گفتگو با دکتر لطیفی درباره سفرهای استانی و نقش آن در برنامه ریزی(1)

سفرهای استانی به مشارکت مردم در برنامه ریزی کمک کرده است

نویسنده:

علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۳:۵۱ ۱۳۹۲/۰۴/۱۰

بعضاً در برنامه ریزان این توهم وجود دارد که از دیگران بیشتر می دانند و این آغاز ضربه پذیرهای برنامه ریزی ماست. در حالیکه یک سری مسائل را نمی توان در هیچ کتاب تخصصی پیدا کرد واین برآیند باید از دل مردم بوجود بیاد.برنامه ریزی مناسب سه ضلع دارد«مردم، دولت و برنامه ریزان» وبرای موفقیت برنامه ریزان باید این سه بخش باهم تعامل تنگاتنگی داشته باشند.

تا کنون مصاحبه ها و یادداشتهای انتقادی مثبت و منفی گوناگونی در رابطه با نظام جدید برنامه ریزی که بواسطه انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی و شکل گیری سفرهای استانی ایجاد شد در سایت علوم اجتماعی اسلامی ایرانی منتشر شده است.(لینک تعدادی از آنها را می توانید در سمت چپ صفحه ملاحظه فرمایید).

در ادامه مصاحبه انتقادی صورت گرفته با دکتر غلامرضا لطیفی  عضو هیئت علمی گروه برنامه ریزی اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی و دانش‏آموخته رشته پژوهشگری علوم اجتماعی و شهرسازی از دانشگاه تهران را  خدمت کاربران محترم ارائه می کنیم. وی تألیفات متعددی در زمینه مدیریت شهری و برنامه ریزی اجتماعی داشته است و ازسال 1372 تاکنون در دانشگاههای تهران، علامه طباطبایی(ره)، شهیدبهشتی و الزهرا (س) مشغول به تدریس است. این مصاحبه در دوبخش انجام شده در بخش اول این گفتگو درباره‏ی نقد وبررسی سفرهای استانی دولت نهم و دهم و نقد نظام دانشگاهی و بی تفاوتی آن به سفرهای استانی دولت و در بخش دوم مسائل و مشکلات اساسی نظام برنامه ریزی کشور بخصوص سازمان برنامه بودجه و مدیریت و برنامه ریزی سابق بحث شده است.

تعریف جنابعالی از سفر های استانی هیئت دولت چیست؟

سفرهای استانی جزء بازدیدهای نظارتی محسوب می شود که معمولاً تیم مدیریت اجرایی هیئت دولت در سطح ارشد سعی می کند درقالب بازدید از وضع موجود استانها یا در واقع  بازدید از پروژه های عمرانی به انجام برساند، و به نوعی ازنزدیک با مسائل و مشکلات و نیازهای آن منطقه یا استان آشنا بشود و بتواند در جهت تامین نیازها  گامی های اساسی را بردارد.

شما فرایند کار سفرهای استانی را یا مراحل کاری که دارند چگونه تصور می کنید، در واقع پروژه ها چگونه به تصویب می رسند؟

ما یک ساختار برنامه ریزی داریم که در سه سطح ملی، منطقه ای و محلی طرح می شود و با توجه به منابع کشور (یعنی منابع بالفعل وبالقوه) که در طول برنامه تحقق پیدا می کنند یک سری پروژه ها طراحی می شود و در مناطق مختلف کشور و یا استان ها به اجرا درمی آید. بعضی وقت ها در سفرهای استانی امکان دارد وعده هایی داده شود که فراتر از اهداف برنامه باشد و بودجه ی لازم برای رسیدن به آن در اهداف برنامه ریزی در نظرگرفته نشده باشد. به همین جهت اگر سفرها، با هماهنگی لایه های مختلف برنامه ریزی صورت نگیرد امکان دارد در سیکل برنامه ریزی و فرایند آن مشکلاتی ایجاد شود و یکدفعه شما می بینید که در سفرهای استانی با نشست هایی که دارید و با جمعیتی که دارید و مطالبات و خواسته هایی که مردم دارند که خارج از اهداف برنامه ریزی  می باشد، بار مالی بیشتر و جدیدی را بر نظام برنامه ریزی کشور تحمیل می شود.

آقای دکتر نظر شما از سفرهای استانی و مراحل تصویب وتصمیم گیری چگونه است. به طور دقیق تر اینکه برای تصویب مصوبه ها امکان سنجی و بررسی کارشناسی شان چگونه است؟

من تصورم این است که سفرهای استانی به این شکل که در دولت آقای احمدی‏ نژاد انجام شد، برای اولین بار در ایران انجام می شود و در سابق به این گستردگی مطرح نبوده است. قبل از این مسئولین ومدیریت کلان جامعه، سفرهای استانی داشتند ولی به این گستردگی و نظم ادواری نبوده است. در سفرهایی که در این مدت انجام شده است مباحث و پروژه هایی که برای استانها تعریف شده است، غالباً در سقف درآمد های ملی بوده و یا بعضی وقت ها  از توان خود استانها بوده است. اینجا این بحث مطرح است که اگر اینها در ارتباط با برنامه ریزی های انجام شده باشد که قاعدتا نباید پروژه ی جدیدی اضافه شود و یا تراز مالی را بیشتر کند. در سفر های استانی که تیم مدیریت کلان می رود بازدید می کند و مشکلات و خواسته ها را از زبان مردم می شنود سعی می کند آن خواسته ها را تامین کند و به همین دلیل یک سری پروژهایی جدید تعریف می شود و طراحی می شود که با اهداف توسعه استانها منطبق نیست. مثلا پروژه ای که تعریف می شود ممکن است خارج از ظرفیت آن استان باشد، یعنی منطبق بر ظرفیت که برنامه ریزی بر آنها تهیه کرده نباشد.

بعد وقتی رئیس جمهور یا یک مقام عالی وارد یک استان می شود مردم دوست دارند خواسته ها یشان را بزرگتر جلوه دهند و رییس جمهور باید پاسخگو باشد. حالا امکان دارند این خواسته های مردم در سیکل برنامه ریزی طراحی شده باشد و مردم خبر نداشته باشند و خیلی مواقع این گونه بوده است. یعنی مثلاً پروژه ای طراحی شده و چون مردم در جریان تصمیم گیری نیستند نمی دانند سال آینده چه پروژه هایی قرار است انجام  بشود و این را در قالب قول مستقیم قرار می دهند تا بتوانند نتیجه دلخواه را بگیرند!

این که که شما مطرح فرمودید مردم در جریان تصمیم گیری نیستند نشانگر این است که برنامه ریزی از بالا به پایین و متمرکز است این سفرها می تواند مردم را درگیر مشارکت کند و مردم بتوانند نظرشان را به راس هرم تصمیم گیری برسانند؟

باید عملکردش را نگاه کنیم.ما باید عملکرد سفر های استانی را داشته باشیم. چون در سه دوره حدود صد سفر انجام شده است. بایستی عملکرد سفرها را نگاه کرد. اگر قولهایی که داده شده به انجام رسیده باشد نشان دهنده ی این است که در واقع اهداف سفرها در قالب قولهایی که داده شده عملی شده و این برای مردم حالت خوشایندی است و از این سفرها استقبال می کنند که بدانند مسولین شان در بینشان هستند وتقاضا هایی که دارند آنها می توانند اجابت کنند و جواب بدهند و به همین دلیل استقبال زیادی از این سفر ها صورت می گیرد. سفری که رئیس جمهور می رود مردم دوست دارند کمبودها و نیازهای شان را با رئیس جمهورشان در میان بگذارند و از رئیس جمهورشان وعده بگیرند که این کمبودشان رفع بشود مثلاً یک منطقه ای می رود استادیوم می خواهند این را با رئیس جمهور مطرح می کنند و یک منطقه ای میرود، مثلاً بیمارستان می خواهند این را با رئیس جمهور مطرح می کنند.

دولت ادعا دارد یک ماه قبل از انجام هر سفر کارشناسان از مرکز به استان مورد نظر می روند وبا کارشناسان و مسئولین ونخبگان محلی و استان راجع به مسائل گوناگون، جلسات کارشناسی برگزار می کنند. حالا سوال این است که آیا این فرآیند توانسته است، برنامه ریزی را از حالت بالا به پایبن به سمت برنامه ریزی از پایین به بالا که مردم بتوانند نیازها و دغدغه هایشان را به گوش مسئولین برسانند و در برنامه ها نظر و دیدگاه آنها نیز مدنظر قرار گیرد، متحول کند؟

بله؛ از این نظر که به نظرم خیلی موفق بوده است؛ یعنی مردم توانستند خیلی از خواسته هایشان را به گوش مسئولین برسانند. مثلاً ما در منطقه ای که زندگی می کنیم و یکسری خواسته ها و مشکلاتی داریم  مقام عالی دولتی می تواند با دستوراتی که می دهد در جهت تامین آن خواسته ها حرکت شود. ولی مسئله این است که ما در کشور باید یک سیستم برنامه ریزی ملی داشته باشیم که با سطوح پایین تر یعنی با سطوح منطقه ای و محلی ارتباط داشته باشد. سیستم برنامه ریزی ای که بیاید امکان سنجی کند و با توجه به منابعی که دارد و منابعی که در طول سالهای برنامه قرار است تحقق پیدا کند و در استانهای مختلف کشور با توجه به پراکنش جمعیت و با توجه به امکانات زندگی پروژه هایی در بخش های مختلف قرار است به انجام برسد، مشخص کند که هر کدام از این پروژه ها چقدر قرار است با مشارکت بخش دولتی صورت بگیرد و چقدر با مشارکت بخش خصوصی صورت بگیرد واجرایش به چه صورت است و بتواند به مردم  اطلاع رسانی کند. مثلاً قرار است ما تا پنج سال آینده قرار است این اقدامات عمرانی را انجام بدهیم. حالا در سفر های استانی هم  شما می بینید یک قول و وعده هایی  می دهید که این قول و وعده ها فراتر از ظرفیت های استانی باشد یا فراتر از ظرفیت های ملی باشد و یا پایینتر  ما باید عملکردش را در بیاوریم و ببینیم  در دور اول سفر های استانی چه وعده هایی داده شده این وعده ها متناسب با ساختار برنامه بوده است یا خیر؟ چند درصد از وعده ها در واقع  تحقق پیدا کرده است؟

موضوع دیگری که مطرح است این است که  سفرهای استانی علی رغم گستردگی اش خیلی مورد توجه دانشگاهیان قرار نگرفته است. مثلاً یک بودجه ریزی مشارکتی که در یک شهر برزیل انجام شده است، در اینترنت که جستجومی کنید می بینید، چند صد مقاله و بیشتر پیدا می شود. ولی در کشور ما الگویی بومی و تحولی عظیم در ساختار اجرایی صورت گرفته است و دولت صدتا سفر استانی انجام داده است ولی کسی در موردش کار نمی کند، علتش چیست؟

 به گمان من،علت اش سیاسی بودن جامعه ی ماست.

مثلا چرا در کلاسهای برنامه ریزی تجربه یک کشاورز آلمانی (فون تانن) که مربوط به صد و چند سال قبل است، هنوز گفته می شود ولی مسئله بومی مثل سفرهای استانی و آثار و پیامدهای آن طرح نمی شود؟

من فکر می کنم که ما یک سری ملاحظاتی خاصی داریم که ناشی از عوامل فرهنگی  و محافظه کاری جامعه ی ماست. ما در ایران به اتفاقات خیلی خوشبین نسیتیم ودر جامعه باید بستر سازی مناسب صورت بگیرد. اگر یک مدیری کار نوآورانه ی انجام بدهد ما در درون خودمان ارزیابی می کنیم که شاید برای خودش انجام داده و نگاه ها خیلی منفی است. چون جامعه به شدت سیاست زده است. خیلی انرژی صرف این می کنیم که فعالیت های گروه رقیب را خنثی کنیم و عملکرد مثبتش را هم زیر سوال ببریم. شما روزنامه های ما را نگاه کنید فقط دارند همدیگر را تخریب و طرد می کنند. یک مشکل دیگر بحث این است که  دولت خوب اطلاع رسانی نمی کند و مردم در جریان ریز امور قرارندارند ونمی دانند در استان شان قرار است چه کار ها یی صورت بگیرد.

وقتی تجربه سفرهای استانی را از منظر برنامه ریزی نگاه می کنیم. می بینیم در سفرهای استانی برای اولین بار نیروهای محلی و بومی بکار گرفته می شوند و در تصمیم سازی ها وتصمیم گیری ها مشارکت داده می شوند و نرم افزارهای پیگری مصوبات ایجاد می شود وخیلی محاسن دیگر اما یک مقاله علمی و پژوهشی حتی در رد و نفی آن نوشته نمی شود؟

شما نگاه کنید ما  8سال جنگ تحمیلی داشتیم. ما می توانیم در زمینه پزشکی در سطح جهان بدرخشیم و با این همه مجروحان جنگی که داشتیم چند مقاله ی علمی می توانست نوشته بشود، چرا نوشته نشد،پس خیلی وقت ها مشکل خود ما هستیم که اندیشه مان دچار روزمرگی شده است. به گمانم ما تفکر استمراری مان ضعیف هست.

این به رویکرد کارشناسان ما بر نمی گردد که حضور  مستقیم مردم در تصمیم گیری را بر نمی تابند؟

این هم می تواند باشد.بعضاً در برنامه ریزان این توهم وجود دارد که از دیگران بیشتر می دانند و این آغاز ضربه پذیرهای برنامه ریزی ماست. در حالیکه یک سری مسائل را نمی توان در هیچ کتاب تخصصی پیدا کرد و این برآیند باید از دل مردم بوجود بیاد.برنامه ریزی مناسب سه ضلع دارد«مردم، دولت و برنامه ریزان» وبرای موفقیت برنامه ریزان باید این سه بخش باهم تعامل تنگاتنگی داشته باشند.

ادامه دارد…

  

۱ دیدگاه

    س.ساعدی :

    سلام
    مصاحبه خوب و عالمانه ای است ولی بنظر میرسد که نیاز مند ادیت باشد انشاالله همان طور که جناب دکتر لطیفی اشاره کرده اند برنامه ریزی در کشور احیا گردد.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه