یک چهره درهم کشیدن رسانه ای عذر تقصیر به آستان مقدس امام علی النقی (علیه السلام)

زمان انتشار: ۰۰:۵۸ ۱۳۹۱/۰۳/۲۰

زندگی مدرن شرایطی را ایجاد کرده است که سازمان های رسمی رفته رفته متکفل بسیاری از امور گشته اند و مردم در عرصه ی عمومی، سازمان ها را موظف به انجام آن امور می دانند. اموری مانند برطرف سازی فقر، مقابله با جرایم و ناهنجاری های عمومی، رسیدگی به حال بیماران و … . در این شرایط است که هنگامی که حادثه ای مانند حادثه ی میدان کاج رخ می دهد همگی منتظر دخالت قوای انتظامی هستند. هنگامی که فقرا وضعیت وخیمی داشته باشند همگی صرفا دولت را مکلف به رسیدگی می دانند. اما به راستی این اتفاق ناخوشایند (بی تفاوتی وجدان عمومی) در عرصه ی دینداری به چه نحوی ظهور و بروز می نماید؟ متن حاضر، یادداشتی از دکتر جوادی یگانه است در آسیب شناسی وجدان مذهبی عمومی کنونی در رابطه با ماجرای اخیر هتک حرمت امام علی النقی (ع).

کسی در جایی چیزی خوانده وهن آلود و نام مقدس یکی از ائمه شیعه
را هتاکانه بیان کرده است. ماجرا به سرعت سمت و سوی دیگری گرفته است، یک خبرگزاری
از فتوای آیت الله صافی سخن گفته و دیگری بر سر زمان صدور فتوا و شمول آن بر این
مورد بحث کرده، لابد در چند روز آینده سایت های رسمی
(مستقیم یا غیرمستقیم) در باره آن سخن می گویند، کسی هم لابد
جایزه نقدی
­ای متقبل می شود،
و اگر هنوز کفن پوشانی مانده باشند، تظاهراتی به مدد ارگان های دولتی صورت می گیرد
و به آرامی آبها از آسیاب می افتد. ما هم حتما راضی از اینکه تکلیف از ما ساقط شد
و دیگران موضع شدید گرفتند و انواع فتواها و محکومیت ها صادر شد، آسوده سر به
بالین می گذاریم. البته آن هتاکی هیچ ارزشی ندارد و مطرح کردن آن باعث تشییع فاحشه
می شود. اما اگر زنده باشیم، چنین هتاکی هایی باید به هم بریزدمان، و دست و سری
تکان بدهیم که نشان بدهیم هنوز زنده ایم
.

و
کسانی که وقیح
­گویی­ های این خواننده را آزادی بیان قلمداد می کنند، نگاهی
هم حرم تخریب شده عسگریین داشته باشند و خون های شیعیان، که فقط به جرم اکثریت
بودن در عراق و بحرین به زمین ریخته می شود و آزادی بیان هیچکس هم به درد نمی آید.
تاریخ یکصد ساله اخیر ایران هم نشان داده که بیشترین ضربه به آزادی را کسانی زده
اند که از آن سوء استفاده کرده اند و آن را به آزادی همجنسگرایی و توهین به مقدسات
فروکاسته اند.

در
مقابل این هتاکی و هتاکی هایی از این دست، هر کسی مسئولیتی دارد. مرجعی که فتوایی
می دهد یک مسئولیت دارد، و همه دیگرانی که شاهد هستند، مسئولیت اضافه ای دارند و
آن موضع گیری علنی و آشکار است در برابر این واقعه و آنچه مشابه آن است. و آنچه
دیگران یا حکومت انجام می دهد، رافع مسئولیت شخصی ما نیست و باید «به دمی، یا درمی
یا قدمی یا قلمی» موضعی گرفت.

اگر
اندکی از آن غیرتی که در عرصه مجازی در باره خلیج فارس داشتیم، در باره ائمه شیعه
هم داشتیم، اکنون شاهد رواج این هتاکی ها نبودیم. حمله سایبری به صفحه فیسبوک
پادشاه عربستان به دلیل استفاده از نام مجعول برای خلیج فارس، نشان داد که می توان
از امکانات اینترنتی هم استفاده کرد، و تلاش های رسمی دولت جایگزین فعالیت های
رسانه ای خودجوش نمی شود.

می
گویند در برخورد با یک منکر، اگر هزار نفر فقط چهره در هم بکشند و ناراحتی خود را
علنا نشان دهند، بهتر و موثرتر است از اینکه فقط یک نفر به شدیدترین وجهی برخورد
کند. و اگر هر کسی که دستی و جایی در عرصه مجازی دارد (از کامنت در یک سایت گرفته
تا یک ایمیل یا یک پست در یک وبلاگ یا یک موضع گیری در یک خبرگزاری، تا هک کردن و
حمله سایبری و…) چیزی بگوید، آنگاه معلوم می شود در مقابل تعداد اندک هتاکان که
مقدسات شیعه را وسیله بیان ذهنیت های آلوده خود و نیز تسویه حساب های سیاسی کرده
اند، (و کثرت آنها مجازی است و لینک دادنشان به همدیگر، آنها را پرشمار نشان می
دهد)، انبوهی از متدینین هم هستند. و البته اینترنت هم می تواند وسیله ای باشد در
دستان «جوانان عجم» که با همان ابزار با آن مقابله کنند. این ظرفیت هم اکنون در
ایران موجود است، نگاه کنید به انبوه وبلاگ ها و سایت ها و مشارکت های در این
عرصه.

یاد
مرحوم مدرس بخیر که همه شنیده ایم که گفت «سیاست ما عین دیانت ماست» و نشنیده ­ایم
که آن را در چه موقعیتی گفت. مدرس در جلسه مجلس شورا می گوید (از حافظه نقل می
کنم): «به صدر اعظم شهید عثمانی گفتم که اگر کسی به خاک ایران حمله کند، اول به او
تیر می اندازیم. بعد که کشته شد
][
(تحقیق می کنیم ببینیم مسلمان است یا خیر. البته مدرس با طنز خاص
خود، راه ساده ای را برای این تحقیق پیشنهاد می کند!!!). اگر مسلمان بود، بر او
نماز می گزاریم و خاک می کنیم و اگر نه، بدون نماز میت او را خاک می کنیم. سیاست
ما عین دیانت ماست.» حیف که در عوض، دیانت ما کاملا شبیه سیاست ما شده است. شیعی­
گری­مان کجا رفته؟

نقدی
در باره اختصاص جایزه در موضوع شاهین نجفی (1)

در
موضوع «سب النبی (ص)» حکم توهین کننده یک موضوع است و موضع مسلمانان یک موضوع
دیگر. و موضع گیری مسلمانان باید به گونه ای باشد که نشان بدهند که اولا مسلمانند
و ثانیا در این باره نظر مخالف دارند. «می خواستم بگویم»ها و «گفته بودم»ها در این
جا به کاری نمی آید و بیش از همه چیز، «به صدای بلند ابراز عقیده کردن» به کار می
آید، هر کس با هر توانی و هر ابزاری که دارد.

اصولا
بسیاری از دستورات اسلامی، از قبیل حرمت تراشیدن ریش یا حجاب (یا در لباس
روحانیت)، در کنار سایر علل، به تمایز میان مسلمانان با غیر مسلمانان کمک می کند.
و این یعنی اظهار علنی مسلمانی. و چه بسیار از ما، که چون به خلوت می رویم می
گوییم «ما با شماییم» ولی در علن موضع دیگری داریم. و این است به هزار زبان بیان
کردن و باز هم بیان نکردن نظر، و زبان بازی، و «پنهانکار زرنگ» بودن و رندی. و
آنچه ما کم داریم، همین اظهار عقیده است و الا عقیده را که همه داریم. و «لومه
لائم» باعث شده تا در هر محفلی حق را به جانب نظر غالب بدهیم، و «حق با شماست، هر
چند…»ها و «میانه هر چیز را گرفتن»ها و «از زاویه دیگری نیز می توان به موضوع
نگریست»ها، و «سخت گیری و تعصب خامی است»ها.

و
این است که در جامعه ما (بر عکس مبارزان پیش از انقلاب)، بسیاری از بیانیه ها و
اعلامیه ها، توسط «جمعی از…»ها نوشته می شود. و جبهه و جناح داریم بجای حزب، و
رای علنیمان با رای مخفیمان تمایز دارد. و هم خدا را خواسته ایم و هم خرما را، و
چنان با نیک و بد خو کرده ایم که بعد از مردنمان، «مسلمانت به زمزم شوید و هندو
بسوزاند». و چیزی که کم داریم هم ابراز علنی است و بر یک جایی ایستادن.

در
ماجرای توهین شاهین نجفی نیز نگاه کنید به مواضعی که بیش و پیش از محکوم کردن این
اقدام توهین آمیز، نگران خراب شدن وجهه مسلمانان هستیم و اینکه دستاویزی نشود برای
محدود شدن بیشتر اینترنت در ایران.

همین
طور است اختصاص دادن جایزه نقدی برای اجرای حکم. تمایز میان امر مقدس و غیر مقدس،
در غیراقتصادی بودن موضوعات دینی است. و مسلمان در اجرای تکلیف شرعی خود نمی تواند
طلب جایزه و پاداش مادی نماید. شاید موضوع اختصاص جایزه در سالهای اخیر، از توهین
سلمان رشدی به پیامبر اکرم (ص) آغاز شد.

فتوای
امام خمینی در مساله سلمان رشدی این بود که: « از مسلمانان غیور می خواهم تا در هر
نقطه که آنان (نویسنده و ناشرین مطلع از محتوای آن) را یافتند، سریعاَ آن ها را
اعدام نمایند تا دیگر کسی جرأت نکند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هر کس که در
این راه کشته شود، شهید است ان شاء الله. ضمناَ اگر کسی دسترسی به مؤلف کتاب دارد
ولی خود قدرت اعدام او را ندارد، او را به مردم معرفی نماید تا به جزای اعمالش
برسد.» و در توضیح بعدی دفتر امام اعلام کرد که «بر هر مسلمان واجب است با جان و
مال تمامی هم خود را به کار گیرد تا او را به درک واصل گرداند.» و نیز «اگر غیر
مسلمانی از مکان او مطلع گردد و قدرت این را داشته باشد تا سریع تر از مسلمانان او
را اعدام کند، بر مسلمانان واجب است آن چه را که در قبال این عمل می خواهد به
عنوان جایزه یا مزد عمل به او بپردازند.» مشخص است که موضوع جایزه برای انجام عمل،
مختص شده به غیر مسلمان، اگر قدرت این را داشته باشد که سریع تر از مسلمانان او را
اعدام کند، و اگر طلب جایزه کند. سه قید غیرمسلمانی و سرعت اجرای حکم و طلب جایزه
است که موضوع جایزه را پیش می کشد. و شاید از همان ابتدا هم اختصاص جایزه نقدی
برای اجرای حکم سلمان رشدی چندان پسندیده نبود، به همین دلیل که تکلیف مسلمانان
است و تکلیف نیازی به جایزه و پاداش ندارد. (بدیهی است که این متن بر ابعاد
اجتماعی مساله تاکید دارد و هیچ ورودی به ابعاد فقهی آن ندارد.)

در
باره توهین اخیر شاهین نجفی، نیز اینکه تاجری صد هزار دلار «تعهد» کند و خواننده
ای ده میلیون تومان. مقوله ای از همین دست است. و این بسیار تفاوت دارد با اینکه
کسی با «درمی» کمک کند، یعنی از ابتدا کمک خود را عرضه کند، نه اینکه شرط کند اگر
کسی اجرا کرد، جایزه به او پرداخت شود، و این «تعهد بعدی» است نه «کمک فعلی». و
نیز ورود شائبه نفع و محاسبات مادی در تکلیف الهی. آنهم در مساله ای که خطر در آن
بسیار است و تقریبا امید رهایی ای پس از آن نیست (و شاید هم کشیدن چکی است که هرگز
نقد نمی شود). و سرنوشت مصطفی مازح و ابراهیم عطایی در پیش است.

و
چه نیازی است جایی که هنوز غیرمسلمانی نیست و سرعتی تندتر از مسلمانان ندارد و
تقاضایی هم نکرده، ابتدا به ساکن کسانی بیایند و جایزه ای تعهد کنند. و چرا اینها
بجای اینکه ترانه ای بخوانند نذر امام هادی (ع) یا به موسسه ای کمک کنند تا پاسخی
مناسب ارائه کند، یا به سایت هایی حمایت مالی کنند، تنها تعهد کنند به جایزه مالی.
و مساله وظیفه دینی تقلیل داده شود به این که کسانی برای تامین مالی خود (یا
خانواده خود، اگر کشته شدند) اقدام کنند به قتل شاهین نجفی (و خود بهانه به دست
دیگران بدهیم).

و
چقدر این اقدامات متفاوت است با توصیه هایی که نواب صفوی در ماجراهای مشابه به
همرزمانش می کرد: «در 16 اسفند ماه سال 1329 هنگامى که رزم آرا براى شرکت در مجلس
ترحیم مرحوم آیت الله فیض به مسجد شاه مى رفت، در کنار حوض بزرگ توسط خلیل طهماسبی
از اعضای فداییان اسلام، به ضرب سه گلوله به قتل رسید. خلیل طهماسبى بعد از شلیک
گلوله ها به اذان گفتن ایستاد (و این دستور نواب صفوی بود و رویه تمام فداییان
اسلام) و فریاد الله اکبر سر داد» (و البته دستگیر شد، و در زمان مصدق هم آزاد نشد
و النهایه اعدام شد). مقایسه کنید «لوطی گری بچه خانی آباد» را با شجاعت!!! آنها
که به اسم انقلاب و اسلام با موتور هزار زدند و فرار کردند و مهیای هیچ مواخذه ای
نشدند و حکم الهی (به زعم خودشان) را با اتکای حمایت های بالاتر انجام دادند، نه
با احتمال مجازات شدن. و مقایسه کنید با همه آنها که در سایت ها و وبلاگ های
هزاررنگ، با نام مستعار و بی نام و نشان، هر چیزی می نویسند، و هیچ کس هم آنها را
نمی شناسد. شاید هم احتمال می دهند که بالاخره در دانشگاه و محل کار و همسایه کسی
آنها را بشناسد و طعنه ای بزند مسلمانی اشان را. و شاید هم احتمال بدهند که اوضاع
همیشه به این منوال نیست و باید فردایی را هم تدارک دید.

همه
چیز را می توان در راه دوست داد، الا جان را، که «سر و جان را نتوان گفت، که
مقداری هست!!!» (که عاشق داستان در زیر دوش دیدم… سید مهدی شجاعی می گوید). و
اسبمان را تقدیم می کنیم و شمشیرمان را، و «جانمان» را نه.

و خاطره تاریخی ما، تاسف دائمی عبیدالله حر جعفی است، که اسبش
را به امام هدیه کرد و در کربلا نیامد و بعدها شعر می سرود که «نفسم به خاطر کناره
گیری از او و تنها گذاشتن او… سرزنشم می کند».

——————————————————————————————————————————————————

 1-
ادامه ی این نوشته توسط دکتر جوادی یگانه برای پایگاه همکاری های بین المللی خبری
شیعه (شفقنا) نوشته شده است

 

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه