یادداشتی بر فیلم «خوابم میاد»/4 فیلم را بساز و فرار کن!

زمان انتشار: ۱۵:۵۱ ۱۳۹۱/۰۵/۱

تقریبا کسی در ایران نیست که با کارها و سریال های عطاران آشنایی نداشته باشد. عطاران سالهاست که در تلویزیون و در برنامه ها و سریال های کمدی فعالیت می کند. زمانی کارش را با «ساعت خوش» شروع کرد و بعد از چندین سال وقفه با برنامه ی «سیب خنده» و «مجید دلبندم» به برنامه های کودک و نوجوان تلویزیون رونق داد و پس از آن با نگارش سریال «زیر آسمان شهر» همکاری با مهران غفوریان را تجربه کرد که این سریال موفقیت بسیاری برای او و غفوریان رقم زد.
بدین ترتیب بود که سریال های «عطاران» در تلویزیون در سالهای اخیر به یک مدیوم ثابت و قابل قبول تبدیل شد و مردم به آن عادت کردند. به عنوان نمونه می توان به «کوچه ی اقاقیا» که از شبکه ی تهران پخش می شد و «خانه به دوش» و «متهم گریخت» که در ایام ماه مبارک از تلویزیون پخش و با استقبال بسیار زیادی هم روبرو شد، اشاره کرد.

فضا و اتمسفر سریال های عطاران آنقدر برای مردم دلچسب و دلنشین بود که مسئولین تلویزیون مجبور شدند در چند سال گذشته سریال هایی مشابه سریال های عطاران و همان گروه بازیگران اما با کارگردان هایی متفاوت- که سابقه ی همکاری با «عطاران» را داشته اند- سفارش بدهند که البته این سریال ها مجموعاً به هر دلیلی موفقیت آثار قبلی «عطاران» را به دست نیاورد.


پول ، عشق و خانواده و مسائل ما بین خانواده های فقیر و ثروتمند و اتفاقاتی که از پس ارتباط بین این دو طبقه رخ می دهد، دستمایه ی ایجاد موقعیت هایی کمدی در اکثر کارهای «عطاران» بوده است. در این سریال ها معمولاً شخصیت های اصلی انسان هایی هستند که از طبقه ی فقیر جامعه برخاسته اند و با سخت کوشی و تلاش فراوان برای نگه داشتن زندگی زحمت می کشند و در عین فقر، خانواده ای سالم و صمیمی دارند. تماشاگر ایرانی از تماشای عادت ها، رفتارها و آرزوهای آدم های صاف و صادق کارهای «عطاران» و گرفتاری هایی که به خاطر آرزوهای آنان از یک طرف و عدم تمکن مالی از طرف دیگر، به سراغشان می آید و به وجود آمدن موقعیت های کمدی در بستر داستان اصلی کارهای عطاران، لذت می برد.xml:namespace prefix = o />


در کنار این مشخصات، همیشه شخصیت های کلاهبردار و آدم بدهای کارهای او را مرفهین و آدم های تازه به دوران رسیده و نوکیسه هایی تشکیل می دهند که به هر طریقی طی سالهای گذشته و به دلایل اجتماعی به نون و نوایی رسیده اند، اما از صداقت و انسانیت تهی هستند و برای رسیدن به هدف شان دست به هر کاری می زنند.


 با این مقدمه، به راحتی می توان ادعا نمود که بخش قابل توجهی از موفقیت های «خوابم می آد» در فروش را باید به علت موفقیت زیاد کارهای عطاران در تلویزیون دانست. بنابراین با توجه به سابقه ی «عطاران» در تلویزیون، فیلم اول او نیز توسط مردم خواه ناخواه با کارهای قبلی او در رسانه ی ملی مقایسه می شود؛ اما چون فیلم کمدی متوسطی است، تماشاگر آن را پس می زند.


«خوابم می آد» شروع خوبی دارد. شخصیت اصلی (رضا) را به خوبی معرفی می کند: مردی میانسال و عزب که معلم ریاضی است. فیلم در ادامه تماشاچی را به خوبی با فضای خانه و پدر و مادر رضا آشنا می کند: اینکه رضا در محله ای در جنوب شهر روزگار می گذراند، خانواده ای سنتی دارد، پدری فرسوده و مادری که در روزمرگی های دوران پیری این دو دائما با یکدیگر مشغول مرافعه هستند و رضا هم به این رفتار و برخورد آنها عادت کرده است.


 


اما شخصیت پردازی پدر و مادر – و به خصوص مادر – رضا نسبت به سریال های قبلی عطاران بسیار ضعیف است و هر دو تبدیل به تیپ شده و در سطح مانده اند و طبیعتاً مساله ی خانواده که موضوع اصلی کارهای او بوده است، در «خوابم می آد» گم شده و اصلا فراموش می شود.


رضا که از یک طرف دست و پا چلفتی است و از طرف دیگر ذاتاً آدم بدشانسی است، از مدرسه اخراج می شود. اما اخراج او از مدرسه آسیبی به زندگی او نمی زند و حتی سرکوفت زدن های پدرش هم او را تکان نمی دهد. کمی که می گذرد، متوجه می شویم که مسئله ی اصلی زندگی رضا، مشکل او در ارتباط برقرار کردن با جنس مخالف است.


این تم «برقراری ارتباط با جنس مخالف» -که تم اصلی فیلم های وودی آلن هم هست- تا به حال موضوع هیچ کدام از کارهای عطاران نبوده است. از این رو، می توان حال و هوای «خوابم میاد» را کمی شبیه به آثار وودی آلن و به خصوص «پول را بگیر و فرار کن» -فیلم چهارم «وودی آلن»- دانست.


 «پول را بگیر و فرار کن» فیلمی کمدی جنایی در مورد زندگی خلافکاری به نام “ویرجیل” از بدو تولد تا پایان راه است. مردی دست و پا چلفتی که از بچگی با وجود بی عرضگی در دزدی ، علاقه ی زیادی به خلافکاری داشته و از سرقت لذت می برده و همیشه هم گیر می افتاده است.


 اما در مورد فیلم «عطاران» نریشن بسیار به فیلم کمک می کند و لحن و فضای کمیک و خوبی به آن می بخشد. با توجه به اینکه در فیلمنامه ی اولیه نریشن ها وجود داشته، عطاران با استفاده از اضافه کردن صحنه های فلش بک تمهید بسیاری خوبی را برای کمک به فیلم خودش انجام داده است.


 فلش بک های فیلم با توجه به خاطرات رضا و آرزوهای دوران کودکی اش، به واکاوی شخصیت رضا و آشنایی بهتر با او بسیار کمک می کند و مشکل او را برای برقراری ارتباط با دیگری از بچگی به خوبی نشان می دهد و حتی به هنگام دزدی نیز خاطره ی اولین دزدی او و بی عرضگی اش را در حفظ یک شی به خوبی نشان می دهد. فیلم اگرچه در داستان بی قوت است، اما در 30 دقیقه ی ابتدایی ریتم خوبی دارد و با استفاده از فلش بک ها جذاب هم هست.


  اما مشکل فیلم از جایی شروع می شود که مشکل رضا حل می شود. یعنی از جایی که رضا آدم مورد علاقه اش را پیدا می کند و شخصیت دختر پاستیل فروش سر راه او سبز می شود. پاستیل فروختن دختر ایده ی بسیار دم دستی و سطحی و در عین حال غیر واقعی است. شخصیت پردازی دختر هم آنقدر سطحی تر است که بقیه ی فیلم را خراب می کند و حتی توانایی بازیگری «مریلا زارعی» نیز کمکی به نجات فیلم نمی کند و نمی تواند این تیپ سطحی را که ما هیچ چیزی از او و زندگی اش- به جز خانه ای که معلوم نیست از کجا صاحب آن شده- نمی بینیم، به شخصیتی جذاب و قابل قبول برای تماشاچی تبدیل کند. تماشاچی درباره ی او فقط این را می داند که برای درمان خواهرش دنبال پول است و پس از آشنایی با رضا، کسی را می یابد که او را مجبور به دزدی کند. آیا این کار دختر سوءاستفاده از سادگی رضا است یا در حد یک بازی بچه گانه ی دو نفره است؟ وقتی رضا و دختر پاستیل فروش هیچ وابستگی به هم ندارند، چه دلیلی دارد کار خطرناکی مثل آدم ربایی را انجام بدهند؟ اصلاً مشخص نیست که دختر پاستیل فروش دروغ می گوید که خواهرش بیمار است یا راست می گوید. نشان دادن خواهر بیمار او و تمرکز بیشتر بر مشکل او می توانست جذابیت بیشتری در فیلم ایجاد کند و رضا با دیدن او متحول شود که این اتفاق نیفتاد.


