یادداشتی بر فیلم «خوابم میاد»: زندگی در مرگ، مردن در زندگی

زمان انتشار: ۲۰:۲۵ ۱۳۹۱/۰۴/۳۰

رضا عطاران در کارهای تلویزیونی اش نشان داده است که طبقه ی متوسط و گرفتاری هایش را می شناسد. اما در «خوابم میاد» چیزی به جز سایه ای از این گرفتاری ها را نمی بینیم. گرفتاری هایی که اصالت ندارند و بیش تر به گرفتاری هایی دروغین پهلو می زنند. نگاه جامعه شناسانه و انسانی سریال ها جای خود را به یک نگاه روان کاوانه ی بیمارگونه داده است. عطاران سینمایی به راستی خوابش می آید و گویا با همین چشم های خواب آلود جامعه را دیده و فیلم را ساخته.

خستین تجربه ی سینمایی عطاران با توجه به سابقه ی خوب سریال سازی اش در تلویزیون اثری متفاوت و قابل توجه است. سر و شکل فیلم نشان از اولین اثر سینمایی یک کارگردان ندارد و جلوتر از قدم های ابتدایی جلوه می کند. فیلم به لحاظ محتوایی هم حرف هایی برای گفتن دارد که آن ها را بعضاً با لکنت و بی لکنت و گاه در لفافه ی معانی به زبان می آورد.

از خواب تا خواب

«خوابم میاد» با یک خواب نیم روزی آغاز می شود و با یک خواب عمیق
نیز پایان می یابد. البته باید این آغاز را در حقیقت یک «براعت استهلال» و زمینه
سازی برای پایان غافلگیرکننده ی فیلم دانست. نریشن های ابتدایی فیلم نیز از موضوع
مورد نظر فیلم حکایت دارد: «بعضیا از خواب می ترسن. می گن مثل مردنه. بابا که می
گه همین ترس از خوابه که باعث می شه آدم زن بگیره. دنبال جفت می گرده که تنهایی
نخوابه. با همه ی این حرفا من بازم خوابُ بیش تر از بیداری دوس دارم ولی کاری ش
نمی شه کرد. باید بیدار شی. مشکل منم همیشه درست از همین جا شروع می شه.» و این
نریشن ابتدایی حکایت گر تمامی روند داستان است؛ جایی که رضا را به فکر ازدواج با
دختر پاستیل فروش (با بازی مریلا زارعی) هم می اندازد و در ادامه از مرگی فانتزی
که در فیلم اتفاق می افتد، سخن می گوید.

زندگی بین دو خواب

آن چه که بیننده از حضور شخصیت «رضا» در فیلم درمی یابد
زندگی او میان این دو خواب ابتدایی و انتهایی فیلم است. انفعال و بی تفاوتی شاخصه
ای است که باید رضا را با آن شناخت. این انفعال و بی تفاوتی از کودکی با رضا همراه
بوده است و برخورد معلم مدرسه با او – که در فیلم به نمایش درمی آید – در شکل گیری
آن بی دلیل نیست.

درست در همین زندگی است که رضا با آدم های بعضاً مشابه
خودش روبه رو می شود. وجه شبه رضا و آدم های داستان «گرفتاری» است و دوران خوب و
خوش او و همسایه ها و هم محله ای های قدیمی اش بازمی گردد به دوران کودکی. رضا در
تعامل با سرهنگ و دختر پاستیل فروش متوجه گرفتاری آنان می شود و با گروگان گیری به
این گرفتاری دامن زده می شود. زندگی رضا به نقطه ی جدیدی می رسد و آن گرفتاری است.

اتفاقاً نمایش همین سبک از زندگی است که موجب می شود
فیلم دو لحن متفاوت پیدا کند و از ماهیتی طنزگونه رو به جدیتی بی منطق بیاورد. از
گروگان گیری به این سو فیلم شلنگ تخته می اندازد و وا می رود. به هیچ وجه شخصیت
پردازی روی آدم ها صورت نگرفته است. زنی که گروگان گرفته می شود یا دختر پاستیل فروش
که رضا عاشق او شده است در فیلم هویت مستقلی ندارند. انگار اتفاقات و آدم های
«خوابم میاد» همگی در کنار هم ماهیتی طنزگونه دارند که با نزدیک شدن به موقعیت های
واقعی در فیلم، رنگ باخته اند.

هیچ و پوچ تقلبی

فیلم دارای انگاره های سیاسی مشخصی است. فتیله ی گرایش
سیاسی فیلم با شخصیتی که «سروش صحت» نقش آن را بازی کرده، روشن می شود و در ادامه
می توان از روند کلی داستان یک برداشت سیاسی هم داشت. به هر حال شخصیت رضا در
جامعه ی امروز زندگی می کند و با آدم های امروزی سر و کار دارد. اجتماع کوچکی که
فیلم برای خود درست کرده است و گرفتاری هسته ی اصلی آن را تشکیل می دهد، را می
توان بازتابی از حضور آدم های تسیبح به دست دزد! مانند سروش صحتِ فیلم «خوابم
میاد» دانست.

در صحنه های ابتدایی فیلم رضا را می بینیم که با کتابی
از آلبر کامو در دستش به خواب فرو رفته. اعتراف رضا عطاران به علاقه ی شخصی اش به
کامو حضور این کتاب را در فیلم معنادار می کند. نمایش زندگی هیچ و پوچ رضا را شاید
بتوان متأثر از پوچی زندگی شخصیت اصلی داستان بیگانه ی کامو دانست. با این تفاوت
که پوچی در داستان کامو اصالت دارد و عطاران در فیلمش نتوانسته حتی ادای پوچی را دربیاورد.

فریضه!

در خلاصه ای که از «خوابم میاد» منتشر شده است نکته ی
جالبی وجود دارد: «رضا معلمی ساده و درستکار که پا به سنین میانسالی گذاشته است،
در برقراری ارتباط با جنس مخالف دچار مشکل است…». خواننده ی این یک سطر به طرزی
با آن مواجه می شود که انگار ارتباط با جنس مخالف یک فریضه است و از مسائل درجه یک
جامعه ی امروز.

فاصله گرفتن فیلم از اخلاقیات نیز از مصادیق همان فریضه
ای است که فیلمساز این بار برای خود واجب دیده است. عطاران نشان داد که می تواند
شوخی را از دستشویی آغاز کند و آن را تا جنسیت برساند. البته این از تفاوت های
مدیوم سینما و مدیوم تلویزیون است که اگر سینماگری قلباً قائل به رعایت اخلاق در
هر کدام از این دو نباشد، فیلمش با کمال افتخار به سوی سینمای سخیف پیش می رود.
صحنه های حضور رضا در دکتر از نقاط برجسته ی همان سینمای سخیف و رکیکی است که
متأسفانه عطاران به آن افتخار می کند.

رضا عطاران به خوبی در کارهای تلویزیونی اش نشان داده
است که طبقه ی متوسط و گرفتاری هایش را می شناسد. اما در «خوابم میاد» چیزی به جز
سایه ای از این گرفتاری ها را نمی بینیم. گرفتاری هایی که اصالت ندارند و بیش تر
به گرفتاری هایی دروغین پهلو می زنند. نگاه جامعه شناسانه و انسانی سریال ها جای
خود را به یک نگاه روان کاوانه ی بیمارگونه داده است و امید تکرار عطاران موفق
تلویزیون در سینما را به کلی از دل زدوده است. عطاران سینمایی به راستی خوابش می
آید و گویا با همین چشم های خواب آلود جامعه را دیده و فیلم را ساخته. همان طور که
خودش در نریشن ابتدایی فیلم می گوید گویا همه ی مشکل او از این جا شروع می شود که
خواب را بیش تر از بیداری دوست دارد!

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه