مصاحبه

  • ۱۳۹۲/۰۸/۲۸ ۱۰:۵۴

    آغازی بر یک پایان

    بعد از گذشت دو ترم دانشگاه کم‌کم مرا اذیت می‌کرد و دیگر جایی نبود که بتوانم در آن نفس بکشم. همه چیز آلوده بود و دنیای زیبا و عرفانی مرا به خطر می‌انداخت. تصمیم گرفته بودم به خانه برگردم و دیگر دانشگاه نیایم. حتی یک روز با خانواده دعوا کردم که من دیگر نمی‌خواهم دانشگاه بروم و اصرار می‌کردم که آنجا دیگر جای من نیست. اما رضایت پدر در این بود که «تو باید درس بخوانی و…».