درباره کارکردگرایی ساختاری

زمان انتشار: ۰۹:۲۷ ۱۳۹۳/۰۸/۱

اول از تعریف نظریه کارمان را شروع می کنیم. انواع نظریه، دیدگاه اصالت کارکرد، نظام عمل از دیدگاه پارسونز،متغیرهای الگویی،مشکلات کارکردی نظام، هماهنگی در مدلAGIL، تصویر پارسونز از عمل کنش متقابل و نهادی شده، تکامل اجتماعی از نظر وی، جهان شمولی تکاملی، تالکت پارسونز فونکسیونالیسم سیستمی وانتقاد بر فونکسیونالیسم، ریشه های فکری شکل گیری کارکردگرایی ساختی، نظریه تعادل و تغییر،ساخت گرایی،چهار نوع خرده سیستم وضعف های کارکردگرایی ساختی در نظریه این جامعه شناس بررسی خواهیم کرد.این جامعه شناس را من برگزیده ام زیرا که کمی دغدغه ام مثل اوست و این اطلاعات از طریق کتاب فارسی،جزوات اساتید برجسته بررسی شده است و حتی خود آن متن نویسنده را در این مقاله آوردم،که دانش آموزان و دانشجویان دچار گمراهی نشوند.

IMG

نویسنده: میثم فرج پور

مقدمه:

اول از تعریف نظریه کارمان را شروع می کنیم. انواع نظریه، دیدگاه اصالت کارکرد، نظام عمل از دیدگاه پارسونز،متغیرهای الگویی،مشکلات کارکردی نظام، هماهنگی در مدلAGIL، تصویر پارسونز از عمل کنش متقابل و نهادی شده، تکامل اجتماعی از نظر وی، جهان شمولی تکاملی، تالکت پارسونز فونکسیونالیسم سیستمی وانتقاد بر فونکسیونالیسم، ریشه های فکری شکل گیری کارکردگرایی ساختی، نظریه تعادل و تغییر،ساخت گرایی،چهار نوع خرده سیستم وضعف های کارکردگرایی ساختی در نظریه این جامعه شناس بررسی خواهیم کرد.این جامعه شناس را من برگزیده ام زیرا که کمی دغدغه ام مثل اوست و این اطلاعات از طریق کتاب فارسی،جزوات اساتید برجسته بررسی شده است و حتی خود آن متن نویسنده را در این مقاله آوردم،که دانش آموزان و دانشجویان دچار گمراهی نشوند.

کلمات کلیدی: پارسونز،کنش،ریشه های فکری،متغیرهای الگویی،مدل AGIL،خرده سیستم

بخش اصلی:

نظریه یک چهارچوب مفهومی یا مرجع یا یک رهیافت است. از دیدگاه مرتون نظریه مجموعه ای از قضایای مربوط به هم است که از آن بتوان به موارد مشابه تجربی دست یافت و به عقیده پارسونز نظریه مجموعه ای از مفاهیم کلی است که مبنای تجربی داشته و با هم ارتباط دارند و طبیعتا این نظام بطور منطقی بسته است تا یگانگی آن حفظ شود.

انواع نظریه:

گروهی از جامعه شناسان نظریه ها را به سه دسته تقسیم می کنند:

1. نظریه های اثبات گرا: نویسندگان معتقد به این نظریه جامعه شناسی را به یک علم طبیعی یا همانند یک علم طبیعی در نظر می گیرند. مانند اثبات گرایی نو و رفتار گرایی اجتماعی

2. نظریه تعبیری و تفهمی: طبق این نظریه جامعه شناسی علمی است که در مقابل علوم طبیعی مطرح می شود. در واقع این دیدگاه جامعه شناسی را به یک علم تعبیری می داند. مانند: پدیدار شناسی ودیدگاه وبر

3. نظریه های انتقادی: این نظریه ها را نظریه های ارزشی نیز می گویند که مخالف شیوه علوم طبیعی هستند و معتقدند در جامعه شناسی نمی توان از شیوه علوم طبیعی استفاده کرد بلکه باید از دیدگاه عقلی و انتقادی بهره گرفت و با دنبال کردن ارزش ها و هنجارها به بررسی جامعه پرداخت و وضع موجود را زیر سوال برد.

گروهی دیگر از جامعه شناسان نیز تقسیم بندی زیر را در مورد انواع نظریه ارائه می دهند:

1. نظریه کلان: یک چهارچوب مفهومی وسیعی است که متشکل از قضایای مربوط به هم است و یک چهارچوب کلی برای مطالعه جریان های اجتماعی و نهادها ارائه می کند. در این نظریه، قضیه ها از استحکام نسبی برخوردار هستند و یک نظریه کلان صورتبندی وسیعی دارد که گرایش های کلی جامعه شناسی را در یک چهارچوب مشخص می کند. واحد تحلیل در این نوع از نظریه ها”ساخت” می باشد. مانند نظریه پارسونز

2. نظریه میان برد: این نوع از نظریه ها توسط مرتون مطرح شده است. این نوع نظریه در مورد بخشی از یک جامعه یا فقط در مورد یک جامعه بشری مصداق دارد. این نوع نظریه با فرضیه های کوچک تر کار می کند ودر سطح تحقیقاتی وسیع به کار برده نمی شود. قضایای این نظریه محدودیت بیشتری دارند. مانند نظریه مرتون در مورد آنومی در جامعه آمریکا

3. نظریه خرد: نظریه ای محدود و کوچک است و بیشتر به روابط واحدهای کوچکتر در جامعه می پردازد. واحد تحلیل در این نوع نظریه”نقش ها و تعامل بین نقش ها” می باشند. بنابراین نظریات خرد به تحقیق های تجربی نزدیک تر است.

دیدگاه اصالت کارکرد

یکی از دیدگاه های که نقش مهم و مسلطی در جامعه شناسی معاصر و به ویژه جامعه شناسی آمریکایی داشته است، دیدگاه اصالت کارکرد است. به طوری که برخی از جامعه شناسان آمریکایی مانند دیویس تجیل کارکردی را معادل تحلیل جامعه شناختی دانسته اند. معروف ترین پایه گذاران این دیدگاه پارسونز و مرتون هستند.

در این دیدگاه که اغلب”ساختی کارکردیstructural functionalism “” خوانده می شود، بر ضرورت های کارکردی و نیازهای یک نظام اجتماعی تاکید می شود. نظام اجتماعی گرایش به انجام ضرورت های کارکردی و نیازهای یک نظام اجتماعی تاکید می شود. نظام اجتماعی گرایش به انجام وظایفی دارد که برای بقای نظام ضروری است و ساخت های اجتماعی وظیفه پاسخ دادن به نیازها را دارند.

پارسونز در تحلیل خود، ساخت و جریان های اجتماعی را به موازات کارکرد مطرح می کند و نشان می دهد که کدام کارکردها ایستا یا ساختنی و کدام کارکردها پویا و درحال تغییر هستند یعنی به جریان ها مربوط می شوند.

در تعریف کارکردگرایی می توان گفت: “تحلیل پدیده های اجتماعی و فرهنگی از نظر کارکردهایی که یک نظام فرهنگی و اجتماعی عهده دار آن است.

از این دیدگاه جامعه یک نظام مربوط به هم است به طوری که هیچ یک از بخش ها را نمی توان به شکل منفرد و جدا از کل مورد بررسی قرار داد. تغییر در هر بخش را می توان باعث میزانی از عدم تعادل در نظر گرفت که به نوبه خود باعث تغییر در بخش های دیگر می شود و باعث می شود سازماندهی مجدد نظام صورت گیرد. کارکردگرایی از مدل نظام ارگانیک که در مدل علوم طبیعی وجود دارد، استفاده می کند و چون به خصلت های کلی ساخت اجتماعی و ماهیت کلی نهادهای اجتماعی توجه دارد، استفاده می کند،گرایش کلان دارد. برای درک منظور کارکردگراها می توان از مثال فرودگاه استفاده کد. یک فرودگاه شامل بخش های مختلفی مانند فروش بلیط،رزروجا،تعمیرات،خلبان،مهمانداران و…است. هر صدمه ای که به یک بخش وارد می شود مانعی در راه عملکرد کلی سیستم است.

کارکردگراها بر سه عامل تاکید دارند:

1. وابستگی کلی اجزا نظام به یکدیگر

2. وجود یک حالت تعادل

3. شیوه ای که تمامی بخش های یک سازمان می یابد تا در صورت خدشه دار شدن تعادل و هماهنگی دوباره به حالت تعادل باز گردد.

کارکردگراها معتقدند ارزش های مشترک یا معیارهای کلی مطلوب عواملی هستند که باعث حفظ تعادل نظام های اجتماعی می شوند. بنابراین خصلت مهم کارکردگرایی “تاکید بر ارزش ها” می باشد. کارکردگراها با تاکیدی که بر وابستگی کلی اجزای نظام به یکدیگر و همچنین گرایشی که به بازگرداندن تعادل دارند. در یک تضاد آشکار با دیدگاه تضاد(Conflict) قرار می گیرند. تاکید این گروه بر اتحاد جامعه و وجود اشتراک اعضای جامعه است در؟؟ که دیدگاه تضاد بر کشمکش، تفرقه وتناقض که حاصل پیروی از منافع متضاد در میان افراد با گروه ها است. تاکید می کند. منشاء کارکردگرایی علاوه بر دورکیم به کنت و اسپنسر بر می گردد.

این قسمت نظام عمل از دیدگاه پارسونزاست که در بخش مدلAGILیا مدل مبادله ای(Interchange model) در مورد این قسمت توضیح بیشتری خواهم داد:

نظام عمل از دیدگاه پارسونز:

کانون بحث پارسونز،مفهوم نظام و سیستم می باشد. در نظریه عمل پارسونز نحوه عملکرد ساخت و پیوستگی درون جوامع مطرح می شود که شامل چهار نظام فرهنگی، اجتماعی، شخصیت وارگانیزم رفتاری است.

A= Adaptation                 G=Attainment Goal                         I=Integration                                  L=Latency

نظام شخصیتی

نظام ارگانیزم رفتاری

نظام اجتماعی

نظام فرهنگی

نظام فرهنگی:

در قالب این نظام واحد اصلی تحلیل معنی یا نظام سمبلیک است مانند اعتقادات دینی، زبان(مجموعه نمادین همان زبان است، فرهنگ یک مجموعه نمادین است واصلا آن زبان است). یا ارزش های ملی که دراین سطح پارسونز بر ارزش های مشترک تاکید می کند. از نظر پارسونز”جامعه پذیری” زمانی واقع می شود که ارزش های اجتماعی یا( ارزش های مشترک) توسط افراد یک جامعه درونی شده باشد.

جامعه پذیری یکی از مهمترین نیروهای یگانگی بخش در”نظارت اجتماعی” و”حفظ یکپارچگی” است.

درونی شدن ارزش های اجتماعی

جامعه پذیری

یگانگی

یکپارچگی

 نظام عمل در اندیشه پارسونز به این معناست که اعمال انسان با پیچیدگی خود نمی تواند بدون یک نظام نسبتا پایدار نمادین واقع گردد. این نظام نسبتا پایدار نمادین از نظر کنش متقابل دارای کارکرد می باشد و به آن سنت فرهنگی می گوییم.

توضیح بیشتر: درحا لیکه معنای عمل حتی در شرایط بسیار ویژه اتقاقی نیست، یعنی در شرایط خاص آن کاری که ما می کنیم تابع یک الگوی علی فرهنگی است در وطن ارزشها و هنجارها.

نظام اجتماعی:

در قالب این نظام واحد اصلی تحلیل، کنش متقابل نقش ها می باشد. نظام اجتماعی از نظر پارسونز شامل تعدادی از افراد عمل کننده است که با یکدیگر در حال کنش متقابل می باشند در شرایطی که حداقل دارای یک بعد فیزیکی یا محیطی است( یعنی در فضای محقق نیستند. باید دریک محیط جغرافیایی باشد اما این امر امروزه محقق نیست مانند فیس بوک

نظام ساخت یافته فرهنگی و نمادهای مشترک تعریف و برقرار می گردد،؛ بنابراین نظام اجتماعی با نظام فرهنگی در رابطه است به این معنا با استفاده از نمادهای مشترک و ساخت یافته نظام فرهنگی، کنش متقابل عمل کنندگان تعریف می شود.

نظام شخصیتی:

در قالب این نظام واحد اصلی تحلیل، فرد عمل کننده است. این نظام به علت ابعاد فیزیکی و محیطی، محدودیت هایی را برای فرد ایجاد می کند و به همین علت فرد عمل کننده به دنبال ارضای نیازهای خویش است. پارسونز در این نظام به نیازها، انگیزه ها و گرایش های فردی تاکید می کند. ما نند گرایش به رضامندی(یعنی ارضا مثلا گرسنه ام غذا بخورم وسیر بشوم. کودکان بیشترین گرایش به رضامندی دارند. بیشترین گرایش به ارگانیزم کودک دارد و کودک هم ارگانیزم هست. همه انسان ها گرایش به رضامندی دارند مثلا آب وغذا  انسان اصولا در پی ارضا نیازهایش است. گرما،سرما، گرسنگی و نیازهای کاذب که پارسونز خیلی خیلی کم در مورد آن حرف است).

ارگانیزم رفتاری:

در قالب این نظام واحد اصلی تحلیل، انسان به معنای زیستی و بیولوژیکی(یعنی جنبه فیزیکی و جسمانی انسان حرکت است). می باشد. بنابراین جنبه فیزیکی انسان مطرح است که این جنبه با محیط نیز در ارتباط است. پارسونز در این نظام به نظام مرکزی اعصاب که عمل کننده را فعال می سازد، اشاره می کند. پارسونز در نظریاتش به جامعه شناسی زیستی نیز علاقمند شده یعنی به بررسی منشا زیستی رفتار می پردازد. دیدگاه پارسونز در مورد جامعه پذیری به خوبی نشان می دهد که چگونه این نظام ها به یکدیگر مربوط می باشند. از نظر پارسونز، انسان از هنگام تولد یک ارگانیزم رفتاری است که به تدریج رشد کرده و به کمک نظام شخصیتی(با رشد هویت پیدا می کنیم و جامعه پذیر می شویم) هویت خود را به عنوان یک فرد کسب می کند و با درونی کردن ارزش های اجتماعی نظام فرهنگی، جامعه پذیر می شود.

از طرفی به کمک یادگیری از دیگران(خانواده”افراد در خانواده و مدرسه می آموزند چه انتظاری از آنها می رود و آنها چه انتظاراتی از دیگران دارند که مربوط به فرهنگ می شود. هویت فرد از نظام می شود) انتظاراتی را که از او می رود آموخته و از این طریق جزیی از جامعه می شود یعنی انتظارات، نقش ها و هنجارها در نظام اجتماعی آموخته می شود.

برای توضیح بیشتر می توان با یک عمل کننده که یک عمل کننده که یک فرد بالغ در ارگانیزم رفتاری است شروع کنیم. این عمل کننده دارای اهداف و انگیزه هایی(نظام شخصیتی) می باشد که انرژی خود را صرف رسیدن به آن اهداف می کند. هدف او تعریف و تعبیر شده است(نظام فرهنگی). مثلا عمل کنندهA علاقه مند به گرفتن لیسانس است.

شرایط این عمل شامل راهها و موانع رسیدن به هدف است. مثلا فردAدارای توانایی فکر برای گرفتن مدرک لیسانس است اما از طرفی به پول نیز احتیاج دارد بنابراین باید در مکانی استخدام شود تا پول به دست آورد. در نتیجه ساعات درس خود را با ساعات کار تنظیم می کند. نکته مهم این است که عوامل بالا تحت تاثیر معیارهای هنجاری نظام اجتماعی است. یعنی تمام واحدها باید گذرانده شود و…. و در واقع عمل کننده نمی توان اهداف بازی را فراموش کند زیرا این قواعد هستند که اهداف او را تعیین می کنند. نحوه رفتار و انتظارات هنجاری باید توسط عمل کننده رعایت شود، بنابراین کانون توجه پارسونز می باشد.

این چهارچوب عمل شامل: عمل کننده، هدف ابزار لازم برای رسیدن به هدف و شرایط رعایت هنجارها است. بنابراین رفتارهای عمل کننده محدود و قابل پیش بینی می باشد. نظریه پارسونز یک نظریه کلان است و جبهه تعریف یک حوزه وسیع از رفتار مناسب و جهت تاکید بر وابستگی منفی جز مفاهیمی را در اختیار ما می گذارد. در قالب این چهارچوب عمل پارسونز، متغیرهای الگویی را مطرح می کند.

متغیر الگویی

این متغیر مربوط به جامعه سنتی و جامعه مدرن است.

در چهارچوب عمل، پارسونز عمل کننده هدفمندی را تصویر می کند که در جهت اهدافی فعالیت می کند اما باید شرایط را هم در نظر بگیرد و به انتظارات هنجاری که در جامعه تعریف شده اند توجه کند. قبل از اینکه به رضامندی دست پیدا کند. پارسونز تلاش دارد تا شرایط اجتماعی و انتظاراتی که عمل کننده ممکن است با آن مواجه شود را نشان دهد. او می خواهد بگوید که شرایط ساخت نیافته و نامعلوم نیستند و برای این کار”متغیرهای الگویی” را مطرح می کند.

پارسونز با الهام از تونیس که مفاهیم جامعه ابزاری و اجتماع عاطفی را مطرح می کند، تیپولوژی را ارئه می دهد که شامل جوامع ابتدایی(رابطه شخصی) و جوامع مدرن(رابطه غیر شخصی) است. او علاقه مند به مقایسه جوامع ابتدایی با جوامع مدرن بود.

توضیح مکمل: یعنی عمل کننده معمولا در مقابل دو انتخاب دارد که باید یکی از الف ها را انتخاب کند.

طبق نظریه تونی، اجتماع عاطفی به این معناست که درآن خصلت روابط شخصی، پایدار، نزدیک وعاطفی هستند. براساس این تعریف، پارسونز جوامع ابتدایی را مترادف با اجتماع عاطفی تونیس گرفته و ویژگی های مشترکی دارند. از طرفی جامعه ابزاری تونیس دارای خصلت روابط غیرشخصی است مانند روابط تجاری، به همین دلیل نیز پارسونز جوامع مدرن که روابط در آن غیرشخصی است را از مفهوم جامعه ابزاری تونیس گرفته است.

متغیر الگویی پارسونز 5 شکل از روابط را در جامعه سنتی(ابتدایی) و جامعه مدرن مشخص می کند. هر متغیر الگویی نمایشگر یک رابطه با دو راه حل است که فرد عمل کننده باید یکی از آنها را انتخاب کند و برای این کار باید خودش را در شرایط قرار دهد تا شرایط برایش معنا پیدا کند در نتیجه انتخاب عمل کننده با نوع جامعه ای که درآن زندگی می کند، متناسب خواهد بود.

1- محول در مقابل محقق

پارسونز نام دیگر این دو وضعیت را کیفیت در مقابل جنبه عملی کارها مطرح می کند. در جوامع ابتدای رابطه فرد با دیگران بر مبنای آنچه هستند تعیین می شود یعنی براساس کیفیت های داده شده مثل سن، جنس،قوم، نژاد(محول) در جوامع رابطه فرد با دیگران بر مبنای توانایی های عملی انجام امور است(محقق): مثلا رابطه استخدام کننده و استخدام شونده در جامعه ابتدایی بر مبنای خصایص ذاتی یا وابستگی های قومی یا خویشاوندی است. اما در جامعه مدرن براساس کاری که فرد توانایی انجام آن را دارد رابطه برقرار است.

الف- اجتماع…………جامعه    ب- محول(کیفیت)………….محقق(توانایی علمی)       ج- پراکنده…………….ویزه

د- عاطفی……………خنثی     ذ- خاصگرا…………عامگرا       ر- جمع………….فرد

این گزینه ها رابطه در متغیر های الگویی پارسونز است.

2- پراکندگی در مقابل ویژه:

منظور حوزه تقاصا یا مسئولیت ها در یک نوع رابطه است. اگر تعداد و نوع تقاضا یا مسئولیت ها پراکنده باشد آن رابطه از نظر کارکردی پراکنده است. در جوامع ابتدایی روابط نیز به این شکل است. اما در جوامع مدرن روابط به طرف ویژگی حرکت می کند یعنی رابطه یک فرد با دیگری فقط حول یک نوع رابطه است اما باید متذکر شد که روابط در جوامع مدرن هم شامل روابط پراکنده و هم ویژه است. مثلا روبط دوستی: از یک دوست نزدیک می توان انتظارات زیادی داشت مثل محبت، قرض، کمک و…(پراکنده)

روابط بیمار وداندانپزشک: در این رابطه تقاضا فقط برای درمان یک نوع بیماری(دندان درد) است.(ویژه)

3- عاطفی در مقابل خنثی:

در این وضعیت انتظار رضتمندی احساسی داشته اما در جوامع مدرن روابط به سمت خنثی بودن حرکت می کند.

مثلا: رابطه معلم وشاگرد در جامعه ابتدایی دارای بار عاطفی بسیاری بود اما در جامعه مدرن این رابطه تبدیل به رابطه خنثی شده است.

وهمچنین در جامعه سنتی حکیم رابطه عاطفی با بیمار برقرار می کرده است.

پارسونز اشاره می کند که درآمریکا افراد تا 6سالگی با روابط عاطفی بزرگ می شوند و زمانیکه با مدرسه رابطه برقرار می کنند این رابطه جنبه خنثی پیدا می کند.

4- خاصگرا در مقابل عامگرا:

خاصگرا یعنی پارتی بازی، برخویشاوندان تاکید داشته باشیم.

عامگرا یعنی همه در مقابل قانون و هنجارها یکسان هستند علی رغم اینکه از چه قومیتی باشد.

دراین وضعیت روابطی که براساس رابطه فردی و خاص برقرار می شود بیشتر در جوامع ابتدایی قابل مشاهد است و گاهی تعلق به گروه خاص مبنای برقرای رابطه می شود اما زمانی که روابط براساس هنجارهای کلی موجود در جامعه باشد با جامعه مدرن مواجه هستیم.

مثلا: معلمی که خویشاوند یکی از شاگردانش است. در جامعه ابتدایی در این گونه روابط شاهد تبعیض می باشیم. به خاطر دوستی، خویشاوندی یا قومیت، تبعیض در روابط رواج بیشتری دارد اما در جوامع مدرن افراد براساس نقشی که در آن موقعیت دارند مثلا معلم و شاگرد و نه دو خویشاوند رابطه برقرار می شود.

5- جمع در مقابل فرد:

اینجا جمع در برابر فرد می تواند عام گرایی را نقض کند.باز می گردد به تخصصی شدن و فردگرایی یعنی جامعه بیشتر به فرد متخصص متکی می شود.

آنچه در این موقعیت مهم به نظر می رسد منافع خودی و منافع جمعی است. در جوامع ابتدای توجه به منافع جمعی دارای اهمیت بیشتری است. در جوامع مدرن منافع شخصی نهادینه شده هستند. مثلا در جهان تجارت که انگیزه سود دنبال می شود منافع جمعی ارجحیت دارند از طرفی اگر به کارمندان دولت نگاهی کنیم، آنها به منافع فردی بر منافع جمعی نیز تاکید دارند پس رفتار مناسب در این مورد رعایت هنجارهای جمعی است.

پارسونز در ابتدا که متغیر الگویی را بیان می کند، فرد را درمقابل جمع مطرح می کند اما بعدها این مفهوم را کنار گذشت زیرا در جامعه مدرن نمی توان از مفهوم فرد در مقابل استفاده کرد چون گاهی اوقات جمع بر فرد ارجحیت دارد.

متغیرهای الگویی پارسونز هم جدا نیستند و ممکن است گاهی اوقات با هم واقع شوند. مثلا پزشک مدرن و حکیم قدیمی.

اشکال متغیرهای الگویی پارسونز در این است که او در مورد تناقض نقش ها صحبت نمی کند. زیرا اگر انسان ها درست جامعه پذیر شوند و راه مشخصی هم مقابل خودشان داشته باشند باز هم احتمال متناقض در اجرای نقش ها وجود دارد. در جوامع مدرن انسان ها نقش مختلفی را بر عهده دارند و هرگز نمی توان گفت که هر فرد در موقعیت های مختلف همان نقشی را که از او انتظار می رود صددرصد ایفا نماید زیرا ممکن است در ایفای نقش ها دچار تعارض شود.

مشکلات کارکردی نظام:

پارسونز برای کاهش هر نوع عدم اطمینان درباره چهارچوب عمل و این که عمل کننده چه هدف هایی را دنبال خواهد کرد فکر دیگری را ارئه می دهد که در آن مشکلات نظام و ضرورت های کارکردی را به کمک مدلAGILمطرح می کند.

=G(سیاست) دستیابی هدف

=A(اقتصادی) انطباق

I=(قانون) یگانگی

L =(خانواده،دین،آموزش وپرورش) حفظ الگوها

پارسونز در این چهار چوب، مشکلاتی را که نظام عمل باید به منظور توسعه و ابقای خوش حل کند، مطرح می سازد. او در اینجا از مفهوم تعادل استفاده می کند و معتقد است که نظام اجتماعی گرایش به تعادل و یگانگی کارکردی دارد یعنی اگر تغییری در یک بخش از نظام اجتماعی باعث تغییر در بخش های دیگر بشود این امر به منظور حفظ تعادل و سازگاری اجزای نظام است. در واقع تغییرات ابتدایی باعث عدم تعادل می شوند اما تغییرات کارکردی به منظور سازگاری در دیگر بخش ها واقع می گردد تا نظام نسبتا با ثبات و یگانه ایجاد گردد.

در بحث مشکلات نظام، پارسونز این مساله را مطرح می کند که هر نظام عمل به چه چیزهایی نیاز دارد تا به تعادل دست یابد او می گوید نظام های اجتماعی چهار مشکل اصلی داند.

بخشA:

انطباق به معنای تامین منابع کافی از محیط و توزیع آن در همین سیستم است. دوام یک نظام اجتماعی به ساخت ها یا نهادهایی وابسته است که انطباق با محیط را انجام می دهند. پارسونز معتقد است اقتصاد نهادی است که در آمریکا به این نیاز پاسخ می دهد یعنی منابع کافی در اختیار نظام قرار می دهد.

بخشG:

دست یابی به هدف به معنای این است که نظام اجتماعی نیازمند تحرک و به کارگیری منابع و انرژی ها برای دسترسی به اهداف و تعیین ارجحیت آنهاست. این مساله را نظام سیاسی حل می کند یعنی منبع تصمیم گیری می باشد که به شکلی از قدرت به عنوان وسیله ای برای انجام تصمیمات استفاده می کند.

توضیح مکمل در موردقدرت: سیاست برای دست یابی به هدف اقتصاد را هدایت می کند.

بخشI:

یگانگی، هماهنگی، سازگاری و تنظیم روابط است. جهت برقراری یگانگی در روابط عمل کنندگان و واحدهای اجتماعی نیز نیازمند به یک نهاد هستیم. به نظر پارسونز در آمریکا، نهاد دادگستری و قانون مسئول نظارت اجتماعی هستند یعنی مسئول به اجرا گذاشتن هنجارها جهت رسیدن به یگانگی است.

نظارت اجتماعی: باعث می شود که جلوگیری از انحراف بشود.

بخشL:

حفظ الگوها یعنی نیاز به اینکه عمل کنندگان انگیزه کافی برای نقشهای خود را داشته باشند یا اینکه الگوهای ارزشی را رعایت کنند. علاوه بر این نیازمند مکانیزمی برای تشنج زدایی هستیم یعنی نهادی که با عمل خود باعث شود نظام و ارزشهای آن دست نخورده باقی بمانند و در عین حال همنوایی اعضای نظام در انتقال این ارزشها حفظ شود. به نظر پارسونز در آمریکا نهاد مربوط به حفظ الگوها شامل، خانواده،دین و آموزش وپرورش است که این تعهد اخلاقی برای حفظ ارزشها را حفظ می کنند.

مسئله قابل توجه این است که پارادایم چهار کارکردی پارسونز مربوط به جوامع پیشرفته صنعتی داری سیستم دموکراتیک یا سیستم اقتصادآزاد است. بنابراین مدل مذکور در مورد جوامعه ساده ممکن است مصداق نداشته یا بعضی خانه های مدل درهم ادغام شوند.

هماهنگی در مدل AGIL:

طبق نظر پارسونز نیازهای چهارگانه نظام برای هماهنگی ضرورت دارند و عملکرد روزانه این نظام از طریق دو مکانیسم جامعه پذیری و نظارت اجتماعی انجام می شود. اگر جامعه پذیری افراد به طور صحیح انجام شود، اعضای جامعه به ارزشهای مشترک متعهد شده و انتخاب صحیحی از میان متغیر های الگویی انجام می دهند یعنی به انتظاراتی که جامعه از آنها دارد پاسخ می دهند. در هر جامعه انتظارات متقابل وجود دارد، یعنی افراد که درگیر کنش متقابل هستند در ارزشهای مشترک باهم اتفاق نظر دارند و هنجارهای مشابهی را دنبال می کنند، بنابراین هر عمل کننده انتظاراتی که جامعه از او دارد را می داند و به آن پاسخ می دهد. پاسخهای کنشگران مکمل یکدیگر هستند و نتیجه مطلوب تعادل و هماهنگی است.

پارسونز علاوه بر تعادل، عدم تعادل را درنیزدر نظر می گیرد و معتقد است گاهی اوقات تعادل جامعه برهم می خورد ونیاز به جریانهایی است تا تعادل را به جامعه برگرداند، بنابراین هر روز انحرافاتی رخ می دهد و بعضی هنجارها شکسته می شوند اما نظارت اجتماعی وارد عمل شده و تعادل را به جامعه باز می گرداند.

به نظر پارسونز در همه جوامع نظارت اجتماعی وجود دارد، مثلا اگر فردی پشت چراغ قرمز نایستد از طرف پلیس جریمه خواهد شد تا رفتارش را اصلاح کند. بنابراین کنش متقابل نمادین،بنیاد اصلی نظام اجتماعی است و دو مکانیزم اجتماعی شدن و نظارت اجتماعی، تعادل را در نظام حفظ کرده وگسترش می دهد. گاهی عدم تعادل به علت تغییرات اجتماعی و یا فشارهای اجتماعی وارد بر نظام وقوع می پیوندد و بر نیازهای چهارگانه نظام تاثیرمی گذارد. پارسونز در مورد منشا پیدایش فشار بر نظام با ابهام صحبت می کند ولی معتقد است از هر منبعی که عدم تعادل به نظام وارد شود، جامعه خود را با آن تطبیق می دهد،تا تعادل حفظ شود. عدم تعادل می تواند شامل انواع پدیده ها گردد، از یک زمین لرزه تا یک انقلاب. بنابراین، اینکه چرا فشار به نظام وارد می شود معلوم نیست اما اینکه تعادل مجددا برقرار می شود، واقعی است. به عنوان مثال با تروز کندی رئیس جمهور آمریکا، بخش سیاسی این جامعه لطمه می بیند و نظام دچار عدم تعادل می شود ولی به سرعت رئیس جمهور جدید جایگزین رئیس جمهور قبلی و بخش G که لطمه دیده بود ترمیم می شود و تعادل به نظام باز می گردد.

تصویر پارسونز از عمل کنش متقابل و نهادی شده

modes of  orientation

types of action

interaction among oriented actors

institutionalization of interaction

social system of status androles.norms

انواع گرایش ها:

1-انگیزشی

الف- احساسی(عاطفی)

ب- ارزیابی کننده

ج- ارزیابی کننده

2- ارزش

الف- شناختی

ب- ارزیابی هنری و زیبا شناسی

ج- اخلاقی

سه نوع انگیزه برای عمل وجود دارد:

1- شناختی( نیاز به اطلاعات)

2- احساسی(نیاز به وابستگی عاطفی)

3- ارزیابی کننده( نیاز به ارزیابی شرایط)

سه نوع ارزش وجود دارد:

1- شناختی( ارزیابی با معیارهای عینی)

2- ارزیابی بر مبنای زیبایی و معیارهای مربوط به آن

3- اخلاقی(خوبی وبدی)

این مجموعه شیوه گرایش در عمل را مشخص می سازد.

فرض بر این است که عمل کننده بر حسب این که تحت تاثیر کدام انگیزش و ارزش قرار داشته باشد عمل خواهد کرد.

سه مشکل عمل: الف- ابزاری( گرایش به تحقق اهداف) ب- بیانگر(گرایش به ارضای عاطفی)ج- اخلاقی(گرایش به خوی و بدی)

پس هر واحد از عمل شامل انگیزش و ارزش می شود و جهت خاصی خواهد داشت.

هدف…هنجار ارزشی و افکار دیگر….ابزار1…ابزار2…ابزار3….ابزارn….شرایط….= عمل کننده

عمل کنندگان با انگیزه ها وارزش های متفاوت به نقاط مشترکی در عمل می رسند، بر سرآن توافق می کنند و آنگاه عمل نهادی می شود. این نهادی شدن منتهی به پیدایش نظام اجتماعی(social system) می شود.

همانطور که ذکر شده نظام های اجتماعی به چهار بخش تقسم می شود:

A: انطباق: به معنی بهره برداری از منابع طبیعی و توزیع آن در درون نظام

G: دسیابی به هدف: مشخص کردن ارجحیت ها در اهداف نظام و تجهیز نیروهای نظام برای دستیابی به آن

I: یگانگی: یعنی هماهنگی و حفظ روابط متقابل در میان واحدهای نظام

L: حفظ الگوها: یعنی عمل کننده چگونه در نظام اجتماعی خصایص مناسب (انگیزه، ارزش، ایفای نقش و…) را کسب کرده به آن عمل کند.

در اینجا پارسونز به تحلیل کارکردی در مقابل تحلیل ساخت نزدیکتر می شود. نظام های اجتماعی هر یک به چهار بخش تقسیم می شوند و هریک به یک نیاز کارکردی پاسخ می دهند. یعنی هر یک از خرده نظام ها به ترتیب می تواند به چهار بخش تقسیم شوند.

مسئله مهم این است که تبادل میان خرده نظام های نظام، مرتب انجام گیرد و این مبادله درونی تحت تاثیر تحولات نظام در محیط قرار دارند. پس کاکرد هر خرده نظام را بدون توجه بررسی جریان های درونی آن(L.I.G.A) نمی توان درک کرد.

در ضمن رابطه میان چهار خرده نظامبه شکل یک سلسله مراتب کنترل اطلاعات پدید می آید. به طوریکه فرهنگ نظام اجتماعی را کنترل می کند ومحدود می سازد. ساخت اجتماعی اطلاعات نظام شخصیت را محدود میسازد و ساخت شخصیت اورگانیسم را در اختیار نظام اطلاعاتی خود قرار می دهد هر نظامی در این سلسله مراتب انرژی لازم برای عمل را درنظام بعدی فراهم می سازد. یعنی اورگانیسم انرژی لازم برای شخصیت را فراهم می کند، شخصیت انرژی لازم برای نظام اجتماعی را فراهم می کند و ترکیب شخصیت ها در نظام اجتماعی شرایط لازم برای نظام فرهنگی را آماده می سازد. پس input و outputدر درون نظام های عمل متقابل تحقق می یابد بطوریکه نظام ها، اطلاعات و انرژی مبادله می کنند. نظام هایی که اطلاعات زیاد دارند انرژی محدودتری به کار می برند و هر نظامی که انرژی زیاد دارد اطلاعات محدودتری در اختیار دارد. هر نظامی شرایط لازم برای عمل را در سطح بعدی فراهم می سازد. پارسونز این چهارچوب را سلسله مراتب سی برنتیک(cybemetic hierarchy of control) می خواند.

رابطه میان سطوح نظام ها

شرایط انرژی             کنترل اطلاعات

سطوح نظام ها: نظام فرهنگی، نظام اجتماعی، نظام شخصیتی، نظام اورگانیستی

کارکردها: L:حفظ الگوها،I:یگانگی،G: دستیابی به هدف،A: انطباق

در هر مبادله ای ابزاری به کار برده می شود. مثلا پول در اقتصاد برای تسهیل خرید و فروش کالا به کار برده می شود. پول یک وسیله نمادیناست که به خودی خود ارزش ندارد و ارزش آن مربوط به اهمیت نمادین آندر مبادله می شود.

برای مثال:پول:A….. قدرت:G…..نفوذ:I……تعهد:L

مبادله میان هریک از نظام های چهارگانه توسط وسایل یا ابزارهای نمادین انجام می گیرد. مثلا در بخش نظام اجتماعی بخش انطباق از پول استفاده می کند و به عنوان یک وسیله نمادین با سه بخش دیگر ارتباط برقرار می سازد. بخشG از قدرت به عنوان وسیله مبادله استفاده می کند(قدرت یعنی توانایی ایجاد همنوایی) و بخش متکی بر نفوذ است(توانایی ترغیب) و بخشL از تعهدات استفاده می کند( توانایی ایجاد وفاداری). تحلیل مبادله در میان ساخت های گوناگون در نظام اجتماعی باید برinput و outputمبادلات در میان ابراز نمادین گوناگون انجام گیرد.

تحولات اجتماعی از نظر پارسونز

از دید پارسونز تحولات اجتماعی از درون نظام به وجود می آیند و نظام به طور کلی دگرگون نمی شود، همانطور که یک ارگانیزم به طور آهسته خود را با محیط وفق می دهد، بدون اینکه دگرگون شود، جامعه نیز شاهد تغییرات تدریجی و گذرا می باشد بطوریکه نظام اجتماعی دائما خود را ترمیم کرده و شرایطی را به وجود می آورد که مانند گذشته نیست بلکه یک تعادل پویاست. منتقدین پارسونز معتقدند که او جامعه را ایستا می بیند اما موافقین او می گویند پارسونز نظام را مشکل و مسئله ای در نظر می گیرد که نیازمند اصلاح است و آنها معتقدند تعادل یک ساخته تئوریکی است و یک واقعیت تجربی نیست در واقع حالتی مشابه ونزدیک به تعادل تجربی است زیرا جریانهای خاصی باید حاض باشند تا پدیده ای نزدیک به تعادل بوجود بیاید.

پارسونز معتقد است که تغییر به وقوع نمی پیوندد مگر اینکه گروه های ذینفع در جهت حفظ تعادلدر نظام کوشش کنند، در حالی که در تئوری تضاد برعکس است یعنی گروه های ذینفع در صورت کشمکش یک ثبات ظاهری را به وجود می آورند. به طور کلی در کتاب نظام اجتماعی تغییر و تحول در کنار تشنج و انحراف که باید کنترل شوند، مطرح می گردد.

در تئوری پارسونز اصطلاحات عدم تعادل، تشنج، مکانیزم های انطباقی، لطمه زدن به نظام منفی بکار می روند.

اصولا پارسونز عمل کننده را متمایل به تعادل می داند و در مورد نظام شخصیتی معتقد است که فرد عمل کننده با عوامل تشنج و تضاد از طریق مکانیسم های سازگاری برخورد می کند مثلا با خودداری عمل کننده از کنشی که باعث تشنج می شود.

تکامل اجتماعی از نظر پارسونز

نظر پارسونز در مورد تکامل در دهه1960 شکل می گیرد. او تحت تاثیر جامعه شناسان پیشگام قرار گرفته و به انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب صنعتی توجه می کند. بنابراین او معتقد است جوامع دگرگون شده و تکامل می یابند. مدل تکاملی او علاقه به این فکر را که جوامع از شکل ساده به پیچیده حرکت می کنند، بیان می کند. البته مدل تکاملی او با پیروی از متغیرهای الگویی مطرح شده و درآن از نظرات دورکیم نیز استفاده می کند.

او اولین شکل تغییر را در روابط خویشاوندی و تسلط گرایش های دینی می داند و در یک مرحله بینابینی زبان شکل گرفته و در مرحله آخر روابط رسمی در جامعه مدرن شکل می گیرد که موجب نهادی شدن قانون برای همه می گردد.

تقسیم یک واحد یا نظام به دو یا بیشتر از نظر ساختی و کارکردی به معنای تغییر از جوامع ابتدایی به جوامع مدرن است. یعنی تغییر از وضعیتی که نقشها در آن شبیه هستند به وضعیتی که همه نقش ها در آن متنوع می باشند و کنترل محیطی میسر شده و تولید اقتصادی کاراتر می شود و کارهای تخصصی به وجود می آیند. پارسونز از اصطلاح “جهان شمولی تکاملی” استفادهمی کند. از نظر پارسونز زبان، سازمان خویشاوندی ودین برای عبور از یک مرحله به مرحله بعدی ضرورت دارند.

جهان شمولی تکاملی

1. قشربندی    2. مشروعیت فرهنگی….3.سازمان های بروکراتیک….4.اقتصاد پولی بازار

5. هنجارهای جهانی و کلی…..6. سازمان های دموکراتیک.

چهرچوب تکامل او از طریق افزایش تمایز مشخص می شود. مدل تکاملی پارسونز شامل ساخت و جریان است. منظور از ساخت، الگوهای ثابت مثل اقتصاد پولی، قشربندی و…. است. اما برای این که ساخت واقع شود، جریان هایی مثل پیدایش تمایز، پیشرفت انطباقی، شامل شدن و ایجاد ارزش کلی لازم است. از نظر پارسونز قشربندی اولین ساختی است که در اثر تمایز شکل می گیرد. بنابراین مرتبه بندی شغل ها براساس تمایز نقش ها است. قبل از این نظریه، پارسونز نظریه قشربندی خود را ارئه داده بود و معتقد بود که بعضی مشاغل نیاز به تخصص دارند و کسب این تخصص هزینه زمانی و مالی سنگینی را طلب می کند در نتیجه کسانی که این تخصص را کسب می کنند باید پاداش بالایی داشته باشند. بنابراین مدارس مدرن کارکرد مهمی برای جامعه دارند. آنها علاوه بر انتقال دادن ارزشهای مشترک به عنوان عامل قشربندی عمل می کنند. بنابراین بحث پارسونز این است که قشربندی در جامعه ضرورت کارکردی دارد. یعنی اینکه در جوامع مدرن صنعتی برای این که مشاغل توسط افراد انجام گیرد، افراد هم انگیزه ایفای نقش ها را داشته باشند، قشربندی ضروری است بنابراین قشربندی یکی از جهان شمول های تکاملی است و بدون آن یک جامعه تمایز یافته به وجودنخواهد آمد.

پارسونز نشان می دهد که چگونه بعضی از ساختارها در جریان تغییرات اجتماعی جای می گیرند. مثلا با توجه به دیوانسالاری می بینیم که تغییرات و پیامدهای زیادی را در جوامع به دنبال داشته است و در عین حال دیوانسالاری یک امتیازی انطباقی به جوامع می دهد چون تخصص های زیادی را شامل می شود. بوروکراسی به معنای استفاده بهتر از استعدادها و پاسخ مناسبی به محیط یعنی دخل وتصرف انسان در محیط و بهره برداری از محیط است و همچنین اقتصادپولی به علت اینکه ساخت اجتماعی را تغییرذیرتر می کند، توانایی انطباق را با جامعه افزایش می دهد و بالاخره جامعه ای از نظر انطباقی پیشرفته تر است که مشروعیت فرهنگی داشته باشد یعنی تعریف فرهنگی که افراد در اختیار دارند، فراتر از گروه های خویشاوندی و قومی و قبیله ای باشد و به جامعه ای وسیعتر مربوط شود. جامعه ای که مشروعیت فرهنگی داشته باشد دارای مفهوم ملت است که همه شهروندان آن را پذیرفته اند. در واقع می توان گفت که مشروعیت فرهنگی برای توسعه سازمان های بوروکراتیک و اقتصاد دیوانسالاری اهمیت دارد.

 علاوه بر این عوامل پارسونز دو جریان دیگر را نیز به مدلش اضافه می کند:

جریان اول : جریان شامل شدن و از بین رفتن تبیعض ها است. یعنی در جامعه مدرن افراد نمی توانند براساس نژاد، سن،دین و… عده ای را مورد تبعیض قرار دهند. همه افراد دارای حقوقی برابر هستند یعنی هرچه مهارت ها بیشتر پرورش پیدا کند بدون توجه به خصایص محول، اعضای جامعه تخصصی تر عمل می کنند و جامعه مولدتر خواهد شد. جریان دوم: تعمیم ارزشهایی در جامعه پدید می آیند که قابل تعمیم به اعضای جامعه باشند. به عبارت دیگر درسطح بالای تمایز و پیشرفت انطباقی و شامل شدن،نمی توان اداره جامعه را بایک نظام ارزش های ابتدایی که تنها یک بخش اعضای جامعه در آن سهیمند ادامه داد. مثلا در جوامع مدرن پیدایش اخلاق مدنی را شاهد هستیم که ارزشهای خوشبختی، زندگی، آزادی،…. را که اهدافی با کارکردهای وسیع هستند، مطرح می کند و ارزشهای کلی را ارئه می دهد که برای جوامع با ارزشهای گوناگون مطابقت داشته باشد.

پارسونز دیدگاه قدیمی تری را که معتقد بود همه جوامع سیر تکاملی مشابهی را طی می کنند، رد می کند اما معتقد است تاریخ نوع بشر نمایشگر گرایش تکاملی و افزایش توانایی های انطباقی است. البته او عقیده ندارد که یک جامعه قبیله ای به سرعت وارد این جریان خواهد شد بلکه معتقد است که می شود این نوع جامعه را با جامعه مدرن مقایسه کرد و میزان پیشرفت انطباقی هریک را بررسی کرد. البته پارسونز درباره تغییرات اجتماعی خوشبین است و اعتقاد دارد که تغییرات تکاملی خواهد بود.

توضیح مکمل:

جامعه مثل ارگانیسم نیست ارکان دیگری مثل فرهنگ و… دارد، به جای ارگانیسم باید سیستم یا نظام آورد.

در تئوری پارسونز خبری از انقلاب، جهش و… نداریم.

جامعه یک نظام مربوط به هم که هیچ بخشی جدا ومنفرد نسیت ومنفرد نمی تواند باشد.

وسیع تر از چهار چوب تئوریک می شود تئوریک. یک تصور خاص از موضوع مجموعه ای از کار تحقیق روش و ابزار تحقیق.

ممکن است قانون هم در آن باشد.( روش تحقیق دارد).

علم = پارادایم چرا؟ به گرایش بی طرفی.

نظریه مفید: سوال مطرح کند- فرضیه دهد- عنوان رهیافت جدید.

همه اعضا خانواده از شخم زدن تا دوشیدن شیر، بچه داری و… را به عهده دارند.

اعتقاد پارسونزاین است عمل کننده 2انتخاب دارد اما تلفیق انتخاب ها مهم است.

نظام اجتماعی که متشکل از نقش هنجارها و منزلت ها است.

نهادینه شدن برای همه نه صرفا فرد.

بیشتر بحث سر اینکه عمل کننده برحسب کدام گرایش انگیزشی، ارزشی عمل می کند.

پارسونز معتقد است که عمل کننده سرگردان نیست و نسبت به انتخاب می زند.

مثال : درس می خونیم که مدرک بگیریم که “منزلت هم دارد- گرایش عاطفی(رضایت والدین)”.

تعادل می تواند باعث اجتماعی شدن و نظارت اجتماعی می شود.

فرد مجموعه شخصیتها، اقتصاد کنترل اجتماعی در نظام اجتماعی که به نظام فرهنگی منتقل می شود.

جامعه بدون قشربندی دوام نمی آورد.

نقش پارسونز در توسعه کارکردگرایی ساختی

سهم پارسونز در شکل گیری کارکردگرایی ساختی پارسنز تا پایان دهه هشتاد قرن بیستم که پارسنز در قید حیات بود واز این اوضاع و احوال متاثر بود، قابل پیگیری است. تحولات و حوادث موجود در این دوران یکسان نبود. لذا تنوع حوادث، تاثیرات گوناگونی بر ساختار جامعه و اندیشه پارسنز گذاشته است. در این بحث به عمده ترین حوادثی که اندیشه پارسنز از آنها متاثر بوده است، توجه می شود:

1- پارسنز در خانواده ای مشهور و با نفوذ کلرادو آمریکا به دنبا آمد. شرایط مالی و زمینه مناسب علمی وفرهنگی خانواده اش، او را به تحصیل و تحقیق متمایل کرد. او همچنین متاثر از گرایش پدر و مادرش به مذهب است زیرا، خانواده او پایگاه مذهبی داشت. به لحاظ علاقه خانواده اش به علوم تجربی، توجه اساسی بر این بود تا او یک زیست شناس و یا یک پزشک گردد. از این رو آغازین سال های تحصیل دانشگاهی اش را در حوزه زیست شناسی سپری کرد، ولی در نهایت به علوم اجتماعی خصوصا اقتصاد علاقه مند شد.

2- جنبش اصلاح طلبانه پروتستانی در اوایل قرن بیستم در آمریکا مطرح بود. این جنبش با نوعی حرکت در ساختار اقتصادی جامعه با تکیه بر بنیان های مذهبی و گرایش غیر مارکسیستی توام بود. با توجه به این که پدرش در این حرکت مشارکت داشت، پارسونز علاقه مند به مطالعه و شناخت آن گردید. گرایش اصلی او به روند اصلاح بود تا انقلاب در جامعه، همچنین پارسنز بیشتر به مطالعه مسائل اقتصادی خصوصا جریانات اقتصادی توجه داشت، و از طرف دیگر دیدگاهی انتقادی نسبت به مارکسیسم پیدا کرد.

او درسال1930 بر اثر تاثیرپذیری از حرکت اصلاح طلبی پروتستانی، کتاب ماکس وبر را تحت عنوان اخلاق پروتستان و روحیه سرمایه داری ترجه کرد که مورد استقبال قرار گرفت و بارها به چاپ رسید. پارسونز ترجمه کتاب وبر را به دلیل عدم آگاهی جامعه آمریکایی و انگلیسی زبان از اندیشه وبر، مفید دانسته است:

((به عنوان مترجم کتاب اخلاق پروتستان و روحیه سرمایه داری، بسیار خرسندم که این کتاب با چاپ جدید، شان و منزلتی متناسب با یک اثر کلاسیک معاصر به دست آورده است. هرچند این کتاب در سال 1905-1904 به زبان اصلی در آلمان منتشر شد، اما هنگامی که ترجه انگلیسی آن نخستین بار در سال1930 انتشار یافت، فقط محافل محدود علمی در رشته های تاریخ ادیان و تاریخ اقتصاد با آن آشنایی داتند.

به علاوه، حداقل در کشورهای انگلیسی زبان، بین شهرت وبر به عنوان مولف کتاب حاضر و وبر به عنوان مولف مطالعات تطبیقی در جامعه شناسی ادیان و مناسبات اقتصاد و جامعه، تقریبا رابطه وجود نداشت.

3- پارسونز معتقد است که جامعه شناسی قبل از او، متوجه مطالعات مشکلات اجتماعی بوده است. علت اصلی طرح نظریه جامعه شناختی افرادی ماندد وبر و دورکیم در کتاب ساخت کنش اجتماعی ملاحظه کدن مشکلات منسجم دنیای جدید- که ناشی از مشکلات قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم است- می باشد.

پارسنز تلاش کرده است تا ضمن توجه به حساسیت نظری موجود در جامعه شناسی که متمایل به شناخت مشکلات اجتماعی است، به شکلی مطالعاتش را در راستای شناخت و بررسی مشکلات اجتماعی قرار دهد.

4- اندیشه مارکسیستی در شکل گیری نظریه پارسنز بی تاثیر نیست. نظام کمونیستی و تفکر مارکسیستی با تکیه بر اصل تضاد و نظریه انقلاب(اضمحلال سرمایه داری و جایگزینی کمونیسم) در آمریکا مورد نقد وبررسی قرار گرفت. در چار چوب نقادی مارکسیسم، دیدگاه های جدید جامعه شناختی، هم چون کارکردگرایی ساختی که تاکید بر ثبات وحفظ وضعیت موجود داشت، طرح گردید. تاثیرپذیری پارسنز از مارکسیسم از حالت نفی و رد تا قبول آن، و در مقابل تاکید بیشتر بر وفاق و سازگاری اجتماعی، ناشی از عدم تعارض ساختاری در جامعه بوده است.

پیش فرض های پارسونز در طرح های نظریه کارکردگرایی ساختی

پارسونز با تکیه بر پیش فرض های مطرح شده در زیز، به طرح نظریه کارکردگرایی ساختی پرداخته است.

1- سیستم اجتماعی یک دارای بخش های مرتبط با یکدیگر از قبیل سازمان ها و نهادهای اجتماعی است.

2- سیستم اجتماعی دارای حیات و درحال استمرار وبقاست.

3- سیستم اجتماعی به گونه ای طراحی گردیده است که امکان ارتباط با سیستم های دیگر را داشته باشد.

4- سیستم اجتماعی با مشکلات اساسی از خارج و داخل روبه روست. مشکلات اساسی از قبیل”نیازها” یا “درخواست ها” موجب بقا و ادامه حیات سیستم ها می شود. در این صورت خرده سیستم های اجتماعی و بخش های تشکیل دهنده آن، صرفا از طریق نحوه مشارکت در کل سیستم و به واسطه ملاحظه نیازها و خواسته های آنها می توان شناخت.

5- سیستم اجتماعی دارای خصوصیات نظم و تعادل است و اجزای آن به یکدیگر وابسته می باشند. از این رو سیستم باید از حمایت از دیگر سیستم ها بهره مند شده و در عین حال باید از طریق مشارکت اعضا و عناصرش در بقا و حیات یابد. تمایل به نظم در سیستم اجتماعی، به لحاظ وجود مکانیسم فوقخود به خود می باشد و حالت طبیعی به سیستم می دهد.

6- ثبات و تغییر در سیستم، توامان می باشند. زیرا بخش های مختلف سیستم اجتماعی بر یکدیگر اثر می گذارند و موجب ساخت یابی سیستم می شوند.

7- سیستم ها به واسطه شرایط محیطی محدود می شوند. زیرا هر سیستم در مجموعه شرایط محیطی و بیرونی قرار گرفته است و عواملی چون محیط جغرافیایی، نظام های اجتماعی خارجی، سیستم ارزش ها وفرهنگ محدود کننده، بر کار سیستم اثر می گذارند.

8- دو ویژگی سیستم، تفکیک پذیری و وابستگی متقابل، دست یابی به تعادل درونی سیستم را ممکن می سازند. زیرا سیستم ها با وجود این که هویت مستقل دارند و امور خاصی تعیین کننده هویت آنهاست، ولی بر اثر ارتباط با دیگر بخش های جامعه و شرایط بیرون از جامعه، تمایل به ترکیب و وابستگی متقابل پیدا می کنند. از این روست که این دو عنصر، زمینه ساز همکاری در داخل سیستم می شوند.

9- سیستم ها به طرف استقلال و خودکفایی حرکت می کنند. به همین دلیل به لحاظ وابستگی و ارتباط بین اجزای کنترل تنوعات محیطی و کنترل تمایلا ت، تغییر سیستم از درون امکان پذیر است.

10- سیستم ها می توانند(وباید) بخش مسلمی از نیازهای کنشگران را پاسخ دهند و کنترل کمتری بر رفتار کنشگران اعمال کنند. در این صورت کنشگران در درون سیستم آزادی عمل دارند و در عین حال که اماکن اجتماعی شدن برای افراد وارد شده به سیستم فراهم می گردد، کنشگران در جریان کلی و عام به ساخت یابی جامعه کمک می کنند و جریان نهادی شدن امکان پذیر می گردد.

ویژگی های بینش نظریه پارسونز

نظریه تالکت پارسونز مسلط ترین نظریه جامعه شناختی بین سال های 1950 و1970 در جامعه شناسی آمریکا بوده است. بیان ویژگی های اندیشه کارکردگرایی پارسونز، باید دربردارنده همه آثار و مطالعات او باشد. تاکید بر آخرین کارهای او( که بیشترکارکردی هستند) ویا تاکیدی بر کارهای اولیه او( که بیشترمتکی بر تحلیل ساختی هستند) تحلیل ما را ناکافی خواهد ساخت، از این رو باید به ویژگی های کارهای اولیه و نهایی او توجه کرد. نظریه جامعه شناختی پارسونز چندین ویژگی عمده دارد:

1- آشتی دادن محدودیت های” جامعه” و”زندگی زیستی”.

2- آشکار نمودن روابط اجتماعی بین فرهنگ، شخصیت و ساخت اجتماعی.

3- ارتباط نظریه کنش با مشکل هابز در نظم و دیدگاه کارکردگرایانه ساختی در سیستم های اجتماعی.

پارسونز با طرح نظریه ساخت گرایی و کنش ارادی در جامعه شناسی بیشتر از همه مورد سوال قرار گرفته و بیشتر از همه بر جامعه شناسی اثر گذاشته است.

بیشتر انتقادات مطرح شده درمورد پارسنز، به نگرش سی رایت میلز در دهه پنجاه بر می گردد. او دیدگاه کارکردگرایی ساختی پارسنز را: 1- محافظه کارانه، 2- بورژوامآبانه، و3- مبتنی بر سبک قدیم اندیشه می داند. از طرف دیگر در نظریه سیستم اجتماعی پارسونز تمایز مشخص هم بستگی اجتماعی، وفاق ارزشی و انسجام سیستمی وجود ندارد.

با وجود این، جامعه شناسی پارسونز چندین جهت دارای اهمیت است:

1- فراهم کردن چارچوبی برای تفسیر جامعه شناسی آغازین.

2- متمرکز کردن تحلیل جامعه شناسی بر مسئله محوری” کنش اجتماعی”.

3- یکی از مسائل اصلی مورد توجه پارسونز همان گونه که مانچ اشاره کرده است، همان مشکل محوری کانت در مورد” مسئولیت اخلاقی” و” استعداد برای انتخاب انسانی” است.

4- پارسونز متوجه بحث دورکیم در انسجام سیستم های اجتماعی، براساس ارزش های مشترک و بحث وبر درباره کنش اجتماعی بوده است.

عناصر نظریه پارسونز:

الف- نظریه کنش ارادی:

نظریه کنش ارادی پارسونز شامل عوامل زیر است:

الف- کنشگر… ب- هدف و غایت زیرا کنشگر غایت جوست… ج- کنشگر در مقابل شرایط متنوعی از قبیل شرایط زیستی و محیطی قرار دارد. که محدودیت هایی را برای او ایجاد می کند…. د- کنشگر در دست یابی به غایت در مقابل ابزار بسیاری قرار گرفته است. ه- رفتار کنشگر به واسطه ارزش ها، و دیگر باورها در انتخاب هدف وابزار شکل داده می شود.

و- تصور ذهنی کنشگر او را در انتخاب ابزار، جهت دستیابی به هدف هدایت می کند.

از این رو کنشگر در انتخاب ابزار جهت دستیابی به اهداف، متاثر از:

الف- شرایط زیستی، ارثی و محیطی و ب- عقاید، باورها و نرم های جاری در جامعه است. زیرا کنشگر و عامل در خلا زندگی نمی کند، بلکه در محیط طبیعی و اجتماعی در صدد کسب ابزار مناسب جهت دست یابی اهداف مورد نظرش زندگی می کند.

مطلب فوق نشان دهند این نکته نیز هست که اهداف مطلوب کنشگر، متاثر از شرایط خارجی و محیطی و عقاید، باورها و ارزش های جاری در جامعه است. به عبارت دیگر، اهداف در جامعه ای متاثر از شرایط اجتماعی،فرهنگی و طبیعی( محیطی) تعریف می شوند.

کنشگر از دو جهتمتاثر از محیط و فرهنگ جامعه است. زیرا از یک سو به طور مستقیم، در آن محیط و فرهنگ زندگی می کند و جامعه و محیط بر او اثر مستقیم دارند. از جهت دیگر به طور غیر مستقیم کنشگر به واسطه انتخاب اهداف که آنها نیز متاثر از شرایط محیطی و فرهنگی بوده اند، متاثر می شود.

کنشگر در دیدگاه پارسونز، مطلقا آزاد نیست بلکه آزادی او به واسطه شرایط محیطی و فرهنگی محدود تعریف می شود. پارسونز در این دیدگاه در بیان تحلیل ساختی از کنش و شکل گیری جامعه متاثر بوده و جامعه را در سطح کلان مطرح ساخته است.

2- موقعیت فردی در سیستم اجتماعی

3- انواع کارکرد

تالکت پارسونز در کتاب سیستم اجتماعی در سال 1951 متمایل به تحلیل کارکردی شد و چهار نوع کارکرد را در جامعه، در سطوح گوناگون مطرح کرد. از نظر او حیات هر سیستم بستگی به وجود چهار نوع کارکرد دارد که عبارتند از: سازگاری، دست یابی به هدف، انسجام و پایداری.

کارکردی که با محیط سازگاری دارد در حقیقت حکایت از تمایل هر سیستمی در سازش دادن نیازهایش با شرایط خارجی دارد. کارکرد دوم، بیان کننده این است که هر سیستمی باید اهداف اولیه اش را تعریف کند و عمل آن در جهت دست یابی به آنها باشد. انسجام و یگانگی بدین معنی است که هر سیستمی ضمن اینکه عناصر خود را نظم می بخشد باید روابط درونی بین آنها را نیز یکپارچه سازد. آخرین کارکرد در دوباره سازی، روشن کردن و به دست آوردن حرکت افراد و الگوهای فرهنگی عمل می کند.

4- چهار نوع خرده سیستم

پارسونز چهار نوع خرده سیستم مرتبط با یکدیگر را مطرح کرده است. این خرده سیستم ها عبارتند از:

سیستم زیستی، سیستم شخصیتی، سیستم اجتماعی و سیستم فرهنگی .

هر یک از سیستم های چهار گانه فوق، در بردارنده یکی از کارکردهای چهار گانه پیشین است. سیستم زیستی دارای کارکرد تطابق و سازگاری، سیستم شخصیتی دارای کارکرد تحقق و دست یابی به اهداف، سیستم اجتماعی دارای کارکرد یگانگی و سیستم فرهنگی دارای کارکرد وضوح بخشی به اهداف و ارائه الگوهای فرهنگی است.

5- سیستم اجتماعی

6- سطوح تحلیل

پارسونز مانند دیگر جامعه شناسان در پی بیان رابطه خرده سیستم های گوناگون بوده است. از نظر او خرده سیستم های چهارگانه در یک رابطه عمودی از بال به پایین و از پایین به بالا با یکدیگر در ارتباط می باشند. ارتباط از بالا به پایین، بر کنترل اطلاعات مبتنی هستند. سیستم هایی که در سطح بالاتری قرار دارند، بر دیگر سیستم ها تسلط دارند و بقیه را کنترل می کنند. از طرف دیگر، رابطه از پایین به بالا براساس انرژی می باشد. هر سیستمی که در پایین ترین سطح قرار دارد دارای انرژی بیشتری است و بالاترین سیستم دارای کمترین انرژی می باشد. سیستم زیستی، بیشترین انرژی و کمترین اطلاعات و سیستم فرهنگی کمترین انرژی و بیشترین اطلاعات را دارند.

کارکردگرایی ساختاری

در تحلیل کارکردی ساختی توجه اصلی پارسونز در پاسخ گویی به چندین سوال اساسی زیر است:

1- سیستم اجتماعی چیست؟ 2- نظریه کنش ارادی چه وضعیتی می یابد 3- تعادل در سیستم اجتماعی چگونه است؟ 4- نظریه انحراف و تقابل چه رابطه ای با عوامل و عناصر فوق دارند؟

در کارکردگرایی ساختی تمایز بین فرهنگ، شخصیت و جامعه، عامل فهم ارتباط بین فرد و جامعه و روند اجتماعی شدن است، هم چنین همگی این عناصر بر جامعه اثر می گذارند ( ایده روان شناختی) وبه پیدایش فرهنگ های اجتماعی می انجامند. و این ارتباط بین عناصری است که به طراحی مدل سیستمی پارسنز از زندگی اجتماعی انجامیده است.

ساخت های مادی، نهادها و سازمان های جامعه به لحاظ انواع نقش هایی که تولید می کنند، دارای اهمیت هستند و به نوعی می توان اظهار کرد که سیستم اجتماعی عبارت از مجموعه نقش های اجتماعی است. در کل در جامعه چهارخرده نظام متفاوت و در عین حال مرتبط با یکدیگر وجود دارد ( خرده نظام های زیستی، شخصیتی، فرهنگی و اجتماعی). خرده نظام های شخصیتی، اجتماعی، فرهنگی به لحاظ تحلیلی از یکدیگر متمایز و در واقع یکی می باشند.

خرده سیستم ها از نظر پارسونز با این که با یکدیگر مطابقت دارند، سطوح یا حدود متفاوت تحلیل زندگی اجتماعی را تشکیل می دهند. شخصیت، به عنوان سیستم سازمانی شده موقعیت و تغییر عمل نقش فردی تعریف شده است. سیستم شخصیتی، متمایز کننده زندگی اجتماعی در سطح فردی است. سیستم شخصیتی، متمایز کننده زندگی اجتماعی در سطح فردی است. سیستم شخصیتی به واسطه سیستم فرهنگی و اجتماعی کنترل می شود. سیستم فرهنگی پارسنز ارائه تحلیل درادامه عمل کنشگر می باشد. سیستم فرهنگی به فرد و کنش واقعی بر نمی گردد، بلکه به الگوهای وسیع و نمادین معنا و ارزش تعلق دارد. سیستم اجتماعی، کنش متقابل بین شخصیت ها و افراد می باشد. سیستم اجتماعی در بردارنده نهادها و سازمان های اجتماعی است که کارکردشان تولید عدالت و مشروعیت اجتماعی است.

هدف اصلی پارسونز در بحث سیستم اجتماعی، طرح سیستم واحدی است که ترجیحا درآن کلیت عمل کنشگر در سیستم تجلی بیابد. از این رو تحلیل پارسونز متوجه پاسخگویی به این سوال است که چگونه سیستم، کنشگر را کنترل می کند، نه اینکه چگونه سیستم کنشگر را خلق یا ایجاد می کند. در تحلیل کارکردگرایی ساختی دو پیش فرض اساسی وجود دارد: 1- انسجام فرهنگی و نظم مادی، 2- تمایل پذیری کنشگران بدون درک نقش جامعه.

نظریه سیستمی پارسونز، مبتنی بر طرح خرده نظام هایی است که هر یک از آنها وابسته به دیگری است. پارسونز تعلق خرده سیستم ها را به یکدیگر ناشی از وجود دو عنصر”اطلاعات” و “انرژی” می داند. مدل زیر نشان دهنده این نکته است که سیستم فرهنگی بر سیستم های دیگر به لحاظ اشراف بر اطلاعات، مسلط است و آنها را کنترل می کند. سیستم اجتماعی نیز براساس عنصر اطلاعات، سیستم شخصیتی و زیستی را کنترل می کند. در مقابل سیستم زیستی دارای انرژی بالاتری بوده و زمینه و شرط وجودی سیستم های دیگر می باشد. از این رو براساس انرژی موجود در آن، بر دیگر سیستم ها مسلط است و سیستم های دیگر به آن نیازمندند.

اطلاعات زیاد        سیستم فرهنگی

                         سیستم اجتماعی

                        سیستم شخصی

                        سیستم زیستی       انرژی

این مدل نشان می دهد که سیستم زیستی منبع انرژی برای بقیه سیستم هاست و در مقابل توسط سیستم های دیگر به لحاظ فقدان اطلاعات کنترل می شود.

مدل AGIL یا مدل مبادله ای (interchange model)

تالکوت پارسونز در مراحل نهایی حیات خویش که دراین گفتار به عنوان سومین مرحله اندیشه او اطلاق گردیده است، به طرح مدل مبادله ای که آن را AGIL نیز خوانده اند، پرداخته است. در این مدل پارسونز برای هر خرده سیستم یک کارکرد خاص در نظر گرفته است. “A” معرف تطابق است و “G” معرف هدف یابی می باشد. هدف یابی به واسطه نیروهایی که در ارتباطات مادی جای دارند و عامل کنترل هستند، تحقق می یابد. در این راستا از دیگر عوامل مرتبط با آن می توان به سیاست و دولت اشاره کرد. سازمان یکی از مصادیق کنترل می باشد که افراد را در جهت دست یابی به اهداف خاصی هدایت و کنترل می کند. “I” معرف انسجام که بیان کننده نیروهایی است که از حقیقت ذاتی به سوی همبستگی اجتماعی می روند. همبستگی نوعی احساس جمعی گروه می باشد. همبستگی از طریق نرم ها و ارزش ها جهت داده می شوند. “L” معرف پایداری است. پایداری حکایت از وجود نیروهای ذهنی دارد که مرتبط با واقعیت و عینیت هستند و درنهادی شدن فرد موثر می باشند. رابطه بین عوامل چهارگانه مدل مبادله ای در جامعه به شکل زیر قابل طرح است:

انطباق پذیریA

“اقتصاد و امکانات”

هدف پابی G

” اهداف سیاسی”

انسجام I

“نرم ها”

پایداری L

” ارزش ها”

پول

اقتصاد

دنیای مادی

تطابق

Adaptation

قدرت و حکومت

سازمان

دنیای مادی

هدف داری

Attainment goal

نرم

نرم ها

دنیای ذهنی

انسجام

Integration

ارزش

ارزشهای عمومی

نیروهای ذهنی

پایداری

latency

انطباق پذیری A

“اقتصاد و امکانات”

هدف یابی G

” اهداف سیاسی”

انسجام I

“نرم ها”

پایداری L

“ارزش ها”

مدل مبادله ای فوق دارای چند خصوصیت و ویژگی است:

1- با جریان های اجتماعی که عوامل متعددی هستند، مرتبط است و کنش یکپارچه(unit act) را توضیح می دهد.

2- مدلی ذهنی است.

3- زیبا و ساده است.

4- دارای چهاروجه است که هیچ کدام به تنهایی مطابقت تام با نهادهای اجتماعی ندارند.

5- تمایل اصلی مدل نزدیک ساختن عناصر و عوامل عینی و ذهنی است.

نکته اساسی در این مدل ارتباط بین چهاربعد می باشد. هریک از بعدها نیز بر ابعاد سه گانه دیگر اثر می گذارد.

پارسونز برای هر کدام مثال زده و نحوه اثرگذاری بر روی یکدیگر تشریح کرده است. به عنوان مثال اقتصاد را در”A” دنبال کرده و تاثیر آن را در سازمان های تجاری و سیاسی در”G” ونرم ها در”I” و ارزش ها را در”L” مورد توجه قرار داده است. از این رو مدل فوق برای بیان رابطه بین ابعاد چهارگانه اش به صورت زیر نیز قابل طرح است، زیرا از نظر پارسونز هر یک از ابعاد چهارگانه می تواند به چهار بعد دیگر نیز تقسیم شود و این کار استمرا یابد.

G

A

A

I

L

L

I

4- نظریه تعادل و تغییر پارسنز

پارسونز در طرح نظریه تعادلی اش که اساس بینش کارکردی ساختی است، متوجه چندین پیش فرض است:

1- اهمیت نقش و کارکرد پدیده ها

2- ارتباط نقش ها با نهادها

3- اهمیت فرهنگی عمومی

4- نهادی شدن سطوح متفاوت واقعیت

از این رو پارسنز از طریق طرح نظریه تعادل بیشتر نوعی اجتماعی شدن را با تاکید برهمکاری نقشها،نهادها، ارزشها، نرم ها و کارکردها مورد نظر داشته است.

پارسونز در دو دهه آخر عمرش متاثر از بحث های تکاملی جامعه اش بود و به طرح نظریه ای پرداخت که مبتنی بر چند اصل عمده است، از این قرار:

1- تمایزپذیری       3- تعمیم ارزشها

2- شمول              4- رشد تطیبقی(Secondary)

به تعبیر جفری الکساندر، چهار اصل فوق نسبت به دیدگاه تکاملی به معنی مرسوم آن بیشتر بازگوکننده و توصیف کننده جریان نهادی شدن فرد می باشند.

پارسونز در دیدگاه تعادلی اش در پی بیان و توضیح نحوه ارتباط عناصر سیستم ها با یکدیگر بوده و در دیگاه تکاملی به نحوه تغییر و تبدیل هریک در جریان نهادی شدن فردیت پرداخته است. از این رو او ضمن اینکه اجتماعی شدن و سازگاری بین عناصر سیستم را بازگو می کند، به تحول پذیری عناصر آن نیز در مسیر اجتماعی شدن( در سطح خرد وکلان) پرداخته است.

ضعف های کارکردگرایی ساختی

کارکردگرایی ساختی افزون بر اشکالات ذاتی و منطقی ارائه شده به واسطه اندیشه های معارض از قبیل اندیشه مارکسیستی و تقابلی از طرف کارکردگرایان جدید نیز مورد نقد قرار گرفته است که به طور مختصر به شرح هریک از انها می پردازیم.

الف- اشکالات ذاتی

کارکردگرایی ساختی در درجه اول دارای بینشی غیر تاریخی است، در این دیدگاه تحولات تاریخی نادیده گرفته شده است و پدیده ها بدون زمینه ای تاریخی آنها کورد توجه قرار گرفته اند. دوم آنکه کارکردگرایی بینشی محافظه کارانه است و به توجیه وضعیت موجود می پردازد. از این رو آن را ایدئولوژی نظام سرمایه داری قلمداد کرده اند. سوم، کارکردگرایی ساختی در اثر متمرکز شدن بر مطالعه ثبات و نظم پدیده ها از مطالعه تحولات دور شده است. در نهایت کارکردگرایی ساختی صرفا به کارکرد پدیده ها توجه کرده و مطالعه علل آنها را به فراموشی سپرده است.

ب- اشکالات منطقی

کارکردگرایی ساختی به لحاظ منطقی دارای چند اشکال همده است، اولا: در تحلیل پدیده های اجتماعی در یک دور گرفتار آمده است. زیرا این دیدگاه شناخت پدیده ها را بر کارکرد آنها مبتنی دانسته است. برای تبیین کارکرد پدیده ها به طرح نیازها و ضرورت ها پرداخته و در تبیین نیازها و ضرورت های پیدایش پدیده ها به بیان کارکرد آنها پرداخته است و ثانیا: دچار نوعی مشروعیت دادن به تحلیل کارکردی گردیده که در مقابل به نامشروع تلقی کردن برداشت ها و تحلیل ها متمایل گشته است.

جفری الکساندر و دیگر کارکردگرایان ساخت گرا ایرادات دیگری نیز بر کارکردگرایی وارد کرده اند از قبیل عدم توجه به پدیده قدرت و تقابل، که بعضی از آنها اشاره می شود: الف) عدم توجه به قدرت، کارکردگرایی ساختی در مقایسه با دیدگاه مارکسیستی وتقابلی کمترین توجه را به عنصر قدرت و اقتدار کرده است. در صورتی که مکتب تقابل براساس دیدگاه دارندف، زیمل وکالینز مدعی طرح مکانیسم تحول و حرکت درونی یک گروه اجتماعی در جامعه و براساس توازن قوا بین عناصر آن است. در این صورت دیدگاه تقابلی در جامعه شناسی حرکت و تحول را ناشی از چگونگی توزیع اقتدار( رابطه بین گروه مسلط و زیر سلطه) می داند، ب) عدم توجه به تقابل، کارکردگرایی ساختی به لحاظ تاریخی مدعی مطالعه نظم و ثبات بجای تغییر و تقابل بوده است. شرایط اجتماعی سیاسی رشد دیدگاه کارکردی پس از جنگ جهانی دوم ملزم به عدم توجه به تقابل و درگیری و چگونگی ایجاد ایستایی اجتماعی سیاسی بوده است؛ از طرفی کارکردگرایی در مقابل اندیشه مارکسیستی مدعی بررسی مسائل تعادل به جای تقابل، نظم به جای برقراری، سازگاری به جای ناسازگاری و تحول توام با تقابل و تزاحم بوده است. از این رو ضعف عمده این دیدگاه در نادیدگاه گرفتن تقابل، تغییر و ناسازگاری است.

اشکالات ذاتی و منطقی اندیشه کارکردگرایی زمینه ساز پیدایش دیدگاه جدیدی گردید که تلفیقی از اندیشه کارکردی و دیگر اندیشه ها در جامعه شناسی تحت عنوان” کارکردگرایی جدید” است. این دیدگاه با بهره گیری از دیدگاه های جامعه شناختی در جهت رفع اشکالات کارکردگرایی قدم بر می دارد.

ج- انتقادات وارد بر مدل تعادل

مدل تعادل و دیدگاه کارکردی در طول سالیان گذشته از جانب جهت گیری های جامعه شناسی متفاوتی مورد نقادی قرار گرفته است. بیشترین انتقادات وارده، از سوی دیدگاه تقابلی و سیستمی بوده است. در مجموع انتقادات را می توان در دو سطح متدولوژیکی و مبتنی بر نظریه سیستمی مورد ملاحظه قرار دارد.

تحلیل کارکردی در راه طرح مدل تحلیل جامعه، مانند، یک کل کارکردی می باشد. تحلیل، روابط بین بخش ها و بین بخش و کل سیستم است. پارسونز بیان می کند که : ( ( اهمیت تجربی نظریه جامعه شناختی باید با سیستم های پیچیده ای مرتبط باشد که از خرده سیستم ها تشکیل شده است.

یشترین انتقادات بر کارکردگرایی متمرکز بر: 1- غایت گرایی 2- دوری بودن و 3- رابطه تبیین کارکردی با تبیین علی است.

انتقاد دیگر، تاکید زیاد کارکردگرایی بر تعادل است که توجه زیادی به حفظ شرایط موجود و عدم توجه به تغییر و تقابل نموده و درنتیجه روحیه محافظه کارانه ای را در پی داشته است. مدعی است که مفهوم تعادل در دیدگاه کارکردی، به صورت نامناسبی طراحی شده است. پارسونز و شیلز تعریفی از سیستم اجتماعی رارئه می دهند که عنصر تعادل را مورد توجه قرار می دهند. اگر سیستم را به عنوان مجموعه اجزائی که ضرورتا در رابطه با یکدیگر تعریف کنیم، اشکالی بر پارسونز وارد نیست، ولی زمانی که آن را در جهت تعادل می دانیم، تعریف دارای اشکالی می شود. اگر منظور رابطه بین عناصر و اجزای سیستم مورد نظر باشد، اشکالی وجود ندارد، ولی اگر توجه به تعادل باشد وابستگی عناصر را نیز در بر خواهد داشت. به نظر می آید این گرایش قابل شبهه و شک است.

پارسونز در طراحی دیدگاه تعادلی مدعی است که مفهوم تعادل یک مفهوم تئوریکی است و متوجه تحلیل تجربی و آماری نیست. در مقابل، منتقدان او مدعی اند که مفهوم تعادل به لحاظ روش شناسی دو اشکال عمده در پی دارد: 1- اختیاری است 2- منحصربه فرد نیست. بدین معنی که هرکس می تواند از آن تصویر و تحلیل های متفاوتی ارائه دهد.

بیلز یکی از منتقدان مفهوم تعادل است. از این رو انتقادات وارد بر مفهوم تعادل از نظر بیلط به شرح ذیل است:

1- پارسونز مفهوم تعادل را در طرح های زیادی استفاده کرده است.

2- مفهوم تعادل، بیان کننده نظم غیر تصادفی در میان متغیرهای اجتماعی است.

3- مفهوم تعادل، مفهومی فیزیکی است که از علوم تجربی وارد علوم اجتماعی و جامعه شناسی شده است.

4- در هر موقعیت سیستم، می توان گفت که تعادل وجود دارد، زیرا این مفهوم اختیاری است و در هر صورتی قابل تفسیر است.

5- ممکن است در حداکثر بی ثباتی، سیستم همچنان دارای تعادل پنداشته شود.

6- نظم اجتماعی مطلوب و هر نوع بی نظمی ناپسند و بد تلقی خواهد شد.

7-  در مفهوم( نظم اجتماعی و نظم آماری)، مفهوم تعادل گمراه کننده و اختلاف برانگیز است. ممکن است در واقع اطلاعات نشان دهند که جامعه آماری دارای نظم است، ولی در واقع، نظم اجتماعی وجود نداشته باشد. یا اینکه نظم اجتماعی موجود باشد، ولی نظم آماری در مورد واقعیت ها وجود نداشته باشد.

د- انتقادات روش شناختی

1- کارکردگرایی ساختی، مبهم و غیر روشن است. از این رو این سوال مطرح شده است که معنی کارکرد، ساخت، سیستم اجتماعی و… چیست؟

2- نظریه ای که با تاکید بر دید کلان همه سطوح جامعه را به تحلیل بگذارد، دارای اشکال است.

3- در نظریه پارسونز اشکال دوری وجود دارد، زیرا سیستم اجتماعی با بخش ها و بخش ها با کل سیستم اجتماعی تعریف شده اند.

در مجموع می توان انتقادات وارد بر نظریه کارکردگرایی ساختی را به شرح زیر بیان کرد:

         I.            نظریه کارکردگرایی به طور روشن به تاریخ توجه نکرده، زیرا این دیدگاه واکنشی به دیدگاه تکامل تاریخی بوده است. این انتقادها متوجه عدم توجه کارکردگرایی ساختی به گذشته و تحولات گذشته است.

       II.            عدم توجه به تغییرات، منظور عدم توجه کارکردگرایی ساختی به تحولات در زمان حاضر است. با اینکه پارسونز درباره تغییر به بحث پرداخته ( تاثیرپذیری از دیدگاه تکاملی و طرح نظریه نوسازی با تاکید بر متغیرالگویی) نظریه او بیشتر توسعه ای بوده است تا تکاملی.

     III.            مهمترین انتقادی که بر کارکردگرایی ساختی وارد کرده اند این است که این نظریه توان برخورد با تقابل را ندارد. این گروه مدعی اند که کارکردگرایی تقابل را یا نادیده گرفته است و یا این که آن را امری خارج از سیستم دانسته، زیرا هدف اصلی نظریه بیان انسجام و سازگاری است.

    IV.            عدم توجه به تغییر، تاریخ، تحول و تاکید برثبات موجب شده است تا عده ای تصور کنند که کارکردگرایی ساختی، بیشتر یک دیدگاه محافظه کارانه است.

      V.            ایراد دیگر این است که کارکردگرایی ساختی، کمتر به کنشگر توجه کرده و در مقابل، بیشتر به ساخت اجتماعی و عناصر ساختی پرداخته است.

منابع:

آزادارمکی،تقی،1388،نظریه های جامعه شناسی،تهران،انتشارات صداو سیمای جمهوری اسلامی ایران

چلبی،مسعود،1389،جامعه شناسی نظم،چاپ پنجم،تهران، انتشارات نشر نی

ممتاز،فریده،1379،یادداشت های درس نظریه جامعه شناسی(2)،انتشارات دانشگاه شهید بهشتی

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه