پرونده اي براي ادبيات معاصر ايران

یک جنگجو که نجنگید، اما… شکست خورد

نویسنده:

پايگاه علوم اجتماعي اسلامي ايراني

زمان انتشار: ۱۴:۵۹ ۱۳۹۳/۰۴/۱

رویکرد رمانتیک نصرت رحمانی در شعرهایش در ستیز با مظاهر عصر جدید است. او برخلاف بسیاری از شاعران هم عصرش خود را از بند تکلف­های زبانی رها ساخته و با زبانی بی پروا و گاه خشن به خشونت عصر جدید پرداخته است: «در شهرهای کودکی من/ پیری عصا به دست در گاهواره غنوده است/ لالا بخواب کودک آهن/ لالا بخواب کودک باروت/ بگذار چهره ها دروغ بگویند/ دیگر عصا شناسنامه پیری است»

انقلاب صنعتی و پیشرفت های چشمگیر در حوزه های فن آوری و تکنولوژی و عرصه های نظری علوم انسانی به بشر نوید آینده ای درخشان را می­داد. اما آنچنانکه باید این حرکت و شتاب در خدمت انسان و انسانیت قرار نگرفت و وقوع جنگ­های جهانی این رویاها را به کابوسی هولناک بدل کرد. گویا آدمی، مغرور از آنچه به دست آورده، چیز عزیزی را از دست داده بود.

فضای یاس و ناامیدی که بر جهان و خاصه اروپا، پس از جنگ­های جهانی سایه افکند در ادبیات و مکتب­های ادبی مولود این دوران نمودی آشکار یافت. مکتب­های چون دادائیسم که بیانگر سرگشتگی آدمی بود و آثاری که به یاس فلسفی انسان معاصر دامن می زد. ترجمه آثار ادبی غرب در ایرانی که خود زخم خورده از نزاع میان قدرت های جهانی بود، تاثیری نمایان داشت؛ ایران زخم خورده از اشغال و غارت و قحطی. از طرفی دیگر قشر روشنفکر ایرانی که پس از 28 مرداد 1332 سرخورده و مغموم به درون خویش خزیده بود، بیشترین آمادگی برای پذیرفتن این نوع نگاه به جهان را داشت. روشنفکرانی که غالبا با افکاری تحت تاثیر حزب توده، خود را شکست خورده می دیدند و بسیاری از آنان پس از بگیر و ببندهای 28 مرداد، یا نسبت به جریان­های سیاسی منفعل و یا به نوعی جذب دستگاه های فرهنگی رژیم پهلوی شدند. شاید این سطرهای نصرت رحمانی بهترین توصیف برای فضای حاکم بر روشنفکری در دهه های 1330 و 1340 باشد: «آغاز انهدام چنین است/ اینگونه بود آغاز انقراض سلسله مردان/ یاران/ وقتی صدای حادثه خوابید/ بر سنگ گور من بنویسید: یک جنگجو که نجنگید/ اما… شکست خورد» (شعر انهدام از مجموعه پیاله دور دگر زد)

نصرت رحمانی به سال 1308 در تهران چشم به جهان گشود و در دهه های 1340 و 1350 بیشترین شهرت خود را میان دوستداران ادبیات به دست آورد. تفکر او محصول فضای سرد و سیاه پس از کودتای 28مرداد 1332 است و روح غالب بر اشعار او متاثر از همین فضا بوده است. نگاه نصرت رحمانی به جهان پیرامونش اما به نسبت دیگر شاعران هم دوره اش تفاوت­هایی دارد. توجه او به مسائل سیاسی همواره در پیوند با موضوعات اجتماعی همان عصر رخ می نماید چرا که خود و همقطارانش را «خسته»، «در هم شکسته» و «دل به عبث بسته» در «یلدایی از شکیب» و «تنگ انتظار» در «جنگ باد» به تصویر می­کشد و از یقینی که در خواب انجماد فرو رفته سخن می­گوید: «آیینه دار/ آن لاشه ای که در کفن آرزوی من/ در خواب انجماد فرو رفت/ نامش یقین نبود؟» (شعر آیینه 58 از مجموعه پیاله دور دگر زد)

«و بوف کور بر سر ویرانه ها نشست/ آنقدر مویه کرد در سوک نسل خویش/ تا چند قطره خون ز حنجره مرغ حق چکید/ شادی پرنده ای شد از قفس سینه ها پرید» (شعر در مشرق پیاله از مجموعه پیاله دور دگر زد)

اگرچه او در فرم تحت تاثیر نیماست اما در نوع نگاه به جهان پیرامونش به صادق هدایت و صادق چوبک نزدیکتر است. لکن در همین قرابت نیز ویژگی های خاص خود را دارد. اشعار او اگرچه با وجوهی همچون سیاه بینی و نومیدی همراه است اما گلایه هایش همواره از غیر و پیرامون نیست و در کنار این وجوه به ملامت خویش می پردازد: «کسی نمی آید؟/ در انتظار نبودی وگرنه می آمد/ در انتظار نماندی وگرنه می تابید/ ستاره سحری!» (شعر تاول6 از مجموعه حریق باد)

همانگونه که انتظار می رود رویکرد رمانتیک نصرت رحمانی در شعرهایش در ستیز با مظاهر عصر جدید است. او برخلاف بسیاری از شاعران هم عصرش خود را از بند تکلف­های زبانی رها ساخته و با زبانی بی پروا و گاه خشن به خشونت عصر جدید پرداخته است: «در شهرهای کودکی من/ پیری عصا به دست در گاهواره غنوده است/ لالا بخواب کودک آهن/ لالا بخواب کودک باروت/ بگذار چهره ها دروغ بگویند/ دیگر عصا شناسنامه پیری است» (شعر پیاله دور دگر زد از مجموعه ای به همین نام)

«مرزها/ مرزها پرسه زنان دربه درند/ بانک­های رهنی/ پردگی دخترکان را اقساط/ می خرند، می فروشند به بازار سیاه»

«موش­ها می دانند/ دگر آن روز رسیده است که پولاد جوند/ بمب و باروت/ مقوی تر از گندم و جوست/ عدل فریاد کشید:/ احتکار، خارج از قانون است/ بمب­ها باید مصرف گردند/  عطر باروت زمین را بویید/ زندگی پرپر شد» (شعر تبعید در هفت چنبر زنجیر از مجموعه میعاد در لجن)

بافت زبانی شعر نصرت رحمانی، بافتی سخت و گاه خشن است. او زبان شاعرانه کسانی مانند سهراب سپهری را نمی پسندد و سهراب را به سبب آنکه به «رصد واژه ها» می­پردازد، سرگشته در دنیایی دیگر می­داند. چرا که نصرت عصر حاضر را «عصر رنگ باختن فلسفه ها» و «انقراض سلسله عشق» می­نامد و به همین واسطه است که برای شعر و شاعر تعهد و رسالتی نیز قائل نیست: «سهراب در چهارچوب بوم در رصد واژه­ها نشست/…/ گفتم که: شعر مساحت مثلث هم بر نیست!/ گفتم ولی…/ سهراب مثل حوصله من بود/ چه زود سر می رفت/ از دودمان عشق/ وز دوده عرفا بود» (شعر در مشرق پیاله از مجموعه پیاله دور دگر زد)

«بهار نقطه آغاز هیچگاه نبود/ بهار نقطه فرجام بی سرانجامی است/ بهار بود که گهواره گور یاران شد/ من از تعهد گهواره ها و گورستان/ غمین و خونین ام» (شعر تاول4 از مجموعه حریق باد)

بسیاری اشعار نصرت رحمانی را دارای ویژگی­های ناتورالیستی دانسته اند. مکتبی که معتقد است فرد یا اجتماع دارای امتیاز خارجی نمی باشد و قانون تنازع بقا در کلیه کارها و اتفاقات به چشم می خورد، پس اگر موجودی به کار خوب یا بدی دست بزند نتیجه اراده اش نیست بلکه جبر و قوانین طبیعت او را به این کار وادار می کند. و به راستی این معنا در بسیاری از شعرهای نصرت رحمانی به چشم می خورد: «هرگز من انتخاب نکردم/ هم جام را شکستم، هم ته نشین شدم/ بر کف دستم نگاه کن/ پنجاه و هشت سال پریشانی» (شعر اینه 58 از مجموعه پیاله دور دگر زد)

نویسندگان ناتورالیست بیش از حد به جزئیات توجه می کنند و در این سبک جسم بیش از روح ارزش دارد. به عبارتی هر نوع نظم یا بی نظمی را در ارتباط با جسم آدمی می دانند که آن هم نتیجه توارث است. اگرچه ناتورالیست­ها برای تجربه و روش تجربی اهمیت فوق العاده ای قایل هستند اما نصرت رحمانی تجربه را تمامی معیار نمی داند: «و تجربه تمامی معیار نیست/ نیست/ که نیست» (شعر تاول3 از مجموعه حریق باد)

«اگرچه می دانم/ که نیست تجربه هرگز تمامی معیار/ به من نگاه مکن/ چهار تاول چرکین، چهار جیب بزرگ/ بدوز بر کفنت» (شعر تاول4 از مجموعه حریق باد)

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه