گزارش نشست جریان شناسی علم دینی

زمان انتشار: ۰۰:۳۷ ۱۳۹۱/۰۲/۳۰

جلسه سخنرانی تحت عنوان جریان شناسی علم دینی بعدازظهر یکشنبه 24 اردیبهشت در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد. در این جلسه که به همت بسیج دانشجویی دانشکده علوم اجتماعی برپا شده بود، حجه الاسلام علیمحمدی به ارائه بحث پرداختند.

به گزارش خبرنگار سایت علوم اجتماعی اسلامی-
ایرانی، جلسه سخنرانی تحت عنوان جریان شناسی علم دینی بعدازظهر یکشنبه 24 اردیبهشت
در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد. در این جلسه که به همت بسیج
دانشجویی دانشکده علوم اجتماعی برپا شده بود، حجه الاسلام علیمحمدی به ارائه بحث
پرداختند. خلاصه ای از مباحث ایشان به شرح زیر است:

اگر انقلاب اسلامی نبود، بحث دینی شدن اتفاق
نمی افتاد. مباحث اسلامی شدن در صورتی معنی می یابد که درک درستی از انقلاب اسلامی
و تقابل آن با دنیای مدرن داشته باشیم.

ماجرای علوم انسانی درکشور ما با ورود مدرنیته
به ایران مصادف است. یعنی اواخر حکومت قاجار که ایرانی ها از طریق جنگهای ایران و
روس و همینطور مسافرتهای خارجی شاهان، با غرب تماس داشتند.

پس از این بود که تصمیم گرفتند عده ای را به
خارج بفرستند و این عده بعدها جریان روشنفکری سکولار را پایه گذاری کردند. این
جریان به این نتیجه رسید که هم استبداد شاهنشاهی و هم دین مانع مدرن شدن هستند. اینان
از طریق جذب در دربار به عنوان مشاور، با نظام شاهنشاهی کنار آمدند؛ اما ضدیت آنها
با مذهب ادامه یافت. نمونه این افراد میرزا ملکم خان بودند. این جریان در دوران
مشروطه  فعالیت خود را تشدید می کند و در
دوران رضا خان از تجدد طرفداری می نماید.

تاکید اینان بر آزادی به جای عدالت، نشان
دهنده رویکرد آنها به غرب است و از همان ابتدا جریان تحولخواه مذهبی و علما مقابل
آنان می ایستند.

این جریان در ماجرای انقلاب روسیه به کمونیسم
گرایش پیدا می کند و حزب توده را تشکیل می دهد تا کودتای 28 مرداد که حزب توده قلع
و قمع می شود.

در دوره 28 مرداد تا انقلاب اسلامی، جریان
روشنفکری با گرایشات اسلامی هم ارز جریان امام (ره) شکل میگیرد. وجه افتراق این دو
جریان، فن مبارزه است. به گونه ای که نهضت آزادی مشی پارلمانتاریستی داشت.

بعد از انقلاب، سه صورت مساله به وجود آمد.

جریانی که خیلی زود شکل گرفت، جریان مدرنیته
اسلامی بود. این جبهه فکری سه شاخصه دارد:

اول اینکه به نظر آنها می شود تکنولوژی را از
غرب اقتباس کرد، اما نظامات اخلاقی و سیاسی غرب را نپذیرفت. یعنی تقلیل مبارزه با
غرب به نظامات اخلاقی و سیاسی.

دوم اینکه نگاه آنها به پدیده ها منطق انتزاعی
و تجزیه ای است و به مسائل ساده نگاه می کند. یعنی تکنولوژی را فارغ از تاثیر و
تاثرات اجتماعی آن لحاظ می کند.

سوم اینکه اینان نگاهی حداقلی به حکومت اسلامی
دارند و به مثلا ژاپن اسلامی نظر دارند.

نمونه این افراد، حزب کارگزاران هستند.

جبهه دوم، روشنفکری سکولار است که دعوای اصلی
اش دعوای سنت و تجدد است.

شاخص دوم این جبهه این است که فارغ از مطلوب
دانستن غرب، مولفه های مدرنیته را اجتناب ناپذیر می دانند.   

نکته سوم، اعتقاد به لزوم تبعیت قرائت دینی از
دنیای مدرن است.

وجه ممیزه این جریان با جریان روشنفکری ضددینی
این است که اینها اعتقاد ندارند غرب تماما خوب است و به غرب انتقاداتی دارند.

اما جبهه سوم، جبهه فکری تمدن اسلامی است و
شاخصه آن این است که درگیری انقلاب اسلامی با مدرنیته را از جنس درگیری حق و باطل
می داند.

در دل این جبهه، سه جریان وجود دارد:

1- جریان تهذیب گزاره ها و نظریه های علمی:

 به روشن
کردن نسبت گزاره ها و نظریات علمی با دین نظر دارد. موسسات مختلفی که اوایل انقلاب
شکل گرفت، مثل دانشگاه امام صادق(ع) از این دسته اند.

2- جریان مبانی گرا:

معتقد است علوم مبتنی بر یک سری پیش فرضها
هستند و نظریات علوم انسانی مبتنی بر تحلیل های کلان تر است. خود اینها سه گرایش
عمده دارند:

2-1- فلسفه مضافی ها که معتقد به تداوم فلسفه
صدرایی در قالب فلسفه های مضاف هستند. نمونه اینها پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه آقای
رشاد است.

2-2- اجتهاد محور: معتقد به اجتهاد در مبانی
است. شهید صدر، هادوی، واسطی و حائری شیرازی از این دسته اند.

2-3- جریان ترکیب فلسفه و معارف وحیانی که
نمونه آن آیت الله مصباح، آیت الله جوادی آملی و پارسانیا هستند.

2-4- جریان فرامفهومی: این جریان علاوه بر
اعتقاد به اینکه علوم مبتنی بر یک سری مفاهیم پایه اند، قائل به این اند که اراده
و اغراض هم در فهم تاثیر می گذارند و صرف تاثیر مفهوم بر مفهوم نیست. این جریان
مولفه هایی دارد:

اولین مولفه، قائل بودن به تاثیرپذیری علم از
حالات روحی و انگیزه های عالم است. یعنی مثلا تقوا بر علم تاثیر دارد. این جریان
معتقد است باید بجای فلسفه، از حکمت استفاده شود، چرا که مبتنی بر اخلاص است. 

دیگر اینکه این جریان به بحث واژه ها و درک
معنای صحیح و دینی آنها تاکید دارد؛ مثل واژه علم.

شاخصه سوم اینکه اقبالی به مدیریت سازماندهی
شده علم ندارد و معتقد است علم در پروسه های اجتماعی شکل می گیرد.

اینها جریانات عمده بعد از انقلاب هستند که
جای بحث و بررسی بیشتری دارند.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه