بخش دوم مصاحبه با دکتر غلامرضا لطیفی

تمرکز گرایی و بخشی نگری مهمترین مشکلات سازمان مدیریت و برنامه ریزی بود

نویسنده:

علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۸:۰۰ ۱۳۹۲/۰۴/۱۷

یکی دیگر از عوامل شکست طرح ها این بوده که یک سری الگوهایی خشک و تقلیدی در برنامه ریزی وارد می شد وکپی برداری صرف می شد، بدون اینکه با امکانات کشور سنجیده شود. برنامه بودجه در سابق دارای یک نظام متمرکز و بخشی نگر بود.

در بخش اول مصاحبه با دکتر غلامرضا لطیفی به نقد وبررسی سفرهای استانی دولت و بی تفاوتی نظام دانشگاهی به این مسئله پرداخته شد. در این بخش به بررسی مسائل اساسی نظام برنامه ریزی کشور بخصوص سازمان مدیریت وبرنامه ریزی کشور می پردازیم. دکتر غلامرضا لطیفی که استاد برنامه ریزی و توسعه منطقه ای دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی هستند سالها پیش به عنوان کارشناس در سازمان مدیریت و برنامه ریزی (برنامه و بودجه سابق) مشغول به فعالیت بوده اند.

آقای دکتر به نظر شما اساسی ترین مشکل نظام برنامه ریزی در کشورما کدام است؟

 امروزه سیستم برنامه ریزی ما جایگاه واقعی را ندارد و عملاً برنامه ریزی کشور در سال1386 که کل سازمان برنامه به نوعی منحل شد وسازمان مدیریت وبرنامه ریزی کشور به معاونت نظارت راهبردی ریاست جمهوری تبدیل شد،این معاونت نظارت راهبردی حتی آن وظایفی که  سازمان برنامه و بودجه استانها انجام می داد را هم انجام نمی دهد و معاونت برنامه و بودجه استانها تبدیل شده به بازجوی استانداری ها. یکی از اساسی ترین مشکلاتی که ما امروز در ساختار برنامه ریزی کشورمان می بینیم ضعف نظارتی دستگاههای ناظر  است که طبق قانون سازمان برنامه در ابتدای شکل گیری اش یکسری وظایف مهم داشت؛ برنامه ریزی، بودجه ریزی و نظارت. در یک موقعی در اوایل شکل گیری سازمان برنامه فقط برنامه ریزی بود، بعد بودجه را به آن دادند وبعد  دیدند، یک نهادی دارد برنامه ریزی می کند بودجه را هم که به آن دادند، حالا بیاید نظارت هم بکند. مثلاً ببیند یک پروژه ای که مصوب شده است، آیا در زمان خاص خودش به انجام رسیده وبودجه لازم را جذب کرده است؟

سازمان مدیریت و برنامه ریزی که تنها یک نهاد نظارتی نبود، تا چه حد این وظیفه را درست انجام داد؟

 سازمان برنامه دستگاهی بوده که روی عملکرد هزینه های دولت می بایست نظارت می داشت. نظارت به این شکل بودکه بودجه ای را که اختصاص می یافت را کنترل می کرد که آیا این پول در جای خودش خرج شده است یا خیر و یا توانسته به اهدافش برسد. البته در فرآیند برنامه ریزی کشور در سالهایی انحرافی هم صورت گرفته و شاید برنامه و بودجه ی ما وظایف خود را به طور کامل انجام نداده است و توزیع بودجه بین دستگاهها توزیع نرمال ومتعادلی نبوده است و اعتراض برخی دستگاهها را در پی داشته است. این که در سال 1386دولت می آید سازمان برنامه را منحل می کند ودستگاه جدیدی به جاش می نشاند، شاید این در رابطه با آن حساسیت هایی بوده که وجود دارد. ولی الان همه ی مسئولین کشور به نوعی اذعان دارند که کشور نیازمند برنامه ریزی است.

آیا نمی توان گفت که تجربه 60 ساله سازمان برنامه در ایران یک تجربه ناموفق و تراژیک برای پیشرفت ملی بوده است؟شاهد این مدعا هم عدم تعادل های شدید در توسعه ی مناطق است. وقتی در کشور ما صد هزار خانوار در جنوب کرمان و هرمزگان وسیستان وبلوچستان تا همین اواخر کپرنشین بوده اند، یعنی این سازمان در جهت عدالت و پیشرفت عمل نکرده است؟

سازمان برنامه نقش مغز و رهبری را داشت، ولی دستگاه های متولی دیگر نیز مقصر اند. در واقع سازمان برنامه هدایت می کرد که چگونه از یک فرایند به یک فرایند بهتر برسیم و اصلاً هدف سازمان برنامه و بودجه رشد وتوسعه کشور بوده است. با این وجود مانمی توانیم بگوییم که عملکرد سازمان بر نامه وبودجه صددر صد درست بوده و نقص های زیادی داشت.یکی از مشکلات کلیدی نظام برنامه ریزی کشور فقدان آینده نگری است، یعنی ما نتوانسته ایم آینده نگری مناسبی در رابطه با مسائل مان داشته باشیم.مباحثی که در رابطه با کپر نشینی مطرح کردید، در شهر های ما نیز وجود دارد.

