گفتگو با ناصر فکوهی دربارة کتاب «جامعة مصرفی» نوشتة ژان بودریار

نویسنده:

منبع: انسانشناسی و فرهنگ

زمان انتشار: ۱۴:۲۲ ۱۳۹۳/۰۷/۱۴

در کتاب جامعه مصرفی با بهره گیری از نظریات گی دوبور که از اواخر دهه 1950 با جنبش سیتواسیونیست ها ، تزهای خود را مطرح می کرد، بودریار را نیز واداشت که مصرف را به مثابه نوعی «نمایش» در نظر بگیرد، جامعه ای که همه چیز و از جمله تمام رفتارها و کالبد کنشگران خود را به کالاهایی قابل خرید و فروش بدل می کند تا نمایش بزرگی ترتیب دهد که نقش تنظیم کننده نظام اجتماعی را بر عهده دارد. بودریار به این ترتیب در «جامعه مصرفی» تلاش می کند از مارکس فراتر برود و سنتزی میان لوفبور و دوبور به وجود بیاورد.

مصرفزدگی
nبیتردید سرآغاز هر بحثی شناخت درست از آن است. به همین جهت پیش از هر چیز بفرمایید که ژان بودریار متأثر از چه متفکران و نحلههای فکری بود؟

 ژان بودریار فیلسوف و جامعه شناس فرانسوی(1929-2007)را عموما در حد فاصلی میان جامعه شناسی، نشانه شناسی و اندیشه پسا مدرن متمرکز بر مفاهیم جدید مبادلات و ارتباطات قرار می دهند. بودریار، بنا بر تحصیلات و پیشینه کاری اش پیش از هر چیز یک ژرمانیست(متخصص زبان آلمانی) بود و بخشی از کارهای او را ترجمه هایی تشکیل می دهد که از آلمانی( برای مثال از برشت و از هولدرین) به فرانسه انجام داد. البته این در آغاز  کار وی بود. بودریار بسیار  دیر به حوزه فکری مرکزی در فرانسه وارد شد و نخستین کتابش را به نام «نظام اشیاء» دو سال پیش از «جامعه مصرفی» در 1968 یعنی تقریبا در چهل سالگی منتشر کرد. برای آنکه بتوانیم رویکردهای نظری بودریار را در آغاز  حیات فکری اش درک کنیم  این نیز ضرورت دارد که بدانیم او تقریبا همزمان با جنبش مه 1968 و در مرکز فکری این جنبش، یعنی دانشگاه نانتر، وارد نظام دانشگاهی شد و از این رو همچون تقریبااکثر روشنفکران این دوره فرانسه تحت تاثیر مارکسیسم بود.
در این دوران او افزون بر نفوذ عمومی که از نظریه مارکسیستی گرفته بود و در چند کتاب اولش از جمله «جامعه مصرفی» مشاهده می کنیم، به شدت  از دو نظریه پرداز مهم دیگر فرانسوی تاثیر می پذیرفت، نخست هانری لوفبور و دیگری  رولان بارت. هر دو متفکر نفوذی دراز مدت بر اندیشه بودریار داشتند. لوفبور از طریق انتقال  پنداره  زندگی روزمره و نقش مهم آن در  شکل دادن، تولید و بازتولید  روابط اجتماعی ؛ و  بارت از طریق  هدایت بعدی  بودریار به سوی ارائه هر چه بیشتر اندیشه هایی که از طریق نظام نشانه شناسی تلاش می کردند نظام اجتماعی را تعبیر و تفسیر کنند. و البته باز در میان کلاسیک ها و در کنار مارکسیسم  بی شک باید به زبان شناسی ساختاری و دوسوسور اشاره کرد که بر شکل گیری نظریه بودریار متاثر بودند.
در نهایت بودریار عمدتا از سال های دهه 1980 به مثابه یکی از  متفکران پسا مدرن فرانسوی مطرح شد و تا سال ها و حتی امروز نفوذ او بسیار بیشتر در حوزه زبان انگلیسی و در دانشگاه های آمریکا وجود داشت تا در خود فرانسه و اگر فوکو و دریدا و حتی لیوتار و دولوز توانستند بعدها در فرانسه نیز به رسمیت شناخته شده و  تاثیر گذاری زیادی داشته باشند،  اندیشه بودریار به نسبت آنها در فرانسه بیشتر مورد انتقاد واقع شد و حاشیه ای شد. در حالی که ریشه های این اندیشه چون بارت و لوفبور، اندیشه های موازی با آن  نظیر بوردیو و گی دوبور، و حتی اندیشه های پس از آن نظیر بدیو شانس بسیار بیشتری  در تبیین خود  و جای افتادن در محیط فکری فرانسه و از آنجا در جهان اندیشه اجتماعی  داشتند.

  n  از منظر بودریار ویژگی اصلی یک جامعة مصرفی چیست و چه شاخصهایی دارد؟

نظریه «جامعه مصرفی» بدون هیچ شک و تردید، اندیشه ای  پیش از هر چیز مارکسی است. اما مارکس هر چند این  مسئله را از جمله در قالب یکی از معانی مفهوم «از خود بیگانگی» مطرح می کرد، از آن محوری اصلی برای نظریه عمومی جامعه شناختی خود نساخته بود زیرا تمایل داشت که نظام اجتماعی را بیش از هر چیز در سطح آنچه «زیر ساختارها» می دانست و به روابط تولیدی و مسئله مالکیت ابزارهای تولید و رابطه دیالکتیک دو طبقه متعارض در پیوند با این مسائل می دانست تحلیل کند. اما می توان گفت که از فاصله  دو جنگ جهانی نظریه مارکس در ایتالیا به وسیله گرامشی و در آلمان به وسیله مکتب فرافکفورت (آدورنو، هورکهایمر  …) مورد تجدید نظر قرار گرفت. این تجدید نظر در سال های پس از جنگ جهانی دوم، در فرانسه  به وسیله متفکرانی چون آلتوسر، در آمریکا به وسیله تداوم مکتب فرانکفورت به خصوص هربرت مارکوزه ، در بریتانیا به وسیله مکتب بیرمنگام(مطالعات فرهنگی) ادامه یافت. اما انچه شاید بتوان در نزد بودریار خاص دانست تاثیر پذیری وی از هانری لوفبور  بود که سبب می شد وی با نقد نظریه مارکسی و تلاش برای پیشی گرفتن از نظریه فرانکفورتی، خود را بر سبک زندگی به مثابه محوری اصلی در  درک جامعه مدرن جدید  متمرکز کند. این امر به ویژه در نخستین کتاب او «نظام اشیاء» دیده می شود که در آن وی حتی پیش از بوردیو در کتابش تمایز(1979) البته همچون او با بهره گیری از نظریات وبلن، مصرف را به مثابه نوعی رفتار متماریز کننده در جامعه در نظر بگیرد. کاری که در کتاب  جامعه مصرفی  این بار بیشتر با بهره گیری از نظریات گی دوبور که از اواخر دهه 1950 با جنبش سیتواسیونیست ها ، تزهای خود را مطرح می کرد، بودریار نیز واداشت که مصرف را به مثابه نوعی «نمایش» در نظر بگیرد، جامعه ای که همه چیز و از جمله تمام رفتارها و کالبد کنشگران خود را به  کالاهایی قابل خرید و فروش بدل می کند تا نمایش بزرگی ترتیب دهد که نقش تنظیم کننده  نظام اجتماعی را بر عهده دارد. بودریار به این ترتیب در «جامعه مصرفی» تلاش می کند از مارکس فراتر برود و سنتزی میان لوفبور و دوبور به وجود بیاورد.

    nیکی از نکات کلیدی که بودریار از مجرای آن جامعة مصرفی را نقد میکند، مفهوم «نیروهای تولیدی» است. اگر مکانیسم نیروهای تولیدی را که مارکس آن را تبیین کرده و، سپس، بودریار آن را به عاریه میگیرد تا نقد مصرفگرایی خودش را ارائه دهد، مورد مداقه قرار میدهیم، متوجه میشویم که اثبات سلطة نیروهای تولیدی بر مصرف و، در نتیجه، هدایت مصرفکننده، غیرممکن است، زیرا تنها راه سنجش این امر گذار جامعه از مرحلة نیاز (نیازهای اولیه) به مرحلة فراـنیاز (نیازهای ثانویه) است. در حالیکه مفهوم «نیروهای تولیدی» مطرح شده توسط مارکس، در جهت تبیین قدرتهایی هستند که نیروهای تولیدی را در اختیار دارند و از طریق استثمار بازدة کار کارگران، آنها را از حداقلسطح زندگی محروم میکنند. در مقابل میدانیم که در جامعة مصرفی، حتماً باید سطح معقولی از رفاه وجود داشته باشد تا بتوان افراد جامعه را ترغیب به «مصرفِ فراتر از رفاه» کرد تا سپس به نقد آن نشست.

فکر می کنم به این موضوع کمی پیشتر در رابطه با تفاوت اساسی که نظریه مارکسی «شیوه تولید» با نظریه جامعه شناختی «مصرف اجتماعی کالاها» وجود دارد پاسخ داده باشم. اما برای تکمیل این سخن و با توجه به آنچه مطرح کردید باید اضافه کنم که نظریه مارکسی گسترش فقر لااقل به صورتی که او پیش بینی می کرد و در مرحله ای که او پیش بینی می کرد اتفاق نیافتاد. در دوره ای که گرایش مارکسی در انتظار زنجیره انقلاب های فقرا بودند، در شرق ما شاهد بروز  توتالیتاریسم ها و دیکتاتوری های جهان سومی  کمونیستی بر روی الگویی بر گرفته از مارکسیسم بودیم و در غرب شاهد رشد دولت رفاه و جامعه مصرفی. با این وصف، امروز با بروز بحرانی که از دهه 1990 آغاز شده و هر چه بیشتر به یک بحران ساختاری تبدیل می شود، گروهی معتقدند که فراتر از نظریه لنینی که تفسیر مارکسی را در شکاف میان  کشورهای جهان ثروتمند و جهان فقیر مطرح می کرد، در سال های آتی بار دیگر شاهد گسترش فقرزدگی و سقوط عمومی جامعه مصرفی خواهیم بود و این را به مثابه نوعی بازگشت نظریه نخستین مارکسی می دانند. در این مورد  هنوز به نظر من بسیار زود است که اظهار  عقیده کنیم اما آنچه مسلم است داده ها و عوامل انقلاب اطلاعاتی که بعدها خود بودریار هم بیشتر به آنها پرداخت، مسئله را به صورتی ریشه ای تغییر داده اند و ولو آنکه ما با فقر گسترده روبرو شویم، این فقر در قالب هایی مشابه  قرن نوزده یا ابتدای قرن بیستم نخواهد بود و بنابراین مسئله مصرف به عنوان عامل تمایز اجتماعی، عامل  نمادشناسی اجتماعی و ساخت اجتماعی واقعیت و فرااقعیت به تغبیر بودریار همچنان تقویت خواهد شد.

  n  یکی از تناقضهایی که بودریار در تحلیل مصرف ارائه میکند، جایی است که میگوید طبقات متوسط بیشتر گرایش دارند که با خودنمایی مصرف کنند. از اینرو این طبقات به لحاظ فرهنگی مبتدی هستند. درحالیکه در صورتبندی ارائه شده از سوی بودریار از جامعة مصرفی، ویژگی اصلیِ یک جامعة مصرفزده، مصرف بالا یا به قول او «فرامصرف» و، در نتیجه، همهگیر شدن آن در سطح گستردهای از جامعه است. وقتی تأکید بر «سطح گسترده» است، قطعاً این سطح گسترده محدود به طبقة اشراف یا ثروتمند نمیشود و روی سخن بیشتر با «طبقة متوسط» است.

همانگونه که اشاره ای کردم این نظریه «مصرف خودنمایانه» یا conspicuos consumption  را ابتدا وبلن در کتاب «طبقه مرفه» خود در 1899 عنوان کرد و پس از او بارها مورد  استفاده قرار گرفت. مالینوفسکی در مطالعات میدانی خود در پدیده کولا و پتلاچ و مارسل موس در «هدیه» به گونه ای به همین مسئله باز می گردند و بوردیو نیز در کتاب «تمایز» بهتر از هر  متفکری مسئله مصرف برای تمایز و هویت یابی را مطرح می کند. بودریار در واقع در این کتاب  در خط سیری قرار می گیرد که پیش و پس از او وجود داشته است و نکته ای را نیز نباید فراموش کنیم: اینکه کارهای بعدی بودریار در حوزه فلسفه اجتماعی کمتر به طور مستقیم به  موضوع مصرف ارتباط دارد و بیشتر در زمینه «مبادله» قرار می گیرد و اینکه آنچه مبادله می شود چیست و تا چه حد واقعیت دارد. در حقیقت پرسمان اساسی او آن است که در شرایط پسا مدرنی که واقعیت معنای خود را از دست داده است، چگونه ساختارهای شبیه سازی می توانند کل روابط اجتماعی را در دست گرفته و به گونه ای جوامع انسانی را به پیش برند که آنها را دچار نوعی از خود بیگانگی کامل کنند. البته این امر بودریار را به سوی برخی از موضع گیری های افراطی نیز می کشاند که همواره گروهی از روشنفکران پسا مدرن را تهدید می کرده است: اینکه از فرط مخالفت با مدرنیته و پی آمدهای بی شک منفی آن، به دام نوعی «تجدید نظر طلبی» و محافطه کاری غیر قابل توجیه شوند، مواضع بودریار در باره بیماری ایدز و  هنر مدرن از این دست بوده اند.

  n  آیا با این تعبیری که بودریار از مصرف ارائه میدهد در صدد است تا ماهیت جدید «طبقة متوسط» در کشورهای توسعهیافته را تبیین کند یا در صدد ترمیم یا حتی آنگونه که از تفکرات رادیکال او (و چپ در معنای عام) برمیآید، جامعة بدون طبقه را پیشنهاد میکند؟

طبقه متوسط، به مثابه واحد مورد مطالعه گروه بزرگی از جامعه شناسان در سال های  پس از جنگ جهانی بسیار اهمیت داشت اما این اهمیت به تدریج از میان رفت نه به دلیل آنکه در توازن عمومی جامعه و از رویکردهای اقتصادی یا سیاسی اهمیت توزیع  گسترده تر ثروت و امتیازات نادیده گرفته شود، بلکه بیشتر به این دلیل که جامعه شناسی جدید، هر چه بیشتر اصولا مفهوم «طبقه» را به زیر سئوال برد و به این نتیجه رسید که این «واحد» بیشار امری خیالین و یک ابداع  در گفتمان سیاسی و ایدئولوژیک است و نه واقعیتی  جامعه شناختی و قابل  بازیافته شدن در سازوکارها و ساختارهای اجتماعی. امروز اکثریت جامعه شناسان ترجیح می دهند از واژه هایی نظیر گروه اجتماعی، گروه شغلی، جماعت ، یا حتی اقلیت اجتماعی یا اگکثریت اجتماعی صحبت کنند تا از واژه طبقه. این نکته نیز قابل تاکید است که  مفاهیمی چون «جامعه بی طبقه» از لحاظ اجتماعی اصولا بی معنا هستند و کمتر جامعه شناس یا متخصص علوم اجتماعی از آنهااستفاده می کند. اینکه چنین مفاهیمی بتواند در حوزه های دیگری از جمله سیاست و اقتصاد و غیره مطرح شود ، امری دیگر است که ترجیح می دهم در این مختصر سخنی از آن نگویم. اما در این جای شکی نیست که اندیشه بودریار و به ویژه اندیشه واقعی بودریاز که صرفا نطفه هایی از آن را در این کتاب های نخستین او می توان یافت (هر چند به مثابه ریشه یابی این کتاب ارزش خاص خود را دارد و از آثار کلاسیک جامعه شناسی به شمار می آید)خالی از چنین مفهومی سطحی است. بعدها نیز پرسمان بودریار به سوی کاملا متفاوتی کشیده شد که در آن  گستره مصرف و مصرف انبوه مطرح است و نه واحد مورد بررسی در این مصرف.

  n  یکی دیگر از مفاهیمی که بودریار در کتاب جامعة مصرفی تأکید زیادی بر آن دارد «تفاوت» است. از منظر او این «تفاوت» وجه ممیز هر یک از ما از دیگری، در جامعة مبتنی بر مصرف، است. نکتة جالبی که بودریار بر آن تأکید دارد نه خود مصرف کردن، بلکه عملِ «تظاهر» به مصرف کردن است. او عمل «تظاهر» را در مقابل عمل «مبادله» که خاص جوامع پیشمدرن است قرار میدهد و از این منظر به نقد جامعة سرمایهداری و ازخودبیگانگی فرد در پهنة آن میپردازد. آیا این قیاس و نقد و در نتیجه، آنتیتزی که بودریار به آن میرسد، خَلط حوزه‎‎های مفهومی و کارکردی نیست؟

به این پرسش نیز به گمانم تا حدی پاسخ دادیم، آنچه با مفهوم «تفاوت» مطرح می کنید ، مفهومی است که در روند بعدی  مطالعات جامعه شناسی و انسان شناسی با عنوان تمایز شناخته شده است. البته همانطور که می دانیم کتاب بودریار حدود 10 سال پیش از کتاب  بوردیو  منتشر شده است. اما همین را می توان درباره نظریه معروف «عادت واره» بوردیو نیز گفت که پیش از او با فاصله ای چندین ده ساله از طرف  دورکیم و موس مطرح شده بود، اما بوردیو بود که توانست آن را به توسعه نظری لازم برساند و بارور کند. بودریار در واقع در ابتدای راهی قرار می گیرد که  امروز ما هنوز  در آن در حرکت هستیم  آنچه می توانیم فرایند «هویت یابی» از خلال مصرف بنامیم و در پی اندیشه نظریه پردازانی چون لوفبور، هاروی،آپادورای و غیره در سطخ فرهنگ و زندگی روزمره تعریف می شود. این امر با آنچه بودریار زیر تاثیر  اندیشه مارکسی بیان می کرد و حداکثر تا دهه 1980 دوام آورد متفاوت است، نه بدین معنا که جامعه شناسان و انسان شناسان از خاصیت از خود بیگانه ساز در نظام های مصرفی جدید غافل باشند، بلکه از این لحاظ که موضوع امروز دیگر صرفا در قالب «مصرف» دیده نمی شود بلکه حلقه های پیچیدگی بسیار  زیادی به وجود آمده اند که درون آنها مهم ترین رخداد در «فرایند» ها یا در «چشم انداز» ها در معنایی است که آپادورای مطرح می کند که مصرف نیز بخشی از آن است. مسئله امروز دیگر تنها در «کالایی شدن» تام همه پدیده های فرهنگی و غیر فرهنگی، مادی و غیر مادی، تعریف و محدود نمی شود، بلکه به بررسی و ریشه یابی و تحلیل و تبیین  شیوه ها و چگونگی سازوکارهایی است که در روابط اجتماعی به چنین فرایندهایی امکان می دهند و بدین ترتیب می توانند، به نظام های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، … شدیدا مخرب و زیان بخش که جهان را به بحران کشیده اند و مقاومت های فرهنگی بی شماری را نیز علیه خود بر انگیخته اند، همچنان قابل تداوم کنند.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه