مصاحبه

  • ۱۳۹۲/۱۰/۲۵ ۱۱:۳۶

    فوکو، گرامشی و نظریه­ی انتقادی

    نظریه­ی انتقادی به عنوان بسط غیرارادی و فعلیت­بخشی نظریه­ی مارکس در شرایط سرمایه­داری متأخر، یعنی دورانی که با شکست جنبش­های رهایی­بخش شناخته می­شود، درک می­شد.از منظر نظریه­ی انتقادی، پیشرفت تکنولوژیک، ثروت رو به رشد و مصرف فزاینده­ی جوامع سرمایه­داری دیگر به سلطه و تقسیم کار اجتماعی موروثی مشروعیت نمی­داد و ازین­رو ناپایدار از آب در­می­آمد. بنابراین، این نظریه از نگاه طبقه­ی حاکم به فعالیت خطرناکی تبدیل شدزیرا می­توانست هم طبقات فرودست و هم نظریه­پردازان انتقادی را به چنین درکی رهنمون شود که شیوه­ی خودسازماندهی عقلانی و آزادانه­ی تمدن امکان­پذیر شده است.