مصاحبه

  • زهیر توکلی
    ۱۳۹۳/۰۴/۱۷ ۱۹:۰۸

    نصرت رحمانی، شاخص ترین نماینده شعر شکست(قسمت دوم)

    در سرتاسر دیوان نسبتا قطور نصرت، به ندرت به اتفاقی هنری مثل شعر «میعاد در لجن» بر می خوریم. «میعاد در لجن» روایتی است ساختمند و تمثیلی. موضوع روایت، یک کار رایج است: شیر یا خط انداختن. سکه به هوا پرتاب می شود و در جویی که لجن در آن جاری است، فرود می آید اما از تصادف روزگار، سکه به جای آن که نقش زمین شود و یک رویش رو به چشمان فال زنندگان قرار گیرد، به قول شاعر «بر پا می نشیند».

  • ۱۳۹۲/۱۲/۲۳ ۱۰:۰۷

    فروغ، زنی تنها در آستانه…

    اما نکته قابل تامل خودکشی‌های نافرجام فروغ فرخزاد و فرار او به سمت این تحمیل کننده «احساس حقارت و کوچکی» است. فروغ در حالی که از قید و بندهای خانه پدری و زندگی با «پرویز شاپور» خلاص شده، و پس از آشنایی با «ابراهیم گلستان» و در دوره‌ای که بیشتر از همیشه با مجامع روشنفکری در داخل و خارج از کشور در ارتباط قرار گرفته، اقدام به خودکشی می‌کند. فروغ از زن بودن خویش نیز احساس حقارت می‌کند و تمام تنهایی و ناتوانی خویش را به این دلیل می‌داند:

  • تاریخ شفاهی شعر انقلاب در گفتگو با ناصر شکوری(2)
    ۱۳۹۲/۱۱/۲۹ ۱۷:۱۵

    مي‌خواستند بگويند «شعر نو» ملك طلق روشنفکری است

    امّا وقتي شعر مدرن اسلامي مطرح شد، عصبانيت آنها را برانگيخت. وقتي به‌طور مثال شعرهای “خط خون” استاد گرمارودی مي‌خواني. “هم صدا با حلق” اسماعیل سيد حسن حسینی، “تنفس صبح” قيصر امین پور،”از آسمان سبز” سلمان هراتی و “دریا در غدیر” سهیل را می خوانی مي‌بيني كه اين شعرها توانسته مضمون اسلامي را در خودش جا بدهد، و به قول معروف ظرف و مظروف يكي بشوند، و این سبب خشم روشنفکری شد و آن تابويي را كه آنها درست كرده بودند كه شعر مدرن فقط باید شعر لائيك باشد را شكست.

  • گفتاری از ناصر شکوری درباره تاریخ شفاهی شعر انقلاب (1)
    ۱۳۹۲/۱۱/۲۷ ۰۷:۴۵

    نسبت شعر انقلاب با روشنفکری لائیک و مردم/ شعر را برای ماندگاری میان مردم می گفتیم

    حسين منزوي راهم چند بار قبل از انقلاب ديده بودم. بعد از انقلاب هم ديدم. نمي‌توانيم بگوييم كه جزو اركان شعر روشنفكري قبل از انقلاب بود، چون آن موقع جوان بود و سنش هم اين قدر نبود كه جزو اركان روشنفكري به حساب بيايد. اركان روشنفكري شعر آن موقع شاملو بود، اخوان و نادرپور و نصرت رحماني و فروغ و يدالله رويايي، محمد حقوقی و منوچهرآتشی بودند. در واقع در آن سطح كه به عنوان ركن باشد نبود. البته به عنوان يك شاعر بااستعداد و شاعر خوب شناخته شده بود. چه آبي‌هايش، چه غزلهايش. به عنوان يك غزل‌سراي مدرن جا افتاده بود.

  • درباره ادبیات انقلاب (2)
    ۱۳۹۲/۱۱/۲۲ ۰۷:۳۶

    شعر انقلاب را فقدان نقد جدی، تنوع مضمون و قالب تهدید می کند

    نبودن -یا کم بودن- نقد جدی، یکی از اصلی ترین آسیب­هایی است که شعر انقلاب را تهدید می­کند. نقدی که باید روند این جریان را به صورت عام و شاعران آن را به طور خاص حلاجی کند و سره را از ناسره مشخص نماید. گویا که ما را ترس از دست رفتن جایگاه شعر و شاعران این عرصه، در احتیاطی نه چندان خوشآیند نشانده است. لکن باید دانست که این ترس به مرور زمان شعر انقلاب را از حرکت در مسیر پویایی باز خواهد داشت. بی شک میدان نقد شعر انقلاب خلوت است از آن جهت که به آن کم بها داده می­شود. در این سال ها به لزوم وجود شاعران توانا اندیشه شده اما تا چه حد به پرورش ناقدانی حرفه ای برای بررسی این جریان و شاعران آن پرداخته شده است؟

  • نسبت قزوه،مردم و انقلاب
    ۱۳۹۲/۱۱/۱۹ ۰۸:۲۲

    شعر قزوه غزل غزل های مردم

    شاید بتوان شاعران و نویسندگان را به دو دسته تقسیم کرد: کسانی که سرگرم کنندگان انبوه مردم هستند و کسانی که سخن‎گویان آنانند. علی‎رضا قزوه نیز که موضوع پرداخت این پرونده است در مقام سخن‎گویان مردم می‎گنجد. قزوه شاعری است که همواره با مردم در ارتباط بوده و از آغاز به‎کار شعرش همواره سعی داشته سخن آنان را بشنود تا در هنرش از آن سود جوید.

  • درباره سهل و ممتنع های شعر قزوه
    ۱۳۹۲/۱۱/۱۳ ۲۰:۰۵

    «ممتنع نویسی» قزوه در شعرهای نو به نفع «مردمی بودن» رها می شود

    می­گویند قزوه شاعری متعهد است و نمی­تواند نسبت به مسائل روزمره، حتی مسائل سیاسی خونسرد باشد. راست می­گویند و چقدر خوب که یکی از میان شاعران نام و نان خود را به خطر می­اندازد. ولی اهل ادب از سوفوکل تا شکسپیر و همچنان تا همین شاعران نسل بیت آمریکایی(1) حرف سیاسی می­زنند. فردوسی­هم سیاست را رها نکرد، سعدی پادشاهان را نصیحت می­کرد و نیما در “حرف­های همسایه” و “ارزش و احساسات” خود را برکنار از سیاست نمی­دانست، اما هیچ کدام در سهل و ممتنع نوشتن جانب ممتنع را رها نکردند.

  • شعر قزوه متعهد به زمان و زبان مخاطب
    ۱۳۹۲/۱۱/۱۱ ۰۷:۳۱

    قزوه اعتراض می کند اما تخم یاس نمی پاشد/شعر قزوه با اجتماع پیش می رود

    اين شعر قزوه هم‌صدا با آن حرف آويني است كه مي‌گويد، شما داريد در روايت جنگ حديث نفس مي‌كنيد. شعري كه در خدمت خودنمايي است و دارد خودنمايي مي‌كند. دارد حديث نفس مي‌كند. يعني شعر انقلاب شعر حديث نفس نيست. شعر روشنفكري شعر حديث نفس است. شعر خودنمايي است. شعر خودنگاري است. شعر انقلاب خودنگاري نيست. در شعر انقلاب خودي هم وجود دارد ولي اين خود، خود خودبنياد نيست. مستحيل در انقلاب است. نسبت قطره و دريا است. نسبت پيوست است.

  • بررسی کتاب صبح بنارس علیرضا قزوه
    ۱۳۹۲/۱۱/۸ ۰۳:۰۲

    سلام قزوه بر همه الا انقلاب فروش!

    این کتاب در برگیرنده هفتاد غزل است. غزل­هایی که هم بیقراری­ها و دلتنگی­های دوری از وطن را در خود دارند و هم از تقابل دنیای شاعر با فضای فرهنگی پیرامونش حکایت می­کنند. بنارس از شهرهای تاریخی و فرهنگی هندوستان و از مراکز شیعیان در شبه قاره هند است. در اشعار این مجموعه با شاعری مواجه می­شویم که همراه باورهای اسلامی خویش به تماشای آداب و رسوم مردمان هند نشسته است. شاعر در کنار این تماشا به توصیف می­پردازد اما همواره در کلماتش در پی آن است که از این تماشا به حیرتی چنان تن ندهد که اصل و باورهای خویش را فراموش کند؛ حتی به اندازه سرودن یک غزل. او باورهای مردمان آن سرزمین را همراه با باورهای خویش ارائه می­دهد و همواره به این باورها و عظمت آنها افتخار می­کند. گویی همه چیز برایش یاد آور باورهای زیبایی است که در او شکل گرفته است:

  • جامعه شناسی شعر نیما
    ۱۳۹۲/۱۱/۳ ۲۲:۱۱

    اگر شعر نیما نبود چه می شد؟

    نيما توده‌اي نبود اما پيوند عاطفي و رفاقتي وثيقي با توده‌اي­ها داشت و چپ‌گرا بود. به همين دلیل اصلاً فهمي از عرفان و بسياري از مسائل سنت نداشت. و چون از سنت فهمي نداشت، و نیز بخش بزرگي از سنت اسلامي ايراني مبتني بر فرديت انسان­ها است؛ وقتي شخصی چپ‌گرا و توده‌اي و ماركسيست مي‌شود؛ يك نوع اصالت اجتماعي در ذهنش نهادينه مي­گردد و از همه چيز به دنبال فايده­ای اجتماعي است. از فايده اجتماعي هم بيشتر به دنبال عدالت اجتماعي مي‌گردد و از عدالت اجتماعي هم بيشتر به­دنبال اقتصاد است. يعني همه اينها پشت­سر هم روی می­دهد. به همين دلیل نيما فهم درستي از ادبيات كلاسيك نداشت و اين واقعيتی است.

  • درباره جامعه شناسی ادبیات
    ۱۳۹۲/۱۱/۲ ۲۰:۴۴

    ادبیات خواب هایی است که جامعه می بیند

    از این حیث جامعه شناسی ادبیات، تنهادلمشغول اجتماعیات در ادبیات نیست بلکه جامعه شناسانه دیدن ادبیات است.

    اما ادبیات چیست که به طریق اولی جامعه شناسی ادبیات چه باشد؟ ما زبان را در زندگی روزمره مصرف می کنیم. زبان حتی در متون علمی و اکادمیک چیزی برای مصرف شدن است. ادبیات است که زبان را بازسازی می کند

  • به مناسبت اول بهمن زادروز شاعر انقلاب
    ۱۳۹۲/۱۰/۳۰ ۱۴:۴۰

    تفکیک رفتاریِ قزوه در قبال اجتماع

    نوع دیگری از رفتار نیز در شعرهای علیرضا قزوه یافت میشود که خیلی تندتر از دو برخورد یاد شده است، نکته اینجاست که این تندی، بیشتر در مقام مبارزه با تزویر به چشم میخورد، چیزی که اتفاقاً جزء محاسن شاعر است و نشانگر توجه ویژه ی اوست، به اهمیت زیاد و قدرت تخریب بالای ریا در جامعه ی مذهبی ما.