مصاحبه

  • ۱۳۹۳/۰۴/۱۰ ۱۷:۱۷

    واگویه های یک دانشجوی ستاره دار علوم سیاسی

    اما آیا تا کنون اتفاق افتاده که جلو جملاتی که مطالعه میکنیم، علامت سئوال بگذاریم و از خود بپرسیم که از کجا معلوم نویسنده درست گفته باشد؟ پس معلوم شد که ما عمدتا خوانندگان خوبی هستیم و نه نقادان خوبی! تجلیل گران خوبی هستیم و نه تحلیلگران خوبی!…

  • از سری دانشجوی ستاره دار
    ۱۳۹۳/۰۲/۴ ۱۱:۳۷

    چگونه درباره عقب‌ماندگی ایران کتاب بنویسیم؟

    جامعه پُشت‌مدرن: یک تعریف جامع و کامل از پُشت‌مدرنیسم دلالت بر این دارد که پُشت‌مدرنیسم نظریه‌ای است مبتنی بر این اصل که ما پشتِ مدرنیته گیر کرده‌ایم. البته پشت‌مدرنیسم برخلاف کسانی که معتقدند جامعه ما یک جامعه نیمه‌مدرن یا مدرن‌زده است، اصل را بر مدرنیسم نمی‌گذارد و از اینکه هنوز به مدرنیته نرسیده‌ایم – چه برسد به پُست‌مدرنیسم – سخت خرسند است.

  • از سری دانشجوی ستاره دار
    ۱۳۹۳/۰۲/۳ ۱۹:۳۷

    گریز از اهلی شدن

    در دوره لیسانس خود را مهیای ارشد خواندن می کنیم چون “همه” ارشد می خوانند.بعد هم دکترا.تمام این کارها را می کنیم و بعد در سن 30 یا 35 سالگی که دیگر همه ی مدرک هایمان را گرفتیم،اگر وقت و بختش را داشتیم ازدواج می کنیم.مثل “همه” یک فرزند می آوریم.بزرگترین هم و غمّ مان در دوران تاهل،پرداخت قسط وام هایمان می شود و نهایتا در سن 70 سالگی،توسط همان تک فرزندمان! به خانه سالمندان حواله داده می شویم.و بعد هم باید بمیریم،مثل “همه”…

  • از سری دانشجوی ستاره دار
    ۱۳۹۲/۱۱/۲۹ ۲۰:۳۰

    وقتی زیاده خواهی استاد گروه ترجمه را منحل کرد

    البته باید بگم که کار به نام من چاپ میشه و از شما در مقدمه کتاب تشکر میشه!! اول باورمان نمیشد که این حرف ها را بتواند با همین پررویی بگوید ولی واقعا گفت و اتفاقا همانجا در جلسه همه کاملا یخ کردند و جلسه کلا ساکت شد و کسی چیزی نگفت.

  • تجربه‌ی زيست آكادميك یک دانشجوی ایرانی در غرب
    ۱۳۹۲/۱۱/۱۹ ۰۹:۰۸

    اینجا دانشگاه ها تشخص دارند

    در انگلیس توجه دارند که مرزهای حوزه‌های مطالعاتی مخصوصاً در علوم انسانی تماماً برساخته‌هایی مصنوعی هستند. اینها را جدی نمی‌گیرند. امر اجتماعی، امری پیوسته‌ و پیچیده‌ست. دانش ما هم حتی المقدور باید مطابق با این مساله پیوسته و پیچیده باشد.

  • از سری خاطرات دانشجویان جامعه شناسی
    ۱۳۹۲/۱۰/۹ ۰۰:۴۰

    دانشجویی که در معرض آسیب بود…

    استاد همیشه به من اشاره می کرد و می گفت: کسانی مثل این آقا که زیاد می فهمند در معرض آسیبند!! آخرش نفهمیدم این را برای مسخره کردن می گفت یا جدی می گفت؟! این را از این جهت می گویم که در نهایت نمره من از خیلی کسانی که اصلا دو جلسه بیشتر سر کلاس حاضر نشده بودند و به قول خودشان سر امتحان هم گند زده بودند کمتر شد.

  • ۱۳۹۲/۱۰/۷ ۱۸:۴۶

    مواجهات من و استاد

    وقتی که متوجه منظورشان شدم دست بلند کردم و پرسیدم: اگر هر کدام از این حوزه ها متفاوت هستند پس ایجاد رشته ای به نام فلسفه علم چه معنایی می تواند داشته باشد؟ آيا علم دارای پيش‌فرضهايي نیست كه از جاي ديگری برگرفته باشد؟

  • ۱۳۹۲/۰۹/۳۰ ۲۱:۵۲

    برخی کفترباز هستند، برخی ماشین‌باز و برخی دیگر هم «کتاب‌باز»

    در اوایل دوره‌‌ی دکترا در کلاس‌های ارشدِ دانشگاه هم شرکت می‌کردم. از این میان یک کلاس برایم جذاب بود. کلاسی که استادی داشت که همه چیز‌ می‌دانست. همه چیز خوانده بود. از روانکاوی تا ادبیات و از تاریخ تا جامعه‌شناسی.