یکی مشکل اساسی در نظام برنامه ریزی ما وجود دارد، مسئله عدم نظارت مناسب است، چگونه می توان این مشکل را حل کرد؟

من معتقدم دستگاه نظارتی ما الان ضعیفتر شده است. آن نظارت نیمه کاره ای هم که سازمان برنامه انجام می داد، دیگر الان وجود ندارد. یعنی معاون برنامه ریزی استان که زیر نظر رئیس سازمان برنامه بود، الان زیر نظر استانداری است. یعنی اگر در استانی کار خلافی صورت بگیرد، عامل نظارتی وجود ندارد که ببیند این بودجه ها  به کجا می رود. من معتقدم همه عزیزان و دل سوزان نظام منهای جناح بازی های سیاسی اعتراف دارند که ما به یک دستگاه نظارتی نیاز داریم وچه بسا اگر دستگاههای نظارتی ما قوی بشوند خیلی از اختلاسها در کشور ما ممکن است صورت نگیرد.

کدام نهاد برسازمان برنامة سابق نظارت می کرد؟

من چون خودم 8سال سازمان برنامه بودم می دیدم که تقریباً هیچ نهادی نظارت نمی کرد،  البته مجلس نظارت می کرد اما نماینده ای که از یک شهرستان می آید تا بودجه شهرستان مورد نظرش را بیشتر کند چگونه می توانست نظارت خوبی بر سازمان برنامه داشته باشد؟ ومعولاً نظارت خیلی ضعیف و ناکارآمد بود.

یکی از عوامل شکست برنامه ریزی های توسعه در کشور ما  و در کشورهای دیگر وجود سایه ها و کانون های قدرت است،کانون هایی چون سرمایه گذاران،مالیات دهندگان ونمایندگان گروه های محلی و قومی که با نفوذشان مانع از دستیابی به اهداف برنامه می شوند. دلیل اینکه ما نتوانسته ایم این حلقه های قدرت را از برنامه ریزی حذف کنیم چه بوده است؟

خب ببینید، جامعة ما در طول تاریخ جامعه قوم گرایی بوده است ومناسبتها وقدرت سیاسی در لایه های قومیتی ما خیلی قوی بوده اند. خیلی از افرادی که در واقع در دوره های مختلف در مسند قدرت قرار  گرفته اند شاید با همین ارتباطات بوده است. بخصوص قبل از انقلاب وتا حدی بعد از انقلاب. ما می دانیم که در ایران مناسبات واین لایه های قدرت همیشه وجود داشته است. حالا یک مدت قوی تر و گاهی ضعیف تر بوده است. اما بحثی که ما باید خیلی به آن توجه کنیم، بحث منافع ملی است، منافع ملی ما از اوجب واجبات است و حالا نظام برنامه ریزی(سازمان برنامه) باید این جور تعریف عملیاتی بشود. باید ببینیم که این ساختار سنتی وبورکراسی موجود چرا نمی تواند خیلی دگرگونی ایجاد کند؟ به قول آن شاعر معروف؛

درختی که تلخ است وی را سرشت، گرش برنشانی به باغ بهشت

مپندار که گوهر به بار آورد، همان میوه ی تلخ بار آورد.

بایددر ابعاد اجتماعی خیلی از سازمان های ما، دگردیسی ایجاد کنند.چون نمی توانیم با ساختار برنامه ریزی 60سال قبل کشور امروز را اداره کنیم.

بحثی که الان در حافل علمی برنامه ریزی، مطرح  است، بحث مشارکت مردم در برنامه ریزی است، مشارکت در ساختار قبل دولت خیلی مطرح نبود، به همین جهت سازمان برنامه وبودجه تا قبل از انحلال بیشتر نخبه گرایانه عمل می کرد. این مشکل را چگونه می توان حل کرد؟

در زمانی که بنده در برنامه و بودجه سابق مشغول به کار بودم، یک نوع نخبه گرایی در سازمان مطرح می شد؛یعنی کسانی که در آنجا کار می کردند باور داشتند که از دیگران بیشتر می دانند. وقتی شما همه ی ابزارهای مادی دستتان باشد این احساس در شما شکل می گیرد. در حالی که این طور نیست خیلی از عوامل شکست طرح ها فقدان مشارکت بود. یکی دیگر از عوامل شکست طرح ها این بوده که یک سری الگوهایی خشک و تقلیدی در برنامه ریزی وارد می شد وکپی برداری صرف می شد، بدون اینکه با امکانات کشور سنجیده شود. برنامه بودجه در سابق دارای یک نظام متمرکز و بخشی نگر بود.

 بخش اول مصاحبه با دکتر لطیفی

۱ دیدگاه

    الف :

    بی نظمی نهادینه شده در فرهنگ یک ملت با ایجاد یا انحلال یک سازمان تغییر چندانی نمی کند

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه