یادداشت دکتر مرتضی فرهادی درباره بزرگترین کلاژ جهان در سیرجان

نویسنده:

زمان انتشار: ۱۳:۵۱ ۱۳۹۳/۰۶/۱۷

آیا باغ سنگی فوران یک خلاقیت در بستری سنگی و سختستانی نا مناسب است؟ آیا پاسخی است به برخی دانشمندان علوم اجتما عی که روستا ئیا ن را” نا نوآور” به شمار می آورند؟! آیا باغ سنگی نماد آرزوها ی بر باد رفته و نا کام مانده است؟ آیا باغ سنگی بازتاب نا خود آگاهانه تمدن سنگ و سترون شده بومی ما و یا اعلان پوچی تمدنی است که طلیعه آن همراه با قراضه کابلها و چرخ دنده های فرسوده و لاستیکها ی سوراخ شده و انبارک نفت و قوطی حلبی و شناور کولر و آینه شکسته و غیره تا ذهن سوخته و شاخه های این خشکستا ن رسوخ کرده است؟

این مقاله ، بسط ، گسترش و پاسخ  سوالاتی  است که استاد  فرهادی  قبلاً  در حدود ۲۰ سال پیش در کتاب موزه های بازیافته بصورت فشرده و موجز ، ذیل” دومین بخش تصاویر: بافت تاریخی  و فضا های  سنتی شهر و روستا” ، در شرحی پرسش گونه در با ره  معنای این باغ و انگیزه ها  و سخن خاموش باغبان آن ضمن معرفی درویش خان و باغ سنگستا نی وی بیان فرموده اند که ؛ آیا باغ سنگی فوران یک خلاقیت در بستری سنگی و سختستانی  نا مناسب است؟ آیا پاسخی است به برخی دانشمندان  علوم اجتما عی که  روستا ئیا ن را” نا نوآور” به شمار می آورند؟! آیا باغ سنگی نماد آرزوها ی  بر باد رفته و نا کام مانده است؟ آیا باغ سنگی بازتاب نا خود آگاهانه تمدن سنگ و سترون شده  بومی ما و یا اعلان پوچی تمدنی است که طلیعه آن همراه با قراضه کابلها و چرخ دنده های فرسوده و لاستیکها ی سوراخ شده و انبارک نفت و قوطی حلبی و شناور کولر و آینه شکسته و غیره تا ذهن سوخته و شاخه های این خشکستان  رسوخ کرده است؟

چهل و دو سال قبل که دست پنهان روزگار، سرنوشت نویسنده این سطور را با سیرجان و پیرامون آن گره زد، تا سال ها بدرستی ندانستم که دستم در پوست گردو و پایم در تور ناپیدای فرهنگ پر ژرفایی قرار گرفته است که رهایی از آن اگر غیر ممکن نباشد بسیار دشوار است، که عشق آسان نمود اول. با این وجود این دامِ پرنیانیِ فرهنگ چهل و چند سالِ پیشِ سیرجان و شهرهای پیرامون آن بافت، بردسیر، میمند، شهربابک و کرمان با طرحِ منشور وار خود، نه چون مردابی فرو کَشَنده و میراننده که چون زنده رودی و رودباری با وجود بندهای بسیار هر دم مرا به پیش رانده است.

باغ سنگی درویش خان

                             باغ سنگی

یک روز فریفته ی معماری کهن و گونه آمیزی زیبایی و کارآیی در این بناها و کوچه باغ هایِ مزارع و محله های پیرامون آن، کوشک های میان باغی، بادگیرها و از همه زیباتر و یکه تر بادگیر چپقی و بافت و ساخت هنرمندانه اش و پشت بام های زیبا و پر فراز و فرود و پیوسته ی بازار آن و سبکِ ستون ها و طاق هایی که بدرستی معلوم نیست که از کرمان به هند یا از هند به کرمان ساری و جاری شده است و سردرهای سرفراز و آجر کاری هایِ پر کار و برج و باروهای کم نظیر آن بوده ام که با نوک بیل های مکانیکی و بولدزرهایی که در این چهار دهه با خیابان کشی ها و با ساخت و سازها و تغییر کاربری ها و نه تنها در شهر که در حومه و روستاهای کهنسالِ اطراف آن همچون محمودآباد سید و غیره پیوسته بر خاک افتاده و با خاک یکسان شده اند تصاویر برخی از این بناهای های پیرامون، ویران شده و در حال ویرانی تامل برانگیز را، خواننده ی علاقمند می تواند به  کتاب «موزه های بازیافته»(مرتضی فرهادی، انتشارات کرمان شناسی) تصاویر ۴۵ تا ۷۶ و ۸۴تا ۹۷و ۱۱۶تا۱۲۵و ۱۲۷و۱۲۸و ۱۳۷و۱۴۲نگاه کند. و خیابان هایی با درختان سر به فلک کشیده و با هزاران بوته گل محمدی و بوته ی نسترن زرد و سپید آن، که در بهارها، از شهر گلستانی می ساخت به اندازه یک شهر و ندانستیم که آن درخت ها چه شدند؟ و آن هزاران هزار بوته گل محمدی و نسترن زرد ( گل های مقدس چند هزار ساله ایرانی) و باغبانان آنان به کجا رفتند؟ و یک روز دیگر محو دانش و فنون کشاورزی و دامداری روستائیان و عشایر گوناگون پیرامون سیرجان، با صنایع دستی و گلیمینِ هایی با نقش های چند هزار ساله و رنگ آمیزی و بافت فوق العاده و شَدّه های گل سرخ و اسفندِ (دشتی) بسیار متنوع و گوناگون آن و فرهنگ غنی و شگفت آورِ آب و هواشناسیِ سنتی و گیاه شناسی و جانور شناسی و دامپزشکی آنان و از آن جمله “پُب گوش” : مایه کوبی و واکسیناسیون پیش از (پاستور) و (ادوارد جِنر) و اگر نگوییم مایه کوبی ها و روش های پیش گیرانه یِ پیش از تاریخ. و یک روز مجذوب نام دام هایِ گله های هزاری و یک روز محو نقش و رنگ گلیمین های طایفه کورکی و ایل بچاقچی و ده هزار سال دنبال کردن نقش میانی “مازنجیل” (نگاه کنید به مقاله “مازنجیل” نشانه شناسی و ردیابی فرهنگی نقش و نگارهای گلیمینِ های طایفه کورکی در” نامه فرهنگ ایران” دفتر دوم، (۱۳۶۵) نشر بنیاد نیشابور، صفحات ۱۲۱تا ۱۷۶) و یافتن ۱۵ معنا برای آن و دنبال کردن این نقش در کلِ فرهنگ ایرانی تا تزیینِ روی شله زرد و کاسه ماست و سیر داغ و پیاز داغ قدح آش نذری  در هر خانه ایرانی و بالاخره یک روز شگفت زده فرهنگ غذایی و دایره عطر و مزه در این همه کُتیدَنی و غُلُویدَنی!…

و این یک روز یک روز، بیش از ربع قرن به درازا کشیده است و به کشفیاتی منجر شده که برای اهل فرهنگ جهان و ایران به ویژه  استان کرمان و علی الخصوص مردم سیرجان و چند شهر پیرامون آن بافت و بردسیر و میمند و شهربابک می تواند هم شگفت آور و هم بسیار آموزنده باشد.

ضرب المثل هایی پشت کوهی عشایری در زمینه مسائل اقتصادی که گویی آرای آدام اسمیت پدر اقتصاد نوین اروپا و نقد عقاید کینز مشهورترین و موثرترین اقتصاددان نظام سوداگری – استعماری متاخر غرب را در خود نهفته دارند! انگار این عشایر و روستاییان خردمند واقعیت شناس و تجربه مند از برخی از وزرا نفت و اقتصاد و بازرگانی و مشاورانشان در یکصد سال گذشته اگر مشاوری در عالم واقع داشته باشند و یا به سخن مشاوری گوش بدهند؛ در امور بنیادی اقتصادی خبره تر و آگاه ترند؛ همچنان که در عمل به اقتصاد این مملکت در ده هزار سال گذشته خدمت کرده اند؛ مگر نه این است که اصولا این کشاورزانِ ایران و عراق بوده اند که جهان را از دورانِ طولانیِ گردآوریِ غذای گیاهی و جانوری (صید و شکار) به روستانشینی و کشاورزی و دامداری ( تولید کشاورزی و دامداری) کشانده اند. دو کشوری که در بسیاری از زمان های تاریخی از نظر سیاسی هم کشوری  واحد از نظر فرهنگی هزاران سال در ارتباط مستمر و پیوسته بوده اند و هنوز نیز با همه ترفندها و  آوازه گری های چهارصد ساله استعماری و نو استعماری دارای مشترکات بنیادی فراوانند. به طوریکه برای نمونه بقایای پیل های الکتریکی بسیاری، اولین بار در سایت های اشکانی و ساسانی عراق کشف شده است نگاه کنید به مقاله «…کشف، ساختار و کاربرد پیل الکتریی دوره اشکانی» در فصلنامه دانش بومی ش ۲ (بهار ۱۳۹۱) دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی صفحات ۱۲۹-۱۴۷٫

گفتنی است که عشایر و روستاییان منطقه (سیرجان و چند شهر پیرامون آن ) در دایره لغوی خود و در صحبت های روزمره حتی هنگامی که یک سال هم به مکتب نرفته اند و خط ننوشته اند بیش از پانصد اصطلاح آب و هواشناسی به کار می برند و چهل نوع ابر و باد را از هم تمیز می دهند و برای آنها نام و ویژگی می شناسند، ۳۷ نوع باران را با نام و نشان و خواص شناسایی دارند و نیمی از کتاب موزه های باز یافته؛ شرح دانشِ آب و هواشناسی آنان است. که برای فروتن سازیِ شهریانِ از تولید دور شده و به مصرف گراییده کشور ما دانستن و خواندن آنها آموزنده و هشدار دهنده و هوشیار کننده است.

اینجانب امیدوار است که برای ادای دین به چنین فرهنگ و مردمانی، زمانی داشته باشد که به ویژه برای نسل های جدید سیرجانی و شهرهای پیرامونی آن، بخشی از این یافته ها را بیشتر بازگو و ارائه کند.  اما در این نوشته قصد ما این است که بزرگترین «پیکره -کُلاژ ایران» را به خوانندگان سیرجانی و ایرانی نگین معرفی کنیم. البته ممکن است کمیابی و یکه بودن این اثر همچون بادگیر چپقی فراتر از محدوده ایران باشد. چیزی که هست احتیاط علمی بما می گوید:”هر بیشه گمان مبر که خالی است “و یا هر پیسه(ابلق ودورنگ) گمان مبر که خالی (نقطه ای) است / شاید که پلنگ  خفته باشد،یا شاید که پلنگِ خفته باشد.

اما این بزرگترین پیکره – کُلاژ ایران در بغل گوش قلعه سنگ و شاه فیروز و سیرگان کهنه چیست؟ چه می خواهد بگوید و اگر مهم است برای حفظ و نگهداری چه باید کرد؟ اما بیش از هر چه کُلاژ چیست؟ و چه جایگاهی در هنرجهان امروز دارد و اینکه آیا این توارد کلاژِ برای جامعه شناسی و مردم شناسی هنر آموزنده و شگفت آور نیست؟

کُلاژ چیست؟ واژه کُلاژ ((collage)) فرانسوی و در لغت به معنای متصل کردن و چسبانیدن است اما در اصطلاح هنر معاصر اروپا و غرب شیوه ای در نقاشی و پیکره سازی است که از جانب هنرمندان مطرح و صاحب سبک اروپایی و به ویژه پیکاسو مشهورترین نقاش اسپانیایی از خاکستر جنگ جهانی اول و به ویژه دوم روییده است. آغاز گر کلاژ پیکاسو و براگ می باشند که در ۱۹۰۷ همزمان این دو شیوه ی کوبیسم را در جهان بنا نهاده و در ۱۹۰۸ پیشوایی این سبک را بر عهده داشته اند. در سال ۱۹۱۲اینان به جای توصیف دقیق برخی اشیا، خود آن اشیا را در پرده نقاشی نشاند و در نتیجه قطعاتی از مقوا و کاغذ و پاره روزنامه و پارچه و ورقِ بازی و پاکت توتون در میان نقوش پرده ظاهر شد و با این اقدام شیوه تازه ای در نقاشی که به نام کلاژ معروف است بنا نهاد پس از مدتی این شیوه به پیکره سازی نیز سرایت کرده و خود پیکاسو یکی از مشهورترین کلاژهای جهان را با حداقل با بی ارزش ترین مصالح و دور ریزه های مختلف خلق کرد.

کُلاژ مشهور پیکاسو(سر گاو)

کُلاژ مشهور پیکاسو(سر گاو)

      کُلاژ مشهور پیکاسو(سر گاو)

پیکاسو در ۱۹۴۳ (۷۱ سال پیش ) و برابر با ۱۳۲۱ ه. ش پیکره ای از ترکیب فرمان و زین فرسوده یک دوچرخه قدیمی آفرید که با وجود بی پیرایگی و سادگی بسیار یکی از نافذترین کلاژ های پیکاسو در کارنامه او می باشد و کمتر کتابی درباره پیکاسو و حتی تاریخ و پیکره سازی است که از این اثر( سر گاو ) پیکاسو سخن به میان نیامده باشد و یا تصویر آن آورده نشده باشد. در این کلاژ فرمان فرسوده که از لوله ای ساده زنگ زده و یک طرف آن ضرب خورده و با خمیدگی بیشتر به نظر می رسد بدون هیچ آجی  و یا روکشی برای انتهای دستگیره فرمان، زین فرسوده و نوک تیز و لوله شده آن  همچون بینی گاوی پیر و لاغر و بیمار و با دوسویهِ فرورفته که گونه استخوانی و لاغر گاو را به بیننده القا می کند و سوراخی در ابتدا تیره بینی که همچون جای زخمی به نظر می رسد حسی غریبی از درد و رنج و ناامیدیِ درک شونده ای را در بیننده ایجاد می کند و مخاطب را به همدردی می کشاند. افزون بر توانایی در القا عاطفی در برابر تخیل قوی و خلاقِ پیکاسو اجزایِ شیء بسیار آشنا که هرگز با چنین ترکیبی تصور نشده است بیننده را شگفت زده می کند.

“باغ سنگی” در کجاست؟

پس از این مقدماتِ لازم ، هم برای پیشینه و هم تحلیل آثاری از این دست بازگردیم به اثر یکّه و شگفت آور باغ سنگیِ دهکده ی”میاندوآبِ” دهستانِ”بلوردِ”سیرجان.

میان دوآب؛ آبادی بسیار کوچکی در فاصله چند کیلومتری جنوب شرقی بلورد و در فاصله ۴۲ کیلومتری شرق سیرجان واقع است و در سر شماری آبانماه ۱۳۵۵تنها سه خانوار و ۸تن جمعیت، و در همین سال بلورد مرکز دهستان ۳۱۴ خانوار و ۱۴۴۶نفرجمعیت داشته است .اغلب آبادی های بلورد در این تاریخ خالی از سکنه یا با جمعیت کم بوده اند.” اسطور “با ۶۳خانوار، کَهَن سیاه با ۳۸ خانوار، بوجان با ۳۶ خانوار، کشکوییه با ۳۰ خانوار، زمرزج با ۲۶ خانوار، بید مغوئیه.۱۶ خانوار، گهرد  با ۱۰ خانوار و بقیه روستاها بین ۱تا۷خانوار داشته اند و ۱۴ آبادی خالی از سکنه بوده اند.

در سرشماری ۱۳۳۵ کل جمعیت دهستان بلورد ۲۹۱۸ تن و مرکز آن بلورد۱۸۰تن جمعیت داشته است. البته به احتمال زیاد جمعیت عشایری و کوچنده در این آمار لحاظ نشده است.

در پایان اضافه کنم که شهر سیرجان خود یکی ازکهن ترین شهرهای استان کرمان بوده و کهن شهر عالیا و کهن شهر فعلی سیرگان البته در میانه راه سیرجان فعلی(سعیدآباد) و بلورد است و نخستین خانه گردنده جهان و حداقل اولین خانه چرخنده ایران در آن جا ساخته شده است.

مقدسی در پیش ازهزارسال پیش درباره شهر سیرجان می نویسد.

«…سیرجان مرکز کرمان و بزرگترین قصبه های آن است… دو بازار کهنه و نو دارد. با سرمایه های هنگفت و پارچه های قمایشی که سیرجان از جهت آن معروفیت خاص دارد. جامعی در میان آن دو بازار است، عضد الدوله گلدسته های شگفت آور در میان آن برپاداشته، بر بالای آن دستگاهی پیچیده و چوبینی نهاده که بخشی از آن می چرخد… »

این چرخندگی های گلدسته احیانا هم برای تفرج و دیدن آسان شهر و مهمتر از آن به دلیل آن بوده است که صدای موذن بر همه شهر بهتر احاطه پیدا کند.

جالب آنکه در حدود یک دهه پیش خبری از سیمای جمهوری اسلامی پخش شدکه نخستین خانه گردنده در انگلستان اختراع شده است که بتواند همراه با نور آفتاب بچرخد.  یکی از پژوهشگران باستان شناسان سیرجانی (جناب ابوالقاسم حاتمی) پایان نامه ارشد خود را درباره کُهن شهر سیرجان گذرانده است. وی درحفریات خود در سیرجان قدیم به سیستم لوله کشی آب جاری با”تنبوشه” برخورد کرده است. وی همچنین از سکه های ضرب روزگار خلافت امیر مومنان( ۳۵-۴۰ ه.ق) سکه ضرب ۴۱ ه. ق با نام زیاد بن ابی سفیان وسکه هایی که با نام عبدالله و با حروف پهلوی با سال ضرب ۵۱ ه. ق خبر می دهد.

باغ سنگی در چه زمانی ساخته شده است؟

درباره تاریخ شروع و آغاز ساخت باغ سنگی اطلاع دقیقی در دست نیست.اما مولف در اولین سال های مسافرتش به سیرجان از باغ سنگی بازدید کرده و درویش خان را ملاقات کرده است.

در ضمن پرویزکیمیاوی کارگردان معروف سینمای ایران و سازنده فیلم فوق العاده مغول ها،در ۱۳۵۴ فیلمی به نام باغ سنگی ساخته است. و این نشان می دهد ساخت این باغ قاعدتا بایستی سال ها پیش اتفاق افتاده باشد که داستان آن به گوش سینما گران پایتخت نشین برسند همانگونه که اکنون پس از حدود نیم قرن بسیاری از ایرانیان حتی هنر دوستان و هنر شناسان سخنی از آن نشنیده اند. با این وجود بنا به روایت پسر بزرگ درویش خان شروع کار مربوط به یک سال پس از اصلاحات ارضی می باشد اما نویسنده این سطورمعتقد است حتی اگر شروع این کار به یکسال بعد از اصلاحات ارضی مربوط باشد “پیرامتن” های کار اوضاع و احوال پیرامون هنرمند در دوران کودکی و جوانی وی شکل بنیادی گرفته است. و اصلاحات ارضی ضربه آخر را برای تولد باغ سنگی فراهم ساخته است. چرا که به نظر می رسد بدون تاثیرات مستمر و بسیار عالمگیرِ اجتماعی خلق چنین اثری حداقل از نظر کمی هم که نگاه کنیم نمی توانستنه چنین کار گسترده و عمیقی را صرفا تحت تاثیر گرفتن زمین های درویش خان در اصلاحات ارضی باشد.و سخنی بدین در ازایی دارای عقبه فکری و زمینه های اجتماعی و ریشه های عمیق تری باید باشد.

نمای از باغ سنگی درویش خان

                      نمایی از باغ سنگی درویش خان

باغبانِ باغِ سنگستان

هدایت اسفندیار پور( 1303-1386) مشهور به درویش خان

    هدایت اسفندیار پور (درویش خان)

هدایت اسفندیار پور( ۱۳۰۳-۱۳۸۶) مشهور به درویش خان نام پدر حبیب السلطان از طایفه بچاقچی ایل افشاردهستان بلورد سیرجان، او مردی پهلوان، جوانمرد و شجاع و هوشمند و کر و گنگ بود و از تخیل قوی و استعداد هنری بالایی برخوردار بود. به زیبایی اهمیت می داد و این صفات از حرکات و آثار او قابل مشاهده است. ذوقیات تخیل و توانایی هنری او را می شد در چوب دستی تزیین شده وی در حرکات نمایشی و به قول امروزی ها حرکات موزون وی با چوب دستیش ملاحظه کرد .ریش دو شاخ( نگاه کنید تصویر شماره ۱۰۵ کتاب موزه های بازیافته وتصویر صفحه شماره ۹۱ کتاب عکاس باشی سیرجان)به کوشش محسن اسدی زیدآبادی نشان می داد که با وجود کری و لالی و بیسوادی انگارکه با پهلوانان شاهنامه و رستم دستان آشنایی داشته است، نیکی ها وکمک هایش به دیگران نشانه باورهای استوار مذهبی اش می باشد. خوابی که از وی نقل می کنند وکارهای وی نشان از اعتقادات مذهبی اش می دهد.وانگار مولوی وار”شیر خدا ورستم دستانش آرزوست”. نام درویش خان نیز که مردم بر او نهاده اند حکایت چنین حالاتی است. وی دو فرزند داشته که یکی از آنها در ۲۸ سالگی و حین کمک به دیگران در واژگونی تراکتور جوانمرگ شد، پسر ارشد وی حسن اسفندیار پورملقب به حسن خان وارث میراث پدری باغ سنگی است و امیدواریم قدر میراث پدری “باغ سنگی”را بداند.

مصالح باغ سنگی چیست؟

مصالح اصلی کلاژ یک و نیم هکتاری باغ سنگی که در فضای آزاد بر پا شده است چوب و سنگ است تنه های درختان خشکیده که از مناطق گوناگون به محل آورده شده و سنگ های رسوبی و غالبا دارای آثار فسیلی و سنگواره ای که از پیرامون و به ویژه از رودخانه سوچ از فواصل ۱تا ۷ کیلومتری به محل باغ آورده شده اند بنا بر گفته پسر ارشد درویش خان این سنگ های کوچک و بزرگ دارای سوراخ های طبیعی بوده و در گشت و گذار ها و در جریان گله داری  وی از این سو وآن سو یافته وگرد آوری کرده ودر طی سالیان به محل باغ حمل شده است.

اما این مصالح به چوب و سنگ ختم نمی شود و چسبی که بتواند این دو راه را بهم وصل کند وجود نداشته است.

نمای دیگر باغ سنگی از دریچه ای متفاوت

نمای دیگر باغ سنگی از دریچه ای متفاوت

لذا بایستی از ابزاری سود بجوید که بتواند این دو عنصر را در کنار هم نگاه دارد .تنها مصالح در دسترس برای این کار می توانسته سیم های تلگراف و تلفن باشد که از زمان ناصر الدین شاه امتیاز کشیدن آن از ایران به هندوستان به انگلیسی ها داده شده بود و انگلیسی ها به بهانه سیم بانی در این سرزمین مقدس جولان می زدند و خاکش و فرهنگش و اقتصاد و سیاستش را می آشفتند و به غارت می بردند. تجربه بریدن آنها در منطقه بیش از یک قرن وجود داشته است! باید سنگ ها را همچون مهر های گردن بند و تسبیح سوراخ کرده و با نخ سیم به درخت خشکیده به جای برگ و بار و میوه متصل کرد. اما با ابزارهای نداشته ی نیم قرن قبل و در روستای سه خانواری دهستان بلورد چگونه می شود سنگ های آذرین درونی وآهکی را سوراخ کرد، پس باید به جستجوی سنگ هایی برخاست که دست طبیعت در طی چندین میلیون سال آنها را با مته ناپیدای خود سوراخ کرده است. اما باغ سنگی تنها به خاطر مصالح نسبتا فراهم فیزیکی به وجود نیامده است، مصالح  فیزیکی در هر فرهنگ دارای معانی ذهنی و سایه های عاطفی نیز هستند، به عبارت دیگر مصالحه فیزیکی را ملاتهای ذهنی وعاطفی نیز همراهی می کنند. باغ در سرزمین خشک و کویری ما نماد فردوس (پردیس) بر روی زمین است و نماد طراوت و شادابی و سایه داری و خنکا و میوه های جانبخش تابستان و گرمای ذخیره شده خورشید در شاخه های خشک آن و میوه های فرآوری شده آن برای زمستان است!IMG_0443

اما سنگ در فرهنگ جهانی و از آن جمله در ایران نشانه بی فایدگی، خشونت، بی عاطفگی، نازایی، دل خراشی، و…

سنگ نماد بدبختی و بد بیاری بیچارگان در فرهنگ ایرانی است. ضرب المثل های نظیر “که سنگ بر در بسته می خورد، هر چی سنگه به پای احمد لنگه، سنگ از آسمان باریدن و سنگ شدن نشانه غضب  الهی است در کوهها وتپه های ایران گاهی شیب هایی با اشکال گوناگون دیده می شودکه مردم محلی بر این باورندکه به دلیل معاصی کبیره به فرمان خداوند سنگ شده اند.”

پسر درویش خان از رویائی از پدرش سخن می گفت که دیده است سنگی آتشین از آسمان جلو پای او افتاده ودود از آن بر می خاسته وداغ بوده است.

به این ترتیب ترکیب لفظی”باغ سنگی” خود جمع متناقص و پارادوکسی است بین” باغ نعمت و سنگ نقمت”

اما مصالحه باغ تنها به تنه درختان و سنگ و سیم ختم نمی شود برگ ها و میوه های دیگری افزون بر سیم ،از تمدن غرب به مصالح طبیعی سرزمینی افزوده شده است. لوله اگزوز ماشینی، چرخ دنده های فرسوده، لاستیک های نخ نما پنچر شده، پیت نفت، قوطی حلبی، انبارک نفت چراغ علاءالدین، آینه شکسته و شناور کولر، فنر، مقّره های شکسته و تیرهای تلگراف و دیگر ضایعات بن جل آلات صنعتی ومصرفی و کالاهای وارداتی و گاهی میانه و نیِ قلیانی شکسته ایرانی  و …

گفتیم درویش خان ازطایفه بچاقچی ایل افشار سیرجان است و خود مدت ها گوسفنندار بوده و شاهد نود سال فروپاشی زندگی عشایری و حتی روستایی و آنهم فروپاشی بدون جایگزین بوده است،مگر قاچاق بن جل آلات و لباس و پارچه عاریتی از بندرعباس وکشورهای عاریتی ترجنوب خلیج فارس! پس تاثیرات  و به گفته خود عشایر رد ورمان این فروپاشی را نیز باید در باغ سنگ شده او پی زنی کرد.

لذا می بینیم در راس و میان شاخه های درختان سنگی وی آثاری از دامداری ساقط شده وسقط شده را می توان ملاحظه کرد. پوست، جمجمه و لاشه بره های مرده را مولف در چند دهه گذشته بر روی درختان باغ سنگی بسیار دیده است.

درویش خان بچقاچی چه می گوید؟

IMG_0432

“توارُد”یکی از اصطلاحات ادبی ما می باشد. به نوشته دهخدا واژه ی عربی و در لغت به معنای با هم و یکی پس از دیگری در یک مکان حاضر شدن وفرود آمدن است .اما در اصطلاح شعرا”واقع شدن مصراع یا بیت از طبع دو شاعر، بی اطلاع از یکدیگر و یا “گذشتن مضمون یا تعبیری در خاطر شاعری مثل آنچه از ذهن شاعری دیگر گذرد ، به غیر از اخذ و سرقت” شاید بشود محل استفاده این اصطلاح را از شعر به دیگر هنرها نیز تعمیم دارد. اما جای شگفتی بسیار است هنگامی که می بینیم یک عشایر کر و لال ایرانی در یکی از استان های دور افتاده در ایران و حداقل در نیم قرن پیش بدون سواد خواندن و نوشتن اولا به ساخت پیکره ای کلاژی دست بزند و این درحالی است که اغلب تحصیل کرده گان ما پس از هشتاد سال شروع آن در اروپا غالبا هنوز نه اسم کلاژ را شنیده اند و نه کارهای کلاژی حتی پیکاسو را دیده اند که نامش در ایران همان اندازه مشهور است که نام چرچیل در سیاست و انیشتن در ریاضی و فیزیک چه برسد به مکاتب دادائیسم ،کوبیسم، و پوریسم و سورئالیسم و چه رسد به آثار نقاشان کُلاژ کاری همچون” براگ و ماکس ارنست ” و دیگران. اما عجیب تر از پیکره سازیِ نوع کُلاژی،  محتوا و پیام مشترکی است که بین باغ سنگی و هنرمندان  اروپا به ویژه پس از جنگ جهانی اول و دوم وجود دارد.

البته در عین مشترکات در شیوه کلاژ و همراهی و همنوایی در پیام واحد، بخشی از مصالح به کار برده شده در باغ سنگی طبیعتا هم در جنس، هم در اندازه و هم در فضای فرهنگی تفاوت هایی وجود دارد و هم در برخی سر چشمه های الهام ، عامل اصلی شگفت زدگی آدمی در برابر باغ سنگی وجود چنین شباهت های بسیار بین این اثر و آثار مدرن اروپایی است و این نشان می دهد که اولا شناخت یا معرفت امری سنخی شده است و هر سنخ از انسان ها در هر کجای جهان که باشند جهان را به یک شکل می بینند. اگر چه افراطی گری های برخی از پست مدرن ها نسبت به بی حد و حصری و روایتگری های افراطی آنها از واقعیت به هیچ وجه صحت ندارد. گمان نویسنده بر پایه قرائتی که بایستی به دقت و بازبینی تدقیق شود ،سرچشمه های بن لادی وریشه های بنیادی الهام باغ سنگی را نخست باید در پتانسیل فرهنگی و تاریخ و فرهنگ قوی خودآگاه و ناخودآگاه قومی وی جستجو کرد و سپس در تجربیات ویژه وی به عنوان فردی هوشمند و هوشیار اما کر و لال که می باید ناشنوایی (دومین حس آدمی) خود را با بینایی تیزتر و لامسه و چشایی و بویایی قوی تر جبران کند وناتوانیِ بیان عواف و احساسات خود را به شکل و شمایل و حرکت متجلی سازد.از شیوه پیرایش موی سر و صورت گرفته تا چوبدستی و حرکات موزون و نمایشی وی و کلاژ ۵/۱ هکتاریش!

مصداق بارزی بر شاه بیتی روانشناسانه از حافظ گردد:

من گنگِ خوابدیده و عالم تمام کرّ/ من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش

دامنه ی تجربه ی زیستی درویش خان به شکل شناسنامه ای (۱۳۰۳-۱۳۸۶) است. اما به نظر نویسنده و هم چنین مصاحبه هایی که وی با برخی از نزدیکان و اهل نظر داشته است. در مورد ۱۳۰۳ تاریخ تولد درویش خان شک و تردید وجود دارد. هنگامی که مولف حدود ۴۰ سال پیش درویش خان را در میاندوآب بلورد و باغ سنگی دیده است کمتر از ۳۰ سال سن داشته است و در آن هنگام درویش خان حدود ۶۵الی۷۰ ساله به نظر می آمده است.

وی زندگی خود را در اواخر سلسله قاجار شروع و جنگ جهانی اول و دوم و تاثیرات آن را بر ایران به خوبی حس کرده است و موثرترین و عمیق ترین تاثیرات زیسته وی مربوط به همین دوره از منظر یک عشایر بچاقچی ایرانی ومسلمان ایل افشار سیرجان و کرمان  است و باغ سنگی بر خلاف آنچه شایع است حاصل ناکامی های درویش خان در مقطع اصلاحات ارضی نیست .هر چند ممکن است اصلاحات ارضی تاثیرات پیشین.و عواطف وی را نسبت به جهان وزندگی شکوفا و گویا کرده باشد.باید دانست که جنگ جهانی اول و دوم همه کره خاک را در نوردیده است و بالاخره در پایان جنگ جهانی دوم وملتها و اقوام کره زمین را با مصائب هولناک از قحطی و گرسنگی تا جنگ و خونریزی و همه انواع خدعه و نیرنگ و جنایات ممکن روبرو ساخته است و کشور بی طرفی همچون ایران را جولانگاه نیروهای متفقین کرده است. هر چند پیش از این نیز انگلستان و جیره خوارانش در ایران به ویژه در جنوب حضور و ظهور داشته اند. جنگی که پیروزترین دولت ها همچون آمریکا بزرگترین شکست اخلاقی خود را در طول تاریخ تجربه کرده است. اگر چه در این جنگ ظاهرا برخی دولت ها پیروز و برخی شکست خوردند اما همه بشریت در این جنگ شکست فاحشی در اخلاق و آرمان های موعود غرب همچون پیشرفت ،تمدن،دموکراسی، برابری، برادری وعدالت روبرو شده اند و روشنفکران و دانشمندان علوم اجتماعی و هنرمندان متعهد وجدان های بیدار مردم جهان به ویژه اروپا و شکست خوردگان را به شدت افسرده و ناامید ساخت. میلیون ها خانواده در جهان داغدیده و داغدار شدند ،میلیون ها خانوار آواره گشتند ،پایتخت ها،شهر ها و روستا های بسیاری در جهان ویران گردیدند وگرانسالی و قحط سالی و بیماری های واگیر دار همزمان ظهور وبروز یافتند و هیروشیما وناکازاکی آینه کوچکی بود که در برابرصدمات عظیم مادی و معنوی روحی و عاطفی و ذهنی و عقلی قرار داده شد.

درختان دیگر از باغ سنگی درویش خان

درختان دیگر از باغ سنگی درویش خان

شباهت کلاژ باغ سنگی و آثار تجسمی و هنری و ادبی بعد از جنگ جهانی دوم در اروپا را در این امواج سهمگین نهیلیسمی پیش رونده و نومیدی بشریت از تمدن غرب می توان جستجو کرد. طبیعتا شرایط روانی و بدنی و فرهنگی درویش خان برای درک هوشیارانه وبیان هنری این ادراکات وعواطف را با صدماتی که وی در جریان اصلاحات ارضی متحمل شده بود و مرگ پسر کوچکترش در حادثه واژگونی تراکتور نماد “در باغ سبز”انقلاب سبز می توانسته عوامل تشدید کننده و استمرار بخشنده به کار وی در باغ سنگی باشد. نباید فراموش کرد که یکی از وعده های مهم پدر جامعه شناسی اروپایی “آگوست کنت” پایان یافتن جنگ در جامعه صنعتی با پیش آهنگی اروپاییان بوده است. همه وجدان های بیدار اروپا و همه ملت های ستم دیده جهان ملاحظه کردند که دو جنگ بزرگ و جهانی را اروپاییان و همین کشورهای صنعتی جهان در اوایل قرن بیستم با خشونتی وصف ناپذیر آغاز کردند و دنباله آن نیز در جنگ ویتنام و جنگ های دیگر در سراسر جهان ادامه یافت وکار به جایی رسید که یک شاعر ریاضی پرداز ایرانی آخرین بندهای شعر خود را درباره مجسمه آزادی اینگونه به پایان رساند که:”شاعر شرقی با سطلی از خون درچشم مجسمه آزادی فریاد می زندپس زنده باد واسکودوگاما وجان هابسون در کتاب ریشه های شرقی تمدن غرب،بریتانیای کبیر را”تصویر همیشه شرم آور”خواند که”به هیولای زشت نفاق و دورویی تبدیل شده است”. نهیلیسم در فلسفه ،دادائیسم در هنر، و آنارشیسم در سیاست ،بدون بسترهای لازم و خلق الساعه و خود بخودی به وجود نمی آید، همانگونه که این دو جنگ جهانی نیز خلق الساعه نیستند و حاصل چهار صد سال نظام سوداگری- استعماری در جهان می باشد.

اما به جزشباهت کلی در روش و در محتوای پیام باغ سنگی با آثار هنری پس از جنگ جهانی و به ویژه در مکتب دادائیسم و

تصویر شماره 108 کتاب موزه های بازیافته

تصویر شماره ۱۰۸ کتاب موزه های بازیافته

کارهای های کلاژ کاران ،برخی شباهت ها از نظر فرم ومعنی در کار باغ سنگی و برخی از طرح های قدیمی پیکاسو ودیگر نقاشان ،پیکر سازان اروپایی جای تامل دارد که ما در آینده و در نوشته ای مفصل تر به آنها خواهیم پرداخت و در اینجا به یکی دو نمونه بسنده می کنیم، برای مثال تصویر شماره ۱۰۸ کتاب موزه های بازیافته که یکی از درختان باغ سنگی را در دهه ۶۰ نشان می دهد ومولف عکاس آن است. درختی به شکل جانوری چهارپا و بیشتر گوزن وار که گویی گردن خود را تا جایی که می توانسته با عصبیت به عقب خم کرده و سر را به سوی آسمان بالا برده و انگار که از دردی وحشتناک به آسمان شکوه می کند. این “درخت پیکره” بسیار شبیه به تابلو اسب دریده شکم (۱۹۱۷) پیکاسو می باشد.

 این پیکره همچنین در انقباض عضلات و حرکت و کشیدگی اندام ها همانند فرم گاو و اسب درتابلو بسیار مشهور است. ضد جنگ گرنیکا(gvernica) و پیش متن های پیکاسو از این اثر است. همچنین تصویر شماره ۱۱۰ کتاب موزه های بازیافته از یکی از درختان باغ سنگی و درخت پس زمینه آن آدمی را به یاد موجودات وهم انگیز تابلوهای هانری روسو می اندازد. در پایان لازم است برای شناخت بیشتر درویش خان به خاطرات و سرگذشت ایل بچاقچی و درگیری های آن با نیروهای انگلیسی در گذشته که در اذهان مردم باقی مانده است اشاره کنم. مردمان کرمان و سیرجان همچون همسایگان یزدی و فارسی و هرمزگانی خود مردمان رئوف، صلح طلب  و صبورند. اما عشایر استان کرمان غالبا از جاهای دیگر به این منطقه کوچ کرده و یا کوچانده شده اند. در میان این عشایر بچاقچی هااز همه دلیرتر و رزمنده تر و در برابر قدرت استعماری انگلیس میراث خوار و میراث دار استعمارپرتقالیان در جنوب ایران پایدارتر بوده اند و در منطقه و اذهان مردم سیرجان به این صفت ضد استعماری مشهور و زبانزدند.  علاء الدینی بهنیا در کتاب بررسی مردم شناسی طایفه ارشلو بچاقچی به این روایت های شفاهی در وجه تسمیه ایل بچاقچی و ارشلو اشاره می کند

تصویر شماره 110 کتاب موزه های بازیافته

درویش خان نیز در صفات شخصی خود مردی دلاور بوده و مشهور است که لاشه گوسفندان را خود از دست یک جفت پلنگ باز پس گرفته و در نزاع و درگیری آنها را کشته است .گرگ ومارهای خطرناک وسیله بازی او بودند، ریش دو شاخ او در سال های متمادی نشان دهنده شناخت وی از شاهنامه و تأسی در کارها به رستم و پهلوانان اساطیری ایران است. نجات شتر بان خراسانی از چنگال شتر مست و نجات شتری که پاهایش در روز عاشورای حسینی؛ بلورد در قبری فرو رفته بود، داستانهای دیگری از اوست در تصویری از کتاب عکاس باشی سیرجان پژوهشگر و سند شناس  و مجموعه دارِ «عاشق پیشهِ» سیرجانی جناب اسدی زیدآبادی صفحه ۹۱ تصویری از درویش خان دارد که ریش دوفاق وی کاملا مشهود است.

در ضمن در این تصویر وی ماری را در دست دارد که و گردن و سر آن در دست چپ و دم آن را در دست راست وی همراه با چوبه دستی است. در تصویری دیگری که با دوربین غیر حرفه ای و بسیار ارزان قیمت و عکاس غیر حرفه ای یعنی مؤلف این سطور از درویش خان گرفته است با وجود باد شدیدی که می وزیده اما باز این دو فاق بودن ریش رستم وار وی نمایان است . نگاه کنید به تصویر شماره ۱۰۵ از کتاب موزه های بازیافته، و همچنین در تصاویر ۱۱۲و۱۱۳ از عکاس هنرمند محمود رفعتی ( ستوده سایه وش) در موزه های بازیافته .

برای “باغ سنگی” چه می توان کرد؟

باغ سنگی هر چه باشد و به هر دلیلی که این اثر بی نظیر خلق شده باشد. اکنون بخشی از میراث فرهنگی سیرجانیان و ایرانیان و حتی بشریت است و بایستی امانت دارانه و کارشناسانه نخست از جانب مردم سیرجان و بلورد و ایل بچاقچی و بیشتر از همه فرزند ارشد وی همچون میراثی ارزشمند نگهداری گردد و پس از آن شایسته است سازمان میراث فرهنگی و وزارت ارشاد اسلامی و دانشکده های هنر و مستند سازان ایران و مطبوعات و سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی هر کدام از زاویه ای  و به شکلی در معرفی و نگهاداشت این اثر بکوشند و آن را افزون بر ایرانیان به جهان نیز معرفی کنند.IMG_0437

از آنجا که مصالح باغ سنگی که در فضای آزاد و در زیر تاثیرات آفتاب و باد و باران قرار دارد  مانند هر اثر هنری دیگری و بیشتر از آن ها در معرض خطر نابودی است. در گام اول لازم است دقیقا هر درخت از زوایای گوناگون طراحی و عکاسی و مصالح هر درخت به دقت شناسایی شده و نقشه باغ و محل هر درخت مشخص گردد تا شرایط برای بازسازی هر درخت و مرمت آن، در صورت لزوم و  بروز هر عامل تخریبی امکان پذیر باشد.

نگارنده امیدوار است همچنان که اراده ی جمعی سیرجانیان در دهه های گذشته و تحصیل کرده گان و روشنفکران  و مدیران سیرجانی در سطوح محلی؛ استانی و ملی و یاریگری آنها سبب شد که بادگیر چپقی از خطر انهدام حتمی نجات یابد و اینجانب در کاری مفصل تر درباره ی باغ سنگی و در چاپ مجدد کتاب موزه های بازیافته اگر مجالی داشت  حتما حداقل نام بزرگوارانی را که در نگهداری و معرفی بادگیر چپقی مدخلیت داشته سپاسگزاری خواهدکرد. همچنین از کسانی که در معرفی و حفظ و نگهداری باغ سنگی پیش و پس از این نوشته اند در این امر یاریگر بوده اند. و در پایان و در اینجا باید از روزنامه نگین، سردبیر و همکارانش و همچنین از همه کسانی که در مقدمه و پایان کتاب “موزه های بازیافته” و کتاب” واره” در ویژه نامه نوروز دو سال پیش در مصاحبه با نگین و در روزنامه سخن ده سال قبل از آنان نام برده و تشکر کرده ام. مجددا سپاس گزاری کرده و به آن سیاهه ی بلند بالا نام جناب محسن اسدی زیدآبادی و جناب حسن اسفندیار پور که زحمت نگهداری این باغ که بیش از همه به گردن او می باشد را اضافه نموده و از کوشش ها و از زحمات احمد سیاوشی که به قول سیرجانی ها محبت شان تازگی ندارد و مشوق من در این مقاله بوده اند عمر این همه بزرگواران دراز باد و به قول کرمانی ها عمرشان به کوه ها پیوسته باد!

۱ دیدگاه

    محسن صفایی :

    استاد فرهادی همیشه در نوشته های خودشان از کشفهای شگفت انگیز در مردم شناسی ایرانی پرده برداری می کنند. به حق ایشان را باید کاشف گنجینه های پرشکوه فرهنگ ایرانی نامید.
    بسیار از دیدن باغ سنگی و تحلیل های استاد استفاده بردیم.
    ممنون از مدیریت سایت

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه