تاریخ شفاهی شعر انقلاب در گفتگو با ناصر شکوری(2)

مي‌خواستند بگويند «شعر نو» ملك طلق روشنفکری است

نویسنده:

علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۷:۱۵ ۱۳۹۲/۱۱/۲۹

امّا وقتي شعر مدرن اسلامي مطرح شد، عصبانيت آنها را برانگيخت. وقتي به‌طور مثال شعرهای “خط خون” استاد گرمارودی مي‌خواني. “هم صدا با حلق” اسماعیل سيد حسن حسینی، “تنفس صبح” قيصر امین پور،”از آسمان سبز” سلمان هراتی و “دریا در غدیر” سهیل را می خوانی مي‌بيني كه اين شعرها توانسته مضمون اسلامي را در خودش جا بدهد، و به قول معروف ظرف و مظروف يكي بشوند، و این سبب خشم روشنفکری شد و آن تابويي را كه آنها درست كرده بودند كه شعر مدرن فقط باید شعر لائيك باشد را شكست.

پیش از این قسمت اول مصاحبه با استاد ناصر شکوری، شاعر، پژوهش‌گر و کتاب‌شناس درباره نسبت  شعر انقلاب، مردم و روشنفکری لاییک  در پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی منتشر شده بود. شکوری که متولد ۱۳۳۷ در تهران است از پیش‌کسوتان شعر انقلاب و دفاع مقدس محسوب می‌شود و در اوایل انقلاب در کنار دیگر هم‌سنگران خود در جبهه‌های ادبی و فرهنگی حضور داشت. اشعار خود را در همان سالها در جراید وقت به چاپ می‌رسانید و بعدها نسلی را تشکیل دادند که به عنوان شاعران انقلاب و دفاع مقدس مطرح گشتند. در ادامه پرونده شعر انقلاب، قسمت دوم مصاحبه با استاد ناصر شکوری درباره تاریخ شفاهی شعر انقلاب از نظر کاربران گرامی خواهد گذشت.جهت ایجاز سوالهای مصاحبه حذف شده اند.

آن ناشران در دهه چهل و پنجاه از نظر جامعه‌شناسي زمانه‌شان باهوش بودند. متأسفانه طیف ناشران مسلمان اين هوش را نداشتند، و در همان كوچه حاج نائب ماندند. در صورتي كه آنها به سرعت رفتند و روبروي دانشگاه كتاب‌فروشي خريدند، تا دانشجو كه از دانشگاه بيرون مي‌آيد، صاف توي بغل آنها برود.

اگر قبل از سال پنجاه و هفت را نگاه كنيم، شما يك كتاب‌فروشي اسلامي روبروي دانشگاه و در آن راسته اصلي نمي‌ديديد. اما آنها اين هوش را داشتند كه اين را فهميدند و رفتند آنجا را قبضه كردند. براي اين كه مي‌دانستند آن كسي كه دنبال و تشنه انديشه و شعر و ادب و هنر و اين چيزها است دانشجو است.

ناشران اسلامی اين توجّه را نداشتند. اگر شما نگاه كنيد، روشنفكري در آن زمان براي خودش كادر سازي روشنفكري مي‌كرد. آنها از روي دست خارجي‌ها كپي كرده بودند و مدل كاري آنها را ياد گرفته بودند. چون به دليل آشنايي‌شان با جهان غرب، سيستم غربي را فرا گرفته بودند كه چگونه است. روشنفكري در ايران همين كار را انجام داد. براي اين كه از سرچشمه‌هاي غربي خودش اين روش‌مندي و هدفمندي و كادرسازي را ياد گرفته بود.

مجموعه‌هايي در مي‌آمدند مانندِ همان مجموعه‌اي كه شاملو در خوشه راه انداخت که ده شاعر اصلی در آن پيدا مي‌كنيد. در واقع نود درصد برای كادرسازي بوده كه شعرشان را كنار شعر شعرهاي بزرگان‌شان چاپ كنند و جوانك‌هايي از طيف‌هاي خودشان را بياورند و دست جامعه بدهند و اين‎ها در جامعه مطرح بشوند.

واقعيت اين است كه اركان تفكر روشنفکری حق نيست، اما خوب كار مي‌كنند. آنها در باطل خودشان ثابت و استوار هستند.

ناشران روشنفکر در سيستم برنامه‌ريزي خودشان، چون پيوستگي آنها به جهان غرب بوده، همان روشي را كه انتشاراتي‌هاي معروف غرب داشتند در كشورهاي جهان سوم تكرار كردند. نمونه‌اش همین است كه بهترين جاها را، گُل جاها را رفتند و گرفتند. هيچ وقت ديده‌ايد كه يك بانكي برود و در کوچه پس‌كوچه شعبه بزند. از لحاظ اقتصادي مي‌فهمد كه بايد بيايد و سر نبش شعبه بزند. آنها هم دقيقاً همین سيستم را در کارشان پیاده کردند. در واقع خيلي هم جلوتر از ما كار را شروع كردند. برنامه‌ريزي شده از جهان غرب تقليد كردند و كارشان را انجام دادند. مجله در مي‌آورند. فلان و بهمان مي‌كنند. اسپانسر پيدا مي‌كنند. و مدام كادرسازي نيروهاي جوانتر انجام مي‌دهند كه شما فكر كنيد، مثلاً اينها دو هزار نويسنده دارند. فكر كنيد دو هزار شاعر دارند. اين را به چه شكلي انجام مي‌دهند. شاعران جوانتر را در كنار شاعران بزرگ خودشان مطرح مي‌كنند يا به قول معروف تربيت مي‌كنند. مانند تيمهاي پايه فوتبال. يك تيمي تيم پايه ندارد و يك تيمي دارد. معلوم است كه اين موفق‌تر مي‌شود. انديشه آنها حق نيست امّا كار خودشان را هم خوب میدانند و هم خوب انجام مي‌دهند.

روشنفكري در عين حال كه خودش به قول معروف مي‌گويد، ما هم مردمي هستيم و ما هم جزو مردم هستيم، اما با بافت عامه مردم نمي‌تواند كنار بيايد. حداقل در جامعه ما. بافت عامّه جامعه ما مسلمان و متعبد است. هيچ وقت ديده‌ايد كه مثلا  معجزات پیامبران را عامّه مسلمان جامعه باور نكند. راجع به آن چند و چون بكند، اما جامعه روشنفكري نه، می­گوید: اين با علم نمي‌خواند، اين با فلان نمي‌خواند و از اين حرفها.

مسأله روشنفكري لائيك از اول مسأله عدم تعبد و خشوع در مقابل خداوند بوده. همين كه بگويند آقا بلند شو نماز بخوان، سجده كن، سرت را زمين بگذار. ركوع كن، سجود كن داد و فریادشان درمی‌آید. قرآن کریم هم روانشناسي اين آدمها را كه مي‌دهد، مي‌گويد: براي كساني كه در برابر خدا خاشع نيستند سخت است. اولين شرط مسلماني تسليم شدن در مقابل خدا است که “اِنَ الدين عِندَ اللهِ الاِسلام” (سوره آل عمران، آیه ۱۹) “دین نزد خدا اسلام است”. وصيت حضرت ابراهیم و يعقوب(ع) به فرزندانشان اين است كه “فَلا تَموتُنَّ الّا وَ اَنتُم مُسلمون”(سوره بقره، آیه ۱۳۲) “نميريد مگر جز اینکه مسلمان باشید”. مقابل خدا تسليم باشيد. روشنفكري لائیک نمي‌تواند مقابل خداوند تسليم باشد و اين يك عُجب فكري است كه دارد. به قولی با اين مغز موشش فكر مي‌كند، مي‌تواند همه اسرار هستي و كائنات را بفهمد. حالا اگر كسي متعبد باشد، حتي چيزي را هم كه نفهمد، به قول حافظ میگوید:

پيرِ ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت/ آفرين بر نظر پاك خطاپوشش باد

حتي مي‌گويد مني كه ناقص هستم و حكمت خداوندي را نمي‌فهمم، متعبد هستم، من نمی­فهمم، يك كسي هست كه مي‌فهمد. آن پير ما مي‌فهمد. مي‌گويد من حكمت خداوند را نمي‌فهمم اما مولاي من مي‌فهمد و اين براي من بس است. روشنفكري اين تعبد و تسليم را ندارد، غرور دارد. مي‌خواهد با مغز خودش همه هستي را حل و فصل كند. و آن را مطابق خواست خودش بچيند. هستي را خدايي آفريده، نظم آن را هم خود خدا برقرار كرده. ما را براي زندگي در يك جايي به نام كره زمين قرار داده و مي‌گويد: تو بايد مطابق با سنت من زندگي بكني. سنتي كه تغيير هم پيدا نمي‌كند. حالا روشنفكريِ لائیک مي‌خواهد اين سنت خدايي را نديده بگيرد و بگويد، من مي‌خواهم بر اساس تفكر خودم، بر اساس آن چيزي كه خودم دوست دارم، بر اساس آن جوري كه خودم مي‌خواهم زندگي كنم. خب اين نمي‌شود. با عامه جامعه كه معتقد به تعبد خداوندي هستند تضاد پيدا مي‌كند.

روشنفكر مردم را جوري مي‌بيند كه خودش دوست دارد ببيند يا اين كه نه، مي‌خواهد آنها آن جور باشند که او مي‌خواهد و نيستند، و مي‌خواهد تغييرشان ‌بدهد. روشنفكری در پي اصلاح به معناي كلمه واقعي‌اش نيست. مدعي اصلاح بر اساس نگرش خودش است.

هنرمند مسلمان، شاعر مسلمان، در واقع بايد همان كاري را انجام بدهد كه انبيا(علیهم السلام) انجام مي‌دادند. – حالا در مقياس خيلي پايين‌تر و در حدِ خودش – البته به شرطي كه اول خودشان را به آن چيزي رسانده باشند كه در حد شأن معلمي‌ست. اول خود را تزكيه كرده باشد. تا من خودم را تزكيه نكرده باشم، چگونه مي‌توانم شما را به تزكيه بخوانم. اگر در اين شأن بود، حرف او اثر مي‌گذارد. شعرش هم اثر مي‌گذارد. براي چه مردم به حافظ شیراز لسان الغيب مي‌گويند. اين لقبي نيست كه حكومت‌ها به حافظ داده باشند. مگر شما در تاريخ ادبيات جايي ديده‌ايد كه اين لقب را حكومتي يا سلسله‌اي به حافظ داده باشد. نه. براي چه مردم او را لسان الغيب مي‌خوانند. براي اين كه حافظ را هنرمندي مي‌دانند كه آنها را به سمت حق رهنمون می‌کند.

يكي از شگردهاي روشنفكري لائیک همين ننه من غريبم بازي‌هايش است. هميشه ماسك مظلوميت روي صورت خود میزند. دروغهاي علمي و ادبي و هنري را رواج مي‌دهد. به جرأت مي‌توانم بگويم، ادبيات و شعر مدرن ما در دهه پنجاه به بن‌بست رسيده بود.

جايگاه کهن سرایان در مراکز دانشگاهی و حيطه انجمن‌هاي ادبي و نشریات خاصّ خودشان بود. البتّه يكي از همین اساتید دانشگاهی در مقدمه كتابي كه راجع به حافظ نوشته که مقدمه خيلي مبسوطي هم دارد. نوشته: طرفداری از حافظ و مولوی تنها تظاهریست به سنت گرایی و دست آویزیست برای حمله به شعر سنّتی معاصر که نشانه همان توجهي است كه در دهه پنجاه به حافظ مي‌شود. گرچه روشنفکری مي‌کوشد که از شهرت و محبوبیت حافظ به نفع خود سوء استفاده کند.” ر.ک مقدمه حافظ شاملو”

ناصر شکوری

اگر نگاه كنيد حتي در سطح جامعه، نشان مي‌دهد كه جامعه دنبال يك چيزي مي‌گردد كه در ادبيات مدرن به آن نرسيده. حتي خود همان شاعران مدرن هم دارند برمي‌گردند به مولوي و حافظ. به قول فروغ که: ای کاش مي‌توانستم مثل حافظ شعر بگویم و مثل او حساسیتی داشته باشم که ایجاد کننده رابطه با تمام لحظه های صمیمانه تمام زندگی های تمام مردم آینده باشد.

متأسفانه ادبيات كلاسيك ما – ادبيات كلاسيك معاصر را مي‌گويم- سير تكاملي ادبيات كلاسيك ما نبود، اما اين سیر تکاملی پس از انقلاب رخ داد. براي اين كه مضمون جديد وارد شد. شاعري كه مي‌خواهد به تقليد از انوري قصيده بگويد، در صلابت كه نمي‌تواند مانند انوري بگويد. مي‌خواهد همان مضامين انوري را بگويد. خب خود انوري بهتر گفته، اما همين شاعر مي‌تواند يك مضمون جديد وارد همان قالب بكند. نمونه‌اش هم گفته شد. يعني همان قالب و همان فرم بود که به دليل مضمون جديد براي خودش اصالت و جايگاه پيدا كرد. يعني به جايي رسيد كه در و تخته با هم خواند. وقتي شعر مدرن یا کلاسیک شاعران ما را مي‌خوانديد، می‌دیدید كه اين در و تخته با هم جور شده. اتفاقاً يكي از عصبانيت‌هاي روشنفكري در ايران همين بود، چون به شعر شاعران كلاسيك‌گوي قديمي زياد حساسيتي نشان نمي‌دادند. به این دلیل که در شعر كهن فارسی از دوره رودكي بگيرید تا ملك‌الشعراي بهار، درش مضامين مذهبي بوده. امّا اين‌ها مي‌خواستند بگويند كه شعر نو ملك طلق روشنفکری است و هيچ مضمون مذهبي حق ورود به آن را ندارد.گرچه بعضی جاها براي خودشان مجاز بود. مثلاً وقتي اسم کتاب شعری از شاملو “ابراهيم در آتش” است، او مجاز است.

امّا وقتي شعر مدرن اسلامي مطرح شد، عصبانيت آنها را برانگيخت. وقتي به‌طور مثال شعرهای “خط خون” استاد گرمارودی مي‌خواني. “هم صدا با حلق” اسماعیل سيد حسن حسینی، “تنفس صبح” قيصر امین پور،”از آسمان سبز” سلمان هراتی و “دریا در غدیر” سهیل را می خوانی مي‌بيني كه اين شعرها توانسته مضمون اسلامي را در خودش جا بدهد، و به قول معروف ظرف و مظروف يكي بشوند، و این سبب خشم روشنفکری شد و آن تابويي را كه آنها درست كرده بودند كه شعر مدرن فقط باید  شعر لائيك باشد را شكست.

شعر مدرن يك قالب است. بچه مسلمانها آمدند و خيلي هم خوب از آن استفاده كردند. همان طور كه آنها در بعضي موارد خوب استفاده كرده بودند. براي مضامين عاشقانه خودشان يا مضامين اجتماعي خودشان خيلي خوب استفاده كرده بودند. اما بچه مسلمانها آمدند و با مضمون جديد كه موضوعش اسلام و انقلاب اسلامي بود، وارد شدند. آن تعارضاتي هم كه آنها به وجود آوردند، در واقع مثل انكار طلوع خورشيد بود. خورشيد طلوع كرده بود و آفتاب آمد دلیل آفتاب / گر دلیلت باید از وی رو متاب.

ریشه های مضامین شعر روشنفکری یکی­ست، در حیطه همان تفکرات لامذهبی، امّا آنها سعي مي‌كنند فرمها و دیالوگ جدید و گفتگوي جديد وارد كنند، مانند شعر حجم که در گذشته عنوان کردند.

باید بگویم که تا زماني كه خود انقلاب هست، شعر انقلاب مي‌ماند. دليل هم نمي‌شود كه ما بگوييم پنجاه سال بعد شاعر خوبي نمي‌آيد. در چشم انداز شعر و هنر هم هيچ وقت اين نيست كه انتهایش را ببینید. کسی نمي‌تواند به طورِ قطع و یقین بگويد كه از حافظ هم شاعر بزرگتري نمی‌آید. شاید در آینده كسي پيدا بشود كه دانش قرآني‌ و ادبي‌اش وسعت اندیشه و ذوقش از حافظ بالاتر باشد و چون جمع شد معاني گوي بيان توان زد، که : اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبیست / زبان خموش ولیکن دهان پر از عربیست.

اگر شما مصادر حافظ را نگاه كنيد، مي‌بينيد كه اين آدم هر چه شعر شاعران بزرگ قبل از خودش بوده را به دقت خوانده. شاعری در شعرش يك كلمه خوب آورده، او چنگ زده و آورده در شعر خودش نشانده. از معروف­ترين­اش که: خيز تا خاطر به آن ترك سمرقندی ‌دهيم/ كز نسیمش بوي جوي موليان آيد همي  رودکی است بگیرید تا هر كه هر چه گفته و خوب بوده، اين آدم از آن سود جسته است.

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه