اينجا چه اقتضائاتی دارد. يك مقدار هم به اين سبب است كه تربيت نشده است. به نظر بنده گروه های معارف بايد اين آموزش و تربیت را انجام بدهد. اين را در حوزه اخلاق عرض کردم، ولی در حوزه انديشه ‌و علوم انساني اين مسئله بُعد جدي‌تري مي‌يابد. من دو سه سال پيش به رئيس نهاد نمايندگي پيشنهاد دادم كه ساختار و کارکرد گروه‌هاي معارف را تغيير بدهيد، به اين معنا كه آن ساختار را به سمت آموزش معارف ديني تطبیقی با علم سوق بدهيد و مدرسان معارف، «علم و دین» و «علم ديني» تدريس كنند. گروه‌هاي معارف، كه نماينده حوزه علمیه در دانشگاه‌ محسوب مي‌شوند،بايد سعي كننددست به آموزش تطبيقي علم و دين بزنند. براي مثال، گروه معارف بايد در دانشگاه‌هاي علوم انساني براي تمام رشته‌هاي اين شاخه، معارف ديني متناسب با آن رشته را ارایه بدهد. البته اين مسئله جزئیات و ملاحظات زیادی دارد و بعداً مي‌شود در مورد آن مفصل‌تر حرف زد.

از جانب ديگر، مي‌دانيم هر سه چهار سال يك بار تيپ مسائل معرفتي، اخلاقي، فرهنگي و… جامعه دانشگاهي دچار تغيير و تحول مي‌شود. ممكن است كه اين تغيير خطي باشد يا دوري و من حرفي در مورد نوع تغيير ندارم، ولي هيچ‌كس نمي‌تواند اين را منكر شود كه مسائل تغيير مي‌كنند، آن هم به سبب تغيير روحيه‌ها، تحول مسائل جامعه و… گروه‌هاي معارف هم بايد بتوانند در كنار آن آموزش‌هاي هميشگي و كلاسيك، در مورد اين مسائل جدی و روز هم نظر بدهند. اين جزو وظايف آنهاست كه علاوه بر معرفی و تبيين کلیات دين، نظر دین را در باب مسائل واقعی و مستحدثه و مبتلابه جامعه كه دانشجو با آن‌ها درگير است را روشن كنند. اين كار به مقدمه‌اي نياز دارد كه گروه‌هاي معارف به آن اهميتي نمي‌دهند و در واقع آسيب دوم از همين جا آغاز مي‌شود. آن مقدمه‌ هم در واقع انجام يك نيازسنجي جامع است. من در زماني كه در شوراي اسلامي شدن بودم، اين مسئله را پيشنهاد دادم، ولي به هر دليلي پيشنهادم به نتيجه‌اي نرسيد.پيشنهاد من اين بود كه مسائل، نيازها و شبهات فكري، اخلاقي و… دانشجويان را شناسايي كنيم و متناسب با اين نياز‌سنجي، دروس معارف را در هر رشته‌اي به دو قسمت تقسيم كنيم: يكي مباحث پايه‌اي و کلی در باب اسلام و ديگري نظر اسلام در مورد مسائل روز. همان طور كه اشاره كردم، چالش‌ها و مسائل روزمره دچار تحول مي‌شوند و گروه ‌هاي معارف موظف‌اند نظر اسلام را در مورد اين مسائل استخراج نمایند و دانشجو را از سردرگمي خارج كنند. مسائل روز هم شامل طيف وسيعي از چالش‌هاست از جمله عرفان‌هاي نوظهور، مسئله اباحه‌گري و… .

به نظر مي‌آيد با توجه به بحث‌هاي پيش‌آمده، مسئله عمده به استادان گروه‌هاي معارف دانشگاه‌ها برمي‌گردد. از جانب ديگر، كتاب‌هايي هم كه تدريس مي‌شود،‌ نه مورد قبول دانشجوهاست و نه مورد تأييد استادان. همان كتاب‌هاي نامناسب هم خوب تدريس نمي‌شوند و شبهه ايجاد مي‌كنند. بسياري از اين استادان هم نمي‌توانند در رفع اين شبهات كاري انجام دهند…

نجف‌پور: به نكته درستي اشاره كرديد. وقتي شما گروه‌هاي معارف‌ را در دانشگاهها، گروه‌هاي درجه دو به حساب مي‌آوريد و براي آن‌ها صرفاً كاركرد آموزشي در نظر مي‌گيريد نه كاركرد پژوهشي، مشخص است که افراد توانمندی که دغدغه کار علمی دارند و حساب و کتاب های ارتقا و امثالهم را هم دارند، به گروه معارف نمي‌رود و گروه های دیگر را ترجيح مي‌دهند. ما روحاني‌هاي وارسته فراواني داريم كه در گروه‌هايي غير از گروه معارف عضو هيئت علمي شدند و اتفاقاً از بزرگان آن رشته‌ها هم هستند. من حرف شما را تأييد مي‌كنم. البته خيلي از استادان معارف هم هستند كه بسيار شايسته و وارسته‌اند و كسي منكر توانايي‌ هاي آن‌ها نيست، ولي اين آسيبي كه مي‌فرماييد وجود دارد و من تأييدش مي‌كنم. علت اين آسيب هم یک مشکل ساختاري است و يكي از پيشنهادهاي من اين است كه به گروه‌هاي معارف مثل سایر گروه‌هاي علمي دانشگاه‌ها علاوه بر کارکرد آموزشی، كاركرد پژوهشي هم بدهيم. بدین صورت که گروه‌هاي معارف در حوزه تطبيق علم و دين کار پژوهشی انجام دهند و در کنار كار آموزشي و فعالیت پژوهشي هم بكنند. اين كار دو فايده دارد: اول اينكه دانشجو به صورت هدفمند و روشمند آموزش مي‌بيند و معارف ما در مسائل تخصصی علمي اش هم به دردش مي‌خورد؛ دوم هم اينكه ما داريم عملاً تعدادي از اعضاي هيئت‌ علمي را با مسائل علم و دين درگير مي‌كنيم. اين افراد اگر كار پژوهشي بكنند، در بلندمدت براي ما ادبيات علم ديني توليد مي‌كنند. چه اشكالي دارد اين خیل اساتید معارف دانشگاهها غير از فعاليت آموزشي، كار پژوهشي نيز انجام دهند؟ اگر اين كار صورت بگيرد، خيلي از استادان حوزه، كه به دلیل مشکلات ساختاری گروه‌هاي ديگر را ترجيح مي‌دادند، به سمت گروه های معارف گرايش مي‌يابند.

مسئله ديگر ما در گروه‌هاي معارف اين است كه اين گروه‌ها هنوز نتوانسته‌اند تيپ ايده‌آل دانشجوي مسلمان امروزي را تعريف و ترويج كنند. مسئله اين است كه دانشجوها از لحاظ انديشه‌، چالش‌ها و اخلاق ذومراتب هستند، همان طور كه انسان‌هاي مؤمن ذومراتب‌اند و مراتب متفاوتي دارند. گروه معارف، با توجه به اين تنوع، هنوز نتوانسته تيپ ایده آل را معرفي كند و فکر می کنم به صورت ناخودآگاه صرفاً طلبه بسيار وارسته ‌و خوب حوزه علميه را مد نظر قرار داده‌اند، در حالي كه دانشجوهاي ما، مثل همه مردم جامعه، متفاوت‌اند. گروه‌هاي معارف و نهاد نمايندگي بايد بكوشند اين لايه‌هاي شخصيتي، فرهنگي، اخلاقي و فكري دانشجويان را شناسايي كنند و براي هر لايه، معيارهاي آرماني به دست بدهند و متعاقبا کار آموزشي بر اساس این توجهات سامان یابد.

چالش ديگر ما در اين حوزه اين است كه حوزه علميه چندان در قبال گروه معارف احساس مسئوليت نمي‌كند. براي مثال، حوزه علميهبه خوابگاه‌هاي دانشجويي يا مكان‌هاي ديگرمبلغ اعزام مي‌كند تا كار ‌تبليغي انجام دهند، اما در مورد گروه‌هاي درسي معارف اين جديت و دقت را ندارد و برای این گروهها چندان مطالعه و برنامه ریزی نمی نماید.

آقاي سياح طاهري درباره حرف‌هايي كه زده شد نظرتان را مي‌فرماييد؟

سياح طاهري: من مايلم از همين زاويه‌اي كه آقاي نجف‌پور وارد شدند بحث را ادامه بدهم و آن تنوع سليقه‌اي و معرفتي دانشجويان در كلاس‌هاي درس معارف است. استاد معارف ما وقتي وارد كلاس مي‌شود، با حجم عظيمي از سلايق گوناگون برخورد مي‌كند؛‌ از افرادي كه دوست دارند با رويكردي عقلاني و اصطلاحاً برون‌ديني با همه مقولات برخورد كنند و طالب تدريس فلسفه اخلاق، فلسفه دين، فلسفه سياست و… هستند تا كساني كه چندان به فلسفه علاقه‌مند نيستند و مايل‌اند با دين از راه عرفان و حدیث آشنا شوند. اين تنوع براي استاد مشكلات فراواني به وجود مي‌آورد و استاد نمي‌داند كدام جانب را بگيرد. البته معمولاً استاد با توجه به ويژگي‌هاي شخصي خودش بالاخره تصميمي مي‌گيرد و كلاس را بنا بر سليقه و توانایی خودش اداره مي‌كند، اما طبعاً يكي از عواملي كه باعث مي‌شود كلاس‌هاي معارف آن طور كه بايد و شايد مفيد نباشند، همين تنوع سليقه‌اي است.

mhst

مشكل ديگري هم به نظرم مي‌رسد كه مي‌تواند ادامه بحث قبلي باشد، و آن اين است كه متاسفانه وظيفه تربیتی و به تعبيري «وظيفه روحانیتی» استاد ما در دروس معارف فراموش شده و روحاني ما بيشتر حالت معلم و مدرس پيدا كرده‌ است. در حالی که مي‌دانيم كه وظيفه اصلي كسي كه دانش‌آموخته حوزه است، اين است كه خود با مردم ارتباط نزديك و عاطفي برقرار كند و با شيوه‌هاي جذب‌كننده سبك صحيح زندگي‌كردن را «تبليغ» كند. براي مثال روحاني يك مسجد خيلي به دنبال دادن اطلاعات فراوان به مخاطبانش نيست. اما سيطره تفكر استادي و معلمي در دروس معارف باعث شده از وظيفه ذاتي روحانيت كه اصلاح تربيتي و اخلاقي مخاطب است غفلت شود. ما مي‌بينيم كه استادها، گرچه سعي مي‌كنند فاكتور نمره را كم‌رنگ كنند، اما از آنجا كه ناچارند حجم مشخصي از يك كتاب را در طول يك ترم تدريس كنند، مجبور است مطالب فراوان زیادی را بدون دقت و تامل بیان کند.

براي مثال، كسي كه پيش روحاني مسجد مي‌رود و دوست دارد ارتباط نزديكي با او برقرار كند، روحاني فهميده به او نمي‌گويد اول بايد خداشناسي به تو بگويم، بعد به انسان‌شناسي مي‌رسيم، بعد معاد و در نهايت، بعد از در نظر گرفتن سلسله‌مراتب، به سؤال شما مي‌رسيم! ذکر این موارد برای پاسخ به یک سوال گرچه گاهی تقدم رتبي دارد، اما تقدم رتبي در علوم نبايد باعث تقدم رتبي در تدريس هم بشود. آن طوري كه من شنيده‌ام، در حوزه مشکات در تدریس اصول عقاید مثلاً از نبوت شروع مي‌كنند، به جاي اينكه از توحيد آغاز كنند، چون به اين ترتيب فرد راحت‌تر درگير مسائل ديني مي‌شود و موضوع عينيت بيشتري برايش دارد.

متاسفانه وظيفه تربیتی و به تعبيري «وظيفه روحانیتی» استاد ما در دروس معارف فراموش شده و روحاني ما بيشتر حالت معلم و مدرس پيدا كرده‌ است. در حالی که مي‌دانيم كه وظيفه اصلي كسي كه دانش‌آموخته حوزه است، اين است كه خود با مردم ارتباط نزديك و عاطفي برقرار كند و با شيوه‌هاي جذب‌كننده سبك صحيح زندگي‌كردن را «تبليغ» كند.

البته اين يك بعد موضوع است، بعد دوم بحث تربيتي است. در سيره علما آمده است كه وقتي ايشان مي‌خواستند پاسخ فردي را بدهند، سعي مي‌كردند ارتباط نزديك و صميمانه‌اي با او برقرار كنند، تلنگری به او می زدند و در خلال اين ارتباط نزديك و صميمانه، تأثير خاصي بر اومي‌گذاشتند. براي مثال برخي كتاب آقاي علي صفايي را كه مي‌خوانيد، مي‌بينيد خيلي رويه فلسفي به آن معنا نداشته ـ گرچه از انديشه بسيار قدرتمندي هم برخوردار است ـ اما اين كتاب رابطه نزديكي با فرد برقرار مي‌كند و بعد حرفش را هم مي‌زند. به نظر من، از اين دست مباحث در دروس معارف كم داريم. يعني گاهی چشاندن طعم دين مقدم است بر استدلال عقلی. منظورم اين سنخ ارتباطات روحانيون است که مغفول مانده.

نکته دیگر آنکه ما در دروس معارف نباید دنبال اين باشيم كه به تمام شبهات ديني فرد پاسخ بدهيم و تمام مشكلات او را حل كنيم. یکی از اشکلات دروس معارف این است که ما مي‌خواهيم «تمام» آنچه در دين آمده و يك فرد ديندار واقعي بايد بداند، ظرف چهار پنج ترم به دانشجو آموزش دهيم و تمام شبهات او را رفع كنيم! به نظر من اين يك راهبرد غلط است. به نظر من اگر در هر ترم به دو يا سه پرسش اساسي موجود در زندگي فرد پاسخ بدهيم كفايت مي‌كند و بايد تأكيد اصلي‌مان بيشتر بر مقوله تربيت باشد.‌ اگر هدفمان اسلامي كردن دانشگاه‌ها و تهذيب روح حاكم بر دانشجوهاست، تربيت مهم‌تر است تا اينكه يك سري اطلاعات را در ذهن فرد انباشته كنيم و او شب امتحان آن مطالب را بخواند و بعد فراموش كند. بايد بدانيم براي هر فرد، از بين تمام مباحث مربوط به دين، تنها چند مبحث در زندگي معمولي اهميت بيشتري دارد و نيازي نيست فرد همه مباحث دين را بداند، مگر اينكه دغدغه پژوهشي داشته باشد.

به اين ترتيب، ما بايد بر مطالب كوتاه، پرمغز و چند عنوان خاص كه حالت كليدي دارند تأكيد كنيم. براي مثال، يكي از مباحث مي‌تواند ضرورت دين باشد و اينكه چرا اصلاً ما بايد دين‌دار باشيم.‌ یا مي‌توانيم در مورد هدف زندگي و قلمرو دين حرف بزنيم. خيلي هم لازم نيست وارد بحث‌هاي ريز و جزئي بشويم و بايد اجازه دهيم جزئيات در كارهاي پژوهشي خود دانشجويان نمود پيدا كند. کتاب ده گفتار و بیست گفتار شهید مطهری مثال خوبی برای این رویکرد است.

مبحثي كه كم و بيش به آن اشاره شد و بهتر است به طور خاص به آن بپردازيم، مسئله متون و كتب گروه معارف است. در اين زمينه، كتاب‌هاي متعددي داريم از جمله انديشه اسلامي يك و دو، معارف يك و دو، اخلاق اسلامي، تاريخ اسلام و…. يادم است در كتاب انديشه يك حجم عظيم مباحث فلسفي وجود داشت و اينْ كار را براي كساني كه در دبيرستان رشته‌هاي رياضي يا تجربي خوانده بودند و با فلسفه آشنايي نداشتند سخت مي‌كرد. بايد بدانيم كه دانشجويان در سطوح و رشته‌هاي گوناگون تحصيل مي‌كنند. گاهي اصلاً دانشجو معناي كلمه «فلسفه» را نمي‌داند، اما استاد مي‌خواهد مسائل پيچيده فلسفي را در كلاسش بشكافد. طبعاً اينجا يك تناقض بزرگ به وجود مي‌آيد. در عين حال، كتاب‌هايي هم هستند كه به شكل روايي و تاريخي به مسئله مي‌پردازند و آن طور پيچيده نيستند. دانشجو در برخورد با اين متون دچار آشفتگي مي‌شود. اگر اشتباه نكنم، مسئوليت اين كتاب‌ها با نهاد است، ولي واقعاً نظارت به چه صورت است؟ لزوم نظارت و به روز كردن متون در آن نهاد احساس مي‌شود؟ چه كسي مسئول بازبيني متون است؟ چه كسي بايد بعد ازنظرخواهي از دانشجو و استاد و جمع‌بندي نهايي دست به ويرايش كتاب‌هاي درسي معارف اسلامي بزند؟ ما تغييرات را مشاهده مي‌كنيم، ولي متأسفانه تغييرات در حد نام كتاب يا اسم نويسنده است و محتوا چندان تغييري نمي‌كند. بحث ديگري هم راجع به متون گروه‌هاي معارف اين است كه اين‌ها به چه ترتيب تأييد مي‌شوندو نظارت بر اين‌ها به چه صورت است؟

نجف‌پور: تلقي من اين است كه مجموعه نهاد نمایندگی و امور اساتيد بر لزوم نقد كتب معارف واقف‌اند؛ يعني مي‌دانند بايد در اين زمينه كاري انجام شود. اما مشكل از آنجا آغاز مي‌شود كه فرايند نقد كتب معارف و بهينه‌سازي و اصلاحشان اولا به اندازه كافي انجام نمي‌شود و دوم اينكه اين فرايند روشمند صورت نمي‌گيرد و به اين ترتيب مثلا شما احساس مي‌كنيد كه متون دروس معارف آن انتظار واقعی را برآورده نمی کند. اما به هر حال دوستان نهاد به خوبي مي‌دانند بايد اين كارها را انجام بدهند. اما مي‌توان به نهاد نمايندگي پيشنهاد داد نقدها را روشمندتر و جدي‌تر دنبال كنند و از استادان توانمندتري در اين حوزه بهره بگيرد و بودجه و زمان بيشتري به آن اختصاص بدهد. بايد براي كساني كه مي‌خواهند در گروه های معارف دست به پژوهش بزنند، مثل سایر گروه های تخصصی فضا بدهند. اگر نهاد مي‌خواهد برگ برنده اش را رو كند، جايش همين جاست. نكته مهم در اين زمينه اين است که هم در تالیف کتب و هم در نقد آنها بايد از بهترين استادان استفاده كرد و  باید از اساتیدی که در دانشگاه ها حشر و نشر بیشتری داشته اند و فضا را بهتر می شناسند بهره جست و صرفا به اساتید توانمند حوزوی بسنده نکرد.