این موضوع یعنی ضعف فیلمنامه نویس در شخصیت پردازی در مورد شخصیت زن سرفراز- با بازی ویشکا آسایش- نیز صدق می کند که در مورد شخصیت پردازی او، اوضاع بسیار وخیم تر است. در واقع «عطاران» با توانایی های غریزی اش تنها توانسته شخصیت رضا را نجات دهد و او را از تیپ به شخصیت برساند و انگار ایده ی دیگری برای تغییر فیلمنامه نداشته است یا اینکه خسته بوده و خوابش می آمده است!


 با توجه به اینکه آدم بدهای کارهای قبلی «عطاران» هویت و شناسنامه داشتند، در «خوابم می آد»، سرفراز و دار و دسته اش معلوم نیست از کجا آمده اند و متعلق به کجا هستند که این موضوع فقط تماشاچی را گیج کرده و باعث می شود انتهای فیلم را پس بزند.


 علاوه بر همه ی این ها، در «خوابم می آد» به جز دو سه مورد خبری از شوخی های همیشگی «عطاران» نیست. البته معدود مواردی هم وجود دارد که کاملاً عطارانی است. مثلاً یک مورد وقتی که رضا و دختر پاستیل فروش در مقابل ساختمان در حال صحبت کردن هستند و در بک گراند یک درگیری رخ می دهد و تا پایان صحبت آن دو در رستوران ادامه دارد و جمله ی گارسون که به جای انجام وظیفه به رضا می گوید: آقا صبر کن ببینم دعوا آخرش چی میشه. و دیگری کلیپ کوتاهی که در فیلم گنجانده شده و حال و هوای رخوت زده ی نیمه دوم فیلم را عوض می کند. کلیپی که مردم کوچه و بازار و انسان های مستمندی را روبروی دوربین نشان می دهد و شوخی بامزه و طعنه داری که در انتهای کلیپ به هنگام عکس برداری با یک خانواده ی مرفه در کنار ماشین مدل بالاشان انجام می دهد که البته بی شباهت هم به شوخی های فیلم های «جوزپه تورناتوره» نیست.


 همچنین شوخی با اجبار ایستادن به هنگام پخش تصویر شاه از تلویزیون نیز از جنس شوخی هایی است که معمولا تورناتوره در فیلم هایش با سیاست مداران انجام می دهد و رفتارهای رسمی اجباری را به سخره می گیرد و نیز تماشا کردن فیلم ها برای پیدا کردن راه حل مشکل که یادآور فیلم «مالنا»ی تورناتوره است، ولی در فیلم عطاران خیلی دم دستی است و تماشا کردن فیلم ها هیچ تاثیری در رضا نمی گذارد و بی مصرف می ماند.


شوخی های زیادی نیز در فیلم وجود دارد که هیچ کدام تناسبی با کارهای عطاران نداشته مثل شوخی با بالا و پایین شدن تخت رضا در اتاق یا بازی با دست ها به هنگام صحبت پشت میز رستوران. در کنار این، شوخی های بی تناسب و غیراخلاقی زیادی – چه کلامی و چه فیزیکی- در فیلم گنجانده و به طور غیر معمولی روی آن تاکید شده است که فقط به درد پر کردن صدای خنده ی تماشاچی در سالن می خورد. البته در کارهای قبلی «عطاران» در تلویزیون نیز در لحظاتی از این دست شوخی ها استفاده می شده اما در «خوابم می آد» سهم این شوخی ها افزایش عجیبی یافته و حتی توسط فیلمساز، تاکید فراوانی روی آن صورت گرفته است.


 بازی «اکبر عبدی» و «ناصر گیتی جاه» می توانست بسیار بیشتر از آنچه در فیلم به آن پرداخته شده، به فیلم کمک کند. شخصیت مادر معرفی خوبی در ابتدای فیلم دارد و تنازع دائمی او با پدر رضا برای تماشاچی جالب است، ولی هر دو در همان تیپ باقی می مانند و در سکانس پایانی دعوای آنها بیش از آنکه کاربردی داشته باشد و برای تماشاچی جالب باشد، کاملا دم دستی و بی مورد است. ایده ی اولیه استفاده از اکبر عبدی برای بازی در نقش مادر رضا ایده ی بسیار خوبی است که متاسفانه در فیلم با اغراق های زیاد اکبر عبدی و بازی های بداهه ی او به ابتذال کشیده شده است.


 به لطف کارهای قبلی «عطاران»، «خوابم می آد» فروش خوبی داشته و خواهد داشت؛ اما بهتر است «عطاران» برای ساخت فیلم بعدی اش عجله نکند و با انتخاب فیلمنامه ای بهتر- که با جنس و زبان کارهای قبلی او و شخصیت هایی که آنها را از نزدیک می شناسد منطبق باشد- فیلم بهتری بسازد.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه