عالمي ديگرآدمي ديگر

یادداشت دکتر داوری اردکانی درباره سبک زندگی

سوره اندیشه

زمان انتشار: ۰۹:۰۰ ۱۳۹۲/۰۴/۱۰

از من خواسته ايد که درباره‌ي سبک زندگي چيزي بنويسم. از يک جهت سبک و شيوه‌ي زندگي در دوران جهاني شدن مصرف، از جمله مهمترين مسائل در علوم اجتماعي و مطالعات فرهنگي است اما غلبه و شيوه و سبک زندگي مصرفي کنوني صرف يک مسئله‌ي قابل بحث و تحقيق در مراکز علمي ـ فرهنگي نيست؛ بلکه […]

از من خواسته ايد که درباره‌ي سبک زندگي چيزي بنويسم. از يک جهت سبک و شيوه‌ي زندگي در دوران جهاني شدن مصرف، از جمله مهمترين مسائل در علوم اجتماعي و مطالعات فرهنگي است اما غلبه و شيوه و سبک زندگي مصرفي کنوني صرف يک مسئله‌ي قابل بحث و تحقيق در مراکز علمي ـ فرهنگي نيست؛ بلکه خطر بزرگي براي آينده‌ي فرهنگ ها و سست شدن بنياد وجود بشر و سرايت آشوب در همه چيز و همه جا و حتي در شيوه زندگي گسترش پاينده و گسترش‌يافته‌ي کنوني است. از جهت ديگر مسئله و مطلب جزئي و بسيار بي اهميتي است؛ يعني وقتي شيوه‌ي زندگي را بدون باطن آن در نظر آورم در حقيقت يک مسئله‌ي خطير جهاني سهل انگاشته مي پندارند که با بعضي دستورالعمل هاي ساده مي توان از گسترش سبک زندگي جهاني جلوگيري کرد. اين سبک و شيوه‌ي مصرف جهاني با هيچ ملاک اخلاقي و ديني و عقلي نمي سازد اما اگر بگوييم بسيار خوب ما آن را نمي پذيريم يا اصلاحش مي کنيم و بجاي آن سبک و شيوه‌ي ديگري وضع مي کنيم دچار پندار شده ايم.

اين پندار کمتر از شيوه‌ي مصرفي خطرناک نيست و شايد خطرناک‌تر باشد. زيرا ممکن است گمان کنند که مشکل يا بعضي تغييرات جزئي در شيوه زندگي شخص حل شده است و خطر استيلاي حرص  مصرف، ديگر وجود ندارد. کاش مي دانستم شما با کدام وجهه‌ي نظر به شيوه‌ي ‌زندگي مي‌نگريد و مسئله‌ي شما چيست. آيا راضي مي شويد که در پاسخ شما همين کليات را بگويم؟ مشکل من اينست که نمي دانم مرادتان از سبک زندگي چيست، ولي اگر صرف معناي عملي از سبک زندگي مراد کرده ايد من گمان نمي کنم اين يک مسئله‌ي مهم براي ما و جهان کنوني باشد. اگر منظورتان روگرداندن از سبک زندگي غربي است، حق داريد که آن را نپسنديد، اما اين سبک زندگي از لوازم تجدد و جلوه‌ي جهان جديد، بلکه عين آن است. و اگر بخواهيد مستقيماً به مقابله‌ي با آن برويد، حداقل زيانش اين است که زحمت بي نتيجه  مي کشيد و از عهده‌ي کار بر نمي آييد، و اگر بر آييد، مقصود شما با آن حاصل نمي شود.

 سبک زندگي غربي، ظاهر جهان متجدد است. آيا مي خواهيد ظاهر را بي‌توجه به باطن تغيير دهيد؟ يا آن را به جاي باطن بگذاريد؟ و مي پنداريد که با تغيير ظاهر، آن هم سطحي ترين تغييرها، مي توان به جنگ باطن رفت و بر آن غلبه پيدا کرد؟ حفظ ظاهر واجب است اما ظاهر را با پيروي باطن مي توان حفظ کرد.

 اکنون شيوه‌ي زندگي در همه جا شيوه‌ي غربي است و شما حق داريد که شيوه‌ي موجود را نپسنديد و نپذيريد اما اگر جهاني بودن اين معني را نمي پذيريد، مي گويم اکنون همه جا شهر الکترونيک است و مگر نيست؟! با پوشيدن پيراهن بدون يقه، و لباس بدقواره، و دم پايي به جاي کفش، و به صرف رجوع به بعضي مراسم و آداب، خللي در اساس شيوه‌ي زندگي غربي وارد نمي شود.

 ساده زيستي که در عالم ديني و در اخلاق جايگاه رفيع دارد، در شهري که قوانين تکنيک و الکترونيک بر آن حاکم است عملي نمي شود. در اين وضع مي توان گفت که چه فايده دارد که آدم لباس ساده بپوشد و غذاي ساده بخورد اما ناگزير و به ضرورت، آخرين دستاوردهاي تکنولوژي را مصرف کند و… وقتي از ساده‌زيستي مي گوييم بايد بينديشيم که چرا ساده‌زيستي از ياد رفته است و موانع آن چيست و چگونه مي توانيم به آن بازگرديم بدون اين تذکر اگر در مورد آن غلو شود چه بسا که کار به اشتباه‌هاي بزرگ بينجامد.

عادات و سبک زندگي مردم امر مهمي است. من هم از شيوه‌ي زندگي غربي دفاع نمي کنم. آراستگي به فضائل و زندگي پرهيزکارانه نيز در نظر همه‌کس شرط کمال و صورتي از آن است. پس مشکل در مقايسه و انتخاب ميان دو صورت و شيوه‌ي زندگي نيست؛ بلکه در شرايط امکان تحقق آن‌هاست.

شيوه‌ي زندگي غربي در پناه قدرت تکنيک پديد آمده و در سراسر روي زمين بسط يافته است. حکمراني اين قدرت اقتضاي شيوه‌ي زندگي خاص دارد و بسيار بعيد به نظر مي آيد که معناي اخلاقي و ديني فضيلت و پارسايي بتواند در پناه آن دوام بياورد.

پارسايي به عالمي تعلق دارد و در عالمي مي شکفد که اسماء حق در حجاب‌هاي غليظ و ضخيم پوشيده نشده باشد. پس بايد به فکر آن حجاب‌ها بود. شيوه‌ي زندگي کنوني وقتي از هم مي پاشد و راهش بسته مي شود که سرچشمه‌ي پديد آمدنش پيدا آيد. فناي هر چيزي عين بازگشت به اصل و مرجع آن است. پس به فکر باطن اين شيوه‌ي زندگي باشيم و اصل و فرع و ظاهر و باطن را باهم در نياميزيم.

 شيوه‌ي زندگي ظاهر است و هر باطني ظاهري دارد و قدر مسلم اين است که شيوه‌ي پارسايي، شيوه‌ي غالب و ظاهر عالم متجدد نمي تواند باشد. البته اگر جواناني نجيب و صديق چون شما به حکم وظيفه شناسي همت خود را صرف ترويج فضائل و مقابله با فساد و رذيلت کنند، سعيشان مشکور است، اما بايد دانست که اولا آداب و عادات ديگران همواره و ضرورتا از سنخ رذايل نيست، ثانيا جهان را با تغيير ظواهر آداب و عادات دگرگون نمي توان کرد. پيامبران هم قبل از تعليم شريعت، جان مردمان را مهذب و آماده‌ي قبول دستور کردند.

براي اينکه جهان کنوني و شيوه‌ي زندگيش دگرگون شود، بايد به فکر عالمي ديگر و آدمي ديگر بود؛ يعني بايد جهاني ديگر با انساني ديگر در افق درک اهل نظر ظاهر شود. با توجه و تعرض به آن افق است که شايد شيوه‌ي زندگي مردمان بتدريج بي تکلف و بدون زحمت تغيير کند.

خلاصه کنيم، در جهاني که اکنون دائر است، شرايط پارسايي فراهم نيست و کساني که همه‌ي آن شرايط در وجودشان جمع باشد، اگر باشند، تعدادشان بسيار اندک است. پس به جاي اينکه نگران طرز خور و خواب مردمان باشيم، نگران فکر و فرهنگ در اين جهان باشيم و بدانيم که شيوه‌ي کنوني زندگي در همه‌جا شيوه‌ي زندگي غربي است.

اگر بتوانيم به باطن تاريخ غربي رسوخ کنيم شرط مهم و عمده آزادي برايمان فراهم مي شود، در اين صورت مي توان فارغ از سوداي من و ما، شيوه‌ي تازه اي پيش گرفت که در آن صفا بر کدورت، و راستي بر دروغ، و اعتماد بر سوء ظن، و مهر و معرفت بر کين توزي، و رعايت انصاف بر تعدي و اجحاف، و هم‌دلي و هم‌زباني بر تحکم، و اداي وظيفه بر رفع تکليف، و… مقدم باشد، اکنون عصر دگرگوني آغاز شده است. اين دگرگوني بايد از جايي که داعي دگرگوني در آن به سر مي برد و از وجود او آغاز شود.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه