یک دیدگاه: جامعه شناسی انتقادی علم دینی نقد دیدگاه های دکتر اباذری در همایش “علم دینی”

زمان انتشار: ۱۳:۰۳ ۱۳۹۱/۰۳/۲۱

مرگ جامعه شناسی، و اکنون، مرگ معرفت شناسی. رادیکال ترین ادعا، امروز مرگ معرفت شناسی است.
این ایده از قرن نوزدهم مطرح شده؛ قرن بدون فیلسوف!
این ادعا، می گوید که اگر کارویژه ای برای معرفت شناسی متصور باشیم، باید چیزی غیر از ارائه ی گزارشی درست درباره ی جهان باشد، چرا که در این زمینه، علم حق تقدم دارد.
این در حالی است که، علم به مثابه توالی «طرح های تحقیقاتی» لاکاتوشی، خود نیز بن و پایه ای ندارد و اصلاً در دنیایی تکه تکه، دنبال همراهی با فرآیند تکه تکه شدن است. پس، بی گمان، اشتیاق مرگ، به مرگ جامعه شناسی و مرگ معرفت شناسی ختم نخواهد شد؛ این مرگ، به علم و فلسفه ختم نخواهد شد. اساساً، حکمت و فضیلت را هدف قرار داده است، و با این خیزی که برداشته، به مرگ «امت» خواهد اندیشید.

برداشت
اول

– اساساً امر مقدس چیست؟ چرا باید بماند؟ چرا باید واهمه آن را داشت؟

– امر مقدس، از این بابت اهمیت دارد که نیروی اخلاقی را به جامعه می دمد.
در واقع، امر مقدس، با «ایمان» و به اتکاء آنچه به آن، «فلسفه عشق» اطلاق می شود، پیش
از درک آنچه فیلسوفان کشف می کنند، فهم اخلاقی را موجب می شود، و از آن مهم تر، نیروی
پیشرانه و برانگیزاننده ی عمل اخلاقی را تدارک می کند. هم فیلسوف و هم غیرفیلسوف،
نیازمند ایمان و فلسفه عشق هستند. هم به دلیل نقص و فلاکت دانش فیلسوف، و هم به دلیل
نیروی پیشرانه ی درونی که قوت اراده را تأمین می کند. هم فیلسوف و هم غیرفیلسوف، نیازمند
ایمان و فلسفه عشق هستند.

– نکته آن است که اغلب مردم و حتی خود فیلسوف، تا به فهم نسبی دنیا
نایل آیند، و دریابند که باید «اخلاق» را پاس بدارند، پیر و طبیعتاً پرهیزگار شده
اند. حق این است که جوان در اوج جوانی و خامی فلسفی، ایمان و انگیزه لازم برای مهار
خویشتن را داشته باشد. این بود که ایمان را برای حیات اخلاقی جامعه ضروری می ساخت.

– پس، فراموش نکنیم که غایت و منظور از ایمان و عشق به امر مقدس چیست؟
تدارک محتوای حیات اخلاقی و تنظیم نیروی پیشرانه و اراده ارتکاب عمل اخلاقی.

– حال، اگر تصمیم گرفتیم که برای احتراز از رنگ باختن تقدس امر مقدس،
آن را از حیطه ای مانند علم دینی، سیاست دینی، اقتصاد دینی، زندگی روزمره دینی، و…
برانیم، غایت و مقصود از امر مقدس را فراموش کرده ایم. در واقع، امر مقدس را به خاطر
مقدس بودنش می خواهیم، نه به دلیل تحکیم حیات اخلاقی و قدسی جامعه.

– امر قدسی، نباید آن قدر مقدس بماند که تنها به درد روی طاقچه بخورد.
امر قدسی، باید نقش انسان ساز و جامعه ساز خود را ایفا کند.

– این، تنها راه نجات از «پلشتی» و «خراب آبادی» است. این، تنها راه
برای نجات از ذهن بی ایمان است.

برداشت
دوم

– هر نوع نظام دینی، حقوقی و اخلاقی، مقید می کند و دستور پرهیز می
دهد.

– حتی خود سخنرانی دکتر یوسف علی اباذری را هم می توان به مثابه «پرهیزنامه»ای
از «علم دینی» تلقی کرد که خود، به نوبه ی خود، مقید می کند و پرهیز می دهد.

– هم اکنون، محیط های علمی، اخلاق و پرهیزنامه های خود را دارند. آیین
نامه های خود را دارند، و از آن ها گریزی نیست. می توان آن را در فهرست بلندبالای
ضوابط آموزشی و پژوهشی، کتاب های روش تحقیق، و دستورالعمل های استاد، دید.

– البته حضور اخلاق و پرهیزنامه و آیین نامه و قانون و ضابطه و قاعده
و روش، در همه جا، مورد تأیید عرف عام و سلوک شخصی تک تک ماست، ولی وقتی سخن از اِعمال
این چهارچوب ها و معیارها در قلمرو تحقیق علمی می شود، همه ما یاد «دادگاه های تفتیش
عقاید» می افتیم.

– خب؛ درست است. صورت و شکل و نحوه ی اِعمال قواعد، و نیز، محتوای قواعد
اهمیت دارد. مثل هر جای دیگر، در قلمرو علم هم می توان اخلاق و پرهیزنامه و آیین نامه
و قانون و ضابطه و قاعده و روش «عادلانه» داشت، یا «ناعادلانه». مهم این است که به
قولی از حول حلیم، نیافتیم توی دیگ. از ترس «تفتیش عقاید»، به ترجیح «خراب آباد» و
«پلشتی» و «چندپارگی» و… نایل نیاییم.

– بیایید دقت کنیم که اخلاق و پرهیزنامه و آیین نامه و قانون و ضابطه
و قاعده و روش «عادلانه» چیست؟ اگر این را نفهمیم، عده ای می آیند و «ناعادلانه»اش
را هر طور خواستند به خورد ما می دهند.

– یکی از داعیه های فرعی تز «علم دینی»، گوشزد کردن این نکته است که
زندگی اجتماعی و مساعی مشترک، در همه جا و خصوصاً در متن «قلمرو تحقیقات»، مستلزم اخلاق
و پرهیزنامه و آیین نامه و قانون و ضابطه و قاعده و روش است. ولی باید «عادلانه» باشند.
و شرط «عادلانه» بودن، آن است که در آن، ملاحظه ذات و جوهر عوامل دخیل، و تبعات و مؤخرات
و آینده، اعمال شده باشد. و دین الهی، می تواند با تمسک به علم باری تعالی نسبت به
ذات و جوهر موجودات، و تبعات و معاد و آتیۀ اعمال، بگوید که پرهیزنامه «عادلانه» چه
خواهد بود.

– فراموش نکنیم که علم، بدون اخلاق و پرهیزنامه و آیین نامه و قانون
و ضابطه و قاعده و روش، می تواند «بمب اتمی» بسازد.

– میان دو حد افراط «دادگاه های تفتیش عقاید» و تفریط «ولگردی و هوس
و پلشتی و خراب آبادی ساخت بمب اتمی» باید حد اعتدالی جست.

– این، تنها راه نجات از «پلشتی» و «خراب آبادی» است. این، تنها راه
برای نجات از ذهن بی ایمان است.

برداشت
سوم

– می رسیم به بحث انگیزترین و نه مهم ترین مفهوم این سخنرانی که مفهوم
«دستگاه معرفت شناسی سازی» است.

– فرض یک «دستگاه معرفت شناسی سازی» یا «دستگاه سازی معرفت شناختی»
آن است که معرفت به مثابه ی موضوع مطالعه، می تواند روی میز قرار بگیرد، و توسط معرفت شناسان
مطالعه شود. البته در همین هم حرف هست، ولی کار به اینجا ختم نمی شود. در واقع، دستگاه
«معرفت شناسی سازی» باور دارد که حاصل مطالعه و کاوش نظری در زوایای معرفت، علاوه بر
خود فرآیند خلق معرفت، می تواند گویای واقعیتی درباره دنیا هم باشد.

  پس، همان طور که دکتر اباذری،
سربسته نظر ما را جلب می کنند، خوب که دقت کنیم، متوجه این نکته می شویم که معرفت
شناسی، این روزها مورد سوء استفاده واقع شده است. از معرفت شناسی به جای دنیاشناسی
استفاده می شود. در واقع، برای دنیاشناسی از فن و ابزاری استفاده می شود که اساساً
برای دنیاشناسی ساخته نشده است.

– بازتاب این سوء استفاده ی گسترده را می توان در قرار گرفتن فیلسوفان،
در جایگاه سیاست شناسان و سیاست پیشگان و جامعه شناسان و اقتصاددانان و… دید.
انگار حدی نیست که اظهار نظر این جماعت را متوقف کند. دکتر یوسف علی اباذری این جماعت
را از «دکتر عبدالکریم سروش» تا «دکتر محمد مجتهد شبستری» و «آقای مصطفی ملکیان»،
«کسان دیگر، بواسطۀ میشل فوکو» مصداق یابی می فرمایند؛ می شود «چهارتا». من هم کل
پروژه «ارغنون» را به این زنجیره اضافه می کنم؛ می شود «خیلی». تأیید می کنم که
همه این ها زنجیره هایی از «دستگاه معرفت شناسی سازی» بودند که گرچه الهام بخش،
اما در قیاس با تنوع و دگرسانی این جامعه، بی تناسب بودند.

– این نوع افراد، گرایش نیرومندی داشتند که دنیا را به نفع تأملات فلسفی
خود یک کاسه کنند، و تنوع و پلشتی و خراب آبادی آن را نادیده بگیرند. البته به نظر
من، در این گرایش زود و سرسری برای رسیدن به تبیین یک کاسه ی تنوع ها، دستپاچگی تاریخی
روشنفکری بی تقصیر نبود. اساساً «پاسخ روشنفکر ایرانی به سؤال سبقت می گیرد». بگذریم…

– فی الجمله، گوهر حرف، این است که صیقل مداوم دستگاه های نظری، کمک
زیادی به توضیح اصل واقعیت متنوع نمی کند، بلکه باید کوندراوار و داستایفسکی وار،
مدام، تنوع واقعیت را گوشزد کنیم، نه آن که با نظریه پردازی علاج ناپذیر، پیوسته آن
را یک کاسه کنیم.

– خب؛ تا اینجا درست. ولی بعدش چی؟

– در واقع، سؤال این است که علم در کدام نقطه و با چه مختصاتی خلق می
شود؟ آیا در کوندرا و داستایفسکی و گوته متوقف می شود، یا تا مارشال برمن امتداد
می یابد؟

– در واقع، گوشزد کردن تنوع ها بدون رفت و برگشت مستمر میان واقعیت
و نظریه، و تدقیق و متنوع سازی نظریه، چه کمکی می کند؟ چه کمکی به خلق دانش خواهد
کرد؟

– اساساً یک استاد نظریه در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، لاجرم
باید بپذیرد که گشت و گذار در واقعیت های متنوع، باید در نقطه ای، موقتاً متوقف شود،
سپس، اکتشافات تیپ های جدید ثبت شوند، نظم و انتظام یابند، تنوع لازم را در دستگاه
های نظری پیشین به بار آورند، و سپس دوباره به واقعیت برگردیم و تنوع های جدید را
شناسایی کنیم، و دوباره برگردیم و در نظریه معنادار کنیم و دوباره برگردیم و… ؛ این
رفت و برگشت، درست شبیه همان کاری که در این سخنرانی صورت می گیرد و در کلاس های
استاد مدام و مکرر رخ می دهد. گشت و گذار در واقعیت، بعد افزایش ظرفیت نظریه در تفسیر
تنوع ها، دوباره گشت و گذار در واقعیت، بعد افزایش ظرفیت نظریه در تفسیر تنوع ها،
دوباره گشت و گذار در واقعیت، بعد افزایش ظرفیت نظریه در تفسیر تنوع ها، دوباره…

– اصل موضوع برمی گردد به توجه به این بدیهی که دقت کنیم که خواست
تولید علم، از چه روست و شأن دانشمندی مانند دکتر یوسف علی اباذری چگونه شناسایی و
پذیرفته می شود؟

– واقع آن است که قبل از تولید دانش، یا وارد شدن به دانشکده علوم اجتماعی
برای کسب دانش، کسانی مانند کوندرا یا داستایفسکی را خوانده بودیم، و با دریافت تنوع
و تکه تکه بودن دنیا به تحیر افتادیم…

– به تحیر افتادیم و رفتیم سر درس استاد.

– و این جامعه هم هزینه می کند تا دانشمندان علوم اجتماعی، این تنوع
را به نحوی معنادار کنند که متحیران، راه خویش را بیابند، یا لااقل بهتر از گذشته بیابند.

– اگر دانشیار عالی رتبه نظریه ها در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه
تهران، ابراز ناتوانی کند از توضیح نظری تنوع های دنیای اجتماعی، پس، این سؤال باید
پیش بیاید که معنای «علوم اجتماعی»، دقیقاً چیست، و آیا بهتر نیست که آن را به کارگاه
رمان نویسی تقلیل دهیم، آن هم در جامعه ای که در آن، همه رمان نویسند و زندگی شان،
خود، حکایت صدها رمان است؟ و یک کارگاه رمان نویسی، وسط یک کمپانی معظم رمان نویسی،
چه ارزشی می تواند داشته باشد؟ بهتر نیست همه ما را مرخص کنند تا برویم میان رمان
نویسان، و کسانی متکفل علوم اجتماعی این جامعه بشوند که بودجه بگیرند، در حالی که باور
دارند که در رفت و آمد میان واقعیت و نظریه، می توان خطوط راهنمایی برای خروج این مردم
از تحیر ترسیم کرد؟ می توانند با ادعای علم دینی، «به کمک علم باری تعالی نسبت به
ذات و جوهر موجودات، و تبعات و معاد و آتیۀ اعمال»، بگویند که راه درست و عادلانه رشد
این جامعه چه باید باشد؟

برداشت
چهارم

– مرگ…

– مرگ جامعه شناسی، و اکنون، مرگ معرفت شناسی…

– رادیکال ترین ادعا، امروز برآمده است؛ مرگ معرفت شناسی…

– رادیکال ترین ادعا… مرگ معرفت شناسی از قرن نوزدهم… قرن نوزدهم
بدون فیلسوف…

– رادیکال ترین ادعا، می گوید که اگر کارویژه ای برای معرفت شناسی
متصور باشیم، باید چیزی غیر از ارائه ی گزارشی درست درباره ی جهان باشد، چرا که در
این زمینه، علم حق تقدم دارد. البته علمی که به مثابه توالی «طرح های تحقیقاتی» لاکاتوشی،
خود نیز بن و پایه ای ندارد و اصلاً در دنیایی تکه تکه، دنبال همراهی با فرآیند تکه
تکه شدن است. پس، بی گمان، اشتیاق مرگ، به مرگ جامعه شناسی و مرگ معرفت شناسی ختم نخواهد
شد؛ این مرگ، به علم و فلسفه ختم نخواهد شد. اساساً، حکمت و فضیلت را هدف قرار داده
است، و با این خیزی که برداشته، به مرگ «امت» خواهد اندیشید.

– هر چند مرد امروز، بگوید که پیرو معرفت شناسی نیست، یا به این استقلال
گمان برد، ولی مسایلی که معرفت شناسی مطرح کرده است، همان قدر زنده اند که قرن ها قبل
بودند. باید به ذکاوت، جای مسائل را کشف کرد. اغلب مسائلی که اکنون، جامعه شناسی به
آن ها می پردازد، در کاوش فلسفی در عمق احوال و ضوابط معرفت لحاظ شده بوده اند.
پس، آیا باید نتیجه بگیریم که با برآمدن علم جامعه شناسی پیشرفت اصولی رخ نداده است؟
فکر نمی کنم. بهبودهایی در فن کار، و طرح واره ای جدید برای حل مسایل سنتی و …
.

– علم، آن گاه که بدرستی به جای آورده شود، بسط و امتداد فلسفه و برنامه
طولانی «کتاب و حکمت» است. امتداد برنامه ی «فطرت». هم علم، و هم فلسفه، و هم دین،
به معیارهای مشترک و عامی برای استناد و اقناع متعهدند؛ معیارهای فطرت، فارغ از ما/آن ها.
تکلیف معرفت شناسی، لااقل، عبارت است از تحلیل بنیادهای معرفت، از جمله مفاهیم عمدۀ
علم. از آن بیش، فلسفه، کارویژه توصیفی دارد و می تواند به «حقیقت های غیرعلمی» و
البته متقن تر از «حقیقت های علمی» اشاره کند.

– و سخاوت سَبُکی است، از دست دادن این همه پیشینه. من فکر می کنم که
رأی به مرگ جامعه شناسی، یا مرگ معرفت شناسی، هر دو به یک اندازه ناشی از غفلت از ارزش
«حکمت» و «علم» است که دیر یا زود به غفلت از ارزش «دین» هم منتهی خواهد شد.

برداشت
پنجم

• دکتر
یوسف علی اباذری: «در قرن نوزده، اصلاً فیلسوف یا عالم علوم طبیعی نیست، بلکه همگی
در قالب ادبیات و رمان می اندیشند، و فقط یکی هست که کیرکگارد است».

• این، فهرست کاملاً ناقصی از فلاسفه و دانشمندان علوم طبیعی قرن نوزدهم
است که ”در قالب ادبیات و رمان نمی اندیشند“. تلقی تاریخ فلسفه ها و تاریخ علم های
مسلط چنین نیست که آن ها ”در قالب ادبیات و رمان می اندیشند“:

Georg Wilhelm
Friedrich Hegel 1770-1831

Johann Gottlieb
Fichte 1762-1814

John Dalton 1766-1844

Friedrich
Schleiermacher 1768-1834

Georges Cuvier
1769-1832

Sir William Herschel
1738-1822

Jean-Baptiste Lamarck
1744-1829

Jeremy Bentham
1748-1832

Claude Henri de Rouvroy
SaintoSimon 1760-1825

David Ricard-
1772-1823

Charles Fourier
1772-1837

James Mill 1773-1836

Friedrich Schelling
1775-1854

Carl Friedrich Gauss
1777-1855

Arthur Schopenhauer
1788-1860

Charles Lyell
1797-1875

Auguste Comte
1798-1857

Ludwig Feuerbach
1804-1872

Matthias Jakob
Schleiden 1804-81

Alexis de Tocqueville
1805-1859

John Stuart Mill
1806-1873

Charles Darwin
1809-1882

Pierre Joseph Proudhon
1809-65

Søren Kierkegaard
1813-1855

George Boole
1815-1864

Karl Marx 1818-1883

James Prescott Joule
1818-1889

Hermann von Helmholtz
1821-1894

Gregor Mendel
1822-1884

Louis Pasteur
1822-1895

Rudolf Julius Emanuel
Clausius 1822-88

James Clerk Maxwell
1831-1879

Wilhelm Dilthey
1833-1911

Alfred Nobel 1833-96

Joseph L-ckyer
1836-1920

Ernst Mach 1838-1916

Charles Sanders
Peirce 1839-1914

William James
1842-1910

Friedrich Nietzsche
1844-1900

Georg Cant-r
1845-1918

Wilhelm Conrad Roentgen
1845-1923

Hugo de Vries
1848-1935

Sir John Ambrose
Fleming 1849-1945

Eduard Bernstein
1850-1932

Nikola Tesla
1856–1943

Heinrich Hertz
1857-1894

Max Planck 1858-1947

John Dewey 1859-1952

Rosa Luxemburg
1871-1919

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه