گفتگوی انتقادی در علوم اجتماعی

نویسنده: ٬

منبع: علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

نویسنده کتاب: حسن رحیم پور ازغدی

انتشارات: طرحی برای فردا

زمان: 1389

زمان انتشار: ۱۶:۱۳ ۱۳۹۲/۰۷/۱۳

در نگاه پوزيتويستی، تنها “عقلانيت تجربی و منفعت گرا”، عقلانيت تلقی مي شود؛ آن هم تنها در عرصه وسائل و ابزار! و اهداف، اساسا خارج از عقلانيت و عقلانی شدن قرار دارند. در اين نوع معرفت شناسی و اخلاق حاصل از آن، “هدف زدايي” و”غايت ستيزي”، همگی مصاديقی از اسطوره زدايی و عقلایی شدن اند و در نتيجه جهان و انسان، صرفا ابزاری در خدمت منافع حاكمان هستند که چیزی جز اومانیزم غیر انسانی نیست.

مقدمه

استاد حسن رحیم‌پور ازغدی (زاده ۱۳۴۳ در شهرستان مشهد) از نظریه‌پردازان خوش اندیشه انقلاب اسلامی و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی است. او همچنین سالهای قبل عضو هیئت ارزیابی علمی و فرهنگی و مدیرمسئول و سردبیر نشریه کتاب نقد بوده که در فضای فکری- معرفتی جامعه موثر افتاده است. رحیم پور تاکنون کتاب‌ها و مقاله‌هایی در مورد مباحث دینی و ایدئولوژی انقلاب اسلامی نوشته ‌است.

نشر طرح فردا، گفتگوهای حسن رحیم پور ازغدی، در چندین حلقه نقد در حوزه علوم انسانی با حضور گروه های دانشجویی و گاه اعضای هیئت علمی برخی دانشگاه ها و حلقه های بحث طلبگی که مستمرا جریان داشت را در قالب 92 پرسش و پاسخ در این کتاب تدوین کرده است. هدف، نقد و ساختارشکنی در متون کلاسیک علوم اجتماعی و به ویژه جامعه شناسی بوده است. تلاش این مجموعه به نوعی باید مهندسی معکوس متون کلاسیک و بازخوانی انتقادی علوم انسانی ترجمه ای، دانسته شود. این کتاب در 168 صفحه و به قيمت 35000 ريال توسط انتشارات طرحی برای فردا تدوین و راهی بازار نشر شده است.

نسبت دانش و ارزش در انديشه اجتماعی مدرن

طبق ديدگاه مولف در نسبت ميان معناداری و عقلانيت  در انديشه مدرن سه خدشه متدولو‍ژ‍‍‍يک وجود دارد: الف)از جهت نوع نگاه به عقلانيت. ب)نوع تعريف از معنا و ارزش. ج)اساس دسته بندی در رفتار شناسی انسان. طبق انديشه اجتماعی مدرن، علوم اجتماعی به دنبال فهم تجربی عمل اجتماعی بوده و در نتيجه سوالات مبتنی بر چه كنيم و چرا كنيم؟ كه در واقع  به عنوان سوال از ارزش اعمال و معنای رفتار بشری است، پاسخ تجربی محض نداشته و اساسا هرگونه ارزش يا اصل اخلاقی در معرض اتهام اسطوره بودن قرار می گيرند.

رويكرد مدرن به “معنا” به عنوان مقوله ای غيرمنطقی و به “ارزشها “به مثابه مقوله ای غيرمعرفتی و غيرشناختی می نگرد و در نتيجه اصطلاح “جهان نگری” را به جای “جهان بينی “برمی گزيند. تنظیم شریعتنامه برای جامعه سازی بر اساس نظم، پیشرفت و اومانیزم در ازای جایگزینی برای معنویت و انسجام مسیحی بدین منظور انجام یافته است.

در نتيجه در جهانی كه به اين شيوه عاری از ارزش گشته، انسانها خود، دست به ابداع معنا و ارزش زده و نوعی” معنويت قراردادی” به اين طريق به وجود خواهند آورد و علی رغم شعار اندويدواليزم سرمايه داری و بی طرفی علوم اجتماعی، افراد در خدمت منافع سرمايه داری قرار گرفته و آزادی هايشان سلب خواهد شد. بی طرفی ای که برای توجیه از خودبیگانگان و بی وطن های معرفتی و به نفع همه ی محافظه کاری های لیبرالیستی و دفاع از منافع سرمایه داران است.

 پيش فرض های موثر در تكوين علوم اجتماعی

در كتاب حاضر سه نوع دسته، در بيان پيش فرض های موثر در تكوين علوم اجتماعی مطرح می شوند كه به شرح ذيل اند:

الف) آنچه كه امروزه علوم اجتماعی می نامند تلفيقی از سه دسته گزاره است؛ 1– گزاره های تجربی 2– گزاره های برهانی و فلسفی 3– گزاره های ايدئولوژيک و سكولار كه پشتوانه عقلی و تجربی نداشته بلكه از پيش فرضها و حدسيات و علائق شخصی نظريه پردازان آنهاست .

ب)در دسته بندی دوم جامعه شناسی مدرن، غرب در قرن نوزدهم، محصول يک مثلث مادی و ماترياليستی است كه سه ضلع آن عبارتند از : 1– معرفت شناسی پوزيتويستی 2– انسان شناسی اومانيستی 3– جامعه شناسی با الگوی فيزیک و نفي متافيزيک. بنياد اين جامعه شناسی در تعارض با حكمت مابعدالطبيعی  و انسان شناسی دينی و فلسفی بوده و در حقيقت مبارزه با متافيزيک دينی و فلسفی جزء مبادی جامعه شناسی غرب است. شرط رسيدن به جامعه شناسی، تبديل گزاره های مطلق به “مفاهيم نسبی” و “جايگزينی تجربه” به جای عقل و دين است. حال آن كه می دانيم شرط رسيدن به قانون اين است كه مفاهيم نسبی بر دوش مفاهيم مطلق بنشينند.

ج) در دسته بندي سوم ضمن بيان اين مطلب كه بسياری از گرايش ها در علوم اجتماعی اساسا تحت سلطه قدرت های سياسی و برای توجيه آنها صورتبندی شده اند، اين مطلب اظهار می شود كه پذيرش نظريه تكامل زيست شناسی و تبديل آن به نظريه پيشرفت و نيز تقليل مفهوم سعادت بشر به سعادت اجتماعی محض و سعادت مادی و دنيوی محض از پيش فرض‌های موثر در تكوين علوم اجتماعی مدرن است. با این وجود بی ثباتی علم جامعه شناسی در گفتمان های متفاوت و یا حتی متناقض غربی و عدم تفاهم بر سر “یک علم جامعه شناسی” مشخص، علامت تعجب قابل ملاحظه ای است.

نسبت عقلانيت مدرن با اهداف سرمايه داری

بر اساس نگاه انتقادی این اثر، معرفت شناسی مدرنيته، ريشه در نگاه پوزيتويستی به معرفت و عقلانيت داشته كه مطابق با آن، نگاه تک ساحتی به واقعيت و حقيقت وجود دارد. در نگاه پوزيتويستی، تنها “عقلانيت تجربی و منفعت گرا”، عقلانيت تلقی مي شود؛ آن هم تنها در عرصه وسائل و ابزار! و اهداف، اساسا خارج از عقلانيت و عقلانی شدن قرار دارند. در اين نوع معرفت شناسی و اخلاق حاصل از آن، “هدف زدايي” و”غايت ستيزي”، همگی مصاديقی از اسطوره زدايی و عقلایی شدن اند و در نتيجه جهان و انسان، صرفا ابزاری در خدمت منافع حاكمان هستند که چیزی جز اومانیزم غیر انسانی نیست.

بنابراين مي توان گفت جداسازی “هدف” از “ارزش” و تفكيک “عقلانيت معطوف به هدف” از “عقلانيت معطوف به ارزش”،  نخستين سنگ بنای نادرست در مدل سازی توسعه و نقطه اختلاف نگاه ما با اين تعريف است كه بر اساس آن، معيارهای اخلاقی و حقوقی در سنخ شناسی عمل اقتصادی قرار نگرفته و “عقلانيت در خدمت نفسانيت ” در می آيد. حال آن كه در منطق انبيايی، “عقل معاش” در ذيل “عقل معاد” بوده و تعريف هدف بر اساس ارزشها يعني نگاه تركيبی به دنيا و آخرت برای هر مسئله  و راه حلهای آن است.

ذكر اين نكته ضروری است كه تعقيب هدف از طريق مقرون به صرفه ترين وسيله، ملازم با نفسانيت نيست و با اصالت دنيا نيز ملازمه ذاتی ندارد، گرچه دارای مقارنت تاريخي با آن است؛ در كل ما با تعقيب عقلانی سود مشكل نداريم؛ مشكل اصلي در تعريف سود و ماهيت و دايره آن است.

مدرنيته و اخلاق

ارزش ستيزی و معنويت گريزی در عرصه های سياسی و اقتصادی و حقوقی در دنيای مدرن به اين صورت تئوريزه می شوند كه اين عرصه ها هر يک در عرض مذهب و رقيب آنند نه در طول آن و هر يک تعريف خاصی از رستگاری ارائه مي دهند.

بر اساس اين تئوری، دو نوع اخلاق وجود خواهد داشت : الف) “اخلاق مطلق گو” كه مذهبی است و قابل تطبيق با مشكلات سياسی و پاسخگوی نيازهای بشری نيست  ب) اخلاق متناسب با سياست كه به فرمول قدرت، اهتمام دارد و در نتيجه می توان گفت اخلاق به كار سياست نمي آيد و سياست، اخلاق خاص خود را دارد، چه بسا غيراخلاقی يا ضداخلاقی باشد.

نظريه پردازان دموكراسی غربی عموما “اخلاق زدايی از سياست و اقتصاد” را مصداق “توهم زدايی” و “اسطوره زدايی” دانسته و اصولا اخلاق و ارزش را اسطوره می دانند. بر اين اساس تضاد دين با حوزه های سياست و اقتصاد تضادی گريزناپذير و پايا است، گرچه گاه ممكن است سازشی موقتی و صوری بين دين و عرصه های زندگی ايجاد شود و اکنون شاهد تلاش غرب بعد از سه قرن سکولاریزاسیون افراطی و معنویت زدایی برای علاج نسبی بحران معنوی و اخلاقی شدید در قالب “دین تجربی” و “اخلاق مدرن” و “معنویت سکولار” هستیم.

 انديشه “پيشرفت”  در علوم اجتماعی

 بر اساس تحليل كتاب، در نتيجه الگو برداری علوم انسانی از علوم طبيعی، طبق الگوی پوزيتويستی، علوم اجتماعی به ابزار تصرف و استثمار و كنترل جوامع بشری تبديل شده و براي تثبيت اقتدار و حاكميت سرمايه داری و مهار اعتراضات و انقلابات به كار می روند و عملا به ابزار كنترل ثروت و قدرت و توجيه برتری طلبی های زورمندان و زرسالاران و تسليم پذيری ملت ها  تبديل می شوند، ضمن اينكه نخبگان و دانشگاهيان را نيز در جهت توليد گفتمان های مدنظر خود، به استخدام خود در می آورند.

نظريه پردازان علوم اجتماعی مواجهه ای ابزاری و استثمار گرايانه با انسانها داشته و تصريح می كنند كه مبنای اخلاقی مدرنيته سياسی، حقوق و اقتصاد آن است كه بر اساس آن، تاسف ناشی از “وسائل بد” به لذت و نتيجه خوب می ارزد و اخلاق را نبايد با سياست و حقوق و اقتصاد مخلوط كرد، زيرا “سياست”، صرفا علم كسب قدرت است و “اقتصاد” علم كسب بی قيد و شرط ثروت و “علم حقوق” براي مهار نزاع بين اين دو. اين تفكر همان طور كه غارت بی قيد و شرط طبيعت را توجيه می كند و حقوقی برای طبيعت يا ملت ها و ساير اقشار قائل نشده و با ارائه تعريفی دگم از پيشرفت، اجازه تغیير در ساختار علم را نمی دهد.

در اين منطق مادی و جبرگرا چيزی به نام خودآگاهی و حق انتخاب وجود ندارد؛ سخن از يک  گذار مكانيكی و اجتناب ناپذير در ميان است، آن هم به سوی جامعه ایده آل و ایدئولوژیک غرب. پرستش قدرت و ثروت به عنوان اركان پيشرفت و پرستش علم (علوم طبيعي) و تكنولوژی به عنوان ابزار “پيشرفت مقدس” به كليشه عصر روشنفكری بدل شده است.

نقدی بر مبانی  و روش های علوم اجتماعی مدرن

طبق اعتقاد مولف، برای گذر از تعاريف بی مايه و غير منطقی نظريه پردازان غربی، بايد بار ديگر پرسش ها را متوجه اساس متدولوژی کرد. گرايش های گوناگون در علوم اجتماعی مثل اصل تعريف رفتار و ساختار وامثالهم و بلكه تعريف جامعه و حتي انسان و فلسفه زندگی اجتماعي مجددا باید تعریف شود و در مرتبه ديگر بايد شالوده متون علوم اجتماعی را در هم شكست و به تفكيک، راجع به گزاره ها داوری نمود.

برای از سر گرفتن نقد علوم انسانی می بايست چارچوب های نظری ای  كه اين مكتب های گوناگون انسان شناختی در درون آنها متولد گشته و رشد يافته و نام علوم انسانی گرفته اند، شالوده شكنی شود و دوباره به روش علمی و بدون تقليدگرايی و جوزدگی به دقت مورد بررسی قرار گيرند.

می بايست مفهوم بندی ها و ابزارهای روش شناختی ای كه پشت صحنه ی مكاتب گوناگون جامعه شناسی است، واكاوی شده و شرح انتقادی بخورند كه اساس طبقه بندی آنها بر چيست؟ مثلا تقسیم بندی معرفت و علم به سه دوره “تئولوژیکال”، “متافیزیکال” و “ساینتیفیک”.

نقد منطقی همه علوم از نقد مبانی آنها و روش هايشان آغاز می شود؛ به طور مثال  انديشه “پيشرفت خطی و مادی” و “جبرگرايی” مطروحه در مباحث نظريه پردازن و افرادی چون كنت كه طبق الگوی پوزيتويستی، خوانشی حيوانی از علم و اراده انسانی دارند، از جمله مواردی است كه بايد به واكاوی و نقد آنها پرداخت. بايد پرسش شود كه آزمايش انسان و جامعه با چه سوالات  و چه مفروضات فلسفی و معرفت شناسی و با چه هدفی صورت می گيرد؟

و در پایان به بررسی زندگی و اندیشه کنت، مارکس، اسپنسر و دورکیم می پردازد و با ایضاح رویکردشان ، نقاط ضعف وانحراف نظریاتشان را نمایان می سازد.

 نقدی مختصر بر کتاب

این کتاب در زمره آن دسته کتاب هایی است که با نگاه باریک بین غرب شناسانه، به خوانش منتقدانه متون کلاسیک جامعه شناسی می پردازد، ولی از آنجا که این اثر، بازتاب دیدگاه های حسن رحیم پور ازغدی، برگرفته  از سخنرانی ها و یا تقریرات دانشجویی برخی شاگردان ایشان می باشد به صورت مدون و تفضیلی به تدقیق در هر مبحث نپرداخته است و آنچه در معرفی این کتاب مطرح گشته، سعی و سلیقه تدوینگر، برای فهم کلی این اثر می باشد.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه