گمانه زنی در باب میانمار و احتمال وقوع بهارِ هندی-چینی

زمان انتشار: ۱۶:۳۴ ۱۳۹۱/۰۵/۱۷

در یک تحلیل، تحولات خاورمیانه، بیداری اسلامی است و نقش نیروهای اسلام گرا در تحولات اخیر، گویای این مسأله است، اما، از سوی دیگر، اگر این تحولات را «بهارِ عربی» بدانیم، بایستی به نقش نیروهای غرب گرا، اروپایی و بالاخص امریکایی، در تعیین سرنوشت این تحولات توجه داشته باشیم. این نوشتار در پی تحلیل در باب دخالت غرب و امریکا، در قتل عام مسلمین در میانمار، که یکی از بزرگ ترین قتل عام های مسلمین و پنجمین قتل عام مسلمین در سی سال اخیر است می باشد.

اشاره

اکنون، در حدود بیش از یک سال است که از خودسوزیِ
«طارق طیب محمد بن بوعزیزی»، دست فروش تونسی و آغاز بهار عربی یا به تعبیری دیگر، بیداری
اسلامی، می گذرد. در یک تحلیل، تحولات خاورمیانه، بیداری اسلامی است و نقش نیروهای
اسلام گرا در تحولات اخیر، گویای این مسأله است، اما، از سوی دیگر، اگر این تحولات
را «بهارِ عربی» بدانیم، بایستی به نقش نیروهای غرب گرا، اروپایی و بالاخص امریکایی،
در تعیین سرنوشت این تحولات توجه داشته باشیم. به عبارت دیگر، مسأله ی اساسی، نه صرفاً
آغاز این تحولات، بلکه بیش از آن، کنترل و در دست گیری مسیر تحولات، بعد از آغاز بوده
است، اما، در این نوشتار، قصد پرداختن یا قضاوت در باب این تحولات و مسیر آن ها، مدنظر
نیست، بلکه بیشتر به تحلیل تاریخی و در عین حال، کلی، اکتفا خواهیم کرد تا بتوان در
سایه ی این تحلیل کلی و تاریخی، برخی گمانه زنی ها را در باب دخالت غرب و امریکا، در
قتل عام مسلمین در میانمار، که یکی از بزرگ ترین قتل عام های مسلمین و پنجمین قتل عام
مسلمین در سی سال اخیر است(Entekhab. ir: 2/05/1391)، مطرح سازیم.

ناسیونالیسم عربی و تفرقه ی مذهبی:
دو ابزار جدید غرب برای بسط سلطه

حضور غرب در کشورهای خاورمیانه، از دو سده ی
پیش، پیوسته با مقاومت هایی روبرو بوده است. با این حال، مهم ترین ابزارهای غرب برای
غلبه بر این مقاومت و بسط نفوذ خود، در مرحله ی اول، استفاده از نیروی نظامی و در مرحله ی
بعد، بالاخص در نیم قرن اخیر، بهره گیری از دو ابزار ناسیونالیسم (عربی-ایرانی-ترکی-کردی)
و ایجاد تفرقه های دینی-مذهبی (مانند تفرقه ی شیعه-سنی، سنی-وهابی) بوده است. شواهد
مثال در این باب فراوان است و تنها به عنوان نمونه، می توان به برخی از آن ها اشاره
کرد. می دانیم که یکی از مهم ترین مناقشاتی که بعد از فروپاشی عثمانی، پیوسته در منطقه ی
عربی-اسلامی، مسأله ساز بوده است، ناسیونالیسم عربی است. این مسأله فارغ از فراهم آوردن
مناقشاتی در میان خودِ اعراب، پیوسته مناقشات گسترده ای را در میان ترک ها و ایرانی ها
در مواجهه با اعراب ایجاد کرده است. نمونه ای از این مسأله، در جنگ اعراب و اسرائیل
به وقوع پیوست که در آن، ایرانِ دوره ی پهلوی دوم، به عنوان هم پیمان اسرائیل، به ایفای
نقش می پرداخت. از این منظر، حمله ی صدام حسین به ایران در ۱۳۵۹ را نیز
می توان به نوعی انتقام اعراب از ایران قلمداد کرد که توسط سرور حکام اعراب و با حمایت
آن ها تحقق یافت، اما، فارغ از این نمونه های تاریخی که شواهد مثال آن را می توان در
اغلب کشورهای منطقه، از جمله مصر و سوریه پی گیری نمود، در تحولات اخیر خاورمیانه،
ناسیونالیسم باز هم به ایفای نقش پرداخت و بخش قابل توجهی از حمله ی لفظی و حقوقی-قانونی
اعراب به ایران، در زمینه هایی نظیر انرژی هسته ای، جزایر سه گانه، مسأله ی سوریه و
نظایر آن ها، در این چارچوب قابل درک است.

اما ابزار دوم، برجسته ساختن پتانسیل تمایزات
مذهبی یا در مواردی، ایجاد و خلق فرقه های مذهبی در این منطقه است. مواردی نظیر اتفاقات
رخ داده در سال ۱۳۶۶
در مراسم حج در عربستان سعودی و مواضع این کشور در قبال حجاج
ایرانی و نیز دیگر مواضع اغلب خصمانه ی آل سعود در قبال ایرانِ شیعی یا آن چه امروز
در مواضع عجیب کشورهای عربی نظیر عربستان سعودی، قطر، کویت و نظایر آن ها نسبت به سوریه
اتفاق می افتد و بسیاری موارد دیگر، نشان از این دارد که ایجاد تفرقه ی مذهبی یا خلقِ
فرقه های مذهبی نظیر وهابیت از سوی غرب، به عنوان ابزاری جهت ایجاد تلاطمات، مناقشات
و بعضاً قتل عام طرفین، پیوسته مدنظر غرب بوده است. در حقیقت، جهان غرب، بنا به برنامه
و طرحی که برای این منطقه در مقاطع زمانی مختلف تدارک می بیند، از این ظرفیت، بهره برداری
می کند و با برجسته کردن آن، به بهانه هایی واهی، از آن در پیشبرد و توسعه ی طرح و
پروژه ی خود، استفاده می نماید.

مسأله ی
تروریسم و بهارهای عربی

می دانیم که دالِّ مرکزی گفتمان سیاست خارجی
ایالات متحده ی امریکا، پس، از یازدهی سپتامبر ۲۰۰۱، «مبارزه با تروریسم جهانی»،
از جمله «مبارزه با القاعده» بوده است. بهترین شاهد مثال این مسأله، سخنرانی جرج بوش
پسر، پس، از یازده سپتامبر در خطاب به جهانیان بوده که بیان داشت: در جنگ با تروریسم،
شما یا با ما هستید یا علیه ما. نمونه ی اجرائی و عینی این مسأله که به منصه ی ظهور
رسید، نیز حمله ی ایالات متحده به افغانستان و عراق بوده است. با این حال، این شعار،
با روی کار آمدن باراک اوباما، نه تنها متوقف نشد، بلکه ب