نكته ديگري هم وجود دارد و آن اين است كه دوستان تفكيكي‌ها و اخباري‌ها خيلي بر سر فلسفه مي‌زنند كه بگويند مثلاً دين را از فلسفه بايد جدا كرد و محترمانه‌ترين حرفشان اين است كه دين ربطي به فلسفه ندارد، فلسفه جاي خود، دين هم جاي خود. يك جريان افراطي ديگر در كنار جريان اول شكل مي‌گيرد كه سعي مي‌كند دين را به فلسفه تقليل بدهد. هر دوي اين‌ها غلط‌اند. به نظر من، كه یک دانش‌آموخته كوچك فلسفه و معارف اسلامي هستم، مي‌شود در تبيين معارف ديني از فلسفه استفاده كرد؛ يعني برخی وقت‌ها نياز است كه از فلسفه بهره بگيريم ولی در این کار نباید افراط کرد. مثلا در آموزش عمومی معارف اسلامی دانشگاهها اصلاً نياز نيست كه مثلاً در مورد حركت جوهري براي دانشجو صحبت كنيد. به نظر من، مباحث عميق و سخت فلسفي را مي‌شود در مراحل بالاتر تعريف كرد يا در آموزش‌هاي تخصصي دیگراز آن‌ها بهره گرفت. به اين ترتيب، من هم با تقليل مخالفم و هم با مسئله تفكيك. امروزه حتي براي كودكان هم كتاب فلسفي توليد مي‌كنند. مي‌توانيم از همين روش الگو بگيريم و در استفاده های فلسفه در معارف دینی، ادبیات و کتابهای به زبان ساده بنويسيم. مگر شهيد مطهري چه كار كرده است؟ كتاب‌هاي ايشان انباشته از فلسفه است، ولي هيچ وقت احساس نمي‌كنيد كه آن‌ها را نمي‌فهميد. مشكلي كه وجود دارد اين است كه ادبيات كتاب‌هاي ما به‌روز و مناسب نيستند. اين مسئله هم برمي‌گردد به اينكه نويسندگان كتب مخاطب‌شناس نيستند و گویا براي نياز مخاطب نمي‌نويسند.

البته اخيراً جرياني فلسفه‌ستيز پا گرفته است و دارد فعاليت مي‌كند و خیلی هم به آنها كرسي مي‌دهند تا خودش را ابراز كند. البته من مخالف اين جريان نيستم و معتقدم بايد حرفشان را بزنند، ولي نهاد نمايندگي نبايد به اين‌ها كرسي بدهد. آقاي سياح به كتاب‌هاي آقاي علي صفايي اشاره كردند. بايد بگويم آقاي صفايي به سبب رويكرد تفكيكي‌شان به فلسفه، شايد تيپ ايده‌آل براي آموزش در دانشگاه‌ها نباشد. هرچند در حوزه تربیت و اخلاق اسلامی واقعا تولیدات ارزشمند نظری و کاربردی دارد. حُسن آقاي صفايي كه باعث مي‌شود آقاي سياح و دوستان ايشان و خود بنده به كتاب‌هايشان گرايش پيدا كنيم اين است كه ايشان مخاطب و مسائلش را شناخته و معارف دینی را متناسب با مسائل و نیازهای مخاطب و در ادبیات قابل فهم مخاطب جوان ارایه میدهد.اين خيلي خوب است. چرا اين كار را دوستان صدرایی که جریان غالب حوزه هستند انجام نمي‌دهند؟

البته اخيراً جرياني فلسفه‌ستيز پا گرفته است و دارد فعاليت مي‌كند و خیلی هم به آنها كرسي مي‌دهند تا خودش را ابراز كند. البته من مخالف اين جريان نيستم و معتقدم بايد حرفشان را بزنند، ولي نهاد نمايندگي نبايد به اين‌ها كرسي بدهد. آقاي سياح به كتاب‌هاي آقاي علي صفايي اشاره كردند. بايد بگويم آقاي صفايي به سبب رويكرد تفكيكي‌شان به فلسفه، شايد تيپ ايده‌آل براي آموزش در دانشگاه‌ها نباشد.

آقاي سياح نظر شما در مورد كتاب‌ها و متون درسي معارف چيست؟

سياح طاهري: در مورد متون درسي، آن طور كه من اطلاع دارم، نهاد نمايندگي هر چند سال يك بار متون درسي را تغيير مي‌دهد. در حال حاضر هم رويه جديدي دارند كه براي هر سرفصل درسي چند كتاب نوشته مي‌شود. براي مثال، در دوره ما يك كتاب معارف اسلامي يك بود و همه بايد آن را مي‌خواندند، ولي امروزه براي انديشه اسلامي دست‌كم سه چهار كتاب وجود دارد. همين طور براي‌ مبحث انقلاب اسلامي هفت يا هشت عنوان كتاب موجود است. مشكل اساسي در اين زمينه حجم زياد مطالب است و اينكه ـ همان‌طور كه گفتم ـ ما مي‌خواهيم همه دين را به طور خلاصه در چند ترم به دانشجو آموزش بدهيم و همه زوايا و ابعادش را هم روشن كنيم. من يادم نمي‌آيد كه در دوره دانشجويي‌مان در طول ترم يك كتاب را به طور كامل تمام كرده باشيم، مگر اينكه استادي فقط به تيترها و سرفصل‌ها اشاره كرده باشد و طبعاً در اين شكل، استاد در مسائل عميق نمي‌شود و به شبهات دانشجوها در زمينه‌هاي گوناگون نمي‌تواند پاسخ بدهد.

مسئله دوم در اين زمينه علم‌زدگي است كه آقاي نجف‌پور به آن اشاره كردند. مشرب شخصي خودم اين است كه دوست دارم كتاب به صورت استدلالي و عقلي نوشته شود و از نظر شخصي، چندان با كتاب‌هايي كه رويه احساسي دارند ميانه‌اي ندارم. ولي فكر مي‌كنم عامه دانشجويان، مخصوصاً كساني كه رشته‌هاي فني و مهندسي و پزشكي مي‌خوانند، دوست دارند از زاويه احساسي با دين آشنا شوند و شايد يك دليل اينكه عرفان‌هاي نوظهور مشتري كمي ندارند همين باشد. بنابراين ما بايد سعي كنيم دين را در قالب هنر يا ادبيات به مخاطب ارائه كنيم. طبيعي است كه وقتي با چنين رويكردي رمان مي‌نويسيم و به دست مخاطب مي‌رسانيم، قرار نيست تمام مسائل مربوط به دين را در آن بگنجانيم، بلكه آن تأثير ديني موجود در ضمن رمان است كه بر فرد تأثير مي‌گذارد و تأثيرش بسيار درازمدت‌تر است. براي مثال هرچه شما كتاب در مورد تاریخ انقلاب اسلامي بخوانيد، معادل يك كتاب «خاطرات عزت شاهي» نمي‌شود. من وقتي اين كتاب را خواندم، فهميدم تازه دارم انقلاب را مي‌شناسم و فهميدم در جريان اين انقلاب چه گروه‌هايي درگير بودند و علت درگيري‌شان چه بود و چه سختي‌هايي كشيدند و… اما ما در درس ریشه های انقلاب اسلامي تنها به جنبه‌هاي علمي و تبيين‌هاي جامعه‌شناختي و تاريخي ماجرا توجه مي‌كنيم.

يادم است يكي از استادهاي معارف ما، كه استاد خيلي جالبي بود و مدام دست به ساختارشكني مي‌زد، براي بحث حقوق زن پيشنهاد داد فيلم «ده» كيارستمي را نگاه كنيم. اين فيلم اثر بسيار جالبي است. كاري كه استاد كرد اين بود كه ما را از راه نمايش يك فيلم با مقوله‌اي به نام فمينيسم آشنا كرد. يك راه اين است كه مدام بنشينيد و بگوييد فمينيسم بد است. گاهي هم از يك نمونه عيني استفاده مي‌كنيد و آن مفهوم را براي مخاطب روشن مي‌كنيد. اگر مي‌خواهيد واقعاً يك فمينيست كامل و واقعي بشويد، نتيجه‌اش اين است كه در آن فيلم مي‌بينيد. تأثير هنر در مخاطب خيلي بيشتر از آن چيزي است كه ما گمان مي‌كنيم. ما دنبال اثرگذاري و تربيت نيستيم و فقط دنبال حفظ كردن رفته‌ايم و به رويه‌ها و رويكردهاي جديد كمتر دقت مي‌كنيم.

راجع به شبهات و تنوع مباحث در اين زمينه چه بايد كرد؟ همه چيز را كه از طريق داستان و فيلم نمي‌شود توضيح داد…

سياح طاهري: پيشنهاد من اين است كه براي هر كس، متناسب با توانايي‌هاي خودش، يك برنامه پژوهشي دینی در نظر بگيريم. هر فردي نيازها و پرسش‌هاي خاص خودش را دارد. استاد مي‌تواند پرسش‌هاي شخصي هر فرد را تشخيص دهد، در نوشتن طرح‌نامه يا پروپزال ياري‌اش كند و منابع را به او معرفي كند تا خود فرد دست به پژوهش در مورد مسئله مورد نظر خودش بزند و پاسخ‌هايش را بيابد و شبهه‌اش رفع شود. امروزه تنوع سايت‌ها، كتاب‌ها و مقالاتي كه به اين مباحث مي‌پردازند خيلي زياد است. ما در دوره‌اي نيستيم كه فقط كسي كه نماينده دين است و لباس رسمي دين را پوشيده، منبع اطلاعاتي ما باشد و شبهات ما را پاسخ بدهد. كانال‌هاي متفاوتي براي كسب اطلاعات ديني وجود دارد، فقط به كسي نياز داريم كه به دانشجو كمك كند و روش تحقيق در دين را به او ياد بدهد. به اين ترتيب، كلاس يك تم كلي و كلان دارد و به آن دو سه موضوع كلي و اساسي مي‌پردازد و در كنار آن موضوعات كلي، شبهات جزئي هر دانشجو در قالب يك مقاله‌ يا پژوهش، متناسب با علاقه‌مندي و دغدغه‌هاي او و تحت نظارت استاد راهنما، پاسخ داده مي‌شود. استادان ما واقعاً نمي‌توانند بر اين حجم زياد مباحث و شبهات مسلط شوند و نمي‌توانند تمام دانشجويان را قانع كنند، ولي به راه‌هاي كشف پاسخ‌ها آشنا هستند و مي‌توانند از اين طريق دانشجو را راهنمايي كنند تا دانشجو با طي كردن يك روند به پاسخ‌هاي خودش برسد و آخر ترم هم بر پايه همان پژوهش، نمره‌اش را بگيرد.

امروزه تنوع سايت‌ها، كتاب‌ها و مقالاتي كه به اين مباحث مي‌پردازند خيلي زياد است. ما در دوره‌اي نيستيم كه فقط كسي كه نماينده دين است و لباس رسمي دين را پوشيده، منبع اطلاعاتي ما باشد و شبهات ما را پاسخ بدهد. كانال‌هاي متفاوتي براي كسب اطلاعات ديني وجود دارد، فقط به كسي نياز داريم كه به دانشجو كمك كند و روش تحقيق در دين را به او ياد بدهد. به اين ترتيب، كلاس يك تم كلي و كلان دارد و به آن دو سه موضوع كلي و اساسي مي‌پردازد و در كنار آن موضوعات كلي، شبهات جزئي هر دانشجو در قالب يك مقاله‌ يا پژوهش، متناسب با علاقه‌مندي و دغدغه‌هاي او و تحت نظارت استاد راهنما، پاسخ داده مي‌شود.

فكر مي‌كنم بحث ما به جاي خوبي رسيد و توانستيم تا حد زيادي آسيب‌ها را، البته بيشتر با رويكرد محتوايي، شناسايي كنيم آقاي نجف‌پور پيشنهاد شما براي اصلاح وضع موجود چيست؟

نجف‌پور: من هم در خلال صحبت‌ها به بعضي از پيشنهادهايم اشاره كردم و حالا هم آن‌ها را دوباره مرور مي‌كنم. اول اينكه خيلي از سرفصل‌هايي كه در قالب دروس معارف به دانشجویان ارایه می گردد، خصوصاً‌ در حوزه انديشه اسلامي و تاريخ اسلام، در سال‌هاي قبل از دانشگاه به دانش‌آموز گفته شده است. پيشنهاد بنده اين است كه ما دوباره همان مباحث قبلي را آموزش ندهيم، بلكه صرفاً آن‌ها را به شكل فشرده و اجمالي به دانشجو يادآوري كنيم‌ و آموزش‌هايمان را به سمت مسائل و چالش‌هاي جديدتر ببريم. دومين پيشنهادم، همان طور كه قبل‌تر عرض كردم، اين است كه نيازها، چالش‌ها و مسائل فكري، اخلاقي و معرفتي دانشجويان شناسايي شود و نيازسنجي انجام بگيرد و بر اساس اين نيازسنجي، دانشجوها در چند ناحيه تيپ‌بندي شوند و تيپ‌هاي ايده‌آل هر كدام و‌ لايه‌هاي گوناگون تعريف شود و متعاقباً بر اساس آنها، عناوین، سرفصلها و منابع درسی  معارف و استادان و نحوه ارائه دروس و نظام آموزشی بازنويسي و اصلاح شود.

سومين پيشنهادم همان پيشنهاد آقاي سياح است كه فرمودند سعي ‌كنيم دروس معارف را براي دانشجوها پژوهش‌‌محور كنيم و فقط آموزش ندهيم. همان طور كه فرمودند، مي‌توانيم يك موضوع خاص را به دانشجو بسپاريم، شيوه تحقيق را به او ياد بدهيم و در زمينه چاپ و انتشار مقاله در نشريات گوناگون ياري‌اش كنيم. پيشنهاد چهارم اين است كه به بحث آموزش تطبيقي علم و دين بپردازيم و براي هر كدام از رشته‌ها اعم از جامعه‌شناسي، روان‌شناسي، اقتصاد و… آموزش معارف خاص خودش را داشته باشیم. ما نبايد براي هر رشته از يك كتاب انديشه اسلامي خاص خود استفاده كنيم. براي مثال، دانشجوي رشته جامعه‌شناسي، مي‌تواند دو واحد «جامعه‌شناسي اسلامي» يا «جامعه‌شناسي و اسلام» يا «دين و جامعه‌شناسي» بگذراند. طبعاً كسي كه قرار است چنين واحدي را تدريس كند بايد صاحب صلاحيت علمی لازم باشد. پنجمين پيشنهاد من اين است كه گروه معارف، در قالب يك كلاس خارج از برنامه، آموزش‌هاي تخصصي را براي دانشجويان مستعدي كه به اين مباحث علاقه‌مندند در نظر بگيرد. مي‌شود در اين كلاس‌ها به‌ شكل روشمند و كلاسيك‌ به طرح موضوعات گوناگون پرداخت. در اينجا خيلي مهم است از افرادي بهره بگيريم كه سواد و تجربه اين كار را دارند.

ششمين پيشنهادم، همان طور كه قبلاً عرض كردم، اين است كه براي استادان، علاوه بر وجه آموزشي، وجه پژوهشي نيز قائل شويم و كاري كنيم گروه معارف تقويت شود و افراد توانمند و باسواد علمی جذب اين گروه شوند و به سبب مشكلات گوناگون از اين گروه فرار نكنند. متعاقباً پيشنهاد هفتم اين است كه نهاد نمايندگي يك يا چند نشريه علمی پژوهشی و ترویجی تعريف كند تا آثار پژوهشي استادان معارف در آن نشريه‌ها منعكس شود.

هشتمين پيشنهاد من اين است كه مديريت حوزه علميه را در ساختار سياست‌گذاري و برنامه‌ريزي گروه‌هاي معارف مشاركت دهيم. امروز مي‌بينيم افراد وارسته و شايسته‌اي در نهاد نمايندگي حضور دارند، اما از لحاظ علمی و تسلط به معارف دینی جزو افراد درجه يك و شاخص حوزه به حساب نمي‌آيند و بيشتر براي كارهاي مديريتي و اجرايي مناسب‌اند. ما در نهاد نمايندگي از افراد شاخص حوزه استفاده نمي‌كنيم. طبعاً ما بايد براي حوزه علميه اين فضا را بدهیم كه در حوزه سیاستگذاری و برنامه ریزی گروه های معارف دانشگاه ها ورود جدی تری بنماید. اين باعث ارتقاي گروه معارف مي‌شود. نهمين پيشنهاد من، همان طور كه آقاي سياح هم اشاره كردند، تقويت كاركرد اخلاقي ـ تربيتي استادان معارف است. ايشان به درستي اشاره كردند كه گاهي گرايش‌هايي به سمت رفتارهای صرفا علمی و تخصصی در استادهاي معارف ديده مي‌شود. بدین صورت که استاد فقط در سر كلاس درسش را ارائه مي‌دهد، حرف‌هايش را مي‌زند و مي‌رود، در حالي كه استاد معارف باید نقش معلمی و اخلاقی و تربیتی خاص خودش را فراتر از ساعت آموزشی هم ارایه دهد. بحث روشمند كردن نقد و اصلاح دروس معارف هم دهمين و آخرين پيشنهادم است که تا حدودی بدان اشاره کردم.

آقاي سياح! به عنوان جمع‌بندي پيشنهادات شما را هم مي‌شنويم.

سياح طاهري: آقاي نجف‌پور به طور كامل توضيح دادند و من فقط يك مورد به ذهنم مي‌رسد كه بگويم و آن هم آموزش ضمن خدمت استادان معارف است. براي مثال، استادي كه از فضاي مركز، چه قم و چه تهران، وارد يك فضاي دانشگاهي در شهرستان مي‌شود كه اقتضائات بومي خاص خودش را دارد، ظاهر امر این است که به حال خودش رها مي‌شود. اين فرد به تنهايي خودش در برابر اين همه مشكلات و شبهات و نيازمندي‌هايي كه محيط دانشگاهي دارد قرار مي‌گيرد و خودش هم به تنهايي نمي‌تواند از پس اين‌ها بربيايد. ما بايد براي او آموزش‌هاي ضمن خدمتي با موضوعات مختلف به صورت تخصصي در نظر بگيريم و دوپينگ‌وار به او كمك كنيم تا بتواند پاسخگوي نيازهاي دانشجويانش باشد. طبعاً آن استاد فرصت اين را كه بخواهد به تنهايي همه اين مباحث تازه و نو را مطالعه كند ندارد. اگر ما بتوانيم به او در اين زمينه، به صورت مكاتبه‌اي، مجازي يا حضوري كمك كنيم، گام‌هاي مؤثري برداشته‌ايم و به ارتقاي گروه معارف كمك كرده‌ايم.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه