از سری دانشجوی ستاره دار

گریز از اهلی شدن

نویسنده:

پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۹:۳۷ ۱۳۹۳/۰۲/۳

در دوره لیسانس خود را مهیای ارشد خواندن می کنیم چون “همه” ارشد می خوانند.بعد هم دکترا.تمام این کارها را می کنیم و بعد در سن 30 یا 35 سالگی که دیگر همه ی مدرک هایمان را گرفتیم،اگر وقت و بختش را داشتیم ازدواج می کنیم.مثل “همه” یک فرزند می آوریم.بزرگترین هم و غمّ مان در دوران تاهل،پرداخت قسط وام هایمان می شود و نهایتا در سن 70 سالگی،توسط همان تک فرزندمان! به خانه سالمندان حواله داده می شویم.و بعد هم باید بمیریم،مثل “همه”…

داستانی در کتاب “زن زیادی” حضرت سید جلال الدین آل احمد هست به نام “دفترچه بیمه” که در آن،جلال،از زبان معلم نقاشی شوریده ای می گوید: “معلم ها در این سیستم آموزشی،بعد از مدتی درس دادن،دیوانه می شوند.و این البته عاقبت آدم های برجسته است.معلم های معمولی،به جای دیوانگی “احمق” می شوند!یعنی هرچه بیشتر درس می دهند، احمق تر می شوند.”

حالا شده حکایت ما…

12 سال می رویم مدرسه.مثل “همه”. همه بچه ها می روند مدرسه،ما هم باید برویم.همان درس هایی را می خوانیم که “همه” می خوانند.بعد در یک فرآیند سه-چهارساله ی زجرآور،خودمان را برای رویارویی با کنکور آماده می کنیم.باید به دانشگاه برویم چون “همه” می روند.در دوره لیسانس خود را مهیای ارشد خواندن می کنیم چون “همه” ارشد می خوانند.بعد هم دکترا.تمام این کارها را می کنیم و بعد در سن 30 یا 35 سالگی که دیگر همه ی مدرک هایمان را گرفتیم،اگر وقت و بختش را داشتیم ازدواج می کنیم.مثل “همه” یک فرزند می آوریم.بزرگترین هم و غمّ مان در دوران تاهل،پرداخت قسط وام هایمان می شود و نهایتا در سن 70 سالگی،توسط همان تک فرزندمان! به خانه سالمندان حواله داده می شویم.و بعد هم باید بمیریم،مثل “همه”…

این تمام آن چیزی است که نظام های یکسان ساز از ما می خواهند.نظام های یکسان ساز؛ مثلِ دولت (state) ،نظام آموزشی،رسانه و … همه این ساختارها تلاش می کنند تا در حداکثری ترین سطح ممکن،ما را “اهلی” کنند.آن ها می خواهند ما موجودات سر به زیری باشیم که هر چه بیشتر شبیه بقیه اند.و در این میان هیچ جایی،هیچ امکانی برای تفکر نیست.برای خلاقیت نیست.برای تجربه کردن نیست.

چه کسی گفته همه بچه ها باید 12 سال به مدرسه بروند و دقیقا همان درس هایی را بخوانند که میلیون ها دانش آموز دیگر با میلیون ها جهان و تربیت متفاوت، می خوانند؟

ما در این عالمی که برایمان ساخته اند،چقدر می توانیم تجربه کنیم؟تجربه ی آشنایی با آدم های مختلف.تجربه خواندن کتاب های مختلف.دیدن اساتید مختلف.تجربه فضاهای مختلف.کارهای مختلف.
چرا باید دانشجوی علوم انسانی بعد از گذشت 4 سال از دوران تحصیلش احساس کند هر روز که می گذرد،تنها بر میزان حُمق اش اضافه می شود؟ چرا دوستِ من باید بعد از قبولی در مقطع کارشناسی ارشدِ بهترین دانشگاه این مملکت،بگوید: “فلانی! اگر نبود خیلی از ملاحظات،به والله انصراف می دادم.” ؟ این دانشگاه،این آکادمی، این آموزش عالی،این علوم انسانی از چه عنصری تهی است که دانشجویی را به این مرحله می رساند؟ چرا ما باید از گذراندن سال های عمرمان در این سیستم آموزشی،احساس حماقت کنیم؟چرا احساس می کنیم اگر چیزی می دانیم،چیزی آموخته ایم،نه از مدرسه و دانشگاه، که از مطالعات خودمان یا شرکت در گعده ها و فضاها و دوره هایی خارج از دانشگاه است؟
در عالمی که مدرنیته برای ما ساخته،همه ساختارها ما را به تکرار و اهلی شدن مجبور می کنند.حتی خانواده هم راهی برای زندگی فرزندش، غیر از مسیری که تلویزیون به او نشان می دهد،متصور نیست.همه باید مثل هم فکر کنیم،مثل هم لباس بپوشیم،مثل هم عاشق تماشای فوتبال باشیم و حماقت های مشترک و جمعی دیگر.
و اما من گمان می کنم که تنها راه گریز از این اهلی شدن، “جنون مندی” است.جنونی که انسانِ انقلاب اسلامی را بر علیه ساختارهایی که جهان مدرن بر او دیکته می کند می شوراند. راست گفت حضرت سیدنا الشهید که “ما شهروندان مطیعی برای دهکده جهانی نیستیم.” راه ما از جنون می گذرد و البته این دیوانگی خط و ربطی به “جنون فوکویی” و کذا و کذا ندارد.جنون ما جرئتش را از طریقِ سرخِ محمد و آل محمد(ص) می گیرد و مصداق معاصرش،جگر آوری چون روح الله الموسوی الخمینی است.خمینی؛ همان مردی که به ما جرئت طوفان داد…

۲ دیدگاه

    هادی :

    صورت مساله خوب طرح شده اما پاسخ ناگاه از ادبیات و ذوقیات سر برآورده !

